بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 456

الّذى يعلم و لا يعلم، يعلم خائنة الأعين و ما تخفى الصّدور، و اعوذ بوجه اللَّه الكريم و بسم اللَّه العظيم من شرّ ما ذرء و برء، و من شرّ ما تحت الثّرى، و من شرّ ما ظهر و ما بطن، و من شرّ ما وصفت و ما لم اصف، و الحمد للَّه ربّ العالمين».

يعنى: «هنگام دخولت در شب، وقتى ديدى خورشيد در حال غروب و پشت كردن است بگو: بسم اللَّه و ... به نام خدا و به كمك او، ستايش مخصوص خدايى است كه نه همسرى اختيار كرد، و نه فرزندى، نه شريكى در حكومتش دارد و نه از روى ذلّت، ياورى گرفته، او را بزرگ بدان. و ستايش مخصوص خدايى است كه او ديگران را توصيف مى‌كند ولى خود به وصف نايد، ستايش مخصوص خدايى است كه مى‌داند ولى ذاتش ناشناخته است، نگاههاى نارواى چشمها و (رازهاى) نهان در سينه‌ها را مى‌داند.

پناه مى‌برم به روى با كرامتش و به نام با عظمتش از شرّ هر چه آفريد و خلق كرد، از شرّ هر چه زير گل مى‌باشد از شرّ هر آشكار و پنهان، از شرّ هر چه گفتم و نگفتم و ستايش مخصوص خدايى است كه پروردگار عالمين مى‌باشد».

(آنگاه) فرمود:

«انّها امن من كلّ سبع، و من الشّيطان الرّجيم، و من ذرّيّته، و كلّ ما عضّ و لسع، و لا يخاف صاحبها اذا تكلّم بها لصّا و لا غولا»

. يعنى: «اين امان است از هر درّنده‌اى و از شيطان رانده شده و فرزندانش و از شرّ هر چه به دندان گيرد و بگزد، صاحب اين كلام اگر آن را بگويد، نه از دزد بترسد و نه از جن و شيطان».

راوى گويد: عرض كردم: من حيوانات درّنده را شكار مى‌كنم و شبها در خرابات مى‌خوابم، لذا در وحشت بسر مى‌برم فرمود:

«قل اذا دخلت: بسم اللَّه و باللَّه و ادخل رجلك اليمنى، و اذا خرجت فاخرج رجلك اليسرى و سمّ اللَّه فانّك لا ترى مكروها».


صفحه 457

يعنى: «وقتى وارد مى‌شوى با پاى راستت داخل شو و بگو: بسم اللَّه و باللَّه، و وقتى هم كه خارج مى‌گردى، نام خدا را ذكر كن و با پاى چپت خارج شو كه ناگوارى نخواهى ديد».

9- صدوق (ره) با سندش تا عبد اللَّه انصارى از خليل بكرى نقل كرده است كه گفت: شنيدم يكى از ياران ما مى‌گفت: على بن ابى طالب-7- در هر روز از دهه ذيحجه اين كلمات را مى‌گويد:

699-«لا اله الّا اللَّه عدد الليالى و الدّهور، لا اله الّا اللَّه عدد امواج البحور، لا اله الّا اللَّه و رحمته خير ممّا يجمعون، لا اله الّا اللَّه عدد الشّوك و الشّجر، لا اله الّا اللَّه عدد الشّعر و الوبر، لا اله الّا اللَّه عدد القطر و المطر، لا اله الّا اللَّه عدد الحجر و المدر، لا اله الّا اللَّه عدد لمح العيون، لا اله الّا اللَّه في الليل اذا عسعس و في الصّبح اذا تنفّس، لا اله الّا اللَّه عدد الرّياح في البرارى و الصّخور، لا اله الّا اللَّه من اليوم الى يوم ينفخ في الصّور»

. يعنى: «لا اله الّا اللَّه، به تعداد شبها و روزها.

لا اله الّا اللَّه، به تعداد موجهاى درياها.

لا اله الّا اللَّه، در حالى كه رحمتش از آنچه كه ديگران جمع مى‌كنند بهتر است.

لا اله الّا اللَّه، به تعداد خارها و درختها.

لا اله الّا اللَّه، به تعداد موها و كركها.

لا اله الّا اللَّه، به تعداد قطره‌ها و بارانها.

لا اله الّا اللَّه، به تعداد سنگها و كلوخها.

لا اله الّا اللَّه، به تعداد چشم برهم زدنها.

لا اله الّا اللَّه، در شب آن هنگام كه مى‌گذرد و در صبح آن هنگام كه مى‌درخشد و نور مى‌دهد.

لا اله الّا اللَّه به تعداد بادها در صحراها و صخره‌ها.


صفحه 458

لا اله الّا اللَّه: از امروز تا روزى كه در صور دميده شود».

سپس فرمود:

«من قال ذلك في كلّ يوم من ايّام العشرة عشر مرّات، اعطاه اللَّه بكلّ تهليلة درجة في الجنّة من الدّرر و الياقوت، ما بين كلّ درجتين مسيرة مائة عام للرّاكب المسرع، في كلّ درجة مدينة فيها قصر من جوهر واحد لا فصل فيها، في كلّ مدينة من تلك المدائن من الدّور و الحصون و الغرف و البيوت و الفرش و الازواج و السّرر و الحور العين و من النّمارق و الزّرابىّ و الموائد و الخدم و الانهار و الاشجار و الحلىّ و الحلل ما لا يصف خلق من الواصفين، فاذا خرج من قبره اضاءت كلّ شعرة منه نورا و ابتدره سبعون الف ملك يمشون امامه و عن يمينه و شماله حتّى ينتهى الى باب الجنّة، فاذا دخلها قاموا خلفه و هو امامهم حتّى ينتهى الى مدينة ظاهرها ياقوت حمراء و باطنها زبرجد خضراء فيها من جميع اصناف ما خلق اللَّه عزّ و جلّ في الجنّة، و اذا انتهوا اليها قالوا: يا ولىّ اللَّه، هل تدرى ما هذه المدينة بما فيها؟

قال: لا، قال: فمن انتم؟ قالوا: نحن الملائكة الّذين شهدناك في الدّنيا يوم هلّلت اللَّه عزّ و جلّ بالتّهليل، هذه المدينة بما فيها ثوابا لك، و ابشر بافضل من هذا ثواب اللَّه عزّ و جلّ حين ترى ما اعدّ اللَّه لك في داره دار السّلام في جواره عطاء اللَّه لا ينقطع ابدا»

. يعنى: «هر كه، اين را در هر روز از دهه، ده بار بگويد: خداوند متعال در برابر هر تهليلش يك درجه در بهشتى از درّ و ياقوت به او عطا مى‌كند كه فاصله بين هر دو درجه از آن درجات به اندازه مسيرى است كه يك سوار كار تيز رو به مدت صد سال بپيمايد، در هر درجه‌اش شهرى است، در آن شهر، قصرى از گوهر يكپارچه‌اى كه فاصله‌اى در آن نيست، ساخته شده است. در هر شهر از آن شهرها آنقدر خانه‌ها، قلعه‌ها، غرفه‌ها، اتاقها، فرشها، همسرها، تختها، حور العين، بالشها، بساطها، سفره‌ها، خادمها، نهرها، درختها، زيورها و لباسها وجود دارد كه هيچ توصيف‌كننده‌اى نتواند آن را به وصف آورد، و چنين فردى وقتى از قبرش‌


صفحه 459

خارج شد، هر مويى از موهاى بدنش، نورى مى‌دهد، هفتاد هزار ملك در مقابل و سمت راست و سمت چپش به حركت مى‌آيند تا او را به درب بهشت برسانند و وقتى وارد بهشت شد، آنان همه پشت سرش رفته او در جلوشان قرار مى‌گيرد تا به شهرى مى‌رسند كه ظاهرش ياقوت سرخ است و باطنش زبرجد سبز، در اين شهر هر آنچه كه خداوند عزيز و جليل در بهشت خلق فرموده، وجود دارد، وقتى بدان رسيدند مى‌گويند:

اى ولى خدا! آيا مى‌دانى اين شهر با محتوياتش چيست؟ مى‌گويد: خير، شما كيستيد؟ مى‌گويند: ما فرشتگانى هستيم كه در دنيا روزى كه خداوند عزيز و جليل را تهليل مى‌كردى شاهد تو بوديم، اين شهر با محتوياتش، ثواب تو خواهد بود و تو را بشارت نيز بدهيم به برتر از اين و آن ثواب خداوند عزيز و جليل است، هنگامى كه ببينى آنچه را كه خداوند در خانه خودش- كه دار السّلام است- برايت در جوارش فراهم كرده، عطايى الهى كه هرگز قطع نخواهد گرديد».

«خليل» گويد: پس هر قدر مى‌توانيد بيشتر بگوييد تا ثوابتان زياد گردد.

10- روايت شده است كه روزى به «ابن درداء» گفته شد خانه‌ات آتش گرفت.

گفت: آتش نگرفت.

مخبر ديگرى آمد و گفت: خانه‌ات آتش گرفت.

گفت: آتش نگرفت.

فرد سومى آمد و باز اين جواب را از او شنيد. بعد روشن شد كه هر چه دور و بر خانه او بوده آتش گرفته بجز خانه ابن درداء، به او گفتند: از كجا اين را فهميدى؟

گفت: شنيدم پيامبر اكرم-6- مى‌فرمود:

700-«من قال هذه الكلمات صبيحة يومه لم يصبه سوء فيه، و من قالها في مساء ليلته لم يصبه سوء فيها و قد قلتها و هى هذه:

اللّهمّ انت ربّى لا اله الّا انت، عليك توكّلت و انت ربّ العرش العظيم، و لا


صفحه 460

حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم، ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن،أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً، اللّهمّ انّى اعوذ بك من شرّ نفسى، و من شرّ قضاء السّوء، و من شرّ كلّ ذى شرّ، و من شرّ الجنّ و الانس، و من شرّ كلّ دابّة انت اخذبِناصِيَتِها، إِنَّ رَبِّي عَلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‌».

يعنى: «هر كس كه اين كلمات را صبح هر روز بگويد، در آن روز بدى به او نمى‌رسد و هر كس كه در ابتداى هر شب آن را بگويد، در آن شب به او بدى نخواهد رسيد، من هم آن كلمات را گفتم كه اين چنين است: اللّهمّ ... با خدايا! تو پروردگار من هستى، معبودى جز تو نيست، بر تو توكل مى‌كنم در حالى كه تو رب عرش عظيمى، هيچ تحول و قوتى جز به واسطه خداوند على و عظيم نيست، هر چه او بخواهد انجام شده و آنچه را كه او نخواهد انجام نمى‌گيرد. مى‌دانم كه خداوند بر هر چيزى قادر است و علم او بر هر چيزى احاطه دارد.

بار الها! به تو پناه مى‌برم از شرّ نفس خود، از شرّ سرنوشت بد، از شرّ هر صاحب شرّ، از شرّ جن و انس، از شرّ هر جنبنده‌اى كه اختيار همه آنها به دست تو است، همانا پروردگار من بر صراط مستقيم است».


صفحه 461

فصل: شفا خواستن به واسطه دعا و نوشتن آن‌

شفا خواستن به واسطه دعا بر چند قسم است:

اوّل- دفع امراض كه خود شامل دعاهايى است:

الف- «ابو نجران و ابن فضال» از يكى از اصحاب ما از امام صادق-7- روايت كرده‌اند كه آن حضرت هنگام مريضى مى‌فرمود:

701-«اللّهمّ انّك قد غيّرت اقواما فقلت:قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا[1]فيا من لا يملك كشف ضرّى و لا تحويله عنّى احد غيرك صلّ على محمّد و اله و اكشف ضرّى و حوّله الى من يدعو معك الها آخر لا اله غيرك».

يعنى: «خدايا! تو اقوامى را تغيير داده (به مرض و سختى مبتلايشان كردى و) به آنان گفتى: بگو بخوانيد غير از خدا هر كه را گمان داريد كه نه توان برطرف كردن ضرر را از شما دارند و نه توان دگرگون ساختن آن را. پس اى كسى كه غير تو كسى توان برطرف كردن سختى من و برگرداندن آن را ندارد، درود بر محمد و آلش بفرست و سختى مرا بر طرف نما و آن را بر كسى بينداز كه به همراه تو معبود ديگرى هم دارد كه معبودى جز تو نيست».

ب- «يونس بن عبد اللَّه الرحمن» از «داود بن زيد» روايت كرده است كه گفت:

[1]- سوره اسراء، آيه 56.


صفحه 462

در مدينه مرض شديدى مرا فرا گرفت اين خبر كه به حضرت صادق-7- رسيد برايم نوشت:

702-«قد بلغنى علّتك فاشتر صاعا من برّ ثمّ استلق على قفاك و انثره على صدرك كيف ما انتشر و قل:»

. يعنى: «مرض تو به من رسيده است، يك صاع‌[1]گندم خريدارى كن و بر پشت بخواب و آن گندمها را بر سينه‌ات بريز- هر طور ريخته شود- آنگاه بگو:».

«اللّهمّ انّى اسألك باسمك الّذى اذا سألك به المضطرّ كشفت ما به من ضرّ، و مكّنت له في الارض، و جعلته خليفتك على خلقك، ان تصلّى على محمّد و اهل بيته، و ان تعافينى من علّتى»

. يعنى: «بار خدايا! از تو درخواست مى‌كنم و تو را سوگند مى‌دهم به آن نامت كه اگر انسان مضطرّى تو را بدان بخواند، ضرر را از او دفع مى‌نمايى و بر زمين، جايگاه مناسبى به او مى‌دهى و جانشين خود در زمينش مى‌نمايى، بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا از مرضم عافيت ببخشاى».

«ثمّ استو جالسا و اجمع البرّ من حولك و قل مثل ذلك و اقسمه مدّا مدّا لكلّ مسكين و قل مثل ذلك».

يعنى: «آنگاه بنشين و گندمها را از اطراف خود جمع نما و همان را دوباره بگو، بعد آن را ده سير ده سير تقسيم كن و به هر مسكينى بده و همان دعا را مجدّدا بگو».

داود گويد: من اين را گفتم، گويا از عقال‌[2]رهايى يافتم و افراد ديگر نيز آن را گفتند و از آن بهره بردند.

ج- (دعاى ذيل:)

[1]- تقريبا برابر با يك من تبريز است.

[2]-« عقال» ريسمانى است كه با آن ساعد شتر را مى‌بندند.


صفحه 463

703-«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌، حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌،فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌، لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم».

يعنى: «به نام خداوند رحمان و رحيم، سپاس مخصوص خدايى است كه پروردگار عالمين است، خدا ما را كافى است و خوب وكيلى است، تبريك باد بر خدا كه بهترين خلق‌كننده است، هيچ تحول و نيرويى جز به واسطه خداوند على و عظيم وجود ندارد».

اين دعا را چهل مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و بر محل درد بكشد كه هر چه باشد خصوصا شكافتگى و پارگى، به اذن خداوند متعال خوب خواهد شد كه اين عمل انجام گرديد و از آن بهره‌ها برده شد.

د- «يونس بن عمار» گويد: به حضرت صادق-7- عرض كردم:

فدايت شوم! مردم گمان مى‌كنند اين چيزى كه در چهره‌ام ظاهر گرديده، خداوند متعال بنده‌اى را كه به او حاجتى دارد، بدان مبتلا نمى‌سازد، فرمود:

704-«قد كان مؤمن آل فرعون مكنّع الاصابع و كان يقول هكذا و يمدّ يده و يقول:يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ‌

[1]».

يعنى: «آن مرد مؤمن از آل فرعون، انگشتانش بريده بود، دست خود را مى‌كشيد و مى‌گفت: اى مردم! از انبيا تبعيت كنيد».

سپس فرمود:

«اذا كان الثّلث الاخير من الليل في اوّله فتوضّأ و قم الى صلاتك الّتى تصلّيها فاذا كنت في السّجدة الاخيرة من الرّكعتين الاوليين فقل و انت ساجد: يا على، يا عظيم، يا رحمان، يا رحيم، يا سامع الدّعوات، يا معطى الخيرات، صلّ على محمّد و آل محمّد و اعطنى من خير الدّنيا و الآخرة ما انت اهله، و اصرف عنّى من شرّ الدّنيا و الآخرة ما انت اهله، و اذهب عنّى هذا الوجع فانّه قد اغاظنى و احزننى،

[1]- سوره يس، آيه 20.