درهاى آسمان گشوده خواهد شد».
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
82-«اذا زالت الشّمس فتحت ابواب السّماء و ابواب الجنان و قضيت الحوائج العظام».
يعنى: «وقتى زوال آفتاب (ظهر شرعى) فرا رسيد، درهاى آسمان و درهاى بهشت گشوده خواهد شد و حاجتهاى بزرگ بر آورده خواهد گرديد».
سؤال شد از چه هنگام؟ فرمود:
- «مقدار ما يصلّى الرّجل اربع ركعات مترسّلا».
يعنى: «به مقدارى كه بتوان يك نماز چهار ركعتى، بدون عجله و سر فرصت خواند».
م- از طلوع فجر (اذان صبح) تا طلوع آفتاب:
«ابو الصباح كنانى» از امام باقر-7- اين چنين روايت كرده است كه:
83-«انّ اللَّه عزّ و جلّ يجيب من عباده كلّ دعّاء، فعليكم بالدّعاء في السّحر الى طلوع الشّمس فانّها ساعة تفتح فيها أبواب السّماء، و تقسّم فيها الارزاق، و تقضى فيها الحوائج العظام».
يعنى: «خداوند متعال از بين بندگانش آنكه بيشتر اهل دعاست را اجابت مىكند پس دعا كنيد در سحرها تا طلوع آفتاب، چون درهاى بهشت در اين هنگام باز مىشوند، روزىها در اين زمان تقسيم مىگردند و حاجتهاى بزرگ در اين وقت برآورده مىشوند».
سبب دوّم: مكان دعا
الف- سرزمين عرفات
در خبر آمده است كه:
84-«انّ اللَّه سبحانه و تعالى يقول للملائكة في ذلك اليوم: يا ملائكتى الا ترون الى عبادى و امائى جاءوا من اطراف البلاد شعثاء غبراء أ تدرون ما يسألون؟
فيقولون: ربّنا انّهم يسألونك المغفرة فيقول: اشهدوا انّى قد غفرت لهم».
يعنى: «خداوند سبحان در اين روز به ملائكه مىگويد: اى فرشتگان من! آيا بندگان مرا نمىبينيد كه از سرزمينهاى مختلف آمدهاند در حالى كه موهايشان پريشان است و گرد و غبار بر چهرهشان نشسته؟ آيا مىدانيد اينان چه مىخواهند؟
ملائكه مىگويند: پروردگارا! اينان از تو آمرزش گناهانشان را مىطلبند. در اينجا خداوند متعال مىفرمايد: شاهد باشيد كه گناهانشان را آمرزيدم».
و نيز در روايت ديگر آمده است كه:
85-«انّ من الذّنوب ما لا يغفر الّا بعرفة و المشعر الحرام، قال اللَّه تعالى:
فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ[1]و ليلة من ليالى الاحياء».
يعنى: «برخى از گناهان فقط در اين سه موقعيت بخشيده مىشوند:
- عرفات- مشعر الحرام، كه خداوند متعال فرمود: وقتى از عرفات كوچ كرديد،
[1]- سوره بقره، آيه 198.
خداى را در مشعر الحرام به ياد بياوريد. و شبى از شبهاى احيا»[1].
ب- حرم الهى (در مكه) و كعبه
از امام رضا-7- روايت شده است كه:
86-«ما وقف احد بتلك الجبال الّا استجيب له فامّا المؤمنون فيستجاب لهم في آخرتهم، و امّا الكفّار فيستجاب لهم في دنياهم».
يعنى: «كسى در اين كوهها توقف نكرد (حتى كافر) مگر آنكه (دعايش) اجابت شده، اگر مؤمن باشد، اجابت اخروى و اگر كافر باشد اجابت دنيايى دارد».
ج- مسجد
چون آنجا خانه خداست و كسى كه بدان جا مىرود مقصود و مطلوبش خداست و قصد زيارت او را دارد در حديث قدسى آمده است:
87-«الا انّ بيوتى في الارض المساجد، فطوبى لعبد تطهّر في بيته ثمّ زارنى في بيتى».
يعنى: «آگاه باشيد كه مساجد، خانههاى من بر روى زميناند، پس خوشا به حال بندهاى كه در خانه خود تطهير كند (و وضو بسازد) سپس مرا در خانهام زيارت كند».
و او كريمتر از آن است كه قاصد و زائرش را نااميد و محروم نمايد.
«سعيد بن مسلم» از معاويه بن عمار روايت كرده است كه وجود مقدّس آقا امام صادق-7- هر گاه حاجتى داشت هنگام زوال آفتاب (يعنى ظهر) آن را طلب مىكرد، بدين ترتيب كه اولا چيزى در راه خدا صدقه مىداد بعد بوى خوشى استشمام مىكرد و سپس به مسجد رفته هر حاجتى داشت آن را به محضر
[1]- گذشت كه عبارت بودند از: اوّل رجب، نيمه شعبان، عيد فطر و عيد قربان.
حقتعالى عرضه مىداشت.
ناگفته نماند كه اين خبر دلالت بر چهار مطلب دارد بدين شرح:
اوّل- هنگام ظهر، وقت طلب حاجت است.
دوّم- مستحب است ابتدا صدقهاى داده شود.
سوّم- خوب است بوى خوشى استشمام گردد.
چهارم- مسجد محل خوبى جهت طلب حاجت مىباشد.
د- در جوار قبر مقدس حضرت ابا عبد اللَّه الحسين (ع)
بلكه شرافت اين مكان از ساير مكانها بيشتر است، در روايت آمده است:
88-«انّ اللَّه سبحانه و تعالى عوّض الحسين7من قتله باربع خصال: جعل الشّفاء في تربته، و اجابة الدّعاء تحت قبّته، و الائمّة من ذرّيّته، و ان لا يعدّ ايّام زائريه من اعمارهم».
يعنى: «خداوند سبحان، در عوض قتل آقا سيد الشهداء-7- چهار خصلت عطا كرده است:
- شفا را در تربتش نهاد.
- اجابت دعا را زير گنبدش قرار داد.
- ائمه بعدى از نسل اويند.
- مدت زمانى را كه زائرين آن حضرت براى زيارت مىگذرانند، جزء عمرشان به حساب نمىآورد».
و نيز روايت شده است كه بر امام صادق-7- مرضى عارض شد، آن حضرت به نزديكانش امر كرد كه فردى را اجير كنند تا برود نزد قبر امام حسين-7- (و برايش دعا كند) يكى از دوستان حضرت، جهت انجام اين فرمان از خانه خارج شد، فردى را جلوى درب خانه ديد و ماجرا را برايش بازگو كرد، آن مرد گفت:
من مىروم ولى شبههاى در ذهنم ايجاد شده و آن اينكه امام حسين-7- امامى است كه طاعتش واجب است و او (يعنى امام صادق-7-) نيز امامى است كه طاعتش واجب است، پس اين كار چه معنا دارد؟ (يعنى فرقى بين اين دو امام نيست، پس چرا براى شفاى اين امام، نزد آن امام بروم و دعا كنم؟).
آن فرد به خانه برگشت و مطلب را خدمت امام عرضه داشت حضرت فرمود:
89-«هو كما قال لكن ما عرف انّ للَّه تعالى بقاعا يستجاب فيها الدّعاء فتلك البقعة من تلك البقاع».
يعنى: «سخن اين مرد درست است (كه فرقى بين دو امام نيست) اما ندانسته است كه خداوند متعال سرزمينهايى دارد كه در آنجا دعا مستجاب مىشود و حرم حضرت سيد الشهداء-7- از آنهاست».
سبب سوّم: دعاهاى مستجاب
الف- دعايى كه در بردارنده اسم اعظم الهى باشد، خواه آن اسم اعظم معين و مشخص باشد و خواه نباشد.
غير از انبيا و اوليا كسى از آن اطلاعى ندارد كه بگويد حتما فلان اسم، «اسم اعظم» است، بله در روايات اشاراتى به آن شده است منجمله: 90- «اسم اعظم در آيات آخر سوره حشر است»[1]91- «اسم اعظم در آية الكرسى و اول آل عمران است فلذا گفته شده كه بايد حتما دو اسم «الحىّ القيوم» باشند، چون فقط اين دو اسمند كه هم در آية الكرسى و هم در اوّل سوره آل عمران وجود دارند»[2].
از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
92-«بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اقرب الى الاسم الاعظم من سواد العين الى بياضها».
يعنى: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، نزديكتر است به اسم اعظم از سياهى چشم به سفيدى آن».
گفته شده اسم اعظم در:
[1]-
ُبرواية ابن عبّاس قال رسول اللَّه6:« اسم اللَّه الاعظم في ستّ ايات من آخر الحشر»
،( بحار الانوار، ج 90، ص 224، چاپ بيروت).
[2]-
ُ\i برواية ابى امامة قال رسول اللَّه6:« اسم اللَّه الاعظم الّذى اذا دعى به اجاب في سور ثلاث في البقرة و آل عمران و طه. قال ابو امامة: في البقرة آية الكرسىّ، و في آل عمران:الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ، و في طه:وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ»،\E
( همان مدرك).
«يا حىّ يا قيّوم»
است.
93-«يا ذا الجلال و الاكرام»
است[1].
«يا هو يا من لا هو الّا هو»
است[2].
94-«اللَّه»
است[3]كه:
اين نام مشهورترين نام پروردگار است.
در اذكار، برترين مقام را داراست.
- در ادعيه، برترين مقام را داراست.
- امام ساير اسماء قرار داده شده است.
در كلمه اخلاص (يعنىلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ) تنها از اين اسم نام برده شده است.
اگر كسى بخواهد با ابراز شهادتين، اسلامش را اظهار كند، بايد با اين اسم باشد (يعنى اگر مثلا بگويد: «اشهد ان لا اله الّا الرّبّ»، اسلامش پذيرفته نيست).
در اينجا دو نكته قابل توجه است:
1- اين قول آخر (كه اسم اعظم كلمه «اللَّه» باشد) بسيار قوى است، چون در اين رابطه روايات زيادى وارد شده است.
2- اين اسم مقدس، امتيازات و خواصى نسبت به ساير اسماء الهى به شرح زير دارد:
اوّل- اين اسم مخصوص ذات اقدس الهى است (يعنى اسم خاص است) و به غير او نمىتوان «اللَّه» گفت، نه حقيقتا و نه مجازا فلذا فرموده:
هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا[4].
يعنى: «آيا همنامى براى او سراغ دارى؟».
[1]- بحار الانوار، ج 90، ص 224( چاپ بيروت).
[2]- ر. ك: حديث 723.
[3]- بحار الانوار، ج 90، ص 7- 226( چاپ بيروت).
[4]- سوره مريم، آيه 65.
يعنى آيا غير از او كسى را مىشناسى كه نامش «اللَّه» باشد؟
دوّم- اين اسم دلالت بر ذات اقدس الهى دارد، اما ساير اسماء هر يك دلالت بر يك معناى بخصوصى مىكنند، مثلا اسم «قادر»: بر «قدرت» دلالت دارد، اسم «عالم»، بر «علم» دلالت دارد و ...
سوّم- ساير اسماء را مىتوانيم به اين نام بخوانيم، مثلا بگوييم: «صبور» اسمى از اسماء اللَّه است، اما اين نام را به آن اسماء نمىتوان خواند، مثلا نمىتوان گفت: «اللَّه» اسمى از اسماء صبور است.
اين سه امتياز به اضافه شش امتياز ديگر كه قبل از اين گفته شد، جمعا مىشود نه امتياز براى اين اسم مقدس.
در روايت آمده است كه:
95-حضرت سليمان-7- وقتى با خبر شد «بلقيس» به سوى او مىآيد كه بين آن دو تنها يك فرسخ فاصله بود، در اين حال رو به اطرافيان كرده فرمود: كداميك از شما مىتواند تخت اين زن را به اينجا بياورد قبل از اينكه اينان به حالت تسليم نزد من آيند؟
«عفريتى»[1]از جن- كه فردى قوى بود- گفت: من مىتوانم آن را بياورم قبل از اينكه از مجلس قضاوت خود برخيزى- و حضرت سليمان-7- از صبح تا نيمه روز در اين مجلس مىنشست- علاوه بر اين، نسبت به جواهراتش نيز امين هستم.
حضرت سليمان-7- فرمود: من سريعتر از اين مىخواهم.
در اين لحظه وزير آن حضرت و خواهرزادهاش، يعنى «آصف بن برخيا» كه اسم اعظم مىدانست و بدين وسيله مستجاب الدعوه هم بود- گفت:
[1]- عفريت يعنى گردنكش و خبيث.