تشويق به ذكر
همچنان كه عقل و نقل هر دو ما را به «لزوم دعا» راهنمايى مىكردند، نسبت به «ذكر» نيز اين حكم را دارند. گذشت كه دعا موجب از بين رفتن بلاهاى موجود و دفع بديهاى موعود است. به واسطه دعاست كه منفعت براى انسان به دست مىآيد و از همين طريق، دوام مىيابد، «ذكر» هم همين فوايد را در بردارد، پس هم عقل و هم نقل ما را بدان تشويق مىنمايند:
اما عقل
هر انسانى كه به او نعمتى رسيده، عقلش حكم به لزوم شكرگزارى مىنمايد و «شكر» هم خود قسمى از اقسام «ذكر» است. علاوه بر اين، «ذكر» موجب دفع ضررا احتمالى است و عقلا ضرورى است كه دفع ضرر احتمالى در صورت وجود قدرت، واجب است. دفع ضرر به واسطه «ذكر» را از روايات زير مىتوان به دست آورد: «حسين بن زيد» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
621-«قال رسول اللَّه-6-: ما من قوم اجتمعوا في مجلس فلم يذكروا اللَّه و لم يصلّوا على نبيّهم الّا كان ذلك المجلس حسرة و وبالا عليهم يوم القيامة
». يعنى: «رسول خدا-6- فرمود: هيچ قومى در مجلسى گرد هم جمع نشدند در حالى كه نه خدا را ياد كنند و نه بر پيامبرشان درود
بفرستند مگر آنكه در روز قيامت، آن مجلس موجب حسرت و وبالشان خواهد گرديد».
از امام صادق-7- روايت است كه فرمود:
- «ما اجتمع قوم في مجلس لم يذكروا اللَّه و لم يذكرونا الّا كان ذلك المجلس حسرة عليهم يوم القيامة»
[1].
يعنى: «هيچ قومى در مجلسى گرد هم جمع نشدند كه نه خداوند ياد شود و نه ما (اهل بيت) مگر آنكه روز قيامت، آن مجلس، موجب حسرتشان مىگردد».
و فرمود:
622-«يموت المؤمن بكلّ ميتة الّا الصّاعقة لا تأخذه و هو يذكر اللَّه
». يعنى: «مؤمن به هر شكلى ممكن است بميرد مگر صاعقه[2]، كه اگر در حال ذكر خدا باشد، او را نمىگيرد».
اما نقل
از آيات قرآن:
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ[3].
يعنى: «بگو خدا، سپس آنان را در گفتگوهاى لجاجت آميزشان رها كن تا بازى كنند».
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً[4].
يعنى: «پروردگارت را در دل خود، به تضرع و ترس ياد كن».
[1]- در حديث 648 خواهد آمد.
[2]- به آتشى كه بر اثر رعد و برق شديد پديد آيد« صاعقه» گويند.
[3]- سوره انعام، آيه 91.
[4]- سوره اعراف، آيه 205.
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ[1].
يعنى: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم».
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[2].
يعنى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را فراوان ياد كنيد و هر بامداد و شبانگاه، تسبيحش نماييد».
از سنّت
روايات زيادى در اين باب هست كه به خاطر طولانى نشدن مبحث، به ذكر تعدادى از آنها كفايت مىكنيم: اوّل- «محمد بن ابى عمير» از «هشام بن سالم» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
623-«انّ اللَّه تعالى يقول: من شغل بذكرى عن مسألتى اعطيته افضل ما اعطى من سألنى»
. يعنى: «خداوند متعال مىفرمايد: اگر كسى به جاى درخواست از من، به ذكرم مشغول شود، به او بهترين چيزى كه به انسان درخواستكننده مىدهم، خواهم داد».
بدان كه اين خبر، به تنهايى براى رساندن مقصود ما كافى است، چون بر فضيلت «ذكر» بر «دعا» دلالت دارد، پس هر فايدهاى در دعا باشد در ذكر نيز وجود دارد.
[1]- سوره بقره، آيه 152.
[2]- سوره احزاب، آيه 41- 42.
دوّم- «هارون بن خارجه» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
624-«انّ العبد ليكون له الحاجة الى اللَّه عزّ و جلّ فيبدأ بالثّناء و الصّلاة على محمّد و آل محمّد حتّى ينسى حاجته فيقضيها اللَّه من غير ان يسأله»
. يعنى: «گاهى اوقات بندهاى جهت طلب حاجت به درگاه خداوند عزيز و جليل مىرود و شروع به ثناى الهى و صلوات بر محمد و آل محمد مىكند تا جايى كه اصل حاجت خود را فراموش مىنمايد، در اينجا خداوند سبحان حاجتش را روا مىنمايد بدون اينكه او چيزى خواسته باشد».
سوّم- از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
625-«من شغلته عبادة اللَّه عن مسألته اعطاه اللَّه افضل ما يعطى السّائلين»
. يعنى: «كسى كه عبادت خداوند متعال او را از تقاضاى از آن ذات مقدس باز دارد، خداوند سبحان، بهترين چيزى كه به درخواستكنندگان مىدهد به او خواهد داد».
چهارم- از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
626-«قال اللَّه تعالى: من ذكرنى في ملأ النّاس، ذكرته في ملأ من الملائكة»
. يعنى: «خداوند متعال مىفرمايد: اگر كسى مرا در ميان جمع انسانها ياد آورى كند، من در ميان جمع ملائكه او را ياد آورى مىنمايم».
پنجم- «ابن القداح» از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود:
627-«ما من شيء الّا و له حدّ ينتهى اليه الّا الذّكر، فليس له حدّ ينتهى اليه، فرض اللَّه الفرائض فمن ادّاهنّ فهو حدّهنّ، و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه، و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه الّا الذّكر فانّ اللَّه لم يرض فيه بالقليل و لم يجعل له حدّا ينتهى اليه»
. يعنى: «هر چيزى حدّى دارد كه بدان منتهى مىگردد مگر «ذكر» كه برايش حدّ و انتهايى نيست، خداوند متعال نمازهاى واجب را قرار داد كه هر كس آنها را ادا
كرد، همان حدّش خواهد بود. اگر كسى ماه مبارك رمضان را روزه گرفت، حدّش را ادا كرده است اگر كسى حج را انجام داده، حدّش را ادا نموده است، اما «ذكر» اين گونه نيست، خداوند سبحان در مورد ذكر، به كم راضى نشد و براى آن حدّ و انتهايى قرار نداده است».
آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
- «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[1]، فلم يجعل اللَّه له حدّا ينتهى اليه».
يعنى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خداوند را فراوان ياد كنيد و هر بامداد و شامگاه تسبيحش نماييد».
«بنا بر اين، خداوند متعال براى «ذكر» حد و انتهايى قرار نداده است» سپس فرمود:
- «و كان ابى كثير الذّكر، لقد كنت امشى معه و انّه ليذكر اللَّه، و اكل معه الطّعام و انّه ليذكر اللَّه، و لو كان يحدّث القوم ما يشغله ذلك عن ذكر اللَّه، و كنت ارى لسانه لاصقا بحنكه يقول:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، و كان يجمعنا فيأمرنا بالذّكر حتّى تطلع الشّمس، و كان يأمر بالقراءة من كان يقرأ منّا و من كان لا يقرأ منّا امره بالذّكر»
. يعنى: «پدر من كثير الذكر بود، با او راه كه مىرفتم، ذكر خدا مىكرد. با او غذا هم كه مىخوردم، ذكر خدا را داشت. و اگر با مردم هم سخن مىگفت: از ذكر خدا غافل نمىماند. خودم ديدم كه زبان مبارك حضرت به كامش چسبيده «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مىگويد. ما را جمع مىكرد و دستور مىداد تا طلوع آفتاب، ذكر داشته باشيم. به هر يك از ما كه توانايى قرائت قرآن را داشت، دستور مىداد كه قرآن تلاوت كند و هر كس كه اين توانايى را نداشت، دستور مىداد كه ذكر بگويد».
[1]- سوره احزاب، آيه 41- 42.
«و البيت الّذى يقرأ فيه القرآن و يذكر اللَّه فيه تكثر بركته، و تحضره الملائكة، و تهجره الشّياطين، و يضيء لاهل السّماء كما تضيء الكواكب لاهل الارض
». يعنى: «خانهاى كه در آن قرآن قرائت مىشود و خدا ياد مىگردد، بركتش زياد است، ملائكه در آنجا حاضر مىشوند و شياطين آنجا را ترك مىنمايند، چنين خانهاى براى اهل آسمان، نور مىدهد، همچنان كه ستارگان، براى اهل زمين نور مىرسانند».
«و البيت الّذى لا يقرأ فيه القرآن و لا يذكر اللَّه فيه تقلّ بركته و تهجره الملائكة و تحضره الشّياطين»
. يعنى: «و خانهاى كه در آن قرآن قرائت نمىگردد و خدا ياد نمىشود، بركتش كم است، ملائكه آنجا را ترك كرده، شياطين حاضر مىگردند».
و فرمود:
628-«جاء رجل الى النّبىّ-6- فقال: من خير اهل المسجد؟ فقال: اكثرهم ذكرا»
. يعنى: «مردى نزد پيامبر-6- آمد و گفت: در بين اهل مسجد، چه كسى بهتر است؟ فرمود: كسى كه بيشتر ذكر دارد».
ششم- «ابو بصير» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
629-«شيعتنا الّذين اذا خلواذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً»
. يعنى: «شيعيان ما كسانى هستند كه وقتى خلوت كردند، خدا را بسيار ذكر مىكنند».
هفتم- از همان حضرت روايت شده است كه فرمود:
630-«قال اللَّه تعالى لموسى: اكثر ذكرى بالليل و النّهار و كن عند ذكرى خاشعا»
. يعنى: «خداوند متعال به موسى-7- فرمود: در شبانه روز مرا زياد
ذكر كن و هنگام ذكر من خاشع باش».
هشتم- و نيز از آن حضرت است كه:
631-«قال اللَّه تعالى: يا ابن آدم، اذكرنى في ملأ اذكرك في ملأ خير من ملأك»
. يعنى: «خداوند متعال مىفرمايد: اى فرزند آدم! مرا در ميان جمعيتى ذكر كن تا من تو را در ميان جمعيتى بهتر از آنان ذكر نمايم».
نهم- از پيامبر اكرم-6- روايت شده است كه فرمود:
632-«اربع لا يصيبهنّ الّا مؤمن: الصّمت و هو اوّل العبادة، و التّواضع للَّه سبحانه و تعالى، و ذكر اللَّه على كلّ حال، و قلّة الشّيء»
. يعنى: «چهار چيز است كه جز مؤمن كسى بدان نمىرسد: «سكوت» كه اوّل عبادت است، «تواضع» براى خداوند سبحان، «ذكر خدا» در هر حالتى، و «كم چيز بودن (يعنى كم مال بودن)».
دهم- از حضرت صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
633-«يموت المؤمن بكلّ ميتة: يموت غرقا، و يموت بالهدم، و يبتلى بالسّبع، و يموت بالصّاعقة، و لا يصيب ذاكر اللَّه»
. يعنى: «مؤمن با هر نوع مرگى از دنيا مىرود: با غرق شدن، مىميرد، با پرت شدن، مىميرد، گرفتار درندگان مىشود، با صاعقه مىميرد، اما چنين چيزى به ذاكر خدا نمىرسد».
در روايتى آمده است كه:
- «و لا يصيبه و هو يذكر اللَّه»
. يعنى: «چنين چيزى به مؤمنى كه ذكر خدا را دارد، نمىرسد».
يازدهم- در حديث قدسى آمده است:
634-«ايّما عبد اطّلعت على قلبه فرأيت الغالب عليه التّمسّك بذكرى تولّيت سياسته و كنت جليسه و محادثه و انيسه».
يعنى: «هر گاه در قلب بندهاى بيابم كه غالبا به ياد من است، تدبير كارهايش را بر عهده مىگيرم، خود همنشينش مىگردم و با او گفتگو كرده، انيسش مىشوم».
دوازدهم- از پيامبر اكرم-6- روايت شده است كه فرمود:
635-«قال اللَّه سبحانه: اذا علمت انّ الغالب على عبدى الاشتغال بى نقلت شهوته في مسألتى و مناجاتى، فاذا كان عبدى كذلك فاراد ان يسهو، حلت بينه و بين ان يسهو اؤلئك اوليائى حقّا، اؤلئك الابطال حقّا، اؤلئك الّذين ان اردت ان اهلك الارض عقوبة زويتها عنهم من اجل اؤلئك الابطال».
يعنى: «خداوند سبحان فرمود: هر گاه بدنم كه بندهام غالبا به من مشغول است، او را متمايل به درخواست و مناجات با خود مىنمايم، وقتى بنده اين چنين شد، اگر بخواهد خطايى مرتكب شود، مانعش مىشوم، آنان بحق، دوستان من هستند، آنان دليران واقعى هستند، آنان كسانى هستند كه هر گاه بخواهم زمين را هلاك نمايم و عقاب كنم، به خاطر آن دليران، هلاك و عقوبت را برمىدارم».
سيزدهم- از همان حضرت است كه فرمود:
636-«مكتوب في التّوراة الّتى لم تغيّر انّ موسى سأل ربّه فقال: يا ربّ، أ قريب انت منّى فاناجيك ام بعيد فاناديك؟ فاوحى اليه يا موسى، انا جليس من ذكرنى، فقال موسى: فمن في سترك يوم لا ستر الّا سترك؟ فقال: الّذين يذكرونى فاذكرهم، و يتحابّون فيّ فاحبّهم، فأولئك الّذين اذا اردت ان اصيب اهل الارض بسوء ذكرتهم فدفعت عنهم بهم»
. يعنى: «در كتاب توراتى كه تغيير (و تحريف) داده نشده، آمده: موسى-7- از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! آيا به من نزديكى تا با تو نجوا كنم، يا دور هستى تا صدايت بزنم؟ پس بر او وحى آمد: اى موسى! من همنشين كسى هستم كه به ياد من باشد. موسى گفت: آن روز كه جز پوشش تو نيست چه كسى را