بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 573

53- «الفاطر»:

كسى كه مخلوقات را آفريد و ساختن هر چيزى را آغاز نمود بدون وجود سابقه قبلى، پس او فاطر همه چيز است، يعنى خالق و مبدع آنهاست.

54- «الفرد»:

يعنى كسى كه در ربوبيّت و خداوندى يكتاست و نيز به معناى موجود يگانه‌اى است كه شريكى همراه او وجود ندارد.

55- «الفتّاح»:

يعنى حاكم بين بندگانش.

زمانى گفته مى‌شود: «فتح الحاكم بين الخصمين (حاكم بين دو دشمن فتح كرد)» كه بين آن دو قضاوت نمايد. و به همين معناست آيه قرآن كه مى‌فرمايد:

-رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ‌[1].

يعنى: «پروردگارا! ميان ما و قوممان به حق، راهى بگشا كه تو بهترين راهگشايان هستى».

يعنى بين ما حكم كن.

و نيز «فتاح» يعنى كسى كه روزى و رحمت را براى بندگانش مى‌گشايد.

56- «الفالق»:

او كسى است كه رحم را شكافت و حيوان از آن بيرون آمد، هسته را شكافت و گياه از آن بيرون آمد و نيز زمين را براى هر چه از آن خارج مى‌شود شكافت، قرآن كريم مى‌فرمايد:

-وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ‌[2].

يعنى: «و سوگند به زمين شكاف برادر».

و تاريكى را براى صبح و آسمان را براى باران و دريا را براى موسى-7- كه مى‌فرمايد:

-فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ‌[3].

[1]- سوره اعراف، آيه 89.

[2]- سوره طارق، آيه 12.

[3]- سوره شعراء، آيه 63.


صفحه 574

يعنى: «دريا شكافت و آب هر قطعه دريا مانند كوهى بزرگ بر روى هم قرار گرفت».

57- «القديم»:

او در هر نوع تقدمى بر همه چيز مقدم است، البته نه بدان معنا كه وجودش اوّلى داشته باشد، او سابقه عدم و نيستى ندارد.

58- «الملك»:

كسى كه مالكيتى جامع دارد به شكلى كه تمام اقسام آن را شامل مى‌شود.

«ملكوت» هم يكى از اقسام ملك الهى است كه به آخر آن حرف تاء اضافه گرديده است، همچنان كه در دو كلمه «رهبوت و رحموت» اضافه گرديده است.

عربها مى‌گويند: «رهبوت خير من رحموت، يعنى اگر بترسى، بهتر از آن است كه مورد ترحّم قرار بگيرى».

59- «القدّوس»:

بر وزن «فعّول» از «قدس» به معناى پاكيزگى است.

«قدّوس» يعنى پاكيزه از عيبها و منزّه از مثل و فرزند.

«تقديس» به معناى «تطهير و تنزيه» است و آيه قرآن كه از قول ملائكه مى‌فرمايد:

-وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ‌[1].

يعنى: «ما به ستايش تو تسبيح مى‌گوييم و تو را تقديس مى‌كنيم».

يعنى تو را به طهارت نسبت مى‌دهيم.

- نسبّحك و نسبّح لك به يك معناست.

«خطيرة القدس» محلى است كه از چركها و دردها و مرضهايى كه در دنيا مى‌باشند پاك است.

و گفته شده: قدّوس نامى از نامهاى خداى عزيز و جليل در كتابهاى آسمانى گذشته است.

[1]- سوره بقره، آيه 30.


صفحه 575

60- «القوىّ»:

به معناى «قادر» نيز مى‌آيد، كسى كه بر چيزى قوى شد، يعنى بر آن قدرت پيدا كرد.

«قوى» يعنى كسى كه نيرويش كامل است و عجز بر او مسلط نمى‌شود، پس او قوى است و درمانده نمى‌شود و يارى نمى‌طلبد.

61- «القريب»:

او اجابت‌كننده است كه خود فرمود:

-أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ‌[1].

يعنى: «نداى كسى را كه (مرا) بخواند اجابت مى‌كنم».

به معناى عال به وسوسه‌هاى قلبها هم مى‌آيد، يعنى پرده و فاصله‌اى ميان او و آن وسوسه وجود ندارد كه مى‌فرمايد:

-وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ[2].

يعنى: «ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم».

او نزديك است، ولى بدون هيچ گونه تماسى. و از خلقش جداست، ولى بدون هيچ مسافتى، بلكه در عين جدايى اختلاط داشته و در عين اختلاف با بندگان به آنان مشابهت دارد.

نزديك شدن به او، با پيمودن راه و مسافت نيست، بلكه از طريق طاعت فرامينش و اعتقادى نيك مى‌باشد.

بنا بر اين، خداوند تبارك و تعالى نزديك است، ولى نزديكى او با نقل و انتقال نيست، چون او از طريق قطع مسافت نزديك نمى‌شود و با گذشتن از هوا برترى نمى‌يابد، چگونه چنين چيزى ممكن است در حالى كه او قبل از خلقت پايين و بالا و قبل از توصيف به بالايى و پايينى، وجود داشته است.

62- «القيّوم»

يعنى او بر پا و با دوام است بدون نابودى.

[1]- سوره بقره، آيه 186.

[2]- سوره ق آيه 16.


صفحه 576

و نيز در معنايش گفته شده كه او از طريق توجه و رسيدگى قيّم بر هر چيز مى‌باشد.

«قيّام» نيز به همان معناست، اين دو بر وزن «فعّول و فيعال» مى‌باشند.

«قمت بالشي‌ء، يعنى خودت حفاظت و اصلاح و تدبير آن چيز را بر عهده گرفته‌اى» مى‌گويند: «ما فيها من ديّور و لا ديّار، يعنى در آنجا ديّور و ديّارى نيست»[1].

63- «القابض»:

يعنى او كسى است كه روزى را بر اساس حكمت و لطفش از فقرا گرفته، آنان را از طريق صبر مى‌آزمايد و پاداش گرانبهايى را برايشان ذخيره مى‌سازد.

گفته شده «قابض» يعنى كسى كه از طريق مرگ، ارواح را قبضه مى‌كند.

و گفته شده «قابض» از «قبض» به معناى ملك است، چنان كه مى‌گويند:

فلانى در قبضه فلانى است، يعنى در ملك اوست، يا اين چيز در قبضه من است و آيه قرآن هم بدين معناست كه مى‌فرمايد:

-وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ[2].

يعنى: «در روز قيامت زمين يك جا در قبضه اوست».

اين آيه به معناى همان آيه است كه مى‌فرمايد:

-وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ[3].

يعنى: «و در آن روز كه در صور بدمند، فرمانروايى از آن اوست».

-وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ‌[4].

يعنى: «و در آن روز، فرمان از آن خدا مى‌باشد».

[1]- در اينجا« ديور و ديار» به يك معنا آمده، يعنى صاحب دير.

[2]- سوره زمر، آيه 67.

[3]- سوره انعام، آيه 73.

[4]- سوره انفطار، آيه 19.


صفحه 577

64- «الباسط»:

اوست كه روزى را مى‌گشايد تا به سبب رحمت و بخشش و كرم و فضلش احتياجى باقى نماند.

65- «2 لقاضى»:

يعنى اوست كه بر بندگانش حكم مى‌كند تا در برابر فرمانها و نهى‌ها و بازداشتنها و رضايتهايش فرمانبردار باشند كه از «قضا» مشتق شده است.

نسبت دادن «قضا» به خداوند متعال، مى‌تواند سه معنا داشته باشد:

اوّل- به معناى حكم كردن و ملزم نمودن، نظير آيه:

-وَ قَضى‌ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ‌[1].

يعنى: «پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد».

گفته مى‌شود: قاضى بر او فلان قضاوت را كرد، يعنى حكم كرد و او را بدان ملزم نمود.

دوّم- به معناى خبر دادن و اعلام كردن، نظير آيه:

-وَ قَضَيْنا إِلى‌ بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ‌[2].

يعنى: «و بنى اسرائيل را در كتاب، خبر داديم».

يعنى- آنان را با زبان پيامبرشان به اين امر آگاه كرديم.

سوّم- تمام كردن، مانند آيه.

-فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ‌[3].

يعنى: «آنگاه هفت آسمان را در دو روز به اتمام رسانيد و پديد آورد».

گفته مى‌شود فلانى حاجتش را قضا كرد، يعنى نيازش را بر اساس آنچه درخواست كرده بود، به اتمام رسانيد.

66- «المجيد»:

يعنى بخشايشگر و كريم.

مى‌گويند «مرد ماجد»، يعنى با سخاوت و بخشايشگر.

[1]- سوره اسراء، آيه 23.

[2]- سوره اسراء، آيه 4.

[3]- سوره فصلت، آيه 12.


صفحه 578

گفته شده به معناى «كريم و عزيز» است. و آيه قرآن هم بدين معناست، آنجا كه مى‌فرمايد:

-قُرْآنٌ مَجِيدٌ[1].

يعنى: « (اين) قرآنى است مجيد».

يعنى قرآنى است كريم و عزيز.

«مجد» در لغت يعنى رسيدن به شرف.

«مجيد» گاهى اوقات به معناى «ممجّد» مى‌باشد، يعنى كسى كه خلقش او را تمجيد و تعظيم نموده‌اند.

67- «المولى»:

يعنى يارى دهنده مؤمنين و كسى كه پاداش دادن و كرامت بخشيدن به آنان را بر عهده گرفته است كه خود فرمود:

-اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ[2].

يعنى: «خدايا، ياور مؤمنان است، ايشان را از تاريكيها به نور مى‌برد».

گاهى اوقات به معناى اولى (يعنى شايسته‌تر) مى‌باشد و كلام رسول خدا-6- (در غدير خم) به همين معناست كه فرمود:

831- «الست اولى منكم بانفسكم؟ قالوا: بلى يا رسول اللَّه. قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

يعنى: «آيا! من بر شما از خودتان شايسته‌تر و سزاوارتر نيستم؟.

گفتند: بلى اى رسول خدا! فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم، على هم مولاى اوست».

يعنى هر كس كه من بر او شايسته‌تر از خودش هستم، على هم چون من بر او شايسته‌تر از خودش مى‌باشد.

[1]- سوره بروج، آيه 21.

[2]- سوره بقره، آيه 257.


صفحه 579

گاهى اوقات به معناى «ولىّ» مى‌باشد، يعنى كسى كه كارى را بر عهده گرفته و پايش ايستاده است، «ولىّ طفل» به كسى گويند كه اصلاح امور و قيام براى كارهايش را بر عهده دارد، خدا هم ولىّ مؤمنين است، چون اصلاح امور و قيام بر مهمّاتشان اعم از كارهاى دنيايى و دينى را بر عهده دارد.

68- «المنّان»:

يعنى عطاكننده و بخشنده، آيه قرآن هم بدين معناست كه مى‌فرمايد:

-فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ‌[1].

يعنى: «بى‌حساب ببخش يا نگهدار».

69- «المحيط»:

يعنى كسى كه بر همه چيز احاطه دارد، هم دايره علم و هم دايره قدرتش تمام موجودات را در برگرفته، بنا بر اين، او موجودى است كه علمش بر تمام اشياء احاطه دارد:

-لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ‌[2].

يعنى: «به قدر ذرّه‌اى يا كوچكتر و يا بزرگتر از آن در آسمانها و زمين از خدا پنهان نيست و همه در كتاب مبين آمده است».

-قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[3].

يعنى: «بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مى‌رسد ولى كلمات پروردگار من به پايان نمى‌رسد، هر چند درياى ديگرى به كمك آن بياوريم».

-وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما

[1]- سوره ص، آيه 39.

[2]- سوره سبأ، آيه 3.

[3]- سوره كهف، آيه 109.


صفحه 580

نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌[1].

يعنى: «و اگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا مركب و هفت درياى ديگر به كمكش بيايند، كلمات خدا پايان نمى‌يابد».

و قدرتش نيز همين طور، بنا بر اين هيچ مقدورى- هر چه بزرگ باشد- از حيطه قدرتش خارج نيست، مورچه و زنبور، طفل شيرخوار و عرش عظيم، موجود لطيف و موجود جسمانى و بالاخره هر بزرگ و كوچكى نزد او مساوى است كه:

-وَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ[2].

يعنى: «او بر هر كارى تواناست».

-ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ[3].

يعنى: «آفرينش همه شما و باز، زنده كردنتان، تنها مانند زنده كردن يك تن است».

-إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌[4].

يعنى: «چون خدا بخواهد چيزى را بيافريند، فرمانش اين است كه مى‌گويد:

موجود شود، پس موجود مى‌شود».

70- «المبين»:

يعنى او از طريق آثار قدرت و آياتى كه ظاهركننده حكمت اوست، آشكار و روشن است، او كسى است كه تدبيرش را ظاهر و بيانش را واضح نموده است.

71- «المقيت»:

يعنى مقتدر.

در باره «زبير بن عبد المطلب» گفته شده:

و ذى ضغن كففت النّفس عنه‌

و كنت على مساءته مقيتا

[1]- سوره لقمان، آيه 27.

[2]- سوره مائده، آيه 120.

[3]- سوره لقمان، آيه 28.

[4]- سوره يس، آيه 82.