تا پاك و حلال گردد، پس اگر جنين بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاك و حلال است، ولى طبق قرائت دوم خير.
فوايد دعا
گفته شد كه خداوند حكيم بر خلاف مقتضاى حكمت، عمل نمىكند و وسايلى نظير دعا نيز نمىتوانند حكمتش را تغيير بدهند، با اين دو مقدمه، ممكن است كسى گمان كند كه آنچه بنده از خدا طلب مىكند از دو حال خارج نيست:
- يا مصلحتى ندارد كه خداوند آن را انجام نخواهد داد.
- يا مصلحت دارد كه حتما انجام خواهد داد اگر چه بنده آن را تقاضا نكند.
پس دعا در اين ميان چه نقشى دارد؟
در پاسخ بايد گفت كه تأثير دعا بسيار است منجمله:
الف- ممكن است آنچه مصلحت گرديده و ذات اقدس الهى آن را انجام خواهد داد، بعد از دعا مصلحت شده باشد، يعنى اگر بنده آن را طلب كند، فعلش مصلحت خواهد داشت در غير اين صورت خير، پس تا نخواهى انجام نخواهد شد. به همين معنا اشاره دارد سخن امام صادق-7- به «ميسر بن عبد العزيز»:
30-«يا ميسر، ادع اللَّه و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه انّ عند اللَّه منزلة لا تنال الّا بالمسألة و لو انّ عبدا سدّ فاه و لم يسأل لم يعط شيئا فاسأل تعط. يا ميسر، انّه ليس يقرع باب الّا يوشك أن يفتح لصاحبه».
يعنى: «اى ميسر! خدا را بخوان و نگو فرمان حق صادر شده (و طلب، فايدهاى ندارد)، چون نزد خداوند متعال، درجه و منزلتى هست كه انسان بدون درخواست، به آن نمىرسد. اگر بنده دهانش را ببندد و از او چيزى نخواهد، هيچ به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو بدهد. اى ميسر! هيچ در كوبيدهشدهاى
نيست مگر آنكه بزودى باز خواهد شد».
«عمرو بن جميع» نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:
31-«من لم يسأل اللَّه من فضله افتقر».
يعنى: «كسى كه از فضل و عنايت ويژه حق، درخواست نكند فقير مىماند».
و از على-7- روايت شده است كه فرمود:
32-«ما كان اللَّه ليفتح باب الدّعاء و يغلق عنه باب الاجابة».
يعنى: «مبادا بپندارى كه خداوند متعال، در دعا را گشوده ولى در اجابت را بسته است».
و نيز فرمود:
33-«من اعطى الدّعاء لم يحرم الاجابة»
. 3 يعنى: «اگر خداوند سبحان به كسى توفيق دعا بدهد، او را از اجابت محروم نخواهد ساخت».
ب- دعا خودش ذاتا عبادت است و مطلوب حق مىباشد كه بندگان از اين طريق، خشوع و فقر خود را ابراز مىدارند چنانچه فرمود:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.
يعنى: «جنها و انسانها را خلق نكردم مگر اينكه بنده من باشند (يعنى كمال اين دو موجود در اين است كه بندگى مرا بكنند)».[1]«عبادت» در لغت به معناى «ذلّت» است و در اصطلاح، بهترين و زيباترين مظهر تذلّل و خشوع در برابر معبود مىباشد.
پيامبر اكرم-6- فرمود:
«الدّعاء مخّ العبادة»
[2].
[1]- سوره ذاريات، آيه 56.
[2]- در حديث 57 خواهد آمد.
يعنى: «دعا جان و مغز عبادت است».
از جمله مواعظ خداوند متعال به حضرت عيسى-7- اين است كه فرمود:
«يا عيسى، اذلّ لى قلبك و اكثر ذكرى في الخلوات و اعلم انّ سرورى ان تبصبص[1]الىّ و كن في ذلك حيّا و لا تكن ميّتا»
[2].
يعنى: «اى عيسى» قلبت را در برابر من خوار و ذليل كن و مرا در خلوتها زياد به ياد بياور و بدان كه خوشحالى من در اين است كه با بيم و اميد به سوى من بيايى، اما مبادا با قلبى مرده چنين كنى، بلكه بايد قلبت زنده و با نشاط باشد».
ج- روايت شده كه:
34-«دعاء المؤمن يضاف الى عمله و يثاب عليه في الآخرة كما يثاب على عمله».
يعنى: «دعاى مؤمن موجب اضافه شدن اعمال نيك و پاداش بردن در قيامت مىشود، همچنان كه به ساير كارهاى حسنهاش ثواب و پاداش مىدهند».
د- مىدانيم كه اگر دعا مطابق مصلحت باشد و مصلحت هم در تعجيل، حتما تعجيل خواهد شد، و اگر مصلحت در تأخير باشد، اجابت، تأخير مىشود.
در اين صورت، فايده دعا اين است كه هم حاجتش انجام مىپذيرد و هم براى صبرش، ثواب مىبرد. اما اگر اصلا مصلحت نداشته باشد، بلكه داراى مفسده باشد، در اين حال، خود دعا كردنش ثواب دارد و حتى ممكن است موجب دفع ناگواريها از او بشود.
دليل ما روايت ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم-6و سلّم- است كه فرمود:
[1]-« البصبصة»: تحريك الكلب ذنبه طمعا او خوفا( مجمع البحرين).
[2]- در حديث 419 خواهد آمد.
35-«ما من مؤمن دعا اللَّه سبحانه و تعالى دعوة ليس فيها قطيعة رحم و لا اثم الّا اعطاه اللَّه بها احدى خصال ثلاث: امّا ان يعجّل دعوته، و امّا ان يؤخّر له، و امّا ان يدفع عنه من السّوء. مثلها، قالوا: يا رسول، اللَّه اذن نكثر، قال: اللَّه اكثر.
و في رواية انس بن مالك: اكثر- و اطنب ثلاث مرّات-».
يعنى: «اگر مؤمنى خداوند سبحان را بخواند و از او اختلاف خانوادگى يا كار گناه را طلب نكند، خداوند متعال يكى از سه خصلت زير را به او عطا خواهد فرمود:
- يا در بر آوردن دعايش تعجيل مىكند.
- يا بر آوردن را به تأخير مىاندازد.
- و يا يك بدى به ميزان آنچه طلب كرده را از او دفع مىنمايد.
اصحاب گفتند: يا رسول اللَّه پس دعايمان را زياد كنيم.
فرمود: خدا بيشتر اجابت مىكند و در روايت «انس ابن مالك» آمده كه حضرت سه مرتبه فرمود: خدا بيشتر اجابت مىكند».
و نيز از امير المؤمنين-7- نقل است كه فرمود:
36-«ربّما اخّرت عن العبد اجابة الدّعاء ليكون اعظم لاجر السّائل و اجزل لعطاء الامل».
يعنى: «گاهى اوقات خداوند متعال اجابت دعا را به تأخير مىاندازد تا هم اجر عظيمترى بدهد و هم عطاى بيشترى ببخشد».
ه- گاهى اوقات، تأخير اجابت به خاطر مقام و منزلت رفيع بنده نزد خداوند متعال است، چون شنيدن صداى بندهاش را دوست دارد. در اين رابطه «جابر بن عبد اللَّه انصارى» از پيامبر اكرم-6- روايت كرده كه فرمود:
37-«انّ العبد ليدعو اللَّه و هو يحبّه فيقول لجبرئيل اقض لعبدي هذا حاجته و اخّرها فانّى احبّ ان لا ازال اسمع صوته و انّ العبد ليدعو اللَّه عزّ و جلّ و هو يبغضه فيقول: يا جبرئيل، اقض لعبدي هذا حاجته و عجّلها فانّى اكره ان اسمع صوته»
.
يعنى: «اگر بندهاى كه محبوب خداست دعا كند، ذات اقدس اله به جبرئيل مىگويد حاجت بندهام را بدهيد ولى آن را به تأخير بيندازيد، چون من دوست دارم هميشه صدايش را بشنوم. و اگر بنده مغضوب حق دعا كند خداوند متعال به جبرئيل مىگويد: اى جبرئيل! حاجت اين بندهام را بده و در دادنش عجله كن، چون من خوش ندارم صدايش را بشنوم».
تنبيه
بايد آگاه باشى كه اگر دعايى كردى و درخواستى نمودى، ممكن است آثار اجابت را ببينى و ممكن است آن را نبينى. اگر آثار اجابت را ديدى، دست نگهدار و به خود مغرور مشو، مبادا گمان كنى كه اين اجابت به سبب پاكى و صالح بودن تو است، بلكه چه بسا به خاطر اين باشد كه تو از كسانى هستى كه خداوند سبحان او را خوش ندارد و از صدايش بدش مىآيد و روا كردن حاجت تو به خاطر اين باشد كه حجت را بر تو تمام كرده باشد و روز قيامت به تو بگويد:
آيا تو جزء افرادى نبودى كه استحقاق رويگردانى مرا داشتند ولى با اين وصف دعايت را اجابت كردم؟
بلكه وظيفهات اين است كه در برابر اين نعمت و لطف الهى، اوّلا شكر آن را به جاى آورى. و ثانيا بر كارهاى نيكت بيفزايى و از او بخواهى كه اين تعجيل در اجابت را درى از درهاى لطف و رحمتش قرار بدهد و تو را در شكرگزارى نعمتى كه اهليّت آن را نداشتى، كمك فرمايد و آن را موجب استدراج قرار ندهد[1].
[1]- از امام حسين-7- در تحف العقول نقل شده است كه حضرت فرمود:
ُ« الاستدراج من اللَّه سبحانه لعبده ان يسبغ عليه النّعم و يسلبه الشّكر».
يعنى:« استدراج خداوند متعال اين است كه نعمت بنده را فراوان كند و توفيق شكر را از او سلب نمايد».
بنا بر اين، دو كار بايد انجام بدهى: يكى اينكه حمد كنى، چون ممكن است اين اجابت، از باب انعام الهى بوده. و ديگر اينكه استغفار نمايى، چون ممكن است از باب استدراج و بغض الهى باشد.
و اگر آثار اجابت را نديدى، مبادا نااميد گردى، بلكه بايد اميدت به كرم حق، بيشتر شود، چون ممكن است اين عدم اجابت، به خاطر اين باشد كه او دوست دارد صدايت را بشنود، پس در اينجا وظيفهات اصرار در دعا و تكرار آن است به چند دليل:
اوّل اينكه: با اصرار كردن، مشمول دعاى معصوم-7- گردى كه فرمود:
38-«رحم اللَّه عبدا طلب من اللَّه شيئا فالحّ عليه».
يعنى: «خدا رحمت كند بندهاى را كه از خدا چيزى بخواهد و بر آن اصرار بنمايد!».
دوّم اينكه: جزء محبوبين و دوستان خدا گردى، چون خودش به تو خبر داده كه صدايت را دوست دارد، پس مبادا اين صدا را قطع كنى.
سوّم اينكه: ممكن است با تكرار دعا در بر آورده شدن حاجتت تعجيل گردد، همچنان كه در روايت آمده است. اما به هر حال بايد خوف از ذات اقدس اله را ملاك قرار داده با خودت بگويى:
شايد عدم اجابت، به خاطر اين باشد كه دعايم از ذات اقدس الهى، محجوب و در پس پرده است و ملائكه حق، به خاطر گناهان بسيارم و يا به خاطر حقوق مردم كه بر عهده دارم، اعمالم را بالا نمىبرند.
شايد به خاطر غفلت و قساوت قلبم باشد.
شايد به خاطر اين باشد كه به خداوند سبحان، حسن ظن ندارم (خواهد آمد كه تمامى اين امور موجب پرده افكنى بر دعا مىشوند).
و شايد به خاطر اين باشد كه من شايستگى اين مقام را ندارم، چون اگر داشتم پروردگار منان بدون اينكه از او درخواست كرده باشم، آن را عطا مىفرمود و ...
اگر زبان حالت اين گونه بود، بدان كه به مقام خوف رسيدى و فهميدى كه تقصير از جانب تواست و تو بنده كوچكى هستى كه عيبهايش او را از مولايش دور ساخته و گناهانش او را از محبوبش طرد نموده است. اعمال زشتش او را زمينگير كرده و آرزوهايش او را زندانى نموده است. شهواتش موجب محروم گشتن از رحمت حق شده و بار گناهان، او را سنگين كرده از حركت در ميدان سالكين و عروج و صعود به درجات فائزين باز داشته است.
اما بايد آگاه باشى كه اگر به همين حالت حقارت و دورى از مولايت و عقب ماندن از راهروان طريق حق، بر جاى خودت بنشينى و چيزى نگويى، حركتى نكنى و در نتيجه از هدايت دور بمانى، در اين صورت، شيطان بر تو طمع كرده، فرصت مىيابد تا تو را در دام خودش بيفكند و چنگالهايش را در تو فرو ببرد كه در نتيجه راه فرارى برايت باقى نخواهد ماند و به شقاوت و عذاب ابدى گرفتار مىگردى، بلكه قبل از گرفتار شدن در دام آن پليد، بايد فرياد بكشى، يارى بخواهى و در رحمت او را بكوبى تا ان شاء اللَّه تعالى حجاب برداشته شود. و به زبان خجالت و شرمسارى با خدايت مناجات كن و بگو:
خداى من! آقاى من! مولاى من! اگر طلب و حاجت من مطابق مصلحت دين و دنياى من نيست بلكه مصلحت در خلاف آن است، پس مرا راضى كن به قضاى خودت، و آنچه را كه برايم تقدير فرمودى، مبارك قرار بده تا من به حالتى برسم كه نه تعجيل آنچه كه تو تأخيرش فرمودى، محبوب من باشد و نه تأخير آنچه تو آن را تعجيل نمودى. نفس مرا در برابر آنچه كه از جانب تو به من مىرسد، راضى و مطمئن قرار ده، بلكه آن را نزد من محبوبتر از چيزهاى ديگر گردان.
و اگر عدم اجابت و روى گردانى تو به خاطر كثرت گناهان و خطاهاى من است، پس بار الها! (من كه دعايم به سبب گناهان بسيار- مستجاب نمىشود
ولى) به سوى پيامبر-6و سلّم- و اهل بيت طيبين و طاهرينش- عليهم السّلام- دست توسل دراز مىكنم و آنها را وسيله قرار مىدهم.
خدايا! تو از من بىنيازى و من به تو محتاج.
خدايا! من بنده توام و بنده بايد از آقاى خودش حاجت بطلبد، حال كه مرا نمىپذيرى به سوى چه كسى روى كنم و از در خانه تو به كجا پناه ببرم.
خدايا! اگر فضلت را از من باز دارى، چيزى بر تو اضافه نمىشود و عطا كردن هم نزد تو كار دشوارى نيست، در حالى كه تو كريمترين كريمانى و رحيمترين رحيمان.
در اينجا مناسب است مناجات امام زين العابدين و سيد الساجدين- عليه افضل صلوات المصلّين- را متذكر شوى و در مضمونش تفكر كنى كه چگونه موجب تقويت اميد در انسان مىشود:
39-«الهى و عزّتك و جلالك لو قرنتنى في الاصفاد و منعتنى سيبك من بين الاشهاد و دللت على فضائحى عيون العباد و امرت بى الى النّار و حلت بينى و بين الابرار ما قطعت رجائى منك و لا صرفت تأميلى للعفو عنك و لا خرج حبّك عن قلبى انا لا انسى اياديك عندى و سترك علىّ في دار الدّنيا و حسن صنيعك اليّ».
يعنى: «معبود من! به عزّت و جلالت قسم! كه اگر گردنم را با زنجير ببندى و تنها مرا از بخششت محروم سازى و رسوائيهايم را بر چشم همگان آشكار نمايى و فرمان به در آتش افتادنم بدهى و بين من و نيكان، جدايى بيفكنى، هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد. آرزوى عفو و بخشش تو را از دلم بر نخواهم گرداند و بالأخره محبت تو از دلم خارج نخواهد شد. من هرگز نيكيها و عيبپوشيها و خوشرفتاريهاى تو در دنيا را فراموش نمىكنم».
با اين سخنان و امثال آن، اميدت را زياد كن تا مبادا خوف و ترس تو بر آن غلبه كند موجب نااميدى تو گردد، چون: