«حدّ»[1]جارى گردد. بنا بر اين، دانسته مىشود كه رعايت امور ادبى، در اجابت و ثواب دادن بر بر دعا شرط نيست بلكه فقط موجب فضيلت و برترى آن مىشود.
پس منظور امام جواد-7- مدح و ستايش فردى است كه در دعا اصول ادبى را مراعات مىكند. و امّا فضيلت و برترى سخنى كه واضح و روشن است و به وضوح دلالت بر معناى گوينده دارد، بر سخنى كه اين چنين نيست و نياز به تأويل و توجيه دارد، بر كسى پوشيده نيست.
مضافا به اينكه: دعاى موافق با قواعد ادبى، فصاحت دارد و دعا خصوصا اگر منقول از معصومين- عليهم السّلام- باشد، بايد فصيح ادا گردد تا دلالت بر فضايل آن بزرگواران كند.
به علاوه، اگر سخن درست ادا شود و از غلط پرهيز گردد، طبع انسان به سويش كشيده مىشود و در غير اين صورت، موجب تنفّر مىگردد كه قضايايى هم در اين رابطه نقل شده است:
الف- اعمش (كه يكى از دانشمندان ادبيات عرب است) فردى را ديد كه كلامش درست نبود و غلط حرف مىزد، به او گفت: اين كيست كه سخن مىگويد و قلب مرا ناراحت كرده است؟! ب- گويند فردى به ديگرى گفت: آيا اين لباس را مىفروشى؟
گفت: «لا، عافاك اللَّه: نه، خدا تو را ببخشد».
گفت: اگر سخن گفتن را ياد بگيرى بهتر است، چون بايد مىگفتى «لا، و عافاك اللَّه»[2].
[1]- يكى از مقررات عاليه اسلامى اين است كه اگر فردى به ديگرى نسبت عمل جنسى بدهد( مثلا بگويد تو زنا كردهاى) و نتواند نزد قاضى اين نسبت را ثابت كند، در اينجا قاضى حكم مىكند كه بر گوينده حدّ قذف جارى كنند، يعنى هشتاد ضربه تازيانه بزنند.
[2]- در صورت اوّل ممكن است توهّم شود كه« لا» بر سر فعل« عافا» در آمده و گوينده، مخاطب خود را نفرين كرده است، چون معنايش مىشود:« خدا تو را نبخشد»، به خلاف صورت دوّم كه« لا» خودش جمله مستقلى است در جواب مخاطب و جمله« و عافاك اللَّه» جمله مستقل ديگر كه دعاست و عطف بر جمله قبلى مىشود.
و همچنين است:« او اطال اللَّه بقاك» در ماجراى بعدى.
ج- فردى به يكى از بزرگان كه از او سؤالى كرده بود، گفت: «لا، و اطال اللَّه بقاك»: نه، خدا تو را باقى بدارد».
آن بزرگ گفت: جايگاهى زيباتر از اينجا براى «واو» نديدم.
بنا بر اين، همان طور كه گفتيم، معناى حديث اول اين است كه دعاى غلط به همان صورت غلطش بالا نمىرود و ملائكه به همان شكل بدان شهادت نمىدهند و به همان صورت غلط جزاء داده نمىشود، بلكه طبق مقصود و مراد گوينده به او پاداش مىدهند. شاهد ما روايتى است كه شيخ كلينى (ره) در كتاب شريف «كافى» از امام صادق-7- بيان كرده كه رسول اللَّه-6- فرمود:
23-«إنّ الرّجل الاعجمىّ من امّتى ليقرأ القران بعجميّته فترفعه الملائكة على عربيّته».
يعنى: «فردى غير عرب از امت من اگر با همان زبان خودش قرآن بخواند، ملائكه آن را به صورت عربى صحيح، بالا مىبرند».
گذشته از اينها، در ادعيه معصومين- عليهم السّلام- الفاظى نظير: اسمها، قسمها، حاجتها، و ... وجود دارد كه ممكن است معانى آنها را ندانيم با اين وصف آنها را بر زبان جارى مىكنيم و حال آنكه كسى نگفته چنين دعائى مردود است. و چه بسا يك فرد عامى و بىسواد، معناى كلمهاى را از يك اديبى كه تنها به تركيبات الفاظ توجه دارد بهتر بفهمد، پس راهى باقى نمىماند جز اينكه بگوييم: ذات اقدس الهى مطابق قصد دعاكننده جزا مىدهد. دليل ما احاديثى است كه از رسول اللَّه-6- صادر شده كه فرمود:
24-«الاعمال بالنّيّات».
يعنى: «كارها وابسته به نيّتهاست».
25-«نيّة المؤمن خير من عمله».
يعنى: قصد و نيت مؤمن از كارش بهتر است».
اين بهترين حديث براى اثبات مدّعاى ماست كه ذات اقدس الهى مطابق قصد دعاكننده پاداش عطا مىكند، چون اگر بخواهد مطابق كارش جزا بدهد، موجب بدبختى بنده خواهد شد (چون دعايى كرده كه به معناى ظاهر، به ضرر اوست).
26-«انّ سين بلال عند اللَّه شين».
يعنى: «هر گاه بلال به جاى حرف شين، حرف سين تلفظ كند، خداوند متعال آن را به جاى «حرف شين» مىپذيرد»[1].
فردى نزد على-7- آمد و عرض كرد: يا أمير المؤمنين-7-: فردى با بلال مشغول گفتگوست اما چون بلال قدرت تلفظ صحيح كلمات را ندارد، به همين خاطر بر وى مىخندد حضرت فرمود:
27-«يا عبد اللَّه! انّما يراد اعراب الكلام و تقويمه لتقويم الاعمال و تهذيبها ما ينفع فلانا اعرابه و تقويمه لكلامه اذا كانت افعاله ملحونة اقبح لحن و ما ذا يضرّ بلالا لحنه في كلامه اذا كانت افعاله مقوّمة احسن تقويم و مهذّبة احسن تهذيب».
يعنى: «اى بنده خدا! منظور از درست ادا كردن كلام و سخن اين است كه كارها و اعمال انسان، درست و پاك گردد، بنا بر اين آن كس كه كردارش بد است، كلام خوب چه نفعى برايش خواهد داشت و بلال كه افعالش نيك و زيباست، لكنت زبان چه ضررى به حالش دارد؟».
از اين حديث شريف نتيجه گرفته مىشود كه: همچنان كه «سخن»
[1]- نقل است كه« بلال» مؤذّن پيامبر-6- قدرت تلفّظ« حرف شين» را نداشت فلذا در اذان به جاى« اشهد» مىگفت:« اسهد».
ممكن است غلط باشد، «اعمال» نيز احتمال خرابى دارد و خرابى اعمال مضرّ است نه غلط بودن لفظ و كلام[1]تا اينجا مربوط به روايت اول از امام جواد-7- بود.
اما روايت دوم كه از امام صادق-7- است. اين خبر مربوط به احكام است همچنان كه پيامبر-6- فرمود:
28-«رحم اللَّه من سمع مقالتى فوعاها و ادّاها كما سمعها فربّ حامل علم ليس بفقيه».
يعنى: «رحمت كند خداوند كسى را كه سخن مرا بشنود، آن را فرا بگيرد، سپس همان گونه كه شنيده نقلش كند، چه بسا كسى علمى را حمل كند ولى آن را نفهمد».
چون با تغيير لفظ روايات، احكام الهى نيز تغيير خواهد كرد، به عنوان مثال:
از رسول خدا-6- سؤال شد كه ما شتر و گاو و گوسفند را ذبح مىكنيم و بعد معلوم مىشود كه فرزندى در شكم اين حيوان بوده، آيا اين فرزند را مىتوانيم بخوريم؟ فرمود:
29-«كلوه ان شئتم فانّ ذكاة الجنين ذكاة امّه».
يعنى: (بعضى ذكات دوم را با ضمّه خواندهاند و بعضى ديگر با فتحه[2]، در صورت اول با ضمّه معنا چنين مىشود: «اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه مادر تذكيه خود جنين هم هست و او را نيز پاك مىكند».
اما در صورت دوم (با فتحه) معنا چنين خواهد شد: «اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه جنين مانند تذكيه مادر است».
يعنى همچنان كه مادر با ذبح، پاك و حلال مىشود، فرزند نيز بايد ذبح شود
[1]- ناگفته نماند كه در برخى موارد آموختن تلفظ صحيح كلمات( جهت رعايت حركات و مخارج حروف) واجب است مانند نماز كه در اين زمينه بايد به فقه رجوع شود.
[2]- كه منصوب به نزع خافض باشد، يعنى در اصل چنين بوده:« ... كذكاة امّه».
تا پاك و حلال گردد، پس اگر جنين بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاك و حلال است، ولى طبق قرائت دوم خير.
فوايد دعا
گفته شد كه خداوند حكيم بر خلاف مقتضاى حكمت، عمل نمىكند و وسايلى نظير دعا نيز نمىتوانند حكمتش را تغيير بدهند، با اين دو مقدمه، ممكن است كسى گمان كند كه آنچه بنده از خدا طلب مىكند از دو حال خارج نيست:
- يا مصلحتى ندارد كه خداوند آن را انجام نخواهد داد.
- يا مصلحت دارد كه حتما انجام خواهد داد اگر چه بنده آن را تقاضا نكند.
پس دعا در اين ميان چه نقشى دارد؟
در پاسخ بايد گفت كه تأثير دعا بسيار است منجمله:
الف- ممكن است آنچه مصلحت گرديده و ذات اقدس الهى آن را انجام خواهد داد، بعد از دعا مصلحت شده باشد، يعنى اگر بنده آن را طلب كند، فعلش مصلحت خواهد داشت در غير اين صورت خير، پس تا نخواهى انجام نخواهد شد. به همين معنا اشاره دارد سخن امام صادق-7- به «ميسر بن عبد العزيز»:
30-«يا ميسر، ادع اللَّه و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه انّ عند اللَّه منزلة لا تنال الّا بالمسألة و لو انّ عبدا سدّ فاه و لم يسأل لم يعط شيئا فاسأل تعط. يا ميسر، انّه ليس يقرع باب الّا يوشك أن يفتح لصاحبه».
يعنى: «اى ميسر! خدا را بخوان و نگو فرمان حق صادر شده (و طلب، فايدهاى ندارد)، چون نزد خداوند متعال، درجه و منزلتى هست كه انسان بدون درخواست، به آن نمىرسد. اگر بنده دهانش را ببندد و از او چيزى نخواهد، هيچ به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو بدهد. اى ميسر! هيچ در كوبيدهشدهاى
نيست مگر آنكه بزودى باز خواهد شد».
«عمرو بن جميع» نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:
31-«من لم يسأل اللَّه من فضله افتقر».
يعنى: «كسى كه از فضل و عنايت ويژه حق، درخواست نكند فقير مىماند».
و از على-7- روايت شده است كه فرمود:
32-«ما كان اللَّه ليفتح باب الدّعاء و يغلق عنه باب الاجابة».
يعنى: «مبادا بپندارى كه خداوند متعال، در دعا را گشوده ولى در اجابت را بسته است».
و نيز فرمود:
33-«من اعطى الدّعاء لم يحرم الاجابة»
. 3 يعنى: «اگر خداوند سبحان به كسى توفيق دعا بدهد، او را از اجابت محروم نخواهد ساخت».
ب- دعا خودش ذاتا عبادت است و مطلوب حق مىباشد كه بندگان از اين طريق، خشوع و فقر خود را ابراز مىدارند چنانچه فرمود:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.
يعنى: «جنها و انسانها را خلق نكردم مگر اينكه بنده من باشند (يعنى كمال اين دو موجود در اين است كه بندگى مرا بكنند)».[1]«عبادت» در لغت به معناى «ذلّت» است و در اصطلاح، بهترين و زيباترين مظهر تذلّل و خشوع در برابر معبود مىباشد.
پيامبر اكرم-6- فرمود:
«الدّعاء مخّ العبادة»
[2].
[1]- سوره ذاريات، آيه 56.
[2]- در حديث 57 خواهد آمد.
يعنى: «دعا جان و مغز عبادت است».
از جمله مواعظ خداوند متعال به حضرت عيسى-7- اين است كه فرمود:
«يا عيسى، اذلّ لى قلبك و اكثر ذكرى في الخلوات و اعلم انّ سرورى ان تبصبص[1]الىّ و كن في ذلك حيّا و لا تكن ميّتا»
[2].
يعنى: «اى عيسى» قلبت را در برابر من خوار و ذليل كن و مرا در خلوتها زياد به ياد بياور و بدان كه خوشحالى من در اين است كه با بيم و اميد به سوى من بيايى، اما مبادا با قلبى مرده چنين كنى، بلكه بايد قلبت زنده و با نشاط باشد».
ج- روايت شده كه:
34-«دعاء المؤمن يضاف الى عمله و يثاب عليه في الآخرة كما يثاب على عمله».
يعنى: «دعاى مؤمن موجب اضافه شدن اعمال نيك و پاداش بردن در قيامت مىشود، همچنان كه به ساير كارهاى حسنهاش ثواب و پاداش مىدهند».
د- مىدانيم كه اگر دعا مطابق مصلحت باشد و مصلحت هم در تعجيل، حتما تعجيل خواهد شد، و اگر مصلحت در تأخير باشد، اجابت، تأخير مىشود.
در اين صورت، فايده دعا اين است كه هم حاجتش انجام مىپذيرد و هم براى صبرش، ثواب مىبرد. اما اگر اصلا مصلحت نداشته باشد، بلكه داراى مفسده باشد، در اين حال، خود دعا كردنش ثواب دارد و حتى ممكن است موجب دفع ناگواريها از او بشود.
دليل ما روايت ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم-6و سلّم- است كه فرمود:
[1]-« البصبصة»: تحريك الكلب ذنبه طمعا او خوفا( مجمع البحرين).
[2]- در حديث 419 خواهد آمد.
35-«ما من مؤمن دعا اللَّه سبحانه و تعالى دعوة ليس فيها قطيعة رحم و لا اثم الّا اعطاه اللَّه بها احدى خصال ثلاث: امّا ان يعجّل دعوته، و امّا ان يؤخّر له، و امّا ان يدفع عنه من السّوء. مثلها، قالوا: يا رسول، اللَّه اذن نكثر، قال: اللَّه اكثر.
و في رواية انس بن مالك: اكثر- و اطنب ثلاث مرّات-».
يعنى: «اگر مؤمنى خداوند سبحان را بخواند و از او اختلاف خانوادگى يا كار گناه را طلب نكند، خداوند متعال يكى از سه خصلت زير را به او عطا خواهد فرمود:
- يا در بر آوردن دعايش تعجيل مىكند.
- يا بر آوردن را به تأخير مىاندازد.
- و يا يك بدى به ميزان آنچه طلب كرده را از او دفع مىنمايد.
اصحاب گفتند: يا رسول اللَّه پس دعايمان را زياد كنيم.
فرمود: خدا بيشتر اجابت مىكند و در روايت «انس ابن مالك» آمده كه حضرت سه مرتبه فرمود: خدا بيشتر اجابت مىكند».
و نيز از امير المؤمنين-7- نقل است كه فرمود:
36-«ربّما اخّرت عن العبد اجابة الدّعاء ليكون اعظم لاجر السّائل و اجزل لعطاء الامل».
يعنى: «گاهى اوقات خداوند متعال اجابت دعا را به تأخير مىاندازد تا هم اجر عظيمترى بدهد و هم عطاى بيشترى ببخشد».
ه- گاهى اوقات، تأخير اجابت به خاطر مقام و منزلت رفيع بنده نزد خداوند متعال است، چون شنيدن صداى بندهاش را دوست دارد. در اين رابطه «جابر بن عبد اللَّه انصارى» از پيامبر اكرم-6- روايت كرده كه فرمود:
37-«انّ العبد ليدعو اللَّه و هو يحبّه فيقول لجبرئيل اقض لعبدي هذا حاجته و اخّرها فانّى احبّ ان لا ازال اسمع صوته و انّ العبد ليدعو اللَّه عزّ و جلّ و هو يبغضه فيقول: يا جبرئيل، اقض لعبدي هذا حاجته و عجّلها فانّى اكره ان اسمع صوته»
.