من مىروم ولى شبههاى در ذهنم ايجاد شده و آن اينكه امام حسين-7- امامى است كه طاعتش واجب است و او (يعنى امام صادق-7-) نيز امامى است كه طاعتش واجب است، پس اين كار چه معنا دارد؟ (يعنى فرقى بين اين دو امام نيست، پس چرا براى شفاى اين امام، نزد آن امام بروم و دعا كنم؟).
آن فرد به خانه برگشت و مطلب را خدمت امام عرضه داشت حضرت فرمود:
89-«هو كما قال لكن ما عرف انّ للَّه تعالى بقاعا يستجاب فيها الدّعاء فتلك البقعة من تلك البقاع».
يعنى: «سخن اين مرد درست است (كه فرقى بين دو امام نيست) اما ندانسته است كه خداوند متعال سرزمينهايى دارد كه در آنجا دعا مستجاب مىشود و حرم حضرت سيد الشهداء-7- از آنهاست».
سبب سوّم: دعاهاى مستجاب
الف- دعايى كه در بردارنده اسم اعظم الهى باشد، خواه آن اسم اعظم معين و مشخص باشد و خواه نباشد.
غير از انبيا و اوليا كسى از آن اطلاعى ندارد كه بگويد حتما فلان اسم، «اسم اعظم» است، بله در روايات اشاراتى به آن شده است منجمله: 90- «اسم اعظم در آيات آخر سوره حشر است»[1]91- «اسم اعظم در آية الكرسى و اول آل عمران است فلذا گفته شده كه بايد حتما دو اسم «الحىّ القيوم» باشند، چون فقط اين دو اسمند كه هم در آية الكرسى و هم در اوّل سوره آل عمران وجود دارند»[2].
از رسول خدا-6- روايت شده است كه فرمود:
92-«بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اقرب الى الاسم الاعظم من سواد العين الى بياضها».
يعنى: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، نزديكتر است به اسم اعظم از سياهى چشم به سفيدى آن».
گفته شده اسم اعظم در:
[1]-
ُبرواية ابن عبّاس قال رسول اللَّه6:« اسم اللَّه الاعظم في ستّ ايات من آخر الحشر»
،( بحار الانوار، ج 90، ص 224، چاپ بيروت).
[2]-
ُ\i برواية ابى امامة قال رسول اللَّه6:« اسم اللَّه الاعظم الّذى اذا دعى به اجاب في سور ثلاث في البقرة و آل عمران و طه. قال ابو امامة: في البقرة آية الكرسىّ، و في آل عمران:الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ، و في طه:وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ»،\E
( همان مدرك).
«يا حىّ يا قيّوم»
است.
93-«يا ذا الجلال و الاكرام»
است[1].
«يا هو يا من لا هو الّا هو»
است[2].
94-«اللَّه»
است[3]كه:
اين نام مشهورترين نام پروردگار است.
در اذكار، برترين مقام را داراست.
- در ادعيه، برترين مقام را داراست.
- امام ساير اسماء قرار داده شده است.
در كلمه اخلاص (يعنىلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ) تنها از اين اسم نام برده شده است.
اگر كسى بخواهد با ابراز شهادتين، اسلامش را اظهار كند، بايد با اين اسم باشد (يعنى اگر مثلا بگويد: «اشهد ان لا اله الّا الرّبّ»، اسلامش پذيرفته نيست).
در اينجا دو نكته قابل توجه است:
1- اين قول آخر (كه اسم اعظم كلمه «اللَّه» باشد) بسيار قوى است، چون در اين رابطه روايات زيادى وارد شده است.
2- اين اسم مقدس، امتيازات و خواصى نسبت به ساير اسماء الهى به شرح زير دارد:
اوّل- اين اسم مخصوص ذات اقدس الهى است (يعنى اسم خاص است) و به غير او نمىتوان «اللَّه» گفت، نه حقيقتا و نه مجازا فلذا فرموده:
هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا[4].
يعنى: «آيا همنامى براى او سراغ دارى؟».
[1]- بحار الانوار، ج 90، ص 224( چاپ بيروت).
[2]- ر. ك: حديث 723.
[3]- بحار الانوار، ج 90، ص 7- 226( چاپ بيروت).
[4]- سوره مريم، آيه 65.
يعنى آيا غير از او كسى را مىشناسى كه نامش «اللَّه» باشد؟
دوّم- اين اسم دلالت بر ذات اقدس الهى دارد، اما ساير اسماء هر يك دلالت بر يك معناى بخصوصى مىكنند، مثلا اسم «قادر»: بر «قدرت» دلالت دارد، اسم «عالم»، بر «علم» دلالت دارد و ...
سوّم- ساير اسماء را مىتوانيم به اين نام بخوانيم، مثلا بگوييم: «صبور» اسمى از اسماء اللَّه است، اما اين نام را به آن اسماء نمىتوان خواند، مثلا نمىتوان گفت: «اللَّه» اسمى از اسماء صبور است.
اين سه امتياز به اضافه شش امتياز ديگر كه قبل از اين گفته شد، جمعا مىشود نه امتياز براى اين اسم مقدس.
در روايت آمده است كه:
95-حضرت سليمان-7- وقتى با خبر شد «بلقيس» به سوى او مىآيد كه بين آن دو تنها يك فرسخ فاصله بود، در اين حال رو به اطرافيان كرده فرمود: كداميك از شما مىتواند تخت اين زن را به اينجا بياورد قبل از اينكه اينان به حالت تسليم نزد من آيند؟
«عفريتى»[1]از جن- كه فردى قوى بود- گفت: من مىتوانم آن را بياورم قبل از اينكه از مجلس قضاوت خود برخيزى- و حضرت سليمان-7- از صبح تا نيمه روز در اين مجلس مىنشست- علاوه بر اين، نسبت به جواهراتش نيز امين هستم.
حضرت سليمان-7- فرمود: من سريعتر از اين مىخواهم.
در اين لحظه وزير آن حضرت و خواهرزادهاش، يعنى «آصف بن برخيا» كه اسم اعظم مىدانست و بدين وسيله مستجاب الدعوه هم بود- گفت:
[1]- عفريت يعنى گردنكش و خبيث.
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ[1].
در مورد اين جمله، سخنانى گفته شده منجمله:
- قبل از اينكه آن دورترين فرد، در مقابل چشمت به تو برسد، من مىتوانم آن را بياورم.
- تا آنجا كه مىتوانى چشمت را نگهدار، وقتى كه ديگر نتوانستى نگهدارى و پلكهايت را بر هم گذاشتى، قبل از اينكه مجددا آن را بگشايى، من تخت را نزد تو حاضر مىكنم.
«كلبى» گويد در اين هنگام، «آصف» به سجده افتاد و خداوند متعال را با اسم اعظمش خواند، سپس به قدرت لا يزال الهى تخت بلقيس، كنار تخت حضرت سليمان آشكار شد.
و اما آن اسم اعظمى كه آصف بدان دعا كرد چه بود؟ اقوالى است، از جمله:
- «اللَّه و الرّحمن» بود.
- «يا حىّ يا قيّوم»
بود كه در زبان عبرانى مىگويند: «آهيا شراهيا».
- «يا ذا الجلال و الاكرام»
بود.
- «يا الهنا و اله كلّ شيء الها واحدا لا اله الّا انت»
بود[2].
[1]- سوره نمل، آيه 40.
[2]- درست است كه به واسطه اسم اعظم مىتوان در هر چيزى تصرف كرد( البته به اذن اللَّه) ولى بايد دانست كه يك چنين اسمى از قبيل الفاظ يا مفاهيم قابل تصورى كه لفظ بر آن دلالت دارد نيست، بلكه الفاظى چون حىّ و قيوم و .. اسم الاسم حقاند و اسماء الهى در حقيقت ذات است با وصفى از اوصاف. اين اسماء مراتبى دارند كه هر اسم ما فوق، محيط بر اسم ما دون است تا برسد به اسم اعظم، اگر كسى در اثر انقطاع از اسباب مادّى براى حاجتش به پروردگار سبحان متصل گرديد، در حقيقت به اسم او متصل شده، در اين صورت آن اسم اثر مىگذارد، و اگر به اسم اعظم متصل گرديد، همه چيز منقاد و فرمانبردار او خواهند بود. با اين توضيح، توهماتى كه ممكن است در ساير ادعيه و آثار به وجود آيد، دفع مىگردد( ر. ك:
تفسير شريف الميزان، ذيل آيه شريفه 180 از سوره اعراف و نيز ذيل آيه شريفه 40 از سوره نمل).
ب- از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
96-«من قال: يا اللَّه، يا اللَّه، عشر مرّات قيل له: لبّيك عبدى سل حاجتك تعط»
. يعنى: «كسى كه ده بار بگويد يا اللَّه! يا اللَّه! به او ندا مىرسد:
لبيك اى بنده من حاجتت را بخواه تا به تو داده شود».
و نيز روايت شده است كه:
97-«من قال: يا ربّاه، يا ربّاه، عشرا».
يعنى: «كسى كه ده بار بگويد يا ربّاه (به او نيز چنين ندايى مىرسد)».
و نظير اين دو است: يا ربّ، يا ربّ، و يا سيّداه، و نيز روايت شده است كه:
98-«من قال في سجوده: يا اللَّه، يا ربّاه، يا سيّداه،- ثلاثا-».
يعنى: «كسى كه در سجودش سه بار بگويد يا اللَّه! يا رباه! يا سيداه! همين گونه جواب مىشنود».
ج- سماعه روايت كرده است كه امام كاظم-7- به من فرمود:
99-«اذا كانت لك يا سماعة حاجة فقل: اللّهمّ انّى اسألك بحقّ محمّد و علىّ فانّ لهما عندك شأنا من الشّان و قدرا من القدر، فبحقّ ذلك الشّأن و بحقّ ذلك القدر ان تفعل بى كذا و كذا، فانّه اذا كان يوم القيامة لم يبق ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل و لا عبد مؤمن امتحن اللَّه قلبه للايمان الّا و هو محتاج اليهما في ذلك اليوم».
يعنى: «اى سماعه! هر وقت حاجتى دارى بگو: خدايا! تو را قسم مىدهم به حق محمد و على- عليهما السّلام- اين دو نزد تو قدر و مقامى دارند، به قدر و مقام اين دو قسمت مىدهم حاجات مرا بر آورى كه عبارتند از چنين و چنان، چون در روز قيامت هيچ فرشته مقرب و هيچ پيامبر مرسل و هيچ بنده مؤمنى كه خداوند سبحان قلبش را بر ايمانش امتحان كرده باشد نيست مگر اينكه به اين دو بزرگوار (يعنى محمد و على- عليهما السّلام-) نيازمند است».
د- ابن ابى عمير از معاوية بن عمار روايت كرده است كه:
100-«من قال في دبر الفريضة: يا من يفعل ما يشاء و لا يفعل ما يشاء احد غيره ثلاثا ثمّ يسأل اللَّه اعطى ما سأل»
[1].
يعنى: «هر كس بعد از نماز واجب، سه مرتبه بگويد: اى كسى كه هر چه بخواهى انجام مىدهى و غير از تو كسى نمىتواند همه چه را كه خواست انجام بدهد، سپس از خدا چيزى بخواهد، خواستهاش داده خواهد شد».
ه- و نيز روايت شده است كه براى اينكه بدهكارى و دين ادا گردد، در روز جمعه يا هر روز ديگر بگويد:
101-«اللّهمّ اغننى بحلالك عن حرامك، و بفضلك عمّن سواك».
يعنى: «خدايا! مرا با روزى حلالت از حرام و با عطا و بخشش خود از ديگران بىنياز گردان».
و- براى وسعت روزى بعد از نماز صبح گفته شود:
«سبحان اللَّه العظيم و بحمده استغفر اللَّه و أسأله من فضله»
[2].
يعنى: «منزه است خداوند عظيم و حمد و سپاس مخصوص اوست، از او طلب آمرزش دارم و مىخواهم كه از عطاياى مخصوصش مرا بهرهور بفرمايد».
ز- و نيز بعد از نماز عشا بخواند:
102-«اللّهمّ إنّه ليس لى علم بموضع رزقى و انا اطلبه بخطرات تخطر على قلبى فاجول في طلبه البلدان و انا فيما اطلب كالحيران لا ادرى أ في سهل هو ام في جبل ام في ارض ام في سماء ام في برّ ام في بحر؟ و على يدى من؟ و من قبل من؟
[1]- در كافى شريف، كتاب الدعاء، باب الدعاء في ادبار الصلوات، حديث 9 به همين شكل بدون ذكر معصوم( ع) آمده است، اما در حديث دوم همان باب دارد:
ُعن ابى عبد اللَّه7:من قال اذا صلّى المغرب ثلاث مرّات: الحمد للَّه الّذى يفعل ما يشاء و لا يفعل ما يشاء غيره اعطى خيرا كثيرا»
.
[2]- در حديث 490 خواهد آمد.
و قد علمت انّ علمه عندك، و اسبابه بيدك، و انت الّذى تقسمه بلطفك، و تسبّبه برحمتك. اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و اجعل لى يا ربّ رزقك واسعا، و مطلبه سهلا، و مأخذه قريبا، و لا تعنّنى بطلب ما لم تقدّر لى فيه رزقا فانّك غنىّ عن عذابى و انا فقير الى رحمتك، فصلّ على محمّد و آل محمّد وجد على عبدك انّك ذو فضل عظيم».
يعنى: «بار الها! من محل روزى خود را نمىدانم و بر اساس گمانهايى كه به قلبم خطور مىكند، شهرها را جستجو مىكنم (تا بدان برسم)، در اين قضيه حيران و سرگردان ماندهام كه (روزى من كجاست) آيا در دشت و صحراست يا در كوهها؟
در زمين است يا در آسمان؟ در خشكى است يا در دريا؟ به دست چه كسى است و به جانب چه كسى بايد رفت؟ اما مىدانم كه تو هم محلّش را مىدانى و هم موجبات و اسبابش به دست تو است. و آن را بر اساس لطف و رحمتت تقسيم مىكنى.
خدايا! بر محمد و آل محمد درود فرست و روزى مرا وسيع گردان، طلب آن را آسان و محل دريافتش را نزديك قرار بده و براى آنچه برايم مقدّر نشده مرا به رنج نينداز (تا زحمت بيهوده در طلبش نكشم) همانا تو از عذاب من بىنيازى ولى من به رحمت تو محتاج هستم، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و بر بندهات ببخشاى كه تو صاحب فضل و عنايتى عظيم هستى»[1]
ح- براى دفع ترس از ظالم و وارد شدن بر سلطان (جائر) خوب است
[1]-« عبيد بن زراره» گويد: نزد حضرت صادق-7- بودم كه فردى از شيعيان حضرت وارد شد و از فقر و تنگدستى خود به ايشان شكايت برد و ابراز داشت كه براى طلب روزى، شهرها را مىگردد ولى جز فقر بر او افزون نمىگردد. امام صادق-7- به او فرمود: وقتى نماز عشاء را گزاردى، با دقت و حوصله بگو:
ُ اللهم انه ليس لى علم
... مدتى نگذشت كه ديديم فقر از او زايل گشته و احوالش رو به راه گرديده است»،( فلاح السائل، سيد بن طاوس فصل 26، تعقيبات نماز عشاء ص 7- 256).