بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 580

نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌[1].

يعنى: «و اگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا مركب و هفت درياى ديگر به كمكش بيايند، كلمات خدا پايان نمى‌يابد».

و قدرتش نيز همين طور، بنا بر اين هيچ مقدورى- هر چه بزرگ باشد- از حيطه قدرتش خارج نيست، مورچه و زنبور، طفل شيرخوار و عرش عظيم، موجود لطيف و موجود جسمانى و بالاخره هر بزرگ و كوچكى نزد او مساوى است كه:

-وَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ[2].

يعنى: «او بر هر كارى تواناست».

-ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ[3].

يعنى: «آفرينش همه شما و باز، زنده كردنتان، تنها مانند زنده كردن يك تن است».

-إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌[4].

يعنى: «چون خدا بخواهد چيزى را بيافريند، فرمانش اين است كه مى‌گويد:

موجود شود، پس موجود مى‌شود».

70- «المبين»:

يعنى او از طريق آثار قدرت و آياتى كه ظاهركننده حكمت اوست، آشكار و روشن است، او كسى است كه تدبيرش را ظاهر و بيانش را واضح نموده است.

71- «المقيت»:

يعنى مقتدر.

در باره «زبير بن عبد المطلب» گفته شده:

و ذى ضغن كففت النّفس عنه‌

و كنت على مساءته مقيتا

[1]- سوره لقمان، آيه 27.

[2]- سوره مائده، آيه 120.

[3]- سوره لقمان، آيه 28.

[4]- سوره يس، آيه 82.


صفحه 581

يعنى: «بسا صاحب كينه‌اى كه خود را از او بازداشتم و حال آنكه بر بدى رساندن به او توانا بودم».

«مقيت» در زبان قريش به اين معناست.

گفته شده «مقيت» به معناى «حفيظ» است، يعنى كسى كه نسبت به هر چيزى آن مقدار حفاظت را كه لازم دارد، اعمال مى‌كند.

و گفته شده «مقيت» يعنى كسى كه قوت و غذا، اعطا مى‌نمايد.

و نيز گفته شده «مقيت» يعنى حافظ و مراقب.

72- «المصوّر»:

يعنى او خدايى است كه مخلوقاتش را بر صورتهاى مختلف آفريد تا از اين طريق، همديگر را بشناسند كه فرمود:

-وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ‌[1].

يعنى: «شما را صورت بخشيد و آن صورتهايتان را نيكو ساخت».

73- «الكريم»:

يعنى جواد و بخشنده.

مى‌گويند مرد كريم، يعنى بخشنده.

گفته شده «كريم» يعنى عزيز، همچنان كه گفته مى‌شود فلانى نزد من از ديگرى كريم‌تر است، يعنى عزيزتر است، آيه قرآن هم بدين معناست كه مى‌فرمايد:

-إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ‌[2].

يعنى: «هر آينه اين قرآنى است كريم»، يعنى عزيز.

74- «الكبير»:

يعنى آقا! به بزرگ قوم گفته مى‌شود آقاى قوم.

«كبير» اسم است براى «تكبر و عظمت» داشتن.

75- «الكافى»:

هر كس كه بر خدا توكل نمايد، او احتياجاتش را بر عهده مى‌گيرد و به ديگرى واگذارش نمى‌نمايد كه خود فرمود:

[1]- سوره مؤمن، آيه 64.

[2]- سوره واقعه، آيه 77.


صفحه 582

-وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‌[1].

يعنى: «كس هر كه بر خدا توكل نمايد او كفايتش مى‌كند»، يعنى وى را كافى است.

76- «كاشف الضّرّ»:

يعنى او گشايش مى‌دهد و افراد درمانده را- اگر او را بخوانند- اجابت مى‌نمايد و بدى را از آنان بر مى‌دارد[2].

77- «الوتر»:

يعنى فرد، هر چيز فردى را «وتر» گويند.

78- «النّور»:

او كسى است كه نابينا به واسطه نور او بينا مى‌شود و گمراه به واسطه هدايت او ارشاد مى‌گردد.

«نور» به معناى روشنائى است، در واقع خداوند «منير (يعنى نوردهنده)» است. مصدر را بر او اطلاق كرده‌اند، چون منشأ نور، اوست، يا چون اهل آسمانها و زمين به واسطه نور او به مصالح و رشد خود هدايت مى‌شوند، همچنان كه به واسطه نور، هدايت مى‌شوند. و يا چون او نور را نورانى كرده و خلقش نموده لذا اين نام بر او اطلاق گرديده است.

79- «الوهّاب»:

يعنى كسى كه زياد مى‌بخشد و عطا مى‌نمايد.

80- «النّاصر:

ناصر و نصير به يك معناست، نصرت يعنى يارى.

81- «الواسع»:

او كسى است كه بى‌نيازى او فقرهاى بندگانش را و روزى او تمام مخلوقاتش را در بر مى‌گيرد.

گفته شده «واسع» يعنى بى‌نياز و «سعة (كه مصدر آن است) به معناى غنا» مى‌باشد. و اينكه گفته مى‌شود فلانى از سعه‌اش مى‌بخشد، يعنى از غنايش مى‌بخشد.

«وسع» يعنى تلاش و مقدورات انسان، مى‌گويند: «به قدر وسعت انفاق كن».

[1]- سوره طلاق، آيه 3.

[2]- برگرفته از آيه كريمه:أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ،( سوره نمل، آيه 62).


صفحه 583

82- «الودود»:

از «ودّ» مشتق شده، يعنى او بندگان صالح خود را دوست دارد، از آنان راضى است و اعمالشان را قبول مى‌كند.

گاهى اوقات بدين معناست كه او بندگان صالح خود را نزد خلقش محبوب مى‌كند همچنان كه خود مى‌فرمايد:

-سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[1].

يعنى: «خداوند رحمان آنان (مؤمنين) را محبوب مى‌گرداند».

در اينجا «فعول» به معناى مفعول آمده، همچنان كه «مهيب» به معناى «مهيوب» است (يعنى چيز ترسناك) بنا بر اين، «ودود» در اينجا به معناى «مودود» يعنى «محبوب» است.

83- «الهادى»:

يعنى كسى كه با هدايتش بر تمام مخلوقات منّت نهاد و با نور توحيدش آنها را احترام نمود، چون همه را بر فطرت توحيد آفريد و آنها را بر مقصود و مرام خود، راهنمايى نمود و از طريق عقل و الهام دليلها و نشانها، قدرت رسيدن به توحيد را به آنان عطا فرمود، پيامبرانى فرستاد كه با حجتهاى اكيد، تأييد گرديده‌اند:

-لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‌ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ[2].

يعنى: «تا هر كس كه هلاك مى‌شود به دليلى هلاك شود و هر كس كه زنده مى‌ماند، به دليلى زننده بماند».

هدايت ساير بندگان را مى‌توان از اين آيه به دست آورد كه فرمود:

-فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‌ عَلَى الْهُدى‌[3].

يعنى: «ما آنان را هدايت كرديم ولى آنان كورى را بيشتر از هدايت دوست مى‌داشتند».

نتيجه آنكه:

[1]- سوره مريم، آيه 96.

[2]- سوره انفال، آيه 42.

[3]- سوره فصلت، آيه 17.


صفحه 584

اوّلا- انسان را به واسطه نور توحيد كه بر آن خلقش فرمود، احترام نمود كه خود فرمود:

-فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها[1].

يعنى: «فطرتى است كه خداوند همه را بدان فطرت بيافريد».

و رسولش فرموده:

832- «كلّ مولود يولد على الفطرة و انّما ابواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه».

يعنى: «هر نوزادى بر اساس فطرت توحيدى متولد مى‌شوند، اين پدر و مادر اويند كه وى را يهودى، يا مسيحى و يا مجوسى مى‌نمايند».

ثانيا- پيامبران را فرستاد و نور دين و هدايت را برافراشت.

ثالثا- خلق را هم نسبت به دين ترغيب و تشويق نمود و هم از ترك آن بيم داد.

و رابعا- از طريق امداد و لطف و ... به آنان توفيق مضاعف عطا نمود.

او خدايى است كه ساير حيوانات را نيز به مصالحشان هدايت نمود و چگونگى طلب روزى و جلب شادمانى و دفع ضرر را الهامشان فرمود.

84- «الوفىّ»:

يعنى او به عهد و وعده خود وفا مى‌نمايد.

85- «الوكيل»:

يعنى او متولى ماست و بر حفظ ما قيام كرده، اين معناى وكيل بر مال است.

گاهى اوقات به معناى تكيه‌گاه و پناهگاه نيز آمده، بنا بر اين، توكل يعنى اعتماد و التجاء.

گفته شده «وكيل» يعنى «كفيل» بر روزى بندگان و كسى كه به مصالح آنان قيام نموده است كه خود فرموده است:

[1]- سوره روم، آيه 30.


صفحه 585

-حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌[1].

يعنى: «خدا ما را بس است و خوب وكيلى است».

يعنى براى كارهايمان خوب كفيلى است و قيام نموده است.

86- «الوارث»:

يعنى او كسى است كه تمام املاك، بعد از نابودى صاحبانشان، به او برمى‌گردد، چون بعد از فناى خلق تنها او باقى مى‌ماند و بعد از مرگشان، مواريث و املاكشان به او باز خواهد گشت.

87- «البرّ»:

يعنى بر بندگانش عطوف و به آنان احسان نموده، برّش تمام خلق را در برگرفته است.

گاهى اوقات به معناى «صادق» هم مى‌آيد كما اينكه گفته مى‌شود: «برّت يمين فلان، يعنى سوگند فلانى راست بود». يا مى‌گويند: «صدق فلان و برّ، يعنى فلانى راست گفت».

88- «الباعث»:

يعنى او كسى است كه خلق را بعد از مرگشان برمى‌انگيزاند و بعد از وفاتشان بر مى‌گرداند و براى جزاء و بقا، زنده‌شان مى‌كند.

89- «التّوّاب»:

يعنى كسى كه توبه را مى‌پذيرد و از گناهان عظيم در مى‌گذرد به شرط آنكه بنده از آن گناهان توبه نموده بازگردد كه هر گاه توبه بنده تكرار شد، قبول خداوند نيز تكرار مى‌گردد.

90- «الجليل»:

از جلال و عظمت گرفته شده و معنايش عظمت قدرت و بزرگى مقام است، او جليلى است كه هر جليل ديگرى غير از او، همه كوچكند.

91- «الجواد»:

يعنى بخشنده و نيكوكار، كسى كه زياد مى‌بخشد و زياد نيكى مى‌رساند.

فرق بين «جواد و كريم» اين است كه «كريم» كسى است كه در صورت درخواست مى‌بخشد، ولى «جواد» كسى است كه بدون درخواست، عطا

[1]- سوره آل عمران، آيه 173.


صفحه 586

مى‌نمايد، عكس اين نيز گفته شده است.

«جود» به معناى «سخاست»، مرد جواد، يعنى مرد سخىّ، اما به خداوند متعال «سخىّ» گفته نمى‌شود، چون اصل سخاوت به نرمش برمى‌گردد، مى‌گويند: زمين سخاويه يا كاغذ سخاويه، در صورتى كه آن زمين يا كاغذ نرم باشند و انسان سخى را «سخى» گفتند، چون در برابر نيازها نرم مى‌شود.

92- «الخبير»:

يعنى كسى كه دقايق اشياء و ريزه‌كاريهايش را مى‌داند.

مى‌گويند: فلانى عالم خبيرى است، يعنى به اندرون چيزى دانا و از حقيقتش با اطلاع است، «خبر» يعنى «علم»، مى‌گويى من از آن باخبرم، يعنى بدان عالم هستم.

93- «الخالق»:

يعنى كسى كه خلق را آغاز نمود و آنها را بدون وجود مثل و مانند قبلى، ساخت كه خود فرمود:

-هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ‌[1].

يعنى: «آيا جز خدا آفريننده ديگرى هست؟».

گاهى مراد از خلق، تقدير و اندازه‌گيرى است، چنان كه از قول حضرت عيسى-7- حكايت مى‌كند:

-أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ[2].

يعنى: «برايتان از گل چون پرنده مى‌سازم».

يعنى من برايتان اندازه‌گيرى مى‌كنم، ولى در اصل خداوند خالق و ايجادكننده آن است.

94- «خير النّاصرين»:

يعنى او يارى رسانى خود را بسيار تكرار مى‌كند، همچنان كه او را «خير الراحمين» نيز مى‌نامند، چون رحمتش زياد است.

[1]- سوره فاطر، آيه 3.

[2]- سوره آل عمران، آيه 49.


صفحه 587

95- «الدّيّان»:

يعنى او كسى است كه بندگان را به سبب اعمالشان جزاء مى‌دهد.

«دين» به معناى جزاست، مى‌گويند: «كما تدين تدان، يعنى هر طور جزاء بدهى جزاء مى‌گيرى»، شاعر مى‌گويد:

كما يدين الفتى يوما يدان به‌

من يزرع الثّوم لا يقلعه ريحانا

يعنى: «جوان هر طور جزاء بدهد، روزى همان گونه جزاء مى‌بيند، چون كسى كه «سير» بكارد، ريحان نمى‌چيند».

96- «الشّكور»:

او كسى است كه طاعت اندك را سپاسگزارى كرده در برابرش ثواب زيادى مى‌دهد و نعمت بزرگ و بسيار عطا مى‌نمايد، از آن طرف به سپاسگزارى اندك بندگانش راضى مى‌شود كه فرمود:

-إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[1].

يعنى: «همانا پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است».

«شكر» در لغت به معناى اعتراف به نيكوكارى است، خداوند متعال خودش نسبت به بندگان اهل نيكى و بخشش است، اما چون به افراد مطيع به خاطر طاعتشان ثواب فراوانى به عنوان پاداش مى‌دهد، از باب مجازگويى همين پاداش خود را «شكر» ناميده، همچنان كه مكافات (يعنى پاداش دادن) نيز «شكر» ناميده شده است.

97- «العظيم»:

او صاحب عظمت و جلال است، يعنى شأن و مقامش عظيم و قدرش جليل مى‌باشد.

98- «اللطيف»:

به بندگانش نيكى مى‌كند و با آنان از طريق رفاقت و مهربانى رفتار مى‌نمايد به طورى كه حتى خودشان هم نمى‌فهمند.

[1]- سوره فاطر، آيه 34.