بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 374

يعنى: «بنده، عملى انجام ندهد كه ظاهرش طاعت خدا باشد و باطنش براى مردم».

و از آن حضرت روايت است كه فرمود:

578-«انّ اللَّه لا يقبل عملا فيه مثقال ذرّة من رياء».

يعنى: «خداوند متعال عملى را كه در آن مثقال ذرّه‌اى ريا، باشد قبول نمى‌كند».

و نيز از آن حضرت در مورد سه گروه:

1- كسى كه در راه خدا كشته شد.

2- كسى كه مالش را در راه خدا صدقه داد.

3- كسى كه كتاب خدا را قرائت نمود. (به علت اينكه كارهايشان براى خدا نبود) روايت شده است كه فرمود:

579-«انّ اللَّه عزّ و جلّ يقول لكلّ واحد منهم: كذبت بل اردت ان يقال:

فلان جواد، كذبت بل اردت ان يقال فلان شجاع، كذبت بل اردت ان يقال: فلان قارئ‌

». يعنى: «خداوند عزيز و جليل به هر يك از اين سه گروه مى‌گويد: دروغ مى‌گويى بلكه مى‌خواستى بگويند فلانى «بخشنده» است، دروغ مى‌گويى بلكه مى‌خواستى بگويند فلانى «شجاع» است. و دروغ مى‌گويى بلكه مى‌خواستى بگويند فلانى «قارى قرآن» است».

بنا بر اين، رسول خدا-6- خبر داد كه اينان براى عملشان ثوابى ندارند.

و فرمود:

580-«انّ اخوف ما اخاف عليكم الشّرك الاصغر»

. يعنى: «ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما هراس دارم، شرك كوچك است».


صفحه 375

پرسيدند: شرك كوچك چيست اى رسول خدا؟! فرمود:

«الرّياء، يقول اللَّه عزّ و جلّ يوم القيامة اذا جازى العباد باعمالهم: اذهبوا الى الّذين كنتم تراءون في الدّنيا هل تجدون عندهم ثواب اعمالكم؟»

. يعنى: «رياست، كه روز قيامت وقتى خداوند عزيز و جليل به بندگانش پاداش اعمالشان را مى‌دهد مى‌فرمايد: به طرف كسانى كه در دنيا در برابرشان ريا مى‌كرديد، برويد و ببينيد آيا به كارهاى شما ثوابى مى‌دهند؟».

در حديث آمده است كه:

581-«يؤمر برجال الى النّار فيوحى اللَّه سبحانه الى مالك خازن النّار: يا مالك، قل للنّار: لا تحرق لهم اقداما فقد كانوا يمشون بها الى المساجد، و قل للنّار: لا تحرق لهم وجوها فقد كانوا يسبغون الوضوء، و قل للنّار: لا تحرق لهم ايديا فقد كانوا يرفعونها الىّ بالدّعاء، و قل للنّار: لا تحرق لهم السنّة فقد كانوا يكثّرون تلاوة القران، فيقول لهم مالك: يا اشقياء، ما كانت اعمالكم في الدّنيا؟

فيقولون: كنّا نعمل لغير اللَّه، فيقول لهم: خذوا بثوابكم ممّن عملتم له».

يعنى: «روز قيامت فرمان مى‌رسد كه عده‌اى را به سوى آتش ببرند، خداوند سبحان به مالك خزانه آتش مى‌گويد:

اى مالك! به آتش بگو: پاهاى اينان را نسوزان، چون با آن پاها به مسجد مى‌رفتند. به آتش بگو: صورتهايشان را نسوزان، چون وضوى كاملى انجام مى‌دادند. به آتش بگو: دستانشان را نسوزان، چون آنها را براى دعا به سمت من بلند مى‌كردند. به آتش بگو: زبانهايشان را نسوزان، چون بسيار قرآن تلاوت مى‌نمودند.

در اينجا مالك خزانه آتش به اينان خطاب كرده مى‌گويد: اى بدبختها (با اين همه اوصاف) در دنيا چه كرديد (كه گرفتار آتش جهنّم شده‌ايد) مى‌گويند: ما براى غير خدا كار مى‌كرديم. مى‌گويد: پاداشتان را از كسى كه براى او كار كرده‌ايد، بگيريد».


صفحه 376

(از جمله امورى كه در درمان مرض ريا، مؤثر است، تفكر در عاقبت امر ريا كارى است، يك مؤمن مسلمان بايد بينديشد كه:) «ريا» موجب غضب الهى است و انسان را در دنيا و آخرت، خوار و ذليل مى‌سازد، زيرا روز قيامت در برابر ديد همگان ندا مى‌رسد:

اى گنهكار! اى خيانتكار! و اى ريا كار! آيا شرم ندارى كه در برابر طاعت خداوند متاع زودگذر دنيايى را خريدى، مراقب قلوب بندگان بودى، اما ديدن سلطان روز قيامت برايت هيچ ارزشى نداشت، خود را محبوب خلق كردى و در مقابل، غضب رب العالمين را مهيّا نمودى، با عمل به ظاهر الهى، خود را در برابر مردم زينت دادى و از طريق دورى از خدا به آنان تقرّب جستى، رضايت مردم را طلب كردى و نارضايتى او را فراهم آوردى، آيا نزد تو كسى كوچكتر و پايين‌تر از خدا نبود؟ بنده، بايد در اين بدبختى فكر كند كه از طرفى، وقتى خود را براى بندگان ظاهر الصلاح جلوه داد و اعمالش را به خاطر آنان از بين برد، از آنان چه نفعى عايد او مى‌شود؟ و از طرف ديگر، ثواب كارهايى كه اگر واقعا خالصا لوجه اللَّه باشد و با ريا فاسد نشود، چه مقدار است، اين دو را با هم مقايسه كند. و نيز بنگرد كه تمام آن كارهايى كه مى‌بايست در ترازوى اعمالش در كفه حسنات قرار گيرند به واسطه ريا، فاسد شدند و در كفه سيئات و گناهان قرار گرفتند كه اگر ريا جز تبديل حسنات به سيئات، ضرر ديگرى نداشت، كافى بود كه انسان آن را ترك نمايد.

حسناتى كه مى‌توانست به واسطه آنها به رتبه صديقين برسد، اما الآن به درك سافلين پايين آمده، چه حسرتى كه قطع نمى‌شود! و چه لغزشى كه قابل بخشش و چشم پوشى نيست! اينها همه به اضافه خوارى و توبيخ روز قيامت در برابر چشم تمام بينندگان و به اضافه گرفتاريهاى دنياست، چون فرد رياكار، مى‌خواهد قلوب همه مردم را به دست بياورد ولى چنين چيزى هرگز به دست آوردنى نيست، اگر عده‌اى را راضى نگه دارد، عده ديگر ناراضى مى‌شوند، چون بعضى از مردم‌


صفحه 377

طورى هستند كه تا ديگران ناراضى و ناراحت نشوند، اينان راضى نمى‌گردند و كسى هم كه بخواهد در برابر نارضايتى خدا، رضايت مردم را جلب كند، هم خدا از او ناراضى مى‌شود و هم مردم را از خود ناراضى مى‌گرداند.

علاوه بر اين، غرض و انگيزه انسان از مدح ديگران چيست و چرا مذمت الهى را در برابر ستايش مردم، خريدار است؟ و حال آنكه مردم هر چه او را بستايند، نه مى‌توانند روزى او را زياد كنند و نه بر عمرش بيفزايند و نه در شدايد روز قيامت كه انسان هيچ ندارد و فقرش در آنجا ظهور مى‌كند، مى‌توانند منفعتى به او برسانند.

اگر كسى به قصد طمع در اموال مردم ريا كند، بايد بداند كه روزى رسان واقعى خداست و بخشش او بهترين بخششها، كسى كه در خلق خدا طمع مى‌كند از ذلّت و خوارى به دور نيست و اگر به مراد هم برسد، از منّت و پستى خالى نمى‌باشد، چگونه انسان عاقل با اميد كاذب و توهم فاسد روزى الهى را ترك مى‌كند؟

اميدى كه گاهى به انجام مى‌رسد و گاهى خطا مى‌رود و اگر هم به انجام برسد لذتش به رنج منّت و ذلّتش نمى‌ارزد، به علاوه همين كه از راه منّت و ذلّت به دست آورده را خداوند متعال جزء روزيهايى كه مى‌بايست به او بدهد و سهميه‌اش بوده به حساب مى‌آورد، پس سزاوار است انسان عاقل اين امور را در نظر بگيرد كه در اين صورت، دل از آن بر مى‌كند و با قلبش به سوى خدا روى مى‌آورد، چون عاقل هرگز به چيزى كه ضررش زياد است ميل نشان نمى‌دهد.

افزون بر اين، اگر مردم بدانند در باطن اين فرد چه مى‌گذرد و بدانند كه عملش ريايى بوده و فقط در ظاهر، اخلاص نشان داده، بر او خشم مى‌گيرند و خداوند متعال هم از اسرار او پرده بر مى‌دارد تا او را مبغوض خلق نمايد و به مردم بشناسانند.

اما اگر واقعا براى مردم، خلوص مى‌داشت، خداوند سبحان هم پرده از اخلاص باطنى‌اش برداشته او را محبوب خلق ساخته، بلكه مردم را مسخّر و مطيع او قرار مى‌داد و زبانهايشان را به ستايش او مى‌گشود.


صفحه 378

در روايت آمده است كه:

582- مردى از بنى اسرائيل با خود گفت: عبادتى انجام بدهم كه نام من بر سر زبانها بگردد. مدتى گذشت و طاعات زيادى انجام داد، اما همين كه در برابر مردم راه مى‌رفت، مى‌گفتند: «فرد ظاهر ساز و رياكارى است».

در اينجا بود كه به خود فرو رفت و گفت: خودت را به زحمت انداخته‌اى و عمرت را در هيچ، تباه كرده‌اى، سزاوار اين است كه فقط براى خداوند سبحان كار كنى، در نتيجه نيتش را تغيير داد و كارهايش را براى خداوند متعال خالص ساخت، آنگاه هر وقت در بين مردم راه مى‌رفت مى‌گفتند: «فرد پرهيزكار و با تقوايى است».

نظير اين حديث سخن خداوند متعال است كه مى‌فرمايد:

- «عليك ستره و علىّ اظهاره»

[1].

يعنى: «بر توست پوشاندن عمل صالح و بر من است آشكار نمودن آن».

و نيز در قول معصومين- عليهم السّلام- آمده است كه فرمودند:

- «انّ اللَّه يقسّم الثّناء كما يقسّم الرّزق»

[2].

يعنى: «خداوند متعال ستايش و ثنا را تقسيم مى‌كند همچنان كه روزى را تقسيم مى‌نمايد».

مضافا به اينكه اگر انسان نزد خداوند مذموم باشد، مدح و ستايش مردم، هيچ فايده‌اى براى او نخواهد داشت و بر عكس، اگر نزد خداوند محمود باشد، مذمّت مردم هيچ ضررى به او نخواهد رساند.

چگونه مذمّت و نيرنگ مردم به او ضرر مى‌رساند در حالى كه‌

[1]- در حديث 572- گذشت.

[2]- در حديث 599 خواهد آمد.


صفحه 379

رسول خدا-6- مى‌فرمايد:

583-«من اثر محامد اللَّه على محامد النّاس، كفاه اللَّه مئونة النّاس»

. يعنى: «كسى كه به جاى ستايش مردم به دنبال مدح و ستايش خدا باشد، خداوند متعال، خودش، او را در برابر مردم حفظ مى‌كند و نيازهايش را برطرف مى‌سازد».

و نيز فرمود:

584-«من اصلح امر آخرته اصلح اللَّه امر دنياه، و من اصلح ما بينه و بين اللَّه اصلح اللَّه ما بينه و بين النّاس»

. يعنى: «كسى كه كار آخرتش را درست كند، خداوند متعال كار دنيايش را درست مى‌كند و كسى كه بين خود و خدا را اصلاح نمايد، خداوند سبحان بين او و مردم را اصلاح مى‌نمايد».

و ديگر از امورى كه سزاوار است بنده متذكر آن شود، اين است كه شدّت حاجت و نيازش در قيامت به ثواب اعمال را مد نظر داشته باشد كه قرآن كريم در مورد آن روز، مى‌فرمايد:

-يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌[1].

يعنى: «روزى كه نه مال، سود مى‌دهد و نه فرزندان، مگر آن كس كه با قلبى سالم نزد خداوند بيايد».

-لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ‌[2].

يعنى: (روزى كه) هيچ پدرى كيفر فرزند را به عهده نگيرد».

روزى كه حتى صدّيقين به خود مشغولند و فرياد: «نفسى نفسى» سر مى‌دهند تا چه رسد به ديگران.

بنا بر اين، بايد براى آن روز، پاكترين اعمال را به همراه خود برد، چون مسافرى كه قصد سرزمين دور و هراسناك را دارد، فقط طلاى خالص ناب، به‌

[1]- سوره شعراء، آيه 88- 89.

[2]- سوره لقمان، آيه 33.


صفحه 380

همراه خود مى‌برد تا سبكبارتر باشد و هنگام احتياجش، بيشتر به او نفع برساند.

و چه حاجتى بزرگتر از نيازمندى روز قيامت و چه عملى نافع‌تر از عمل خالص براى خدا؟ چنين چيزى، نفيس‌ترين ذخيره است و سبكترين بار، بلكه روز قيامت، «عمل» انسان را حمل مى‌كند نه انسان، عمل را كه در تفسير آيه شريفه ذيل آمده است:

-وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ‌[1].

يعنى: «خداوند سبحان، متقين را به سبب راه رستگارى كه در پيش گرفته بودند، مى‌رهاند».

585-«انّ العمل الصّالح يقول لصاحبه عند اهوال القيامة: اركبنى و لطال ما ركبتك في الدّنيا، فيركبه و يتخطّى به شدائدها»

. يعنى: «ميان ترسها و وحشتهاى روز قيامت، عمل صالح به صاحبش مى‌گويد: بر من سوار شو كه مدت زيادى در دنيا من بر تو سوار بودم، در اينجا صاحب عمل صالح، سوارش مى‌شود و او هم وى را از سختيهاى قيامت، عبور مى‌دهد».

«داود بن فرقد» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:

586-«انّ العمل الصّالح ليمهّد لصاحبه في الجنّة كما يرسل الرّجل غلامه بفراشه فيفرش له».

يعنى: «عمل صالح براى صاحبش بهشت را فرش كرده و آماده مى‌نمايد، همچنان كه انسان، غلامش را جلوتر از خود مى‌فرستد تا آن محل را برايش فرش نمايد».

آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:

[1]- سوره زمر، آيه 61.


صفحه 381

-وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ‌»[1].

يعنى: «آنان كه كارى شايسته كرده‌اند، براى خود آسايشگاهى فراهم نموده‌اند».

بنا بر اين، اگر كسى در قلبش، قيامت و سختيهاى آن و منازل رفيعه نزد خداوند سبحان را حاضر كند، هر چه را كه در زندگى دنيا به خلق مربوط مى‌شود كه (نه تنها راحتى ندارد بلكه) توأم با كدورات و ناخوشيهاست، حقير و كوچك مى‌شمارد و تمام همّتش را يكى مى‌كند و قلبش را متوجه خدا مى‌نمايد و از ذلّت ريا و قساوت قلوب خلق، رهايى مى‌يابد، در نتيجه از اخلاصش نورهايى بر قلبش پرتو افكن مى‌شود و به سبب آن، سعه صدر پيدا كرده زبانش به نطق مى‌آيد و ابواب الطاف الهى بر او گشوده مى‌گردد تا جايى كه هر لحظه انس و الفتش به خدا و وحشتش از مردم، بيشتر مى‌گردد، دنيا را پست و كوچك و آخرت را بزرگ مى‌شمارد، ديگر خلق در قلب او جايگاهى ندارند.

خلاصه اينكه: انگيزه ريا از او برطرف مى‌شود، تنهايى را اختيار مى‌كند و خلوت را دوست مى‌دارد، ابرهاى رحمت چون رگبارى بر او مى‌بارد و زبانش به حكمتهاى نغز، گشوده مى‌گردد كه در خبر از پيامبر اكرم-6و سلّم- رسيده است:

587-«من اخلص للَّه اربعين يوما فجّر اللَّه ينابيع الحكمة من قلبه الى لسانه‌

». يعنى: «كسى كه چهل روز خود را براى خدا خالص كند، خداوند متعال چشمه‌هاى حكمت را از قلب او بر زبانش مى‌جوشاند».

[1]- سوره روم، آيه 44.