بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 45

مى‌گويد: در شرايط ابهام و تشويش پس از شهادت امام صادق7، خدمت امام كاظم7شرفياب شدم. مسائلى از آن حضرت پرسيدم كه ضمن ارائه پاسخ، به من امر كرد تا از افشاى آن خوددارى كنم. من عرض كردم: پدرم فداى شما باد! شيعيانِ پدرتان گمراهند (و نياز دارند اين معارف را به آنان منتقل كنم!) آن حضرت فرمود:
اگر آنان را (به اضافه ديندارى) فهميده و زيرك يافتى، مانعى ندارد و به آنان بگو، ولى تعهّد بگير كه به كسى نگويند، زيرا اگر چنين نكنند، به قتل ما اقدام كرده‌اند.[1]

در يك سند تاريخى چنين مى‌خوانيم:
على بن اسماعيل بن جعفر الصادق7، فرزند برادر امام كاظم7، به مركز حكومت عباسى (بغداد) فراخوانده شد. امام كاظم7كه مى‌دانستند حكومت، او را براى كسب اطّلاعات در مورد آن حضرت دعوت مى‌كند، وى را از اين سفر فتنه‌خيز منع كردند و به او وعده دادند كه هر چه از نيازهاى دنيوى داشته باشد، برطرف مى‌كنند، ولى او به انجام اين سفر اصرار ورزيد. آن حضرت پس از رفتن او به ياران خود فرمود: او مى‌رود و در [ريختن‌] خونِ من شريك مى‌شود.[2]

[1]بحارالانوار، ج47، ص345.

[2]سفینه البحار،ج2، ص324.


صفحه 46

- ثمرات حفظ اسرار رعايت كامل حفاظت اسرار و اطلاعات در همه زمينه‌ها، جنبه حياتى دارد و ثمره آن، يعنى «تداوم حيات و حلاوت پيروزى» هميشه، به‌خصوص در عمليات‌هاى نظامى- چه آفندى و چه پدافندى- و نيز برنامه‌ريزى‌هاى كلان سياسى و اقتصادى و حتى فرهنگى با درخشش خاصى جلوه‌گر است.
گرچه عوامل پيروزى منحصر به يك يا چند عامل نيست و براى پيروزى در هر كار مهمّى از جمله يك نبرد، عوامل و علل فراوانى دخالت دارد، اما از اين رهگذر، سهم «حفاظت و نگهدارى از اطلاعات» از همه عوامل بيشتر و چشمگيرتر است و ره‌آوردى شيرين‌تر و دلپذيرترى خواهد داشت كه به چند نمونه اشاره مى‌كنيم:
1- غافلگيرى دشمن:
اصل غافلگيرى، يعنى «وارد ساختن ضربه به دشمن در زمان، مكان و حالتى كه آمادگى پذيرش و واكنش لازم عليه آن را نداشته باشد.»[1]

طبق نظر اكثر كارشناسان نظامى، غافلگير ساختن دشمن مهم‌ترين اصل جنگى است كه اگر به‌دست آيد، اصلى‌ترين عامل‌

[1]فرهنگ واژه های نظامی، محمد کاظمی، ص249.


صفحه 47

پيروزى محقق شده‌است؛ زيرا غافلگيرشدن، موجب به‌هم خوردن تعادل روحى و اختلالات روانى مى‌شود كه در نتيجه سرگردانى، بهت‌زدگى، تصميمات عجولانه و شتابزدگى را در پى دارد.
قرآن كريم حالت دوزخيان را كه به‌طور ناگهانى و غافلگيرانه با عذاب الهى روبه‌رو مى‌شوند، چنين توصيف مى‌كند:
«بَلْ تَأْتيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا يَسْتَطيعُونَ رَدَّها وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»[1]

(آرى اين مجازات الهى) به‌طور ناگهانى به سراغشان مى‌آيد و مبهوتشان مى‌كند، چنان كه توانايى دفع آن را ندارند و به آنها مهلت داده نمى‌شود.
ايجاد ناهماهنگى و آشفتگى سازمان در تشكيلات دشمن و بازداشتن وى از واكنش مناسب، از ثمرات ديگر غافلگيرى محسوب مى‌شود.
غافلگيرى با اين اهميّت، وقتى ممكن خواهد شد كه «اسرار و اطلاعات» خودى در دژى استوار و پوششى محكم قرار گيرد تا دشمن به‌طور كامل از دستيابى به آن محروم گردد و در غفلت محض به‌سر برد و از زمان، مكان، طرح و برنامه، امكانات و ...
بى‌خبر باشد.
نبرد «بنى‌قريظه» يك نمونه غافلگيرى در زمان است كه بر اثر

[1]انبیاء(21)ف آیه 40.


صفحه 48

حفاظت كامل اسرار و اطلاعات به ثمر نشست. يهوديان بنى قريظه پس از خيانت در جنگ خندق (همسو شدن با دشمن و نقض پيمان با رسول خدا6) تصور نمى‌كردند كه نيروهاى اسلام با توجه به شرايط سخت آب و هوا و فرط خستگى، بتوانند به فاصله كمى، پس از پايان جنگ «احزاب» آنها را مورد تهاجم قرار دهند.[1]

از اين رو در غفلت محض به سر مى‌بردند و براحتى به محاصره نيروهاى اسلام درآمدند.
جنگ «خيبر» نيز از مواردى بود كه رسول خدا6با حفاظت كامل عمليات، توانست يهوديان خيبر را كه هر روز به تمرين مى‌پرداختند تا غافلگير نشوند، غافلگير سازد. حضرتش موقع حركت به‌سوى خيبر براى آنكه احتمال حمله به منطقه خيبر را كاملًا از ذهن يهوديان بيرون سازد، ابتدا به سوى منطقه «رجيع» كه در مسير محل استقرار قبيله «بنى غطفان» واقع بود، حركت كرد، و حتى دسته‌اى از نيروها را به آن منطقه اعزام كرد. اما در فرصتى مناسب، عمده قواى خويش را به‌سرعت به‌سوى خيبر حركت‌داد و شبانه قلعه‌هاى آنهارا به محاصره درآورد. حالت غافلگيرى آنها، روز بعد كه مثل روزهاى گذشته درحالى كه بيل و ماله و تيشه همراه داشتند و به قصد انجام كارهاى روزانه از قلعه‌ها خارج شدند، روشن شد. آنان با ديدن لشكريان اسلام، فرياد كشيدند: «محمد والخميس»؛ (محمد و لشكريانش!) و سپس وحشت‌زده گريختند و

[1]ر.ک: الرسول العربی و فن الحرب، مصطفی طلاس، ص344.


صفحه 49

وارد حصارهاى خود شدند. پيامبر6تكبير گفت و مى‌فرمود:
«اللّه اكبر! خُرِبَتْ خَيْبَر! انَّا اذا نَزَلْنا بِساحَةِ قَوْمٍ فَساءَ صَباحَ الْمُنْذَرين» خيبر خراب شد. چون ما بر سر قومى فرود آييم، صبحگاه ايشان تيره و تار خواهد بود.[1]

فتح مكه، نمونه روشن ديگر تأثير حفاظت اطلاعات در غافلگير كردن دشمن است. در سال هشتم هجرى، پيامبر6تصميم گرفت مكه (پايگاه توحيد را كه به پايگاه شرك تبديل شده بود) از دست مشركان آزاد سازد و اين شهر مقدس را به آغوش اسلام برگرداند. از اين رو، رسول خدا6براى غافلگير ساختن دشمن، بهترين شيوه‌هاى طرح يك نقشه جنگى موفق و پيروز را پياده كرد و با اينكه دشمن احساس خطر كرده و هواى حمله به مسلمانان را در سر داشت، غافلگيرانه تسليم لشكر اسلام شد.
واقدى مورخ قرن سوم هجرى (متوفاى 207 ه.) كه غزوه‌ها و سراياى رسول گرامى6را ثبت و ضبط كرده است، مى‌نويسد:
پيامبر6به عايشه فرمود: كارها را براى حركت رو به راه كن و اين موضوع را پوشيده بدار.
آنگاه به درگاه خداوند چنين دعا كرد:
آيين رازدارى در اسلام 56 خطرپذيرى در حفظ اسرار:
ص : 56

[1]مغازی، واقدی، ج2، ص642؛ مغازی، مترجم، ج2، ص489؛ والرسول العربی و فن الحرب، ص 271 و344.


صفحه 50

«اللَّهُمَّ خُذْ عَلى‌ قُرَيْش الْأَخْبار وَالْعُيُونَ حَتَّى نَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً» پروردگارا! اخبار را بر قريش و جاسوسان ايشان پوشيده‌بدار تا ما ناگهانى برآنها وارد شويم.
پس از آن پيامبر6دستور داد تا راه‌هاى مدينه به مكه را كنترل و بازرسى نمايند و عمر را بر آن گماشت و فرمود: اگر شخص ناشناسى از اين راه عبور كرد او را برگردانيد، و اگر كسى آهنگ مكه يا نواحى نزديك آن را داشت، او را بگيريد و نگهداريد تا از او پرس و جو شود. گرچه اخبار آماده شدن سپاه اسلام به مردم رسيده بود، اما گروهى مى‌پنداشتند كه پيامبر6آهنگ شام دارد، برخى خيال مى‌كردند به محل طائفه ثقيف مى‌رود، و بعضى تصوّر مى‌كردند به سوى هوازن خواهد رفت.
پيامبر6ابو قتادة بن رِبعى را همراه هشت نفر به منطقه أِضَمْ (نام آبى ميان مكه و يمانه) اعزام كرد تا چنين تصوّر شود كه پيامبر آهنگ آن ناحيه را دارد و خبر به اين صورت منتشر شود.
حاطب بن ابى بلتعه كه احتمال حركت به‌سوى قريش را مى‌داد، «نامه‌اى به قريش نوشت و به ايشان خبر داد كه پيامبر6لشكر فراهم مى‌كند.» او نامه را به زنى از قبيله مزينه به نام ساره داد و برايش جايزه كلانى معين كرد تا نامه را به قريش برساند. او نيز نامه را در ميان گيسوان خويش پنهان كرد و از بى‌راهه به‌سوى مكه حركت كرد.


صفحه 51

پيامبر خدا6از طريق وحى آگاه شد. از اين رو حضرت على7و زبير را اعزام كرد تا آن زن را بيابند و نامه را از او بگيرند.
آنان در حُليفه، (جايى كه پيامبر6آدرس آن را داده بود) زن را يافتند. آنها ابتدا بارهايش را جستجو كردند، ولى چيزى نيافتند.
زبير خواست برگردد. امير مؤمنان7فرمود: به خدا سوگند نه به پيامبر6دروغ گفته شده و نه او به ما دروغ گفته است. يا نامه را بده و يا تو را بازرسى كرده نامه را مى‌يابيم. همين كه زن چنين تهديد شد، گفت: كنار برويد و پشت كنيد! و آن دو چنان كردند، آنگاه نامه را از ميان گيسوانش درآورد و تسليم كرد. آنان نيز نامه را به حضور رسول خدا6آوردند.
رسول خدا6با ده هزار نفر آهنگ مكه كرد، در حالى كه كسى از هدف آن حضرت خبر نداشت. كعب بن مالك به مردم گفت: من به حضور رسول خدا6مى‌روم و اميدوارم بتوانم دريابم كه آهنگ كجا دارد. كعب پيش پيامبر6آمد، در برابرش زانو زد و اشعارى خواند كه اوس و ثقيف هدف بودند. پيامبر6لبخندى زد و هيچ نگفت. مردم به كعب گفتند: به خدا قسم رسول خدا6چيزى را برايت روشن نكرد و ما نمى‌دانيم كه با چه كسى جنگ را آغاز خواهد كرد: قريش يا ثقيف و يا هوازن؟
علامت‌ها و نشانه‌هايى كه حالت نيروى جنگى را نشان مى‌داد، برداشته بودند. عُيَيْنَه كه از سپاه عقب افتاده بود، خود را در منطقه‌


صفحه 52

عَرْج به پيامبر6رساند و به آن حضرت عرض كرد: به من خبر رسيده كه شما همراه كسانى كه جمع شده‌اند از مدينه حركت خواهيد كرد. از اين رو، با سرعت آمدم و با وجود آنكه گروه زيادى در اختيار من هستند، نفهميدم چه‌كار كنم. اكنون هم كه حالت جنگى در اين جمعيت نمى‌بينم. چون پرچمها مشاهده نمى‌شود.
شايد قصد عمره داريد؟ اما حالت احرام هم در شما نمى‌بينم؛ پس قصد كجا داريد؟ فرمود: هر كجا كه خدا بخواهد.
در ميان راه (منزل عرج) گروهى از اسب‌سواران را پيشاپيش مسلمانان اعزام كرد تا به‌عنوان چشم و چراغ سپاه عمل كنند. آنان در مأموريت خود به جاسوسى از قبيله هوازن برخورده كرده، او را دستگير ساختند و پيش رسول خدا6آوردند. پيامبر6اطلاعات خوبى از وى گرفت و سپس دستور داد: تا پايان عمليات مراقب او باشند.
بدين ترتيب، تا هنگامى كه مسلمانان در «مرّالظّهْران»[1]فرود آمدند، هيچ‌گونه اطلاعى از مسير رسول خدا6به قريش نرسيده بود و قريش سخت غمگين بودند و مى‌ترسيدند كه حضرت محمد6به جنگ ايشان بيايد. پيامبر6شبانگاه در مرّ الظّهران به ياران خود دستور داد كه هر كس آتشى برافروزد كه در مجموع ده هزار آتش افروخته شد.»[2]

[1]مر الظهران در دوازده کیلومتری مکمه قرار دارد.

[2]مغازی، واقدی، مترجم،ج2، ص608-622، تلخیص.