باشى و آن را حمل بر خير كنى. و بدانى كه حتما آن حالى كه فعلا دارى عين صلاح تو است، چون تنها در اين صورت است كه به درجه عالى، تفويض و واگذار كردن كارها به ذات اقدس الهى خواهى رسيد. در اين مورد از رسول خدا-6- روايت شده كه فرمود:
43-«لا تسخطوا نعم اللَّه، و لا تقترحوا على اللَّه، و اذا ابتلى احدكم في رزقه و معيشته فلا يحدثنّ شيئا يسأله لعلّ في ذلك حتفه و هلاكه، و لكن ليقل:
اللّهمّ بجاه محمّد و اله الطّيّبين ان كان ما كرهته من امرى هذا خيرا لى و افضل في دينى فصبّرنى عليه و قوّنى على احتماله و نشّطنى بثقله، و ان كان خلاف ذلك خيرا لى فجد علىّ به و رضّنى بقضائك على كلّ حال فلك الحمد».
يعنى: «از نعمتهاى الهى بدتان نيايد و فكر نكرده از خدا چيزى طلب نكنيد.
و اگر بلائى در روزى و زندگانى يكى از شما پديدار شد، مبادا چيز ديگرى از خدا طلب كند چون شايد آن چيز جديد، موجب مرگ و نابودى او شود، بلكه اين گونه بگويد:
بار خدايا! تو را به جاه و جلال محمد و آلش-6و سلّم- قسمت مىدهم! اگر اين مسألهاى كه مرا ناراحت كرده، برايم خير است، مرا نسبت بدان صبور گردان و نه تنها قوّت و قدرت بر تحملش عنايت كن، بلكه مرا نسبت بدان با نشاط نيز بگردان. اما اگر خلاف آن برايم خير است، پس همان (خلاف) را به من ببخش. به هر حال مرا نسبت به قضاى خود، راضى گردان كه تنها تو سزاوار ستايشى».
و آنچه كه از امام صادق-7- روايت شده نيز همين معنا را مىرساند كه: خداى متعال به موسى بن عمران-7- اين گونه وحى كرد:
44-«يا موسى ما خلقت خلقا احبّ الىّ من عبدى المؤمن، و انّى انّما ابتليته لما هو خير له، و اعافيه لما هو خير له، و انا اعلم بما يصلح عبدى عليه،
فليصبر على بلائى، و ليشكر على نعمائى، اثبته في الصّدّيقين عندى اذا عمل برضائى و اطاع امرى».
يعنى: «اى موسى! من احدى را محبوبتر از بنده مؤمنم خلق نكردم و اگر او را مبتلا بر بلايى مىسازم يا از آن معافش مىدارم، حتما به خير و صلاح اوست، چون من صلاح او را بهتر مىدانم. پس در موارد بلا، سزاوار است صابر و در موارد نعمت، شاكر باشد تا او را نزد خود جزء صدّيقين قرار بدهم. و اين وقتى است كه مطابق رضاى من عمل كند و فرمان مرا اطاعت نمايد».
همچنين از امير المؤمنين-7- رسيده است كه خداوند متعال مىفرمايد:
45-«يا عبادى أطيعوني فيما امرتكم به و لا تعلّمونى بما يصلحكم فانّى اعلم به و لا ابخل عليكم بمصالحكم».
يعنى: «اى بندگان من! هر فرمانى كه دادم اطاعتش كنيد، مبادا بخواهيد مصالح خود را به من بياموزيد، چون من خود بهتر از شما آنها را مىدانم و بخيل هم نيستم (تا بگويند مصلحت ما را مىداند و نمىدهد)».
و از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
46-«يا عباد اللَّه، انتم كالمرضى، و ربّ العالمين كالطّيب، فصلاح المرضى بما يعلمه الطّبيب و يدبّره لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه، الا فسلّموا اللَّه امره تكونوا من الفائزين»
. يعنى: «اى بندگان خدا! شما همانند مريض هستيد و پروردگار عالمين همانند طبيب است و صلاح مريض در آن چيزى است كه طبيب آن را مىآموزاند و عاقبت انديشى مىكند، نه در اشتهاى مريض و خواستههاى بىجايش، پس تسليم فرمان حق باشيد تا رستگار و پيروز گرديد».
از امام صادق-7- نيز آمده است:
47-«عجبت للمرء المسلم لا يقضى اللَّه بقضائه الّا كان خيرا له، ان قرّض بالمقاريض كان خيرا له، و ان ملك مشارق الارض و مغاربها كان خيرا له».
يعنى: «حالات مرد مسلمان موجب شگفتى است، هر حكمى كه ذات اقدس الهى در مورد او جارى كند براى او خير مىباشد، اگر با قيچى قطعه قطعه گردد خير اوست كما اينكه اگر مالك شرق و غرب عالم گردد نيز، براى او خير خواهد بود».
و از آن حضرت است كه خداوند متعال مىفرمايد:
48-«ليحذر عبدى الّذى يستبطىء رزقى ان اغضب فافتح عليه بابا من الدّنيا».
يعنى: «آن بندهاى كه گمان مىكند من روزى خود را دير به او مىرسانم، بايد خود را از غضب من نگه دارد (و چنين گمانى را برطرف نمايد) كه مبادا (در اثر همين خيالش) بابى از دنيا را بر او بگشايم».
و از جمله سخنانى كه ذات اقدس الهى بر داود نبى-7- وحى فرستاد اين است كه:
49-«من انقطع الىّ كفيته و من سألنى اعطيته و من دعانى اجبته».
يعنى: «هر كس به من روى كند و از غير من قطع اميد بنمايد، او را كفايت مىكنم (و كارهايش را بر عهده مىگيرم و به انجام مىرسانم) هر كه از من درخواست كند به او عطا خواهم كرد و هر كه مرا بخواند، جوابش را خواهم داد».
«و انّما اؤخّر دعوته و هى معلّقة و قد استجبتها له حتّى يتمّ قضائى فاذا تمّ قضائى انفذت ما سأل».
يعنى: «و اگر دعاى اجابتشده او را معلّق مىگذارم و آن را به تأخير مىاندازم به خاطر اين است كه حكم و قضاى من به درجه اتمام و اكمال برسد (و تمام مصالح آن فراهم گردد) و وقتى به اين درجه رسيد، درخواستش را انجام خواهم داد».
«قل للمظلوم: انّما اؤخّر دعوتك و قد استجبتها لك على من ظلمك حتى يتمّ قضائى لك على من ظلمك لضروب كثيرة غابت عنك و انا احكم الحاكمين»
.
يعنى: «اى داود! به مظلوم بگو: اگر من دعاى مستجابشدهات عليه كسى كه به تو ظلم روا داشته را به تأخير مىاندازم، به خاطر كامل شدن قضا و فراهم آمدن جهات مصلحت آن است، اين جهات بسيار زياد بوده، تو آن را نمىدانى ولى من احكم الحاكمين هستم (دستوراتم بىپايه و بىاساس نيست بلكه استوارترين احكام، از من صادر مىشود)».
«امّا ان تكون قد ظلمت رجلا فدعا عليك فتكون هذه بهذه لا لك و لا عليك».
يعنى: «به عنوان مثال، ممكن است تو در گذشته بر كسى ظلمى كرده باشى كه آن مظلوم عليه تو دست به دعا برداشته باشد، در نتيجه اين، در مقابل آن، نه طلبكارى و نه بدهكار (و حال آنكه اگر دعاى تو عليه ظالم را اجابت مىكردم، مىبايست دعاى آن مظلوم عليه تو را نيز اجابت مىنمودم، در نتيجه دچار عذاب و عقاب مىشدى)».
«و امّا ان تكون لك درجة في الجنّة لا تبلغها عندى الّا بظلمة لك لانّى اختبر عبادى في اموالهم و انفسهم».
يعنى: «و يا اينكه براى تو در بهشت درجهاى فراهم كردم كه بدان نمىرسى مگر اينكه بر تو ظلمى شود، چون من بندگانم را در مالها و جانهايشان مورد امتحان و آزمايش قرار مىدهم».
«و ربّما امرضت العبد فقلّت صلاته و خدمته، و لصوته اذا دعانى في كربته احبّ الىّ من صلاة المصلّين».
يعنى: «چه بسا بندهاى را مريض كنم كه در اثر آن، نماز و خدمات او كم گردد، اما صداى او در حالت غم و اندوهش، نزد من محبوبتر و دوست داشتنىتر از نماز نمازگزاران است».
«و ربّما صلّى العبد فاضرب بها وجهه و احجب عنّى صوته، أ تدري من ذلك يا داود؟ ذلك الّذى يكثر الالتفات الى حرم المؤمنين بعين الفسق، و ذلك الّذى حدّثته نفسه لو ولى امرا لضرب فيه الاعناق ظلما».
يعنى «و چه بسا بندهاى نماز بگزارد ولى من همان نماز را بر چهره او بكوبم و صدايش را نشنوم و بدان اعتنايى نكنم.
اى داود! آيا مىدانى او چه كسى است؟ او فردى است كه به حرم مؤمنين، با نگاه شهوت آلود و حرام، زياد مىنگرد و كسى است كه اگر بر مردم حاكم شود، ظلم كرده، گردنها را مىزند».
«يا داود، نح على خطيئتك كالمرأة الثّكلى على ولدها».
يعنى: «اى داود! براى گناهانت، نوحه و زارى كن آنچنان كه مادر فرزند مرده بر پسرش نوحه و زارى مىكند».
«لو رأيت الّذين يأكلون النّاس بألسنتهم و قد بسطتها بسط الاديم، و ضربت نواحى السنتهم بمقامع من نار، ثمّ سلّطت عليهم موبّخا لهم يقول: يا اهل النّار، هذا فلان السّليط فاعرفوه».
يعنى: «خوب بود مىديدى حالات آن افرادى را كه با زبانشان، گوشت مردم را مىخورند (نظير غيبتكنندگان) در حالى كه زبانهايشان را مانند پوستى مىگسترانم و اطرافش را با گرزهايى از آتش مىزنم، سپس فردى را بر او مىگمارم كه توبيخش كند و بگويد: اى اهل جهنّم! اين فلان شخص بد زبان است بشناسيدش».
«كم ركعة طويلة فيها بكاء بخشية قد صلّاها صاحبها لا تساوى عندى فتيلا حين نظرت في قلبه فوجدته ان سلّم من الصّلوة و برزت له امرأة و عرضت عليه نفسها اجابها، و ان عامله مؤمن خاتله».
يعنى: «چه بسا ركعتهاى طولانى كه داراى اشك و گريه از روى خشيت باشد اما نزد من ذرّهاى (حتى به مقدار تار باريك هسته خرما) ارزش ندارد، چون وقتى
نظر به قلب او مىكنم، مىبينم اگر بعد از نماز، زنى خود را به او عرضه كند، اجابتش خواهد كرد. و اگر مؤمنى با وى معاملهاى انجام بدهد، آن مؤمن را فريب خواهد داد».
روايات:
اخبارى كه دلالت بر تشويق به دعا دارند بسيارند كه ذكر همه آنها موجب طولانى شدن بحث مىشود، بنا بر اين فقط نمونههايى از آن عرضه مىگردد:
اوّل
«حنان بن سدير» مىگويد به امام باقر-7- عرض كردم: كدام عبادت برتر است؟ فرمود:
50-«ما من شيء احبّ الى اللَّه من ان يسأل و يطلب ما عنده، و ما احد ابغض الى اللَّه ممّن يستكبر عن عبادته و لا يسأل ما عنده».
يعنى: «هيچ چيزى نزد خدا محبوبتر از اين نيست كه بندگان از او طلب كنند و حاجت بخواهند. و هيچ كس نزد او مبغوضتر نيست از كسى كه از عبادت خدا سركشى كند و از او چيزى نخواهد».
دوّم
- «زراره» از امام باقر-7- روايت كرد كه حضرت فرمود:
51-«إنّ اللَّه عزّ و جلّ يقول:إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ. قال: هو الدّعاء، و افضل العبادة الدّعاء».
يعنى: «خداوند سبحان مىگويد: كسانى كه از عبادت من استكبار بورزند، با خوارى داخل در جهنّم مىشوند، منظور از عبادت، دعاست كه برترين عبادت است».
«زراره» مىگويد: عرض كردم معناى اين آيه چيست كه مىفرمايد:
«إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ[1]. قال: الاوّاه هو الدّعاء».
[1]- سوره توبه، آيه 144.
يعنى: «هر آينه ابراهيم اوّاه و بردبار بود فرمود: اوّاه يعنى بسيار دعاكننده».
سوّم
- «ابن قدّاح» از امام ششم-7- اين گونه روايت كرد:
52-«قال امير المؤمنين7: احبّ الاعمال الى اللَّه في الارض الدّعاء، و افضل العبادة العفاف، قال: و كان امير المؤمنين7رجلا دعّاء».
يعنى: «امير المؤمنين على بن ابى طالب-7- فرمود: محبوبترين كارها در روى زمين، نزد خداوند متعال، دعاست. و برترين عبادت، عفاف مىباشد. بعد حضرت صادق-7- فرمود: امير المؤمنين-7- بسيار اهل دعا بود».
چهارم
- «عبيد بن زراره» از پدرش و او هم از مردى نقل كرده كه حضرت جعفر بن محمد الصادق-7- فرمود:
53-«الدّعاء هو العبادة قال اللَّه: «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي... الآية ادع اللَّه و لا تقل انّ الامر قد فرغ».
يعنى: «دعا همان عبادتى است كه در آيه شريفه آمده: كسانى كه از عبادت من سركشى كنند ... خدا را بخوان و نگو كار از كار گذشته است».
پنجم
- «عبد اللَّه بن ميمون قدّاح» از امام صادق-7- روايت كرد كه فرمود:
54-«الدّعاء كهف الاجابة كما انّ السّحاب كهف المطر».
يعنى: «دعا معدن (و موجب) اجابت است همچنان كه ابر، معدن باران مىباشد».
ششم:
«هشام بن سالم» گويد امام صادق-7- فرمود:
55-«أ تعرفون طول البلاء من قصره؟ قلنا: لا. قال: اذا الهم احدكم الدّعاء فاعلموا انّ البلاء قصير».
يعنى: «آيا مىتوانيد بلاى طولانى را از بلاى كوتاه تشخيص بدهيد؟ گفتند:
نه. فرمود: هر گاه به يكى از شما دعا الهام گرديد (و بدان موفق شد) بدانيد كه بلا
كوتاه خواهد بود».
هفتم
«ابو ولّاد» گويد: امام موسى كاظم-7- فرمود:
56-«ما من بلاء ينزل على عبد مؤمن فيلهمه اللَّه الدّعاء الّا كان كشف ذلك البلاء وشيكا، و ما من بلاء ينزل على عبد مؤمن فيمسك عن الدّعاء الّا كان البلاء طويلا فاذا نزل البلاء فعليكم بالدّعاء و التّضرّع الى اللَّه عزّ و جلّ».
يعنى: «اگر بلا بر بنده مؤمنى كه خداوند او را موفّق به دعا كرده نازل شود، بزودى برطرف خواهد شد، اما اگر بر بنده مؤمنى كه از دعا كردن دست نگه داشته، بلايى نازل گردد، طولانى خواهد گرديد، پس هر گاه بلايى نازل شد، بر شماست كه به درگاه خداوند عزيز و جليل، دعا و تضرّع كنيد».
هشتم
- از وجود مقدّس حضرت رسول-6- روايت گرديد:
57-«افزعوا الى اللَّه في حوائجكم، و الجأوا اليه في ملمّاتكم، و تضرّعوا اليه و ادعوه فانّ الدّعاء مخّ العبادة، و ما من مؤمن يدعو اللَّه الّا استجاب له، فامّا ان يعجّل له في الدّنيا او يؤجّل له في الآخرة، و امّا ان يكفّر عنه من ذنوبه بقدر ما دعا ما لم يدع بمأثم».
يعنى: «در حوائجتان از خدا كمك بخواهيد، در شدايد و گرفتاريها به او پناه ببريد و به سوى او تضرع كنيد، او را بخوانيد و دعا كنيد، چون «دعا» مغز عبادت است، هيچ مؤمنى خدا را نمىخواند مگر آنكه به يكى از اين وجوه اجابت مىشود:
- يا در دنيا بزودى حاجتش را خواهد گرفت.
- يا در آخرت آن را دريافت خواهد كرد.
- و يا به مقدارى كه دعا كرده، گناهانش پرده پوشى خواهد شد به شرط آنكه براى گناه دعا نكرده باشد».
نهم
- و نيز از آن حضرت نقل گرديده است كه: