بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 392

حقيقت عجب‌

«حقيقت عجب» آن است كه انسان عمل صالحش را بزرگ و زياد بشمارد و از آن خوشحال گردد. ممكن است در اينجا سؤالى به ذهن آيد و آن اينكه:

گاهى اوقات، انسان از طاعت و عبادت خوشحال مى‌شود ولى آن را بزرگ نمى‌شمارد، بلكه شادى‌اش به خاطر اين است كه به آن عمل، موفق گرديد و دوست دارد بيشتر از آن را انجام بدهد، چنين حالتى در هر انسانى وجود دارد كه اگر شبى را به نماز ايستاد، يا روزى را روزه گرفت، يا مقام شريف و دعا و عبادتى برايش حاصل شد، بدون شك، موجب شادى او مى‌گردد، آيا چنين حالتى خود پسندى است و عمل را تباه كرده، انسان را در زمره معجبين (يعنى خودبسندها) داخل مى‌كند؟

در جواب بايد گفت: «عجب» آن است كه انسان از عمل صالح كه خوشحال شد، به آن نازيده، آن را بزرگ بشمارد و خود را از حدّ تقصير (در انجام وظايف و حق عبوديت) خارج بداند، اين حالت است كه موجب هلاكت مى‌شود و عمل را از حساب حسنات، به حساب سيئات، انتقال مى‌دهد و آن را از درجات رفيع، به درك اسفل مى‌كشاند.

«سعد بن ابى خلف» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:

612-«عليك بالجدّ، و لا تخرجنّ نفسك من حدّ التّقصير في عبادة اللَّه و طاعته فانّ اللَّه تعالى لا يعبد حقّ عبادته».

يعنى: «هميشه كوشا باش و خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداوند خارج ندان، زيرا هرگز نمى‌توان خداوند متعال را آن گونه كه سزاوار است عبادت كرد».

اما سرورى كه به همراهش تواضع براى خداوند جليل و نيز شكرگزارى بر


صفحه 393

اينكه چنين توفيقى را عطا فرمود و از او توفيق ازدياد عمل را خواستن باشد، نيكو و پسنديده است كه امير المؤمنين-7- فرمود:

613-«من سرّته حسنته و ساءته سيّئته فهو مؤمن»

. يعنى: «كسى كه عمل نيك، خوشحالش كند و كار بد، ناراحتش سازد، او مؤمن است».

و فرمود:

614-«ليس منّا من لم يحاسب نفسه كلّ يوم، فان عمل خيرا حمد اللَّه و استزاده، و ان عمل سوء استغفر اللَّه»

. يعنى: «از ما نيست كسى كه خود را هر روز به حساب نكشد كه اگر خيرى انجام داد، خداى را حمد كند و از او زيادى آن عمل را بطلبد، و اگر بدى مرتكب شد، از آن استغفار نمايد».

و نيز فرمود:

615-«و اعلموا- عباد اللَّه- انّ المؤمن لا يصبح و لا يمسى الّا و نفسه ظنون عنده، فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها، فكونوا كالسّابقين قبلكم، و الماضين امامكم، قوضوا من الدّنيا تفويض الرّاحل، و اطووها طىّ المنازل»

. يعنى: «بدانيد اى بندگان خدا! كه مؤمن، صبح و شام نمى‌كند مگر آنكه خود را متهم مى‌داند و دائما بر آن خرده مى‌گيرد و مى‌خواهد هر چه بيشتر عمل كند، مانند كسانى كه قبل از شما آمدند و پيش از شما گذشتند، باشيد، خيمه را از دنيا چون مسافر بر كنيد و آن را براى طىّ منازل، درهم بپيچيد».

درمان عجب‌

بايد در عاقبت «عجب» انديشيد كه موجب خشم پروردگار و نابودى عمل مى‌گردد. بايد فكر كرد كه اين آيات و نشانه‌ها (و اعضاى بدن) كه به وسيله آنها طاعت را انجام داده و بر آن قدرت پيدا كرده، آيا ملك خدا نيست؟


صفحه 394

آيا غذايى كه او را بر پاى داشت، روزى او نمى‌باشد؟

آيا نعمت سلامتى كه با آن توانست مراد خود را به انجام برساند، از نعمتهاى او نيست؟

چه بسا فرد مريضى كه اگر او را مخيّر كنند بين اينكه يا عافيت را اختيار كن يا عبادت چند شبانه روزى را، او عافيت را برگزيند و در قيمت و بهايش، عبادت چندين شب را بپردازد.

اما تو براى قيام مقدارى از شب، خودخواهى و خودپسندى مى‌كنى و حال آنكه چه روزها و شبها، بلكه چه ماهها و سالها را با عافيت و سلامت گذارنده‌اى، پس عجب تو براى چيست؟

قيام تو به واسطه توفيق اوست، قدرت تمكن بر عبادت تو به واسطه عافيت اوست، نيرو و قوت تو به واسطه روزى اوست، كارهاى تو به واسطه اعضا و جوارح اوست و تمام اينها در شب و روز او واقع شده است.

اينجاست كه بايد عمل خود را در برابر نعمتهاى او قياس كنى، آيا برابرى مى‌كند؟ حتى به اندازه دو صديش؟

آيا توفيق تو در قيام به عبادات، نعمتى نيست كه بايد شكرش را به جاى بياورى و بترسى از اينكه مبادا در انجام آن كوتاهى كرده، مؤاخذه گردى؟ خداوند متعال به حضرت داود-7- وحى فرستاد كه:

616-«يا داود، اشكرنى، قال: و كيف اشكرك يا ربّ؟! و الشّكر من نعمك تستحقّ عليه شكرا، قال: يا داود، رضيت بهذا الاعتراف منك شكرا»

. يعنى: «اى داود شكر مرا به جاى بياور. داود گفت: پروردگارا! چگونه مى‌توانم شكر تو را به جاى آورم در حالى كه شكر، خودش از نعمتهاى تو است كه بر آن هم سزاوار شكر هستى؟ فرمود: اى داود! راضى شدم كه همين اعتراف را شكر تو قرار دهم».


صفحه 395

بايد تمام اعمال نيك و عبادات و طاعات خود را بر هر يك از نعمتهاى الهى كه در آن تصرف مى‌كنى تقسيم كنى، نظير: غذا، آب و ... كه در نتيجه، خواهى ديد حتى اندكى از آن را كفاف نمى‌دهد.

گويند: روزى واعظى بر «هارون الرشيد» وارد شد، هارون به او گفت: مرا موعظه كن.

واعظ گفت: اى خليفه! اگر هنگام تشنگى شديد، به تو جرعه‌اى آب ندهند حاضر مى‌شوى آن را به چه قيمتى بخرى؟

هارون گفت: به نصف ملكم.

واعظ گفت: اگر نتوانى آن آب را دفع كنى، به چه قيمت حاضر مى‌شوى اين گرفتارى را از تو برطرف نمايند؟

هارون گفت: به نصف ديگر ملكم.

واعظ گفت: پس مبادا حكومتى كه قيمتش يك جرعه آب است، تو را بفريبد و مغرورت بسازد.

تو در شبانه روز چقدر كاسبى مى‌كنى؟ يك كارگر، دو درهم، نگهبانى كه طول شب را بيدار است و كشيك مى‌دهد، دو دانگ‌[1]، صنعتگران و اهل حرفه مانند آشپز و نانوا و ... تمام روز و مقدارى از شب را در برابر چند درهم اندك، كار مى‌كنند (اينها همه ارزش كارهاى دنيايى است) اما اگر عملى را براى خدا انجام بدهى مثلا يك روز را روزه بگيرى مى‌فرمايد:

617-«الصّوم لى و انا اجزى به‌

». يعنى: «روزه، مال من است و خودم پاداش آن را مى‌دهم».

[1]- هر« دانگ» مساوى است با يك ششم درهم.


صفحه 396

و نيز فرمود:

- «اعددت لعبادى مالا عين رأت، و لا اذن سمعت، و لا خطر بقلب‌

بشر»

[1].

يعنى: «براى بندگانم چيزهايى فراهم كرده‌ام كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى آن را شنيده و نه به قلب بشرى خطور كرده است».

همين يك روزى كه با آن همه رنج، تنها دو درهم مى‌ارزيد، وقتى به خداوند متعال ارتباط پيدا كرد، داراى اين همه ارزش شد.

اگر يك شب را به نماز بايستى مى‌فرمايد:

-فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‌[2].

يعنى: «هيچ كس نمى‌داند پاداش نيكو كاريش چه نعمتها و لذتهاى بى‌نهايتى است كه روشنى بخش ديده‌هاست و در عالم غيب براى او ذخيره شده است».

اين همان شبى است كه قيمتش دو دانگ بود.

اگر براى خدا سجده‌اى بكنى كه در آن خواب، تو را بربايد، خداوند متعال به واسطه تو بر ملائكه مباهات مى‌كند، اين چند لحظه سجده توأم با خواب و غفلت (از نظر مادى) چقدر ارزش دارد؟ ولى همين كه به خداوند جليل نسبت پيدا كرد، به اين قيمت بالا و نفيس رسيد.

اگر ساعتى‌[3]را براى خداوند سبحان قرار دهى و دو ركعت نماز سبك بخوانى يا در دل خود بگويى «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌»، خداوند متعال مى‌فرمايد:

- «وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ‌»[4].

[1]- در حديث 273 گذشت.

[2]- سوره سجده، آيه 17.

[3]- منظور، قطعه‌اى از زمان مى‌باشد، نه ساعت مصطلح فعلى كه يك بيست و چهارم شبانه روز است.

[4]- در نسخى كه به دست مترجم رسيد، آيه به همين شكل ذكر شده ولى در قرآن كريم اين مضمون در دو جا آمده است:

الف:وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً( سوره نساء، آيه 124).

ب:وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ‌( سوره مؤمن، آيه 40).


صفحه 397

يعنى: «هر مرد و زن با ايمانى كه عمل صالح انجام بدهد، داخل بهشت شده در آنجا بدون حساب صاحب روزى خواهد گرديد».

رسول خدا-6- فرمود:

- «من قال: سبحان اللَّه، غرس اللَّه له شجرة في الجنّة»

[1].

يعنى: «اگر كسى بگويد «سبحان اللَّه» خداوند متعال در بهشت درختى براى او مى‌كارد».

اين يك لحظه از نفسهاى تو است، اما توجه مقدار از امثال آن را در هيچ و پوچ، ضايع ساخته‌اى؟ و چقدر زمانهايى مانند آن، بدون فايده بر تو مى‌گذرد، پس سزاوار است كه عملت را پست و حقير ببينى و مقدارش را اندك بپندارى و بدانى كه خداوند كريم بر تو چه منّتى گذاشت كه قدر و منزلتت را شرافت داد و پاداشت را بزرگ نمود. و خود را بر حذر بدارى از اينكه عملت مورد صلاح و مصلحت الهى نباشد و او راضى نگردد كه در نتيجه، آن قيمتى كه دارد را از دست خواهد داد و به همان قيمت اصليش كه عبارت از دو درهم يا دو دانگ يا كمتر است، برگردد، بلكه علاوه بر اين، از خشم و عقوبت الهى نيز در امان نيستى، پس سزاوار است كه نزد خود، خداوند را مراقب (اعمال خويش) دانسته، او را صاحب منّت بشناسى و بر خود عيب بگيرى تا ان شاء اللَّه به رحمت حق نايل آيى كه‌

[1]- در حديث 676 خواهد آمد.


صفحه 398

از رسول خدا-6و سلّم- روايت شده است كه:

618-«من مقت نفسه دون مقت النّاس امنه اللَّه تعالى من فزع يوم القيامة».

يعنى: «كسى كه به جاى دشمن داشتن مردم، نفس خود را دشمن بدارد، خداوند متعال او را از فزع روز قيامت، ايمن مى‌دارد».

در روايت آمده است كه:

- «عابدى هفتاد سال خدا را بندگى كرد، روزها را روزه و شبها را به نماز مى‌ايستاد، آنگاه حاجتى از خداوند متعال طلب نمود، ولى بر آورده نگرديد، رو به خود كرد و گفت: اشكال از خود تو است، چون اگر در تو خيرى مى‌بود، حاجتت روا مى‌شد، در اين هنگام خداوند متعال فرشته‌اى براى او فرستاد و گفت: اى فرزند آدم! اين يك لحظه‌اى كه خود را كوچك شمردى، از تمام عبادتهاى گذشته‌ات بهتر است»[1].

و نيز روايت شده است كه:

619-«يبيت احدكم نادما على ذنبه زاريا على نفسه خير له من ان يصبح مبتهجا بعمله».

يعنى: «هر يك از شما شب را در حالتى بسر برد كه بر گناهش پشيمان و بر نفسش خرد گيرد، براى او بهتر است از اينكه صبح كند در حالى كه از عملش، خوشحال و مسرور (و بدان مغرور) باشد».

اى عاقل! بر تو است كه عملت را در حصارى قرار دهى و آن را از شرّ عجب و ريا و غيبت و كبر، محافظت نمايى كه غيبت و كبر نيز چون ريا و عجب براى عمل، مضرّند، مگر خبر معاذ را نشنيده‌اى؟ «شيخ ابو جعفر محمد بن احمد بن على قمى، ساكن «رى» در كتابى كه در آن اخبار زهد نبى آمده، از «عبد الواحد» تا برسد به «معاذ بن جبل» نقل كرده است كه راوى مى‌گويد:

(به معاذ گفتم:) حديثى برايم بازگو كن كه آن را از رسول خدا-6- شنيده و به دقت حفظش كرده باشى.

[1]- در حديث 467 گذشت.


صفحه 399

معاذ گفت: بلى- آنگاه اشكش جارى شد- سپس گفت: به پدر و مادرم سوگند! در حالى كه به همراهش راه مى‌رفتم، چشمانش را سمت آسمان بالا كرده فرمود:

620-«الحمد للَّه الّذى يقضى في خلقه ما احبّ ثمّ قال يا معاذ! قلت لبّيك يا رسول اللَّه و سيّد المؤمنين‌

». يعنى: «حمد و سپاس خدايى راست كه هر آنچه محبوبش باشد، در بين خلق حكم مى‌كند، آنگاه فرمود: اى معاذ! گفتم: لبيك اى رسول خدا! واى آقاى مؤمنين».

مجددا فرمود:

«يا معاذ، قلت: لبّيك يا رسول اللَّه، امام الخير و نبىّ الرّحمة».

يعنى: «اى معاذ! گفتم: لبيك اى رسول خدا! اى رهبر خوبيها و پيامبر رحمت!»

. «فقال: احدّثك شيئا ما حدّث به نبىّ امّته ان حفظته نفعك عيشك و ان سمعته و لم تحفظه انقطعت حجّتك عند اللَّه»

. يعنى: «خبرى به تو بدهم كه هيچ پيامبرى به امتش نداد، اگر آن را حفظ نمايى، زندگيت نفع خواهد داشت و اگر بشنوى و حفظش ننمايى، حجتى بر خداوند تعالى ندارى».

«ثمّ قال: انّ اللَّه خلق سبعة املاك قبل ان يخلق السّموات فجعل في كلّ سماء ملكا قد جلّلها بعظمته و جعل على كلّ باب من ابواب السّماوات ملكا بوّابا فتكتب الحفظة عمل العبد من حين يصبح الى حين يمسى ثمّ ترتفع الحفظة بعمله و له نور كنور الشّمس حتّى اذا بلغ سماء الدّنيا فتزكّيه و تكثّره فيقول الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه انا ملك الغيبة فمن اغتاب لا ادع عمله يجاوزنى الى غيرى امرنى بذلك ربّى».