و فرمود:
804-«و اعلم انّكم لو صلّيتم حتّى تكونوا كالحنايا و صمتم حتّى تكونوا كالاوتار ما نفعكم ذلك الّا بورع حاجز»
. يعنى: «بدانيد اگر آنقدر نماز بگذاريد تا جايى كه مانند كمان شويد و روزه بگيريد تا جايى كه مانند وتر آن گرديد، هيچ نفعى برايتان نخواهد داشت مگر آنكه ورعى باز دارنده از محرمات داشته باشيد».
و فرمود:
805-«اصل الدّين الورع، كن ورعا تكن اعبد النّاس، كن بالعمل بالتّقوى اشدّ اهتماما منك بالعمل بغيره فانّه لا يقلّ عمل بالتّقوى و كيف يقلّ عمل يتقبّل؟
لقول اللَّه عزّ و جلّ:إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[1]»
. يعنى: «اساس و ريشه دين، ترك محرمات است، تارك محرمات باش تا عابدترين مردم گردى، كار نيك همراه با تقوا را بيشتر اهميت بده تا كار نيك بدون آن، كه عمل همراه با تقوا كم شمرده نمىشود و چگونه كم شمرده گردد عملى كه مورد قبول ذات اقدس الهى است، چون خداوند عزيز و جليل فرموده: من تنها از متقين قبول مىكنم».
پس تقوا محور قبول كار است.
[1]- سوره مائده، آيه 27.
تقوا و آثار آن
از حضرت صادق-7- در مورد تفسير «تقوا» سؤال شد، فرمود:
806-«ان لا يفقدك اللَّه حيث امرك و لا يراك حيث نهاك»
. يعنى: «در جايى كه خداوند تو را امر كرده، مفقود و در جايى كه تو را نهى نموده، پيدا نباشى».
عينا همين معنا را در حديث كه ابتداى اين باب آمده فرموده است كه: «...
بلكه ياد خدا در برخورد با حلال و حرامش كه اگر طاعت بود انجامش بدهد و اگر معصيت بود تركش نمايد»[1].
اين معناى تقواست كه سرمايهاى است كافى براى پيمودن راه بهشت، بلكه سپرى است كه انسان را از مهلكههاى دنيا و آخرت نگاه مىدارد.
«تقوا» را هر زبانى مىستايد و براى هر انسانى، شرافت مىآورد، قرآن هم پر است از مدح آن، همين سخن خداوند متعال در شرافتش بس كه مىفرمايد:
-وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ[2].
يعنى: «هم به شما و هم به اهل كتاب، قبل از شما سفارش كرديم كه تقواى الهى را مراعات نماييد».
اگر در عالم براى بنده صفتى اصلح و داراى خيرى بيشتر و منزلتى عظيمتر و به
[1]- ر. ك: حديث شماره 799.
[2]- سوره نساء، آيه 131.
ايجاد بيم و ترس در بندگان سزاوارتر و نيز حاجت رواكنندهتر از اين صفت- يعنى تقوا- وجود مىداشت، حتما خداوند سبحان به وسيله وحى به بندگانش خبر ميداد، زيرا او حكيم و رحيم است.
پس از اينكه او همه انسانها از اول تا آخر را به اين خصلت سفارش كرد و بدان اكتفا نمود، معلوم مىشود كه «تقوا» هدفى است كه از آن نمىتوان گذشت كرد و به غير آن نمىتوان اكتفا نمود.
قرآن كريم مملو است از مدح تقوا و براى آن خصوصياتى را بر شمرده، از جمله:
1- مدح و ثناى تقوا:
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[1].
يعنى: «اگر صبر كنيد و تقوا را پيشه خود سازيد، اين چنين حالتى نشانهاى از قوّت اراده در كارها خواهد بود».
2- حفظ و حراست از دشمنان:
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً[2].
يعنى: «اگر صبر كنيد و با تقوا باشيد، حيله آنان هيچ ضررى به شما نخواهد رساند».
3- تأييد و يارى:
...أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ[3].
يعنى: «همانا خدا با متقين است».
4- اصلاح عمل:
[1]- سوره آل عمران، آيه 186.
[2]- سوره آل عمران، آيه 120.
[3]- سوره بقره، آيه 194.
-يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ[1].
يعنى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! با تقوا باشيد و سخنى محكم و استوار بگوييد تا خدا كارهايتان را اصلاح كند».
5- آمرزش گناهان:
وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ[2].
يعنى: «و گناهان شما را بيامرزد».
6- محبت خدا:
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ[3].
يعنى: «همانا خدا متقين را دوست دارد».
7- قبول شدن اعمال:
إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[4].
يعنى: «خدا تنها از متقين قبول مىكند».
8- كرامت و بزرگوارى:
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[5].
يعنى: «با تقواترين شما، با كرامتترينتان نزد خداست».
9- بشارت هنگام مرگ:
الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ[6].
يعنى: «كسانى كه ايمان آوردند و هميشه اهل تقوا بودند، هم در دنيا و هم در
[1]- سوره احزاب، آيه 70- 71.
[2]- سوره احزاب، آيه 71.
[3]- سوره توبه، آيه 4.
[4]- سوره مائده، آيه 27.
[5]- سوره حجرات، آيه 13.
[6]- سوره يونس، آيه 63- 64.
آخرت به آنان بشارت داده مىشود».
10- نجات از آتش:
ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا[1].
يعنى: «سپس باتقواها را (از آتش) نجات مىدهيم».
11- باقى ماندن هميشگى در بهشت:
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ[2].
يعنى: « (بهشت) براى متقين فراهم شده است».
12- آسان شدن حساب:
وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ[3].
يعنى: «حساب كار بدكاران بر عهده اهل تقوا نمىباشد».
13- نجات از سختيها و روزى حلال:
وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً[4].
يعنى: «هر كس كه تقواى الهى را پيشه كند، برايش راه چارهاى قرار مىدهد و از طريقى كه گمان نمىبرد، روزىاش مىرساند، كسى كه بر خدا توكل كند، همو برايش كافى است كه خدا كارش را به انجام مىرساند. خدا براى هر چيز اندازهاى قرار داده است».
ببين اين خصلت شريف (يعنى تقوا) چه سعادتهايى را در خود جمع كرده كه مبادا در بهرهورى از آن غافل بمانى، خصوصا آخرين آيه كه خود دلالت بر امورى دارد:
[1]- سوره مريم، آيه 72.
[2]- سوره آل عمران، آيه 133.
[3]- سوره انعام، آيه 69.
[4]- سوره طلاق، آيه 2- 3.
اوّل- «تقوا» قلعهاى است استوار و پناهگاهى است مطمئن، چون فرمود:
يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاًيعنى: «خداوند براى متقى راه چاره قرار مىدهد»، نظير كلام رسول خدا-6- كه فرمود:
807-«لوأَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاًعلى عبده المؤمن ثمّ اتّقى اللَّه لجعل اللَّه له منهما فرجا و مخرجا»
. يعنى: «اگر آسمانها و زمين بر بنده مؤمن دوخته شده باشند و او تقواى الهى داشته باشد، خداوند متعال براى چنين بندهاى فرج و راه خروجى از ميان آن دو قرار مىدهد».
دوّم- «تقوا» گنجى است كافى، چون فرمود:يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ، يعنى: «او را از راهى كه گمان نمىكند روزى مىدهد».
سوّم- دلالت بر فضيلت توكل نيز دارد، زيرا خداوند متعال براى متوكل تضمين نموده كه كفايتش كند، چون فرموده:فَهُوَ حَسْبُهُ، يعنى: «خدا او را كافى است»، (و سخن او هم صادق خواهد بود چون فرموده:).
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا[1].
يعنى: «چه كسى در گفتارش از خدا راستگوتر است».
و لذا پيامبر اكرم-6- فرموده است:
808-«لو انّ النّاس اخذوا بهذه الآية لكفتهم»
. يعنى: «اگر مردم اين آيه را بگيرند (و بدان ملتزم شوند) برايشان كافى است».
چهارم- خداوند متعال براى بندگانش توضيح داده كه بر آنچه اراده كند قدرت دارد و چيزى نمىتواند او را به عجز در آورد و هيچ مطلوبى مانع از اراده او نمىگردد چون فرمود:-إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ، يعنى خداوند كارش را به انجام مىرساند، تا مردم نسبت به وعدههاى او بر تقوا- نظير كفايت كردن و بخشيدن-
[1]- سوره نساء، آيه 122.
و بر توكل- نظير حفظ كردن و ترحم- اطمينان پيدا كنند.
تعريف «توكل» را از حضرت صادق-7- پرسيدند، فرمود:
809-«ان لا يخاف مع اللَّه شيئا»
. يعنى: «اگر خدا را همراه خود مىداند، از چيزى نهراسد».
بنا بر اين، آيه مورد بحث، براى بندگان، رسا و براى كسانى كه ارشاد را مىطلبند، كافى است.
«احمد بن حسين ميثمى» از يكى از يارانش روايت كرده است كه گفت: در پاسخى از حضرت صادق-7- به يكى از اصحابش خواندم كه نوشته بود:
810-«امّا بعد فانّى اوصيك بتقوى اللَّه عزّ و جلّ فإنّ اللَّه قد ضمن لمن اتّقاه ان يحوّله عمّا يكره الى ما يحبّ ويَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُانّ اللَّه عزّ و جلّ لا يخدع عن جنبه و لا ينال ما عنده الّا بطاعته».
يعنى: «بعد از حمد و صلوات، من تو را به تقواى خداى عزيز و جليل سفارش مىكنم، چون براى متقى، تضمين كرده است كه وى را از آنچه ناپسند مىداند، به آنچه محبوب اوست، متحول كند و از راهى كه گمانش را نمىبرد، به او روزى برساند. خداى عزيز و جليل از طرف خود كسى را فريب نمىدهد و آنچه در نزد اوست جز از طريق طاعتش به دست نمىآيد».
از حضرت باقر-7- نقل است كه رسول خدا-6- فرمود:
811-«يقول اللَّه عزّ و جلّ: و عزّتى و جلالى و عظمتى و كبريائى و نورى و علوّى و ارتفاع مكانى، لا يؤثر عبد هواه على هواى الّا شتّتّ عليه امره، و لبست عليه دنياه، و اشتغلت قلبه بها و لم ارزقه منها الّا ما قدّرت له. و عزّتى و جلالى و عظمتى و كبريائى و نورى و علوّى و ارتفاع مكانى، لا يؤثر عبد هواى على هواه الّا استحفظته ملائكتى و كفّلت السّموات و الارض رزقه و كنت له من وراء تجارة كلّ تاجر واتته الدّنيا و هى راغبة»
.
يعنى: «به عزت و جلالم و عظمت و كبرياييم و نور و برترى و مقام والايم سوگند! كه هيچ بندهاى خواسته خودش را بر خواسته من مقدم نكرد مگر آنكه كارش را پراكنده مىگردانم و دنيا را برايش پذيرفته، قلبش را بدان مشغول مىسازم و از دنيا جز به مقدارى كه برايش مقدّر كردهام به او روزى نخواهم داد و به عزت و جلالم و عظمت و كبريايم و نور و برترى و مقام والايم سوگند! كه هيچ بندهاى خواسته مرا بر خواسته خويش مقدم نكرد مگر آنكه ملائكه را به حفاظت او گماردم و آسمانها و زمين را عهدهدار تأمين روزى او ساختم، پشت سر معامله هر معاملهگرى من نفع او را در نظر مىگيرم (چنين بندهاى) دنيا به طرفش مىآيد و به او ميل و رغبت نشان مىدهد».
«ابو سعيد خدرى» گويد: شنيدم رسول خدا-6و سلّم- هنگام بازگشتش از احد، در حالى كه مردم گردش را گرفته بودند و بر درختى در آن محل تكيه كرده بود، مىفرمود:
812-«ايّها النّاس، اقبلوا على ما كلّفتموه من اصلاح آخرتكم، و اعرضوا عمّا ضمن لكم من دنياكم، و لا تستعملوا جوارحا غذيت بنعمته في التّعرّض لسخطه بمعصيته، و اجعلوا شغلكم في التماس مغفرته، و اصرفوا همّتكم بالتّقرّب الى طاعته، من بدأ بنصيبه من الدّنيا فانّه نصيبه من الآخرة و لم يدرك منها ما يريد، و من بدأ بنصيبه من الآخرة وصل اليه نصيبه من الدّنيا و ادرك من الآخرة ما يريد»
. يعنى: «اى مردم! به اصلاح آخرت كه تكليف شماست روى كنيد و از دنيايى كه برايتان تضمين گرديده، اعراض نماييد، مبادا اعضا و جوارحى كه با نعمت الهى تغذيه شدهاند را در گناه و فراهم آوردن خشم الهى به كار بنديد، به مغفرتطلبى از او مشغول باشيد و همّتان را در نزديك شدن به طاعتش صرف نماييد.
هر كس كه از اوّل به دنبال بهرههاى دنيايى باشد، بهرههاى اخروىاش نيز در دنيا به او داده خواهد شد و با اين حال، به آنچه مىخواهد نمىرسد، اما كسى كه از اوّل به دنبال بهرههاى اخروى باشد، هم بهره دنيايى به او داده خواهد شد و هم به