بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 576

و نيز در معنايش گفته شده كه او از طريق توجه و رسيدگى قيّم بر هر چيز مى‌باشد.

«قيّام» نيز به همان معناست، اين دو بر وزن «فعّول و فيعال» مى‌باشند.

«قمت بالشي‌ء، يعنى خودت حفاظت و اصلاح و تدبير آن چيز را بر عهده گرفته‌اى» مى‌گويند: «ما فيها من ديّور و لا ديّار، يعنى در آنجا ديّور و ديّارى نيست»[1].

63- «القابض»:

يعنى او كسى است كه روزى را بر اساس حكمت و لطفش از فقرا گرفته، آنان را از طريق صبر مى‌آزمايد و پاداش گرانبهايى را برايشان ذخيره مى‌سازد.

گفته شده «قابض» يعنى كسى كه از طريق مرگ، ارواح را قبضه مى‌كند.

و گفته شده «قابض» از «قبض» به معناى ملك است، چنان كه مى‌گويند:

فلانى در قبضه فلانى است، يعنى در ملك اوست، يا اين چيز در قبضه من است و آيه قرآن هم بدين معناست كه مى‌فرمايد:

-وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ[2].

يعنى: «در روز قيامت زمين يك جا در قبضه اوست».

اين آيه به معناى همان آيه است كه مى‌فرمايد:

-وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ[3].

يعنى: «و در آن روز كه در صور بدمند، فرمانروايى از آن اوست».

-وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ‌[4].

يعنى: «و در آن روز، فرمان از آن خدا مى‌باشد».

[1]- در اينجا« ديور و ديار» به يك معنا آمده، يعنى صاحب دير.

[2]- سوره زمر، آيه 67.

[3]- سوره انعام، آيه 73.

[4]- سوره انفطار، آيه 19.


صفحه 577

64- «الباسط»:

اوست كه روزى را مى‌گشايد تا به سبب رحمت و بخشش و كرم و فضلش احتياجى باقى نماند.

65- «2 لقاضى»:

يعنى اوست كه بر بندگانش حكم مى‌كند تا در برابر فرمانها و نهى‌ها و بازداشتنها و رضايتهايش فرمانبردار باشند كه از «قضا» مشتق شده است.

نسبت دادن «قضا» به خداوند متعال، مى‌تواند سه معنا داشته باشد:

اوّل- به معناى حكم كردن و ملزم نمودن، نظير آيه:

-وَ قَضى‌ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ‌[1].

يعنى: «پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد».

گفته مى‌شود: قاضى بر او فلان قضاوت را كرد، يعنى حكم كرد و او را بدان ملزم نمود.

دوّم- به معناى خبر دادن و اعلام كردن، نظير آيه:

-وَ قَضَيْنا إِلى‌ بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ‌[2].

يعنى: «و بنى اسرائيل را در كتاب، خبر داديم».

يعنى- آنان را با زبان پيامبرشان به اين امر آگاه كرديم.

سوّم- تمام كردن، مانند آيه.

-فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ‌[3].

يعنى: «آنگاه هفت آسمان را در دو روز به اتمام رسانيد و پديد آورد».

گفته مى‌شود فلانى حاجتش را قضا كرد، يعنى نيازش را بر اساس آنچه درخواست كرده بود، به اتمام رسانيد.

66- «المجيد»:

يعنى بخشايشگر و كريم.

مى‌گويند «مرد ماجد»، يعنى با سخاوت و بخشايشگر.

[1]- سوره اسراء، آيه 23.

[2]- سوره اسراء، آيه 4.

[3]- سوره فصلت، آيه 12.


صفحه 578

گفته شده به معناى «كريم و عزيز» است. و آيه قرآن هم بدين معناست، آنجا كه مى‌فرمايد:

-قُرْآنٌ مَجِيدٌ[1].

يعنى: « (اين) قرآنى است مجيد».

يعنى قرآنى است كريم و عزيز.

«مجد» در لغت يعنى رسيدن به شرف.

«مجيد» گاهى اوقات به معناى «ممجّد» مى‌باشد، يعنى كسى كه خلقش او را تمجيد و تعظيم نموده‌اند.

67- «المولى»:

يعنى يارى دهنده مؤمنين و كسى كه پاداش دادن و كرامت بخشيدن به آنان را بر عهده گرفته است كه خود فرمود:

-اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ[2].

يعنى: «خدايا، ياور مؤمنان است، ايشان را از تاريكيها به نور مى‌برد».

گاهى اوقات به معناى اولى (يعنى شايسته‌تر) مى‌باشد و كلام رسول خدا-6- (در غدير خم) به همين معناست كه فرمود:

831- «الست اولى منكم بانفسكم؟ قالوا: بلى يا رسول اللَّه. قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

يعنى: «آيا! من بر شما از خودتان شايسته‌تر و سزاوارتر نيستم؟.

گفتند: بلى اى رسول خدا! فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم، على هم مولاى اوست».

يعنى هر كس كه من بر او شايسته‌تر از خودش هستم، على هم چون من بر او شايسته‌تر از خودش مى‌باشد.

[1]- سوره بروج، آيه 21.

[2]- سوره بقره، آيه 257.


صفحه 579

گاهى اوقات به معناى «ولىّ» مى‌باشد، يعنى كسى كه كارى را بر عهده گرفته و پايش ايستاده است، «ولىّ طفل» به كسى گويند كه اصلاح امور و قيام براى كارهايش را بر عهده دارد، خدا هم ولىّ مؤمنين است، چون اصلاح امور و قيام بر مهمّاتشان اعم از كارهاى دنيايى و دينى را بر عهده دارد.

68- «المنّان»:

يعنى عطاكننده و بخشنده، آيه قرآن هم بدين معناست كه مى‌فرمايد:

-فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ‌[1].

يعنى: «بى‌حساب ببخش يا نگهدار».

69- «المحيط»:

يعنى كسى كه بر همه چيز احاطه دارد، هم دايره علم و هم دايره قدرتش تمام موجودات را در برگرفته، بنا بر اين، او موجودى است كه علمش بر تمام اشياء احاطه دارد:

-لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ‌[2].

يعنى: «به قدر ذرّه‌اى يا كوچكتر و يا بزرگتر از آن در آسمانها و زمين از خدا پنهان نيست و همه در كتاب مبين آمده است».

-قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[3].

يعنى: «بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مى‌رسد ولى كلمات پروردگار من به پايان نمى‌رسد، هر چند درياى ديگرى به كمك آن بياوريم».

-وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما

[1]- سوره ص، آيه 39.

[2]- سوره سبأ، آيه 3.

[3]- سوره كهف، آيه 109.


صفحه 580

نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌[1].

يعنى: «و اگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا مركب و هفت درياى ديگر به كمكش بيايند، كلمات خدا پايان نمى‌يابد».

و قدرتش نيز همين طور، بنا بر اين هيچ مقدورى- هر چه بزرگ باشد- از حيطه قدرتش خارج نيست، مورچه و زنبور، طفل شيرخوار و عرش عظيم، موجود لطيف و موجود جسمانى و بالاخره هر بزرگ و كوچكى نزد او مساوى است كه:

-وَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ[2].

يعنى: «او بر هر كارى تواناست».

-ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ[3].

يعنى: «آفرينش همه شما و باز، زنده كردنتان، تنها مانند زنده كردن يك تن است».

-إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌[4].

يعنى: «چون خدا بخواهد چيزى را بيافريند، فرمانش اين است كه مى‌گويد:

موجود شود، پس موجود مى‌شود».

70- «المبين»:

يعنى او از طريق آثار قدرت و آياتى كه ظاهركننده حكمت اوست، آشكار و روشن است، او كسى است كه تدبيرش را ظاهر و بيانش را واضح نموده است.

71- «المقيت»:

يعنى مقتدر.

در باره «زبير بن عبد المطلب» گفته شده:

و ذى ضغن كففت النّفس عنه‌

و كنت على مساءته مقيتا

[1]- سوره لقمان، آيه 27.

[2]- سوره مائده، آيه 120.

[3]- سوره لقمان، آيه 28.

[4]- سوره يس، آيه 82.


صفحه 581

يعنى: «بسا صاحب كينه‌اى كه خود را از او بازداشتم و حال آنكه بر بدى رساندن به او توانا بودم».

«مقيت» در زبان قريش به اين معناست.

گفته شده «مقيت» به معناى «حفيظ» است، يعنى كسى كه نسبت به هر چيزى آن مقدار حفاظت را كه لازم دارد، اعمال مى‌كند.

و گفته شده «مقيت» يعنى كسى كه قوت و غذا، اعطا مى‌نمايد.

و نيز گفته شده «مقيت» يعنى حافظ و مراقب.

72- «المصوّر»:

يعنى او خدايى است كه مخلوقاتش را بر صورتهاى مختلف آفريد تا از اين طريق، همديگر را بشناسند كه فرمود:

-وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ‌[1].

يعنى: «شما را صورت بخشيد و آن صورتهايتان را نيكو ساخت».

73- «الكريم»:

يعنى جواد و بخشنده.

مى‌گويند مرد كريم، يعنى بخشنده.

گفته شده «كريم» يعنى عزيز، همچنان كه گفته مى‌شود فلانى نزد من از ديگرى كريم‌تر است، يعنى عزيزتر است، آيه قرآن هم بدين معناست كه مى‌فرمايد:

-إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ‌[2].

يعنى: «هر آينه اين قرآنى است كريم»، يعنى عزيز.

74- «الكبير»:

يعنى آقا! به بزرگ قوم گفته مى‌شود آقاى قوم.

«كبير» اسم است براى «تكبر و عظمت» داشتن.

75- «الكافى»:

هر كس كه بر خدا توكل نمايد، او احتياجاتش را بر عهده مى‌گيرد و به ديگرى واگذارش نمى‌نمايد كه خود فرمود:

[1]- سوره مؤمن، آيه 64.

[2]- سوره واقعه، آيه 77.


صفحه 582

-وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‌[1].

يعنى: «كس هر كه بر خدا توكل نمايد او كفايتش مى‌كند»، يعنى وى را كافى است.

76- «كاشف الضّرّ»:

يعنى او گشايش مى‌دهد و افراد درمانده را- اگر او را بخوانند- اجابت مى‌نمايد و بدى را از آنان بر مى‌دارد[2].

77- «الوتر»:

يعنى فرد، هر چيز فردى را «وتر» گويند.

78- «النّور»:

او كسى است كه نابينا به واسطه نور او بينا مى‌شود و گمراه به واسطه هدايت او ارشاد مى‌گردد.

«نور» به معناى روشنائى است، در واقع خداوند «منير (يعنى نوردهنده)» است. مصدر را بر او اطلاق كرده‌اند، چون منشأ نور، اوست، يا چون اهل آسمانها و زمين به واسطه نور او به مصالح و رشد خود هدايت مى‌شوند، همچنان كه به واسطه نور، هدايت مى‌شوند. و يا چون او نور را نورانى كرده و خلقش نموده لذا اين نام بر او اطلاق گرديده است.

79- «الوهّاب»:

يعنى كسى كه زياد مى‌بخشد و عطا مى‌نمايد.

80- «النّاصر:

ناصر و نصير به يك معناست، نصرت يعنى يارى.

81- «الواسع»:

او كسى است كه بى‌نيازى او فقرهاى بندگانش را و روزى او تمام مخلوقاتش را در بر مى‌گيرد.

گفته شده «واسع» يعنى بى‌نياز و «سعة (كه مصدر آن است) به معناى غنا» مى‌باشد. و اينكه گفته مى‌شود فلانى از سعه‌اش مى‌بخشد، يعنى از غنايش مى‌بخشد.

«وسع» يعنى تلاش و مقدورات انسان، مى‌گويند: «به قدر وسعت انفاق كن».

[1]- سوره طلاق، آيه 3.

[2]- برگرفته از آيه كريمه:أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ،( سوره نمل، آيه 62).


صفحه 583

82- «الودود»:

از «ودّ» مشتق شده، يعنى او بندگان صالح خود را دوست دارد، از آنان راضى است و اعمالشان را قبول مى‌كند.

گاهى اوقات بدين معناست كه او بندگان صالح خود را نزد خلقش محبوب مى‌كند همچنان كه خود مى‌فرمايد:

-سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[1].

يعنى: «خداوند رحمان آنان (مؤمنين) را محبوب مى‌گرداند».

در اينجا «فعول» به معناى مفعول آمده، همچنان كه «مهيب» به معناى «مهيوب» است (يعنى چيز ترسناك) بنا بر اين، «ودود» در اينجا به معناى «مودود» يعنى «محبوب» است.

83- «الهادى»:

يعنى كسى كه با هدايتش بر تمام مخلوقات منّت نهاد و با نور توحيدش آنها را احترام نمود، چون همه را بر فطرت توحيد آفريد و آنها را بر مقصود و مرام خود، راهنمايى نمود و از طريق عقل و الهام دليلها و نشانها، قدرت رسيدن به توحيد را به آنان عطا فرمود، پيامبرانى فرستاد كه با حجتهاى اكيد، تأييد گرديده‌اند:

-لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‌ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ[2].

يعنى: «تا هر كس كه هلاك مى‌شود به دليلى هلاك شود و هر كس كه زنده مى‌ماند، به دليلى زننده بماند».

هدايت ساير بندگان را مى‌توان از اين آيه به دست آورد كه فرمود:

-فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‌ عَلَى الْهُدى‌[3].

يعنى: «ما آنان را هدايت كرديم ولى آنان كورى را بيشتر از هدايت دوست مى‌داشتند».

نتيجه آنكه:

[1]- سوره مريم، آيه 96.

[2]- سوره انفال، آيه 42.

[3]- سوره فصلت، آيه 17.