بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مقدمه مترجم
«اخلاق» به معناى وسيعش، از ديرباز يكى از لوازم حوزههاى علميّه و به تبع آن، لازمه جوامع بشرى بوده و هست، چون انبياى عظيم الشأن بويژه نبىّ اعظم اسلام-6- هم، بدان آراسته بودند[1]و هم، مأموريت آراستن جامعه به آن را بر عهده داشتهاند[2].
از ابتداى ورود به حوزه مقدّسه علميه قم، مانند ساير طلاب و فضلاى حوزه، يكى از بهترين لحظات و ساعات عمرم، حضور در كلاسهاى اخلاق و زانو زدن در برابر اساتيدى بود كه صفا و نور حاصل بارز يك عمر جهاد با نفس، از رخسار مباركشان پديدار بوده لذتى كه از آن جلسات مىبردم قابل توصيف نيست و قلم و زبان از بيان آن عاجزند. در همان جلسات بود كه با نام كتاب ارزشمند «عدّة الدّاعى» و نويسندهاش مرحوم «ابن فهد حلى» آشنا شدم؛ چون اساتيد اخلاق در اغلب موارد از مطالب و روايات اين كتاب نقل و ياد مىكردند و ما را به خواندن آن سفارش مىنمودند. و حتى برخى از آنان عميقا معتقد بودند كه بايد كتاب «عدّة الدّاعى» جزو كتابهاى درسى حوزهها قرار گيرد.
مدتى در بازار دنبال اين كتاب، جستجو و تفحص نمودم ولى آن را نيافتم تا اينكه در نمايشگاه بينالمللى كتاب، در غرفه يكى از ناشران بيروتى آنرا يافتم، خوشحال شدم و فورا نامش را در فرم درخواستى نوشتم، پس از يك سال و نيم انتظار، سرانجام كتاب به دستم رسيد، در اولين فرصت مناسب، شروع به خواندن
[1]- خداوند متعال درباره رسول خدا مىفرمايد:وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ،( سوره قلم، آيه 4).
[2]- رسول خدا- صلى اللّه عليه و آله- فرمود:" انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق؛" بحار الانوار، ج 68، ص 382، چاپ بيروت).
آن كردم، هرقدر بيشتر مىخواندم، علاقهام به آن افزونتر مىگشت، اكثر اوقات پس از فراغت از مطالعه، آن را نبوسيده بر زمين نمىگذاشتم. در اتاق مطالعه آن را در محلّى قرار دادم كه دائما در معرض ديدم باشد تا با مشاهده آن ياد مطالبش افتاده از خاطرم محو نشود.
هروقت چشمم به جلد آن مىافتاد، شور و شعفى در قلبم ايجاد مىگشت تا جائى كه بعضى از قسمتهايش را مكرر با دقت، مطالعه و مورد بررسى قرار دادم و هرگاه مطالبش را براى ديگران نقل مىكردم در آنان نيز حالتى نظير من ايجاد مىشد.
بالاخره پس از گذشت مدتى، تصميم به ترجمه آن گرفتم تا پارسىزبانانى كه از زبان عربى بهرهاى ندارند، از فضايل آن محروم نگردند، لذا با توكل به قدرت لايزال پروردگار متعال، اين كار را شروع كردم.
قبل از آغاز ترجمه، توجه به نكات ذيل ضرورى به نظر مىرسد:
1- براى سهولت رجوع و نقل از اين كتاب، علاوه بر ترجمه، متن آيات و روايات نيز آورده شده كه روايات با شماره معين گرديده[1]و آدرس آيات هم در پاورقى آمده است.
2- جهت استفاده بهتر از ترجمه تحت اللفظى پرهيز گرديد و سعى شد مفاهيم و مطالب كتاب، در قالب عباراتى گويا و روان، عرضه گردد.
3- ممكن است بعضى از روايات نقل شده، از نظر سند غيرمعتبر باشند نظير آنچه از «ابو هريره يا كعب الاحبار» نقل گرديده است، ولى عمل به آنها بلا اشكال است، به خاطر وجود همان مضمون در روايات معتبر يا از باب عمل كردن به روايات «من بلغ»[2].
[1]- اگر روايتى در دو جا نقل گرديده باشد، فقط آنجا كه كاملتر نقل شده، شماره خورده است.
[2]- رجوع شود به روايات شماره 1، 2، 3 و 4 در همين كتاب.
4- از نكات لازم و ضرورى كه حتما بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه مبادا تنها بعضى از ابواب كتاب مورد مطالعه قرار گيرد و از ابواب ديگر صرفنظر گردد چون چهبسا مفيد نبوده كه هيچ، بلكه مضرّ هم باشد؛ مثلا در بخش حسن ظن بندگان به خداوند متعال: نخست روايات «رجاء» ذكر شده و بعد از آن، روايات «خوف» كه قهرا صرف اتكا به روايات دسته اول، شايد موجب ايجاد جرأت بندگان بر ارتكاب معاصى گردد، بنابراين، زمانى بهره كامل و مورد نظر، نصيب مىگردد كه تمام كتاب با دقت كافى، مورد مطالعه قرار گيرد.
5- پاورقىها و مطالبى كه در متن، بين دو پرانتز آمده، از مترجم است.
6- در اين ترجمه، از نسخههاى مختلف «عدّة» در كتابخانه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و كتابخانه حضرت آيت اللّه العظمى مرحوم مرعشى نجفى و نيز از نقل مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار از عدّة الداعى، استفاده شده و اغلاط چاپهاى مختلف نيز تصحيح گرديده است.
مختصرى از زندگينامه مؤلّف
نام و نسب
نام شريفش «احمد بن محمد بن فهد اسدى حلّى»، كنيهاش ابو العباس و لقبش جمال الدين يا جمال السالكين است.
در سال 757 هجرى قمرى در شهر حلّه عراق ديده به جهان گشود و در همانجا شروع به تحصيل و كسب مدارج علمى و عملى نمود[1]پس از كسب معارف و فضايل، خود بصورت مرجعى براى علما درآمد و حوزه تدريس را در مدرسه «زينبيه حلّه» داير نمود و طلّاب از چشمههاى علوم و انوار و فيوضات معرفتش، بهرهها بردند.
شيخ ما علاوه بر تدريس، به كار تأليف نيز اشتغال داشت كه تاكنون 47 كتاب و رساله به نام ايشان در موضوعات مختلف مانند: فقه، اخلاق، كلام و تاريخ، به ثبت رسيده است.
در احوالاتش آوردهاند كه حضرت على-7- را در عالم خواب ديد، درحالىكه دست سيّد مرتضى علم الهدى (ره) را گرفته، در صحن مطهر نجف اشرف، مشغول راه رفتن هستند و لباسى از ابريشم سبز بر تن دارند.
ابن فهد (ره) جلو رفت و سلام كرد، آنان جوابش را دادند. آنگاه سيد مرتضى (ره) رو به وى كرد و گفت: آفرين بر يارىكننده ما اهل بيت، سپس از
[1]- بعد از حمله مغولها و سقوط بغداد،« حلّه» بصورت مركز علمى درآمد كه از ثمراتش، محقّق حلّى، علّامه حلّى، فرزند علّامه فخر المحقّقين، شهيد اول، ابن طاوس و ... مىباشند.
اسامى كتابهايش سؤال كرد، وقتى ابن فهد (ره) نام كتبش را شرح داد، سيد (ره) به او گفت:
«كتابى بنويس كه حاوى تحرير مسائل و آسانكننده راهها و دلايل باشد و آن كتاب را با اين جملات آغاز كن: «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه المقدّس بكماله عن مشابهة المخلوقات».
وقتى از خواب بيدار شد شروع به نوشتن كتاب «تحرير» نموده افتتاحش را همان جملات سيد مرتضى (ره) قرار داد.
ابن فهد (ره) و كتاب عدّة الدّاعى و نجاح الساعى
در اين كتاب، آداب و كيفيّت دعا از نظر زمان، مكان، شخص دعاكننده و ...
بررسى شده و يكى از سؤالهاى عمده اين باب كه «چرا دعاهايمان مستجاب نمىشود و حال آنكه خداوند متعال وعده اجابت داده؟» به بهترين وجه پاسخ داده شده است. مضافا به اينكه به مناسبت، مباحثى از جمله: آداب صدقه دادن، فضيلت كسب علم، وظيفه علما، وظيفه دانشپژوهان، وظايف متقابل فرزند و والدين، آداب كسبوكار، حق همسر بر شوهر و .. نيز در آن آمده است خلاصه كلام اينكه:
خواننده محترم در پايان، قضاوت خواهد كرد كه اين كتاب اگر در نوع خود بىنظير نباشد، لااقل كمنظير است.
اين كتاب، داراى يك مقدمه، شش باب، يك ارشاد و يك خاتمه به شرح ذيل مىباشد:
مقدمه: تعريف دعا.
باب اوّل: تشويق به دعا.
باب دوّم: اسباب اجابت.
باب سوّم: اوصاف دعاكننده.
باب چهارم: كيفيت دعا.
باب پنجم: ذكر.
باب ششم: تلاوت قرآن.
ارشاد: اهميت تقوا و ترك گناه.
خاتمه: اسماء حسناى الهى.
همانگونه كه در پايان كتاب خواهد آمد، مؤلّف محترم در شب دوشنبه شانزدهم جمادى الاولى، سال 801 هجرى قمرى «يعنى در سن 44 سالگى» از نوشتن آن فارغ شدهاند.
ناگفته نماند كه ايشان، كتاب «عدّة الداعى» را تلخيص نيز نمودهاند.
وفات و مدفن شريفش
علّامه ابن فهد حلى (ره) در سال 841 هجرى يعنى در سن 84 سالگى، آفتاب وجود شريفش در عالم ديگر طلوع كرد. پيكر پاكش در جوار خيمگاه سالارش، حضرت ابا عبد اللّه الحسين-7- در كربلا به خاك سپرده شد.
بارگاهش، زيارتگاه عاشقان است. اخيرا ساختمان آن تجديد بنا شده در كنارش خيابانى به نام او احداث گرديده است.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
سپاس و ستايش
سپاس و ستايش مخصوص خدائى است كه نداها را مىشنود، بلاها را دفع مىكند، تاريكى را برداشته نور مىبخشد. به دل اميد مىدهد و نعمتهايش را ناقص نگذاشته كامل مىنمايد. بخشش او بسيار و روزىهايش بىشمار است.
آسمان را برافراشت و زمين را (براى زندگى بشر) هموار نگاهداشت.
درود بر خاتم پيامبران محمد مصطفى-6- كه خداوند او را از ميان ساير انبياء برگزيد و حجّت خود در بين اهل آسمان و زمين قرار داد. و بر آل او كه از پدران و مادرانى پاك زائيده شدند و مردم، به پيروى از ايشان مأمور گرديدهاند.
درود بر آنان تا آسمان و زمين برجاست و تا روزى كه قيامت برپا مىشود.
*** مسلّما يكى از بزرگترين نعمتها و الطاف ذات اقدس الهى اين است كه نهتنها دعا كردن و سخن گفتن با خودش را به ما آموخت، بلكه بدان دعوت و تحريك هم نمود. ميل و كشش درونى را در انسان جهت اقدام به اين كار قرار داد. و علاوه بر آن، اسباب نجات از شيطان درون و برون را در مناجات و كليدهاى بخششها و هدايايش را در سؤال و درخواست از او، به وديعت نهاد.
و براى اجابت دعا و پذيرفته شدن خواستههاى بندگان، اسباب و عللى همچون دعاهاى مخصوص، خصوصيات دعاكنندگان، حالات دعا و مكانها
و زمانهايى كه در آن بايد دعا كرد، مقرّر نمود.
اين كتاب را به همين جهت (يعنى تبيين آن اسباب و علل) در يك مقدمه و شش باب، نگاشتيم و نامش را «عدّة الداعى و نجاح الساعى»[1]نهاديم.
[1]- يعنى: سرمايه دعاكننده و راه پيروزى انسان تلاشگر و كوشنده.