و شايد به خاطر اين باشد كه من شايستگى اين مقام را ندارم، چون اگر داشتم پروردگار منان بدون اينكه از او درخواست كرده باشم، آن را عطا مىفرمود و ...
اگر زبان حالت اين گونه بود، بدان كه به مقام خوف رسيدى و فهميدى كه تقصير از جانب تواست و تو بنده كوچكى هستى كه عيبهايش او را از مولايش دور ساخته و گناهانش او را از محبوبش طرد نموده است. اعمال زشتش او را زمينگير كرده و آرزوهايش او را زندانى نموده است. شهواتش موجب محروم گشتن از رحمت حق شده و بار گناهان، او را سنگين كرده از حركت در ميدان سالكين و عروج و صعود به درجات فائزين باز داشته است.
اما بايد آگاه باشى كه اگر به همين حالت حقارت و دورى از مولايت و عقب ماندن از راهروان طريق حق، بر جاى خودت بنشينى و چيزى نگويى، حركتى نكنى و در نتيجه از هدايت دور بمانى، در اين صورت، شيطان بر تو طمع كرده، فرصت مىيابد تا تو را در دام خودش بيفكند و چنگالهايش را در تو فرو ببرد كه در نتيجه راه فرارى برايت باقى نخواهد ماند و به شقاوت و عذاب ابدى گرفتار مىگردى، بلكه قبل از گرفتار شدن در دام آن پليد، بايد فرياد بكشى، يارى بخواهى و در رحمت او را بكوبى تا ان شاء اللَّه تعالى حجاب برداشته شود. و به زبان خجالت و شرمسارى با خدايت مناجات كن و بگو:
خداى من! آقاى من! مولاى من! اگر طلب و حاجت من مطابق مصلحت دين و دنياى من نيست بلكه مصلحت در خلاف آن است، پس مرا راضى كن به قضاى خودت، و آنچه را كه برايم تقدير فرمودى، مبارك قرار بده تا من به حالتى برسم كه نه تعجيل آنچه كه تو تأخيرش فرمودى، محبوب من باشد و نه تأخير آنچه تو آن را تعجيل نمودى. نفس مرا در برابر آنچه كه از جانب تو به من مىرسد، راضى و مطمئن قرار ده، بلكه آن را نزد من محبوبتر از چيزهاى ديگر گردان.
و اگر عدم اجابت و روى گردانى تو به خاطر كثرت گناهان و خطاهاى من است، پس بار الها! (من كه دعايم به سبب گناهان بسيار- مستجاب نمىشود
ولى) به سوى پيامبر-6و سلّم- و اهل بيت طيبين و طاهرينش- عليهم السّلام- دست توسل دراز مىكنم و آنها را وسيله قرار مىدهم.
خدايا! تو از من بىنيازى و من به تو محتاج.
خدايا! من بنده توام و بنده بايد از آقاى خودش حاجت بطلبد، حال كه مرا نمىپذيرى به سوى چه كسى روى كنم و از در خانه تو به كجا پناه ببرم.
خدايا! اگر فضلت را از من باز دارى، چيزى بر تو اضافه نمىشود و عطا كردن هم نزد تو كار دشوارى نيست، در حالى كه تو كريمترين كريمانى و رحيمترين رحيمان.
در اينجا مناسب است مناجات امام زين العابدين و سيد الساجدين- عليه افضل صلوات المصلّين- را متذكر شوى و در مضمونش تفكر كنى كه چگونه موجب تقويت اميد در انسان مىشود:
39-«الهى و عزّتك و جلالك لو قرنتنى في الاصفاد و منعتنى سيبك من بين الاشهاد و دللت على فضائحى عيون العباد و امرت بى الى النّار و حلت بينى و بين الابرار ما قطعت رجائى منك و لا صرفت تأميلى للعفو عنك و لا خرج حبّك عن قلبى انا لا انسى اياديك عندى و سترك علىّ في دار الدّنيا و حسن صنيعك اليّ».
يعنى: «معبود من! به عزّت و جلالت قسم! كه اگر گردنم را با زنجير ببندى و تنها مرا از بخششت محروم سازى و رسوائيهايم را بر چشم همگان آشكار نمايى و فرمان به در آتش افتادنم بدهى و بين من و نيكان، جدايى بيفكنى، هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد. آرزوى عفو و بخشش تو را از دلم بر نخواهم گرداند و بالأخره محبت تو از دلم خارج نخواهد شد. من هرگز نيكيها و عيبپوشيها و خوشرفتاريهاى تو در دنيا را فراموش نمىكنم».
با اين سخنان و امثال آن، اميدت را زياد كن تا مبادا خوف و ترس تو بر آن غلبه كند موجب نااميدى تو گردد، چون:
«و لا يقنط من رحمة ربّه الّا الضّالّون»
[1].
يعنى: «تنها گمراهانند كه از رحمت پروردگارشان مأيوس مىشوند».
از آن طرف، مبادا رجاء و اميدت زياد شود و موجب غرور و حماقتت گردد كه رسول خدا-6- فرمود:
40-«الكيّس دان نفسه و عمل لما بعد الموت و الاحمق و العاجز من اتّبع نفسه هواه و تمنّى على اللَّه المغفرة».
يعنى: «فرد هوشيار كسى است كه (هواهاى) نفس خود را خوار و كوچك مىنمايد و براى سراى پس از مرگ، كار مىكند، اما فرد احمق و عاجز آن است كه از هواهاى نفس پيروى كرده با اين حال از خدا آرزوى آمرزش دارد».
از معصومين- عليهم السّلام- رسيده است كه:
41-«انّما المؤمن كالطّائر و له جناحان الرّجاء و الخوف».
يعنى: «مؤمن مانند پرنده دو بال دارد يكى اميد و ديگرى ترس است».
و «لقمان حكيم» به فرزندش «نامان» چنين گفت:
«يا بنىّ، لو شقّ جوف المؤمن لوجد على قلبه سطران من نور لو وزنا لم يرجّح احدهما على الآخر مثقال حبّة من خردل احدهما الرّجاء و الآخر الخوف».
يعنى: «اى پسركم! اگر سينه مؤمن را بشكافى، بر صفحه قلبش دو رشته نورانى خواهى ديد كه اگر كشيده شوند هيچ يك بر ديگرى حتى به اندازه ذره مثقالى برترى نخواهد داشت، آن دو نور، يكى اميد و ديگرى ترس است».
ناگفته نماند كه از ائمه اطهار- عليهم السّلام- رسيده است كه در حالت مرض، خصوصا مرض مرگ، سزاوار است رجاء، بيشتر از خوف باشد.
در اين مقام، مناسب است مناجاتى كه جهت دفع فقر و شدايد گفته شده، ذكر گردد:
[1]- برگرفته از آيه 56 سوره حجر كه مىفرمايد:وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ.
1- يا من يرى ما في الضّمير و يسمع
انت المعدّ لكلّ ما يتوقّع
2- يا من يرجّى للشّدائد كلّها
يا من اليه المشتكى و المفزع
3- يا من خزائن ملكه في قول كن
امنن فانّ الخير عندك اجمع
4- مالى سوى فقرى اليك وسيلة
بالافتقار اليك فقرى ادفع
5- مالى سوى قرعى لبابك حيلة
و لئن رددت فاىّ باب اقرع
6- و من الّذى ادعو و اهتف باسمه
ان كان فضلك عن فقيرك يمنع
7- حاشا لمجدك ان تقنّط عاصيا
و الفضل اجزل و المواهب اوسع
1- يعنى: «اى كسى كه مىبينى و مىشنوى! آنچه ما، در اندرونمان پنهان داريم، تويى زمينه ساز آنچه ما انتظار وقوعش را مىكشيم!».
2- «اى كسى كه در شدايد و سختيها، اميد مايى! اى كسى كه شكايت و زارى ستمديدگان به سوى اوست».
3- «اى كسى كه تمامى خزائن عالم هستى، تحت فرمان اوست! بر ما منّت بگذار كه تمامى خيرها نزد توست».
4- «من وسيلهاى بجز فقر و ندارى، ندارم، اين فقر را با اظهار آن نزد تو، مىخواهم دفع نمايم».
5- «چارهاى جز كوبيدن در رحمتت براى من نمانده، اگر مرا برانى، كدام در را بكوبم».
6- «چه كسى را مىتوانم صدا بزنم؟ در حالى كه تو فضل و عطايت را از فقيرى چون من، منع كرده باشى».
7- «مجد و عظمت تو برتر از آن است كه گنهكار را نااميد نمايى، در حالى كه عطاى تو از هر كسى برتر، و بخشش تو از هر كسى، وسيعتر است».
مناجات ديگر:
1- اجلّلك عن تعذيب مثلى على ذنبى
و لا ناصر لى غير نصرك يا ربّ
2- انا عبدك المحقور في عظم شأنكم
من الماء قد انشأت اصلى و من ترب
3- و نقلتنى من ظهر آدم نطفة
احدّر في قفر جريح من الصّلب
4- و اخرجتنى من ضيق قعر بمنّكم
و احسانكم اهوى الى الواسع الرّحب
5- فحاشاك في تعظيم شأنك و العلى
تعذّب محقورا باحسانكم ربّى
6- لانّا رأينا في الانام معظّما
يخلّى عن المحقور في الحبس و الضّرب
7- و ارفده مالا و لو شاء قتله
لقطّعه بالسّيف اربا على ارب
8- و ايضا اذا عذّبت مثلى و طائعا
تنعّمه فالعفو منك لمن تحبى
9- فما هو الّا لى فمنذ رأيته
لكم شيمه اعددته المحو للذّنب
10- و اطمعتنى لمّا رأيتك غافرا
و وهّاب قد سمّيت نفسك في الكتب
11- فان كان شيطانى اعان جوارحى
عصتكم فمن توحيدكم ما خلا قلبى
12- فتوحيدكم فيه و آل محمّد
سكنتم به في حبّة القلب و اللّبّ
13- و جيرانكم هذا الجوارح كلّها
و انت فقد اوصيت بالجار ذى الجنب
14- و ايضا رأينا العرب تحمى نزيلها
و جيرانها التّابعين من الخطب
15- فلم لا ارجّى فيك يا غاية المنى
حما مانعا ان صحّ هذا من العرب
يعنى:
1- «من تو را بزرگتر از آن مىدانم كه انسانى مانند مرا بر گناهش عذاب نمايى و حال آنكه غير از نصرت تو، يار و ياورى برايم نمانده است».
2- «شأن و مقام شما عظيم و رفيع است، ولى من بنده حقير توأم، كه مرا از آب و خاك خلق نمودى».
3- «نطفه مرا از پشت آدم انتقال دادى تا اينكه از صلب پدر، در قعر رحم مادر قرار گرفتم».
4- «باز بر من منت نهاده مرا از تنگناى رحم بيرون كشيدى و به سبب لطف و احسان تو به اين دنياى وسيع و فراخ پاى نهادم».
5- «از مقام و مرتبه رفيع و عظيم تو دور است كه بنده حقيرى مانند مرا- كه به دست تو پروريده شده- عذاب نمايى».
6- «چون در ميان خلايق، گاهى اوقات ديده مىشود كه شخص بزرگى، زندانى پست و حقير خود را از حبس و زدن، آزاد مىكند (تا چه رسد به تو)».
7- «علاوه بر آزادى، مالى نيز به او بخشيد و حال آنكه اگر مىخواست او را بكشد، مىتوانست با شمشير پاره پارهاش نمايد».
8- «اگر گنهكارى مانند مرا عذاب نمايى و بنده مطيع را نعمت دهى، پس عفو خود را براى چه كسى نگه داشتهاى؟».
9- «عفو تنها براى امثال من است. من از روزى كه آن را خوى و خصلت هميشگى شما يافتم، به عنوان محوكننده گناهان خود قرارش دادم».
10- «از وقتى كه خود را در كتابها، غافر و وهّاب «آمرزنده و بخشنده» نام نهادى، مرا به طمع انداختى».
11- «اگر شيطان، اعضا و جوارح مرا كمك كرد كه از فرمان شما سرپيچى كنند، ولى قلب من از توحيد (و ايمان به شما) خالى نيست».
12- «به آل محمد-6- سوگند! كه توحيد شما در قلب من استوار است، شما خودتان آن را در قلب و انديشه من كاشتهايد».
13- «اين اعضا و جوارح من، همگى همسايههاى شمايند، خودت امر فرمودى كه حتى با همسايههاى دور نيز، خوشرفتارى داشته باشيد».
14- «افزون بر اين، عرب را مىبينيم كه ميهمانان خود را حمايت مىكنند، و همسايهها و توابع خود را از بلاهاى بزرگ نگهدارى مىنمايند».
15- «وقتى چنين حمايتى از عربها نيكو و صحيح شمرده مىشود، پس چرا من حمايتى كه مانع از آتش جهنّم و عذاب باشد را از همچو تويى كه نهايت آرزوها هستى، اميدوار نباشم».
نصيحت (اگر دعا اجابت نشد)
. اگر ديدى اجابت دعايت به تأخير افتاد، سزاوار است كه به قضاى الهى راضى
باشى و آن را حمل بر خير كنى. و بدانى كه حتما آن حالى كه فعلا دارى عين صلاح تو است، چون تنها در اين صورت است كه به درجه عالى، تفويض و واگذار كردن كارها به ذات اقدس الهى خواهى رسيد. در اين مورد از رسول خدا-6- روايت شده كه فرمود:
43-«لا تسخطوا نعم اللَّه، و لا تقترحوا على اللَّه، و اذا ابتلى احدكم في رزقه و معيشته فلا يحدثنّ شيئا يسأله لعلّ في ذلك حتفه و هلاكه، و لكن ليقل:
اللّهمّ بجاه محمّد و اله الطّيّبين ان كان ما كرهته من امرى هذا خيرا لى و افضل في دينى فصبّرنى عليه و قوّنى على احتماله و نشّطنى بثقله، و ان كان خلاف ذلك خيرا لى فجد علىّ به و رضّنى بقضائك على كلّ حال فلك الحمد».
يعنى: «از نعمتهاى الهى بدتان نيايد و فكر نكرده از خدا چيزى طلب نكنيد.
و اگر بلائى در روزى و زندگانى يكى از شما پديدار شد، مبادا چيز ديگرى از خدا طلب كند چون شايد آن چيز جديد، موجب مرگ و نابودى او شود، بلكه اين گونه بگويد:
بار خدايا! تو را به جاه و جلال محمد و آلش-6و سلّم- قسمت مىدهم! اگر اين مسألهاى كه مرا ناراحت كرده، برايم خير است، مرا نسبت بدان صبور گردان و نه تنها قوّت و قدرت بر تحملش عنايت كن، بلكه مرا نسبت بدان با نشاط نيز بگردان. اما اگر خلاف آن برايم خير است، پس همان (خلاف) را به من ببخش. به هر حال مرا نسبت به قضاى خود، راضى گردان كه تنها تو سزاوار ستايشى».
و آنچه كه از امام صادق-7- روايت شده نيز همين معنا را مىرساند كه: خداى متعال به موسى بن عمران-7- اين گونه وحى كرد:
44-«يا موسى ما خلقت خلقا احبّ الىّ من عبدى المؤمن، و انّى انّما ابتليته لما هو خير له، و اعافيه لما هو خير له، و انا اعلم بما يصلح عبدى عليه،
فليصبر على بلائى، و ليشكر على نعمائى، اثبته في الصّدّيقين عندى اذا عمل برضائى و اطاع امرى».
يعنى: «اى موسى! من احدى را محبوبتر از بنده مؤمنم خلق نكردم و اگر او را مبتلا بر بلايى مىسازم يا از آن معافش مىدارم، حتما به خير و صلاح اوست، چون من صلاح او را بهتر مىدانم. پس در موارد بلا، سزاوار است صابر و در موارد نعمت، شاكر باشد تا او را نزد خود جزء صدّيقين قرار بدهم. و اين وقتى است كه مطابق رضاى من عمل كند و فرمان مرا اطاعت نمايد».
همچنين از امير المؤمنين-7- رسيده است كه خداوند متعال مىفرمايد:
45-«يا عبادى أطيعوني فيما امرتكم به و لا تعلّمونى بما يصلحكم فانّى اعلم به و لا ابخل عليكم بمصالحكم».
يعنى: «اى بندگان من! هر فرمانى كه دادم اطاعتش كنيد، مبادا بخواهيد مصالح خود را به من بياموزيد، چون من خود بهتر از شما آنها را مىدانم و بخيل هم نيستم (تا بگويند مصلحت ما را مىداند و نمىدهد)».
و از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
46-«يا عباد اللَّه، انتم كالمرضى، و ربّ العالمين كالطّيب، فصلاح المرضى بما يعلمه الطّبيب و يدبّره لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه، الا فسلّموا اللَّه امره تكونوا من الفائزين»
. يعنى: «اى بندگان خدا! شما همانند مريض هستيد و پروردگار عالمين همانند طبيب است و صلاح مريض در آن چيزى است كه طبيب آن را مىآموزاند و عاقبت انديشى مىكند، نه در اشتهاى مريض و خواستههاى بىجايش، پس تسليم فرمان حق باشيد تا رستگار و پيروز گرديد».
از امام صادق-7- نيز آمده است: