پيامبر خدا6از طريق وحى آگاه شد. از اين رو حضرت على7و زبير را اعزام كرد تا آن زن را بيابند و نامه را از او بگيرند.
آنان در حُليفه، (جايى كه پيامبر6آدرس آن را داده بود) زن را يافتند. آنها ابتدا بارهايش را جستجو كردند، ولى چيزى نيافتند.
زبير خواست برگردد. امير مؤمنان7فرمود: به خدا سوگند نه به پيامبر6دروغ گفته شده و نه او به ما دروغ گفته است. يا نامه را بده و يا تو را بازرسى كرده نامه را مىيابيم. همين كه زن چنين تهديد شد، گفت: كنار برويد و پشت كنيد! و آن دو چنان كردند، آنگاه نامه را از ميان گيسوانش درآورد و تسليم كرد. آنان نيز نامه را به حضور رسول خدا6آوردند.
رسول خدا6با ده هزار نفر آهنگ مكه كرد، در حالى كه كسى از هدف آن حضرت خبر نداشت. كعب بن مالك به مردم گفت: من به حضور رسول خدا6مىروم و اميدوارم بتوانم دريابم كه آهنگ كجا دارد. كعب پيش پيامبر6آمد، در برابرش زانو زد و اشعارى خواند كه اوس و ثقيف هدف بودند. پيامبر6لبخندى زد و هيچ نگفت. مردم به كعب گفتند: به خدا قسم رسول خدا6چيزى را برايت روشن نكرد و ما نمىدانيم كه با چه كسى جنگ را آغاز خواهد كرد: قريش يا ثقيف و يا هوازن؟
علامتها و نشانههايى كه حالت نيروى جنگى را نشان مىداد، برداشته بودند. عُيَيْنَه كه از سپاه عقب افتاده بود، خود را در منطقه
عَرْج به پيامبر6رساند و به آن حضرت عرض كرد: به من خبر رسيده كه شما همراه كسانى كه جمع شدهاند از مدينه حركت خواهيد كرد. از اين رو، با سرعت آمدم و با وجود آنكه گروه زيادى در اختيار من هستند، نفهميدم چهكار كنم. اكنون هم كه حالت جنگى در اين جمعيت نمىبينم. چون پرچمها مشاهده نمىشود.
شايد قصد عمره داريد؟ اما حالت احرام هم در شما نمىبينم؛ پس قصد كجا داريد؟ فرمود: هر كجا كه خدا بخواهد.
در ميان راه (منزل عرج) گروهى از اسبسواران را پيشاپيش مسلمانان اعزام كرد تا بهعنوان چشم و چراغ سپاه عمل كنند. آنان در مأموريت خود به جاسوسى از قبيله هوازن برخورده كرده، او را دستگير ساختند و پيش رسول خدا6آوردند. پيامبر6اطلاعات خوبى از وى گرفت و سپس دستور داد: تا پايان عمليات مراقب او باشند.
بدين ترتيب، تا هنگامى كه مسلمانان در «مرّالظّهْران»[1]فرود آمدند، هيچگونه اطلاعى از مسير رسول خدا6به قريش نرسيده بود و قريش سخت غمگين بودند و مىترسيدند كه حضرت محمد6به جنگ ايشان بيايد. پيامبر6شبانگاه در مرّ الظّهران به ياران خود دستور داد كه هر كس آتشى برافروزد كه در مجموع ده هزار آتش افروخته شد.»[2]
[1]مر الظهران در دوازده کیلومتری مکمه قرار دارد.
[2]مغازی، واقدی، مترجم،ج2، ص608-622، تلخیص.
2- ابتكار عمل:
دستيابى به پيروزى، علل و عوامل (فيزيكى و غير فيزيكى) متعددى مىطلبد كه درصد بالايى از آن مرهون «ابتكار عمل»، «نوآورى» و «خلّاقيّت» است، به اين معنى كه طرح يا تاكتيك يا سلاح جديدى كه مبتكرانه بهكار گرفته شده و دشمن از آن بىاطلاع است و براى مقابله با آن چارهاى نينديشيده است.
وقتى دشمن با طرح و تاكتيكى دور از انتظار روبهرو شود، چون هميشه با طرحها و تاكتيكهاى داراى پيشينه، عمل مىكرده، نمىتوان با خلّاقيّتها و ابتكار عملها مقابله كند. از سوى ديگر ابتكار عمل وقتى براى دشمن بكر و غير منتظره است كه بهطور كامل از ديد و سمع دشمن مخفى مانده باشد.
رسول خدا6در نبردهايش با مشركان پيوسته ابتكار عمل را در دست داشت، زيرا از حفاظت اطلاعات بالايى برخوردار بود و در مواردى تا آخرين لحظه عمليات، نقشه و طرح عمليات جنگ را حتى از اصحابش مخفى نگه مىداشت، همچنانكه در فتح مكه گذشت.
براى مثال، ابتكار عمل حفر خندق توسط رسول خدا6و عدم آگاهى دشمن از آن، بزرگترين مانع براى پيشروى مشركان در جنگ احزاب بود و موجب شد كه سپاه ده هزار نفرى قريش در كنار خندق زمينگير شود و بدون هيچگونه واكنشى، مدّتى را در پشت خندق معطل بماند و سرانجام با اتمام ذخاير و پشتيبانى و
هجوم سرما و طوفان، مستأصل شده و بدون دستيابى به اهداف خود، به مكه بازگردد. در اين باره در روايات مىخوانيم كه ابتكار عمل به دست كسى است كه در حفظ اسرار خود بكوشد.
امام صادق7فرمود:
«مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ»[1]
كسى كه اسرار خود را محفوظ بدارد، ابتكار عمل را در دست خواهد داشت.
3- بالا رفتن توان رزمى:
حفاظت اطلاعات سبب مىشود كه قابليت نيروهاى دشمن در كاربرد مؤثر توان رزمى كاهش يابد و ميزان خطرى كه نيروهاى خودى را تهديد مىكند، به حداقل ممكن برسد. وقتى نيروها احساس كردند كه دشمن كارآيى ندارد، روحيه خود را همچنان در سطح بالايى حفظ خواهند كرد و با اطمينان از عدم آگاهى دشمن از برنامه آنان، ضربههاى كارى را بر پيكر دشمن غفلت زده وارد مىكنند. همچنان كه در فتح مكه نيروهاى صدر اسلام با توان بالايى، مكه را فتح كردند.
4- تأمين نيروها:
از ديگر رهاوردهاى حفاظت اطلاعات، تأمين نيروهاى خودى
[1]بحارالانوار، ج74، ص186.
است؛ زيرا حفاظت اطلاعات با پيشبينىها و بهكارگيرى احتياطهاى لازم، ضمن جلوگيرى از خرابكارى و جاسوسى دشمن، در حفظ جان نيروهاى خودى نقش مؤثرى ايفا مىكند.
عقوبت افشاى سرّ با عنايت به مضامين رواياتى كه در اينجا خواهد آمد، افشاى اسرار خيانت محسوب شده و نشانه سستى ايمان بهشمار مىآيد، و آن كس كه اسرار را به نااهلان بسپارد، دين و باورهاى او نيز مورد تهديد است.
امام صادق7مىفرمايد:
«مَنْ اذاعَ عَلَيْنا حَديثَنا سَلَبَهُ اللَّهُ الْأِيمانَ»[1]
آن كس كه حديث ما را (اسرار ولايت ما را) فاش كند، خداوند ايمان او را از وى سلب خواهد كرد.
همچنين فرمود:
«مُذيعُ السِّرِّ شاكٌ وَ قائِلُهُ عِنْدَ غَيْرِ اهْلِهِ كافِرٌ»[2]
فاش كننده راز، شك در دين دارد، و آن كس كه راز را به نامحرمان بگويد، كافر است.
حضرت على7نيز فرمود:
[1]اصول کافی، ج4، ص73.
[2]مراه العقول، ج11، ص66.
«كُنْ بِاسْرارِكَ بَخيلًا وَ لا تُذِعُ سِرّاً اودِعْتَهُ فَانَّ الْأِذاعَةَ خَيانَةٌ»[1]
در حفظ اسرار خود بخيل باش و اگر فرد ديگرى رازى را به تو سپرد، آن را فاش مكن؛ زيرا افشاى اسرار ديگران خيانت است.
خطرپذيرى در حفظ اسرار:
تاريخ اسلام و انقلاب اسلامى برگهاى زرّينى از مقاومت نيروهاى خودى در برابر تهديدهاى زورمندان، براى دست يافتن به اطّلاعاتى از موق آيين رازدارى در اسلام 63 محرومان از اسرار ص : 58 عيت انقلابيون را در خود جاى داده و صدها قهرمان غيور همچون قيس بن مسهّر را تقديم صاحب اسرار الهى و امام شهيدان حضرت ابا عبداللّه الحسين7نموده كه به رغم تحمل سختترين شكنجهها، داغ شنيدن كمترين سخنى را بر دل زورمندان نهادهاند. صلابت پيشگامانى همانند شهيد آيةاللّه سعيدى و شهيد آيةاللّه غفّارى و هزاران آزاده در بند كه دشمن خونخوار را در بُهت و حيرت فرو بردهاند، نمونههايى از اين افتخارآفرينان عرصه خطرپذيرى در حفظ اسرارند.
اين مقاومت با نوعى باور همراه است؛ «ابن ابى عمير» در اين باره مىگويد: براى دست يافتن به اسامى شيعيان امام صادق7،
[1]غررالحکم، ج4، ص610.
به دستور خليفه عبّاسى به من صد تازيانه زدند و آنقدر درد اين شلاقها مرا بى تاب كرد كه مىخواستم جملهاى بگويم. ناگاه صداى «يونس بن عبدالرحمن» را شنيدم كه مىگفت: «يا محمّد بن ابىعمير! اذكر موقفك بين يدى اللّه تعالى» ياد آن زمان باش كه در برابر پروردگارت بايد پاسخگوى اعمالت باشى. اينجا بود كه نيرويى دوباره يافتم و صبر كردم و رازى را افشا نكردم و خدا را بر اين نعمت سپاس مىگويم[1].
سرانجام، حكومت مجبور شد پس از اين مقاومت در برابر شكنجه، وى را با جريمه نقدى معادل صد و بيست و يك هزار درهم آزاد سازد. اين مجاهد مقاوم همان فقيه دانشپژوهشى است كه اهل حديث، روايات بدون ذكر سند و سلسله راويان او را همچون مسانيد (روايات با ذكر سند و سلسله راويان) تلقّى مىكنند.
معلّى بن خنيس نيز از صفحهنگارانِ اين مجموعه مقاومت است كه در برابر شكنجه حاكم مدينه در زمان امام صادق7ايستادگى كرد و مطلبى را آشكار نساخت و در پاسخ افشاى نام ياران امام صادق7گفت: من مرد گرفتارى هستم كه كسى را نمىشناسم. خليفه گفت: از من پنهان مىدارى. بدان كه اگر از من نهان كنى، تو را خواهم كشت. معلّى با صلابت و شجاعت فرياد برآورد: تو مرا به كشتن تهديد مىكنى. سوگند به خدا اگر اسامى
[1]اختیار معرفه الارجال، ج2، ص855.
آنان زير پاهاى من بودند، من پاهايم را كنار نمىبردم تا تو آنان را شناسايى نكنى و اگر تو مرا به قتل برسانى، مرا سعادتمند و خود را بدبخت ساختهاى. سرانجام، دشمن در برابر اين مقاومت مردانه به زانو درآمد و او را رها ساخت.[1]
قيس بن مسهّر كه مسؤوليت نامهرسانى امام حسين7به مردم كوفه را پذيرفته بود، وقتى در دام مأمور خونريز عبيداللّه بن زياد افتاد، از ارائه هرگونه اطّلاعاتى طفره رفت و جان خويش را در مسير حفظ اسرار اهدا كرد.[2]
محرومان از اسرار
خصلتها و شيوههاى رفتارى آنگاه كه جزء شخصيّت فرد يا افرادى شدند، جدا ساختن آن از آنان با هيچ نيرو و وسيلهاى ممكن نخواهد بود. خصلت راز نگهدارى يا اشاعه راز تا حدود زيادى به شخصيت افراد بستگى دارد. به همين جهت برخى از گروهها و اصناف در جامعه از ديدگاه اسلامى بهعنوان افراد محروم از هرگونه راز و سرّى معرفى شدهاند، چرا كه در شالوده شخصيّت آنان، اشاعه و مبادله بى قيد و شرط اخبار وجود دارد. در اينجا به معرّفى اين گروه مىپردازيم:
[1]مناقب، ج4، ص 225.
[2]بحارالانوار، ج44، ص370.