-وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ»[1].
يعنى: «آنان كه كارى شايسته كردهاند، براى خود آسايشگاهى فراهم نمودهاند».
بنا بر اين، اگر كسى در قلبش، قيامت و سختيهاى آن و منازل رفيعه نزد خداوند سبحان را حاضر كند، هر چه را كه در زندگى دنيا به خلق مربوط مىشود كه (نه تنها راحتى ندارد بلكه) توأم با كدورات و ناخوشيهاست، حقير و كوچك مىشمارد و تمام همّتش را يكى مىكند و قلبش را متوجه خدا مىنمايد و از ذلّت ريا و قساوت قلوب خلق، رهايى مىيابد، در نتيجه از اخلاصش نورهايى بر قلبش پرتو افكن مىشود و به سبب آن، سعه صدر پيدا كرده زبانش به نطق مىآيد و ابواب الطاف الهى بر او گشوده مىگردد تا جايى كه هر لحظه انس و الفتش به خدا و وحشتش از مردم، بيشتر مىگردد، دنيا را پست و كوچك و آخرت را بزرگ مىشمارد، ديگر خلق در قلب او جايگاهى ندارند.
خلاصه اينكه: انگيزه ريا از او برطرف مىشود، تنهايى را اختيار مىكند و خلوت را دوست مىدارد، ابرهاى رحمت چون رگبارى بر او مىبارد و زبانش به حكمتهاى نغز، گشوده مىگردد كه در خبر از پيامبر اكرم-6و سلّم- رسيده است:
587-«من اخلص للَّه اربعين يوما فجّر اللَّه ينابيع الحكمة من قلبه الى لسانه
». يعنى: «كسى كه چهل روز خود را براى خدا خالص كند، خداوند متعال چشمههاى حكمت را از قلب او بر زبانش مىجوشاند».
[1]- سوره روم، آيه 44.
«عبيد بن زرارة» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
588-«ما من مؤمن الّا و قد جعل اللَّه له من ايمانه انسا يسكن عليه حتّى لو كان على قلّة جبل لم يستوحش
». يعنى: «هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه خداوند سبحان از ايمان او انس و الفتى برايش قرار مىدهد تا در كنار آن، آرام گيرد كه حتى اگر بر قلّه كوهى هم باشد، وحشت نكند».
«حلبى» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
589-«خالط النّاس تخبرهم و متى تخبرهم تقلهم»
. يعنى: «با مردم در آميز تا آنان را آزمايش كنى و چون آزمايششان كردى، آنان را دشمن خواهى داشت».
از امام حسن عسكرى-7- روايت است كه فرمود:
590-«الوحشة من النّاس على قدر الفطنة بهم»
. يعنى: «وحشت از مردم به اندازه درك آنان است».
«كعب الاحبار» روايت كرده است كه خداوند متعال به پيامبرى فرمود:
591-«ان اردت لقائى غدا في حظيرة القدس فكن في الدّنيا غريبا فريدا وحيدا محزونا مستوحشا كالطّير الوحدانىّ الّذى يطير في الارض المقفرة و يأكل من رؤوس الاشجار المثمرة، فاذا كان الليل اوى الى وكره و لم يكن مع الطّير الّا استئناسا بى و استيحاشا من النّاس»
. يعنى: «اگر مىخواهى فرداى قيامت مرا در بهشت ملاقات كنى، بايد در دنيا غريب، تنها، محزون و وحشت زده باشى، چون پرنده تنهايى كه در سرزمينهاى خالى (و بىسكنه) به تنهايى پرواز مىكند و از بالاى درختان ميوهدار، مىخورد و چون شب فرا رسيد، در آشيانه خود مأوى مىگيرد كه اين پرنده فقط با من مأنوس و از مردم وحشت زده است».
و از دختر گرامى رسول خدا و مادر ائمه اطهار- عليهم السّلام- روايت شده كه فرمود:
592-«من اصعد الى اللَّه خالص عبادته اهبط اللَّه عزّ و جلّ اليه افضل مصلحته»
. يعنى: «كسى كه عبادت پاك و خالص خود را به بالا بفرستد، خداوند عزيز و جليل، بهترين مصالحش را بر او نازل مىگرداند».
و از امام باقر-7- روايت است كه فرمود:
593-«لا يكون العبد عابدا للَّه حقّ عبادته حتّى ينقطع عن الخلق كلّهم اليه فهو يقول: هذا خالص لى فيقبله بكرمه»
. يعنى: «هرگز بنده، عابد حقيقى و بنده واقعى نمىگردد مگر آنكه از تمام مخلوقات، قطع نظر كرده، تنها چشم به خدا داشته باشد كه در اين صورت خداوند متعال مىگويد: «اين تنها براى من است» در نتيجه به كرمش، آن را مىپذيرد».
و نيز از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
594-«ما انعم اللَّه عزّ و جلّ على عبد اجلّ من ان لا يكون في قلبه مع اللَّه عزّ و جلّ غيره»
. يعنى: «خداوند متعال به هيچ بندهاى، نعمتى بزرگتر از اينكه در قلبش غير از خداى عزيز و جليل چيز ديگرى نباشد، نداده است».
و به «هشام به حكم» فرمود:
595-«يا هشام، الصّبر على الوحدة علامة قوّة العقل، فمن عقل عن اللَّه اعتزل من اهل الدّنيا و الرّاغبين فيها و رغب فيما عند اللَّه، و كان اللَّه انيسه في الوحشة، و صاحبه في الوحدة، و غناه في العيلة، و معزّه في غير عشيرة. يا هشام، قليل العمل مع العلم مقبول مضاعف، و كثير العمل مع الجهل مردود».
يعنى: «اى هشام! بر تنهايى صبر كردن، نشانه قوت عقل است، هر كس معارف الهى را فهميد و درك كرد، از اهل دنيا و متمايلين به آن كناره مىگيرد و نسبت به آنچه نزد خداست ميل پيدا مىكند، چنين فردى در وحشت، با خدا مأنوس است
و در تنهايى با او همراه، در فقر، او را بىنياز مىكند و در بىياورى او، عزيزش مىسازد. اى هشام! عمل كم با وجود علم، مقبول است افزون نيز مىگردد ولى عمل بسيار در صورت جهل، مردود مىباشد».
و از امام جواد-7- نقل است كه فرمود:
596-«افضل العبادة الاخلاص»
. يعنى: «برترين عبادت، اخلاص است».
و نيز از امام هادى-7- مروى است كه فرمود:
597-«لو سلك النّاس واديا وسيعا لسلكت وادى رجل عبد اللَّه وحده مخلصا»
. يعنى: «اگر همه مردم به يك طرف بروند، من به طرف فردى مىروم كه از روى اخلاص، تنها بنده خداست».
و از امام عسكرى-7- رسيده است كه فرمود:
598-«لو جعلت الدّنيا كلّها لقمة واحدة لقّمتها من يعبد اللَّه مخلصا لرأيت انّى مقصّر في حقّه، و لو منعت الكافر منها حتّى يموت جوعا و عطشا ثمّ اذقته شربة من الماء لرأيت انّى قد اسرفت».
يعنى: «اگر تمام دنيا به صورت يك لقمه در آيد و آن را بخورد بنده مخلص خدا بدهم، به نظرم در حق او كوتاهى كردهام و اگر جلوى كافر را بگيرم تا گرسنه و تشنه جان بدهد، آنگاه يك جرعه آب به او بچشانم، به نظرم اسراف نمودهام».
تا اينجا، درمانهاى علمى كه موجب بركندن نهالهاى ريا و مسدود سازنده راهها و روزنههاى هوس و هوى بود، بيان گرديد و امّا:
درمان عملى ريا
يد نفس را به مخفى ساختن عبادات، عادت داد و درها را پشت سرش
بست، همچنان كه بدكاران را زندانى مىكنند، و به علم و آگاهى خداوند قانع شود.
مبادا با خود نزاع كند كه ديگران هم از اعمالش آگاهى پيدا كنند، كه دارويى از اين بهتر وجود ندارد).
حضرت عيسى-7- به حواريين مىفرمود:
599-«اذا صام احدكم صوما فليدهن رأسه و لحيته و يمسح شفتيه بالزّيت لئلّا يرى النّاس انّه صائم، و اذا اعطى بيمينه فليخف عن شماله، و اذا صلّى فليرخ ستر بابه، فانّ اللَّه يقسّم الثّناء كما يقسّم الرّزق
». يعنى: «هر گاه يكى از شما روزهاى گرفت، موى سر و صورتش را روغن مالى كند و بر دو لبش زيتون بمالد تا مردم نفهمند او روزهدار است. و اگر با دست راستش چيزى بخشيد، آن را از دست چپش مخفى بدارد. و اگر نماز مىگزارد، پرده در را بيفكند (تا كسى او را نبيند)، زيرا همان خدايى كه روزى را تقسيم مىكند، ثنا و ستايش را نيز تقسيم مىنمايد».
رسول خدا-6- فرمود:
600-«انّ في ظلّ العرش ثلاثة يظلّهم اللَّه بظلّه يوم لا ظلّ الّا ظلّه: رجلان تحابّا في اللَّه و افترقا عليه. و رجل تصدّق بيمينه صدقة فأخفاها عن شماله. و رجل دعته امرأة ذات جمال فقال:إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ
». يعنى: «خداوند متعال در روزى كه سايبانى جز سايبان او نيست، سه گروه را در سايه عرش قرار مىدهد: دو فردى كه براى رضاى خدا با هم دوست شوند و به همان قصد، از هم جدا گردند. فردى كه با دست راستش صدقهاى بدهد و آن را از دست چپش، مخفى بدارد. و مردى كه زن زيبايى، او را به سوى خود بخواند اما وى در پاسخ بگويد: من از خداى رب العالمين من ترسم».
«حفص بن بخترى» روايت كرده است كه گفت: شنيدم حضرت صادق-7- مىفرمايد:
601-«حدّثنى ابى عن آبائه عليهم السّلام انّ امير المؤمنين-7- قال لكميل بن زياد النّخعيّ: تبذّل و لا تشهر، و وار شخصك و لا تذكّر، و تعلّم و اعمل، و اسكت تسلم، تسرّ الابرار، و تغيظ الفجّار، و لا عليك اذا عرّفك اللَّه دينه ان لا تعرف النّاس و لا يعرفونك»
. يعنى: «پدرم از پدرانش از امير المؤمنين-7- نقل كرده است كه به كميل به زياد نخعى فرمود: بخشش كن ولى مشهور نشو. خود را پنهان نما و در خاطرهها نينداز. علم بياموز و عمل كن. ساكت باش تا سالم بمانى. نيكان را مسرور و تبهكاران را به خشم آور. اگر خداوند دينش را به تو بشناساند ديگر چه باك كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند».
توجه
اگر عمل را مخفيانه انجام دادهاى و فهميدى كه خالصا للَّه انجام گرفته، مبادا بعدا آن را فاش سازى و با خود بگويى: «عملم از روى اخلاص بود و در ديوان حسنات نوشته شد».
آنگاه آن را علنى نمايى و همت و تلاشت بر كتمان آن كم گردد، بلكه محققا بدان كه آشكار كردن عمل بعد از انجامش مانند آشكار نمودن از ابتداى كار مىباشد، پس بايد از ضايع ساختن آنچه در راهش، خود را به رنج انداختهاى، جدّا پرهيز كنى كه مبادا آن را از ديوان اعمال مخفى به ديوان اعمال آشكار، منتقل سازى كه در اين صورت حتى اگر اخلاصت هم باقى و برقرار باشد (ضرر كردهاى چون) شصت و نه قسمت آن را از بين بردهاى، زيرا از معصومين- عليهم السّلام- روايت شده است كه فرمودهاند:
602-«انّ فضل عمل السّرّ على الجهر سبعون ضعفا»
. يعنى: «برترى عمل مخفيانه بر عمل آشكار، هفتاد برابر است».
و از حضرت صادق-7- نيز روايت است كه فرمود:
603-«من عمل حسنة سرّا كتبت له سرّا، فاذا اقرّ بها محيت و كتبت جهرا، فاذا اقرّ بها ثانيا محيت و كتبت رياء»
. يعنى: «كسى كه كارى را در خفا انجام بدهد، در نامه عملش به عنوان كار مخفيانه ثبت مىگردد، اگر نزد ديگران به آن اقرار كند، صفت مخفيانهاش پاك شده به عنوان عمل آشكار، نوشته مىشود. و اگر مرتبه دوم، بدان اقرار نمايد، اين هم پاك شده بحسابش ريا نوشته مىگردد».
پس چه كلام شومى است و مصيبت بزرگى؟ اى كاش! انسان در آن زمان لال مىشد و خاموش مىگرديد.
اما اگر كسى با نقل عمل خيرش بخواهد به برادر دينى، نفعى برساند و او را به نشاط آورد، در اين صورت از معصومين- عليهم السّلام- اجازه اظهار، داده شده است.
عجب[1]
اين صفت، موجب هلاكت انسان مىگردد چنانچه رسول خدا-6- فرمود:
604-«ثلاث مهلكات: شحّ مطاع، و هوى متّبع، و اعجاب المرء بنفسه، و هو محبط للعمل، و هو داعية المقت من اللَّه سبحانه
». يعنى: «سه چيز موجب هلاكت و نابودى انسان است: بخلى كه از آن اطاعت شود، هوى و هوسى كه پيروى گردد. و عجب و غرور انسان به خود كه موجب نابودى عمل و باعث خشم خداوند سبحان است».
و نيز فرمود:
605-«لو لا انّ الذّنب للمؤمن خير من العجب ما خلى اللَّه عزّ و جلّ بين عبده المؤمن و بين ذنب ابدا»
. يعنى: «اگر گناه مؤمن از عجبش بهتر نبود، خداوند عزيز و جليل او را هرگز در انجام گناه، آزاد نمىگذاشت».
امير المؤمنين-7- فرمود:
606-«سيّئة تسؤك خير من حسنة تعجبك»
. يعنى: «گناهى كه تو را ناراحت كند بهتر است از عمل نيكى كه تو را مغرور سازد»[2].
[1]- به معناى« خودپسندى» است.
[2]- روشن است كه اين دو روايت به معناى جواز ارتكاب گناه نيستند، بلكه منظور بيان شدّت قباحت عجب مىباشند.