بست، همچنان كه بدكاران را زندانى مىكنند، و به علم و آگاهى خداوند قانع شود.
مبادا با خود نزاع كند كه ديگران هم از اعمالش آگاهى پيدا كنند، كه دارويى از اين بهتر وجود ندارد).
حضرت عيسى-7- به حواريين مىفرمود:
599-«اذا صام احدكم صوما فليدهن رأسه و لحيته و يمسح شفتيه بالزّيت لئلّا يرى النّاس انّه صائم، و اذا اعطى بيمينه فليخف عن شماله، و اذا صلّى فليرخ ستر بابه، فانّ اللَّه يقسّم الثّناء كما يقسّم الرّزق
». يعنى: «هر گاه يكى از شما روزهاى گرفت، موى سر و صورتش را روغن مالى كند و بر دو لبش زيتون بمالد تا مردم نفهمند او روزهدار است. و اگر با دست راستش چيزى بخشيد، آن را از دست چپش مخفى بدارد. و اگر نماز مىگزارد، پرده در را بيفكند (تا كسى او را نبيند)، زيرا همان خدايى كه روزى را تقسيم مىكند، ثنا و ستايش را نيز تقسيم مىنمايد».
رسول خدا-6- فرمود:
600-«انّ في ظلّ العرش ثلاثة يظلّهم اللَّه بظلّه يوم لا ظلّ الّا ظلّه: رجلان تحابّا في اللَّه و افترقا عليه. و رجل تصدّق بيمينه صدقة فأخفاها عن شماله. و رجل دعته امرأة ذات جمال فقال:إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ
». يعنى: «خداوند متعال در روزى كه سايبانى جز سايبان او نيست، سه گروه را در سايه عرش قرار مىدهد: دو فردى كه براى رضاى خدا با هم دوست شوند و به همان قصد، از هم جدا گردند. فردى كه با دست راستش صدقهاى بدهد و آن را از دست چپش، مخفى بدارد. و مردى كه زن زيبايى، او را به سوى خود بخواند اما وى در پاسخ بگويد: من از خداى رب العالمين من ترسم».
«حفص بن بخترى» روايت كرده است كه گفت: شنيدم حضرت صادق-7- مىفرمايد:
601-«حدّثنى ابى عن آبائه عليهم السّلام انّ امير المؤمنين-7- قال لكميل بن زياد النّخعيّ: تبذّل و لا تشهر، و وار شخصك و لا تذكّر، و تعلّم و اعمل، و اسكت تسلم، تسرّ الابرار، و تغيظ الفجّار، و لا عليك اذا عرّفك اللَّه دينه ان لا تعرف النّاس و لا يعرفونك»
. يعنى: «پدرم از پدرانش از امير المؤمنين-7- نقل كرده است كه به كميل به زياد نخعى فرمود: بخشش كن ولى مشهور نشو. خود را پنهان نما و در خاطرهها نينداز. علم بياموز و عمل كن. ساكت باش تا سالم بمانى. نيكان را مسرور و تبهكاران را به خشم آور. اگر خداوند دينش را به تو بشناساند ديگر چه باك كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند».
توجه
اگر عمل را مخفيانه انجام دادهاى و فهميدى كه خالصا للَّه انجام گرفته، مبادا بعدا آن را فاش سازى و با خود بگويى: «عملم از روى اخلاص بود و در ديوان حسنات نوشته شد».
آنگاه آن را علنى نمايى و همت و تلاشت بر كتمان آن كم گردد، بلكه محققا بدان كه آشكار كردن عمل بعد از انجامش مانند آشكار نمودن از ابتداى كار مىباشد، پس بايد از ضايع ساختن آنچه در راهش، خود را به رنج انداختهاى، جدّا پرهيز كنى كه مبادا آن را از ديوان اعمال مخفى به ديوان اعمال آشكار، منتقل سازى كه در اين صورت حتى اگر اخلاصت هم باقى و برقرار باشد (ضرر كردهاى چون) شصت و نه قسمت آن را از بين بردهاى، زيرا از معصومين- عليهم السّلام- روايت شده است كه فرمودهاند:
602-«انّ فضل عمل السّرّ على الجهر سبعون ضعفا»
. يعنى: «برترى عمل مخفيانه بر عمل آشكار، هفتاد برابر است».
و از حضرت صادق-7- نيز روايت است كه فرمود:
603-«من عمل حسنة سرّا كتبت له سرّا، فاذا اقرّ بها محيت و كتبت جهرا، فاذا اقرّ بها ثانيا محيت و كتبت رياء»
. يعنى: «كسى كه كارى را در خفا انجام بدهد، در نامه عملش به عنوان كار مخفيانه ثبت مىگردد، اگر نزد ديگران به آن اقرار كند، صفت مخفيانهاش پاك شده به عنوان عمل آشكار، نوشته مىشود. و اگر مرتبه دوم، بدان اقرار نمايد، اين هم پاك شده بحسابش ريا نوشته مىگردد».
پس چه كلام شومى است و مصيبت بزرگى؟ اى كاش! انسان در آن زمان لال مىشد و خاموش مىگرديد.
اما اگر كسى با نقل عمل خيرش بخواهد به برادر دينى، نفعى برساند و او را به نشاط آورد، در اين صورت از معصومين- عليهم السّلام- اجازه اظهار، داده شده است.
عجب[1]
اين صفت، موجب هلاكت انسان مىگردد چنانچه رسول خدا-6- فرمود:
604-«ثلاث مهلكات: شحّ مطاع، و هوى متّبع، و اعجاب المرء بنفسه، و هو محبط للعمل، و هو داعية المقت من اللَّه سبحانه
». يعنى: «سه چيز موجب هلاكت و نابودى انسان است: بخلى كه از آن اطاعت شود، هوى و هوسى كه پيروى گردد. و عجب و غرور انسان به خود كه موجب نابودى عمل و باعث خشم خداوند سبحان است».
و نيز فرمود:
605-«لو لا انّ الذّنب للمؤمن خير من العجب ما خلى اللَّه عزّ و جلّ بين عبده المؤمن و بين ذنب ابدا»
. يعنى: «اگر گناه مؤمن از عجبش بهتر نبود، خداوند عزيز و جليل او را هرگز در انجام گناه، آزاد نمىگذاشت».
امير المؤمنين-7- فرمود:
606-«سيّئة تسؤك خير من حسنة تعجبك»
. يعنى: «گناهى كه تو را ناراحت كند بهتر است از عمل نيكى كه تو را مغرور سازد»[2].
[1]- به معناى« خودپسندى» است.
[2]- روشن است كه اين دو روايت به معناى جواز ارتكاب گناه نيستند، بلكه منظور بيان شدّت قباحت عجب مىباشند.
يعنى موجب ايجاد غرور و خودپسندى در تو گردد.
و فرمود:
607-«لا حسب اعظم من التّواضع، و لا وحدة اوحش من العجب»
. يعنى: «هيچ اصل و تبارى بزرگتر از تواضع نيست و هيچ تنهايى، وحشتناكتر از عجب نمىباشد»[1].
از امام صادق-7- از پيامبر اكرم-6و سلّم- نقل شده است كه فرمود:
608-«اوحى اللَّه تعالى الى داود: يا داود، بشّر المذنبين، و انذر الصّدّيقين، قال: كيف ابشّر المذنبين و انذر الصّدّيقين؟ قال: يا داود، بشّر المذنبين بأنّي اقبل التّوبة، و اعفو عن الذّنب، و انذر الصّدّيقين ان لا يعجبوا باعمالهم فانّه ليس عبد يتعجّب بالحسنات الّا هلك»
. يعنى: «خداوند متعال بر حضرت داود وحى فرستاد كه: اى داود! به گنهكاران بشارت بده و صديقين را انذار نما. گفت: چگونه گنهكاران را بشارت و صديقين را بيم دهم؟ فرمود: به گنهكاران بشارت بده كه من توبه را مىپذيرم و از گناه در مىگذرم. و صديقين را بيم بده كه مبادا به خاطر اعمالشان مغرور شوند كه هرگز بندهاى به حسناتش مغرور نشد مگر آنكه هلاك و نابود گرديد».
در روايت ديگر آمده است:
- «فانّه ليس عبد ناقشته الحسنات الّا هلك».
يعنى: «هرگز بندهاى حسنات خود را تا آخر، محاسبه نكرد مگر آنكه هلاك گرديد».
[1]- انسان خودپسند چون فقط از خود راضى است و از ديگران ناراضى، لذا هميشه احساس تنهايى مىكند اگر چه جسمش در ميان ديگر انسانها باشد.
از امام باقر-7- نقل است كه از پيامبر اكرم-6- نقل فرموده است:
609-«قال اللَّه تعالى: انا اعلم بما يصلح به امر عبادى، و انّ من عبادى المؤمنين لمن يجتهد في عبادته فيقوم من رقاده و لذيذ و ساده فيجتهد و يتعب نفسه في عبادتى فاضربه بالنّعاس الليلة و الليلتين نظرا منّى له و ابقاء عليه فينام حتّى يصبح فيقوم ماقتا لنفسه و زاريا عليها، و لو اخلّى بينه و بين ما يريد من عبادتى لدخله من ذلك العجب باعماله فيأتيه ما فيه هلاكه لعجبه باعماله و رضاه عن نفسه حتّى يظنّ انّه قد فاق العابدين و جاز في عبادته حدّ التّقصير فيتباعد منّى عند ذلك و هو يظنّ انّه قد تقرّب الىّ»
. يعنى: «خداوند متعال مىفرمايد: من مصالح بندگانم را بهتر مىدانم، چون يك وقت بندهاى از بندگان مؤمن من، نهايت تلاش و كوشش را در انجام عبادت مىنمايد، از خواب طويل و رختخواب لذيذش برمىخيزد و خود را در عبادتم به زحمت مىاندازد، اما من يكى، دو شب خواب را بر او مسلط مىكنم، اين به خاطر نظر و توجه من به اوست تا او را (در دين و اخلاص) باقى نگه دارم در نتيجه مىخوابد (و موافق به نماز شب نمىگردد) و آنگاه كه بيدار مىشود، بر نفس خود غضبناك است و از او خرده مىگيرد و اگر من او را در انجام عبادتم آزاد مىگذاشتم، او را عجب فرا مىگرفت و در نتيجه كارى مىكرد كه هلاكتش در آن بود، چون به خود مغرور و از خود راضى گشته تا جايى كه گمان مىبرد بر تمام بندگان من فائق آمده و در عبادتم كوتاهى نكرده است و خلاصه از من دور مىشد و حال آنكه به گمان خويش به من نزديك شده است».
صاحب كتاب «جواهر» همين روايت را از طريق ديگر با مقدارى زيادى، اين گونه نقل كرده است:
- «فلا يتّكل على اعمالهم الّتى يعملونها فانّه لو اجتهدوا و اتعبوا انفسهم و اعمارهم في عبادتى كانوا مقصّرين غير بالغين ما يطلبون من كرامتى و التّنعّم في جنّاتى و رفيع درجاتى في جوارى، و لكن رحمتى فليبتغوا و الفضل منّى فليرجوا، و الى حسن الظّنّ بى فليطمئنّوا، فانّ رحمتى عند ذلك تداركهم و هى تبلّغهم رضوانى و مغفرتى و البسهم عفوى فانّى انا اللَّه الرّحمن الرّحيم بذلك تسمّيت»
. يعنى: «بنا بر اين، مبادا آنان كه اهل عمل هستند بر عمل خود تكيه نمايند، چون اگر جدّ و جهدهم كنند و خود را تمام عمر در راه عبادت من به زحمت وادارند، باز هم تقصير كارند و به آن كرامت و بهرهورى در بهشت و درجات رفيع در جوار من، نخواهند رسيد، بلكه بايد رحمت مرا طلب كنند و به فضل من اميدوار باشند و به حسن ظنى كه به من دارند، مطمئن گردند كه در اين صورت رحمت من جبران كار را كرده، ايشان را به مقام رضوان و مغفرت مىرساند و لباس عفو مرا بر تنشان مىپوشاند كه من خداوند رحمان و رحيم هستم و به همين اسم هم نامگذارى گرديدهام».
از حضرت باقر-7- روايت شده است كه فرمود:
610-«قال اللَّه سبحانه: انّ من عبادى المؤمنين لمن يسألنى الشّيء من طاعتى فاصرفه عنه مخافة الاعجاب»
. يعنى: «خداوند سبحان فرمود: بعضى از بندگان مؤمن از من توفيق بعضى طاعات را مىخواهند، اما من توفيق آن عمل را از اينان برمىگردانم از ترس اينكه مبادا گرفتار خودپسندى گردند».
حضرت مسيح-7- فرمود:
611-«يا معشر الحواريّين، كم من سراج اطفاته الرّيح؟ و كم من عابد افسدته العجب؟»
. يعنى: «اى جماعت حواريين! بسا چراغى كه باد او را خاموش كرد و بسا عابدى كه خودپسندى، فاسدش نمود».
حقيقت عجب
«حقيقت عجب» آن است كه انسان عمل صالحش را بزرگ و زياد بشمارد و از آن خوشحال گردد. ممكن است در اينجا سؤالى به ذهن آيد و آن اينكه:
گاهى اوقات، انسان از طاعت و عبادت خوشحال مىشود ولى آن را بزرگ نمىشمارد، بلكه شادىاش به خاطر اين است كه به آن عمل، موفق گرديد و دوست دارد بيشتر از آن را انجام بدهد، چنين حالتى در هر انسانى وجود دارد كه اگر شبى را به نماز ايستاد، يا روزى را روزه گرفت، يا مقام شريف و دعا و عبادتى برايش حاصل شد، بدون شك، موجب شادى او مىگردد، آيا چنين حالتى خود پسندى است و عمل را تباه كرده، انسان را در زمره معجبين (يعنى خودبسندها) داخل مىكند؟
در جواب بايد گفت: «عجب» آن است كه انسان از عمل صالح كه خوشحال شد، به آن نازيده، آن را بزرگ بشمارد و خود را از حدّ تقصير (در انجام وظايف و حق عبوديت) خارج بداند، اين حالت است كه موجب هلاكت مىشود و عمل را از حساب حسنات، به حساب سيئات، انتقال مىدهد و آن را از درجات رفيع، به درك اسفل مىكشاند.
«سعد بن ابى خلف» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
612-«عليك بالجدّ، و لا تخرجنّ نفسك من حدّ التّقصير في عبادة اللَّه و طاعته فانّ اللَّه تعالى لا يعبد حقّ عبادته».
يعنى: «هميشه كوشا باش و خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداوند خارج ندان، زيرا هرگز نمىتوان خداوند متعال را آن گونه كه سزاوار است عبادت كرد».
اما سرورى كه به همراهش تواضع براى خداوند جليل و نيز شكرگزارى بر