سخن بسيار دانى، اندكى گو يكى را صد مگو، صد را يكى گو چو آب از اعتدال افزون نهد گام ز سيرابى به فرق آرد سرانجام چو خون در تن ز عادت بيش گردد سزاى گوش مالش، نيش گردد[1]
و در جاى ديگر چنين سروده است:
شمعْ نهاى تيغ زبانى مكن روزْ نِهاى راز فشانى مكن مصلحت تست زبان زير كام تيغ پسنديده بود در نيام راحت اين پند به جانها دراست كافت سرها به زبانها دراست دار تو زين طشت زبان را نگاه تا سرت از طشت نگويد كه آه لب مگشا گرچه در او نوشهاست كز پس ديوار بسى گوشهاست آب صفت هر چه شنيدى بشوى آينه سان هر چه بديدى مگوى[2]
ب- خودنمايى برخى از افراد مىكوشند با جمعآورى و انتشار اخبار، خلأ شخصيتى خود را جبران و خود را فردى آگاه از همه كارها و مسائل معرّفى كنند. همين رذيله خودنمايى و خودپسندى، آنان را در دام
[1]کلیات اشعار نظامی گنجوی، ص111، انتشارات زرین.
[2]کلیات اشعار نظامی گنجوی، ص85.
افشاگرى مىاندازد و اين عامل درونى، آنان را به نقض تعهّد اخلاقىِ خود در جامعه وامىدارد.
ج- زيادهروى در برقرارى روابط اجتماعى يكى از توقّعا آيين رازدارى در اسلام 78 ويژگيهاى فردى افشاگران راز ص : 68 ت انسانها در برخورد با يكديگر، بازگو كردن و ارائه اخبارى است كه هر يك در طول شبانهروز با آن سر و كار دارند. مبادله خبر، رايجترين توقعى است كه در بين افراد جريان دارد. اگر كسى از خصوصيت «روابط عمومى افراطى» برخوردار باشد، طبعاً در برخوردها نمىتواند خود را در برابر توقعات و تقاضاهاى افراد بىپاسخ بگذارد؛ افرادى كه در هر برخورد مىگويند: چه خبر؟ بنابراين، نشر و پخش اخبار يكى از ضايعاتى است كه بر زيادهروى در برقرارى روابط اجتماعى مترتّب است.
د- احساسات و عصبانيّت گاهى در يك حالت عاطفى شديد يا عصبانيّت زياد، سفره دل افراد گشوده مىشود و زبانشان از كنترل خارج گشته و آنچه را نبايد بگويند، اظهار مىكنند؛ چرا كه در اين حالت انسان داراى تعادل روانى مناسب نيست. بنابراين، كسانى كه خصوصيات عاطفى شديد يا عصبانيّت مهار نشده دارند، نمىتوانند راز نگهدار باشند.
ه- جستجوگرى بهمنظور دستيابى به اطّلاعات در هر محله و قوم و فاميل و ادارهاى، افراد فضول و فتنهگرى
وجود دارند كه همواره مىخواهند از همه مسائل مطّلع باشند. اينان در حقيقت، هويّت يك بنگاه خبرى سيّار را يافتهاند كه براى كسب خبر تمام تلاش خود را به كار مىبرند و در مسير تحقق اين هدف، گاه از راه معامله، سطح اطّلاعات خود را گسترش مىدهند. از اين رو، هيچ خبرى نزد آنان حالت بايگانى و حفظ دائم يا ثبات را به خود نمىگيرد، بلكه در داد و ستد اخبار، همه اسرار را منتشر مىسازند.
و- غضب خشم چون شراب، عقل و انديشه را مختل مىكند. انسان خشمگين، بدون راهنماييى عقل و انديشه عمل مىكند و زمام كارهايش را به دست احساسات و غرايز مىسپرد. در اين صورت انديشه و عقل، قدرت هدايت انسان را از دست مىدهند. آنگاه اين غرايز شعلهور و لجام گسيخته، انسان را به عمل وامىدارند. به همين جهت در روايات از خشم و تندى به جنون تعبير شده است.
امير مؤمنان7مىفرمايد:
«الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ»[1]
تندى، قسمى از ديوانگى است.
همچنين فرمود:
[1]نهج البلاغه، حکمت255.
از خشم بپرهيزيدكه آغازش ديوانگىو پايانش پشيمانىاست.[1]
انسان غضبناك و خشمگين، اعمال غيرطبيعى انجام مىدهد و در اين ميان حرفهايى را ناخواسته مىزند و اسرارى كه بايد محفوظ بماند، افشا مىشود.
و نيز گفته شده است:
«لِلسِّرِّ نافِذَتانِ: السُّكْرُ وَالْغَضَبُ»[2]
راز و سرّ دو دريچه براى فاش شدن دارد: يكى مستى و ديگرى خشم.
ز- جدل در بحث و جدل، طرفين مىكوشند رقيب خود را مغلوب كنند و وقتى كار دشوار مىشود، چون هيچكدام نمىخواهد از صحنه با شكست خارج شود، بناچار تظاهر مىكند كه بيشتر از طرف مقابل، معلومات و اطلاعات دارد تا بر او فخرفروشى كرده، شوكتش را در هم شكند. از اين رو به افشاى برخى از اطلاعات و اسرارى مىپردازد كه او نمىداند و با اين عمل تصور مىكند بر خصم خود پيروز گشته است. رفته رفته بحث و جدل انسان را در موقعيتى قرار مىدهد كه ممكن است همه اسرار خويش را فاش سازد.
امام صادق7در سفارش به محمد بن نعمان اين بيمارى را
[1]غرر و درر، ج2، ص288، انتشارات دانشگاه تهران.
[2]پنهان کاری در اسلام، ص56، این کلام را به امام کاظم(ع) نسبت داده اند.
يادآور شد و بهشدت پيروانش را از اين عمل برحذر داشت تا اسرار آل محمد6فاش نشود.
«يَا ابْنَ النُّعْمانِ ... وَ ايَّاكَ وَالْجِدالِ فَانَّهُ يُوبِقُكَ»[1]
اى فرزند نعمان! ... از جدال بپرهيز كه تو را به هلاكت انداخته و در تنگناها قرار مىدهد.
ح- اطمينان به ديگران[2]
[1]تحت العقول، ص228، چاپ حیدریه، نجف.
[2]شاهد زیر گرچه خیلی مناسبت با سیاق کتاب ندارد اما چون مطلب جالبی است به عنوان یک نمونه عینی و یک واقعیت ملموس که چگونه جدل و اطمینان، موجب فاش شدن مهم ترین اسرار بمب شیمیایی آلمان در جنک جهانی اول شد، در پاورقی جهت مزید اطلاع ذکر می کنیم:
22 آوریل سال 1915م سلاح مخوف شیمیایی "گابر" آزمایش شد.
ئر آن زمان یک نفر فرانسوی به نام شارل لوسیتو در آلمان ساکن بود و چون سالها در آنجا مانده بود زبان آلمانی را مانند زبان مادری می دانست و به تمام ریزه کاری های زندگی در آلمان آشنا شده بود و به گونه ای که کمتر مورد سوء ظن قرار می گرفت. از این رو ، دولت فرانسه هنگام جنگ از آن شخص به عنوان مامور مخفی خود استفاده کرد.
جاسوس فرانسوی چنین کار خودش را شروع می کند: او با زحمت زیاد متوجه می شود که محل تهیه گاز، شهر "مانهیم" است و به جاسوسی در اطراف آن شهر و کارخانجات می پردازد تا بالاخره موفق به شناسایی کارخانه می شود و بعد بع دنبال قطاری که حامل محصول کارخانه بوده، می رود و متوجه می شود که گاز به کارخانجات کروپ حمل می شود. به دنبال محموله به شهر آسن مرکز کارخانجات کروپ می رود، ولی به علت وجود موانعی که برای حفاظت ایجاد شده بود، موفق نمی شود که به داخل کارخانه راه یابد؛ اگر او دستگیر می شد، همانجا بدون چون و چرا اعدام می شد.
با وجود تمام مشکلات مایوس نمی شود و با پشتکار و عزم راسخ کارش را دنبال می کند. از اتفاق، در کافه ای با یکی از نگهبانان کارخانه آشنا می شود و با زبان چرب و نرمف نگهبان را به نوشیدن مسکرات دعوت می کند، موقع نوشیدن لیوان چهارمی زبان نگهبان باز می شود و
"ادامه در صفحه بعد"
گاهى بر اثر اطمينان به ديگران، بعضى از اطلاعات طبقهبندى لو مىرود.
امام على7فرمود:
«ما كُنْتَ كاتِمَهُ عَدوُّكَ مِنْ سِرٍّ فَلا تُطْلِعَنَّ بِهِ صَديقكَ»[1]
[1]"ادامه از صفحه قبل" می گوید: گازهایی که به کارخانه حمل می شود، برای ساختن گلول های شیمیایی سمی است. لوسیتر با شیطنت و برای تحریک طرف می گوید: اما این کار از نظر علمی امکان ندارد، چون این گلوله ها قبل از خروج از دهانه توپ منفجر می شوند و بحث و جدل بر سر این موضوع بالا می گیرد و سرانجام، با شرطبندی بر سر دو هزار مارک بحث خاتمه می یابد و قرار می گذارند که نگهبان کارخانه که اینک دوست عزیز و صمیمی شده بود،لوسیتو را به موقع آزمایش گلوله های شیمیایی به محل آزمایش ببرد.
روز آزمایش فرارسید، نگهبان و جاسوس فرانسوی در محلی مخفی شدند. قطار اتوموبیل های نظامی با اسکورت مسلح وارد میدان گردید و امپراتور میلهلم دوم از اتوموبیل پیاده شد( اگر آن موقع لوسیتو تفنگ دوربین دار داشت میتوانست مسیر تاریخ را عوض کند) ارکستر نظامی، مارش راین را نواخت و بعد آزمایش گلوله ها شروع گردید. چند گلوله از توپ های دریایی به طرف گله گوسفندان شلیک شد ابر سبز رنگی به هوا برخاست و گوسفندان بیچاره به زمین ریختند.
لوسیتو با تظاهر به خوشحالی به رفیقش گفت:" تو شرط را بردی من از این باخت و پرداخت دو هزار مارک خوشحالمف چون یقین دارم که آلمان جنگ را خواهد برد." و بعد دست به جیبش برد و دو هزاذ مارک به رفیقش داد، سپس گفت:" به یاد چنین روز تاریخی و فراموش نشدنی آیا می توانی یک قطعه کوچک از آن گلوله منفجر شده را به یادگار به من بدهی؟"
نگهبان از دریافت دو هزار مارک خوشحال به نظر می رسید، گفت:" مانعی ندارد، ولی بهتر است من خود ذنبال آن قطعه بروم چون اینها همه مرا مرا می شناسند و آنگاه قطعه را اورده به رسم یادگار به لوسیتو داد. سه روز بعد آن قطعه کوچک در پاریس به آزمایشگاه مشهورترین دانشمند شیمی یعنی پروفسور "ادمون بل" مورد ازمایش قرار گرف و راز اسرار شیمیایی آلمانیها به دست فرانسوی ها کشف شد. پروفسور ادمون بل گاز شیمیایی را از نوع اترنزی کلور میتیل اسید کلور و کاربینیک تشخیص داد که ذره ناچیزی از آن در تکه کوچک ارسالی لوسیتو باقی مانده بود.( جاوسی صنعتی، ژاک برژیه، ترجمه رضا فرزانه، ص82-85، انتشارات جاویدان.)
[108] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدیدف ج2، ص260.
اسرارى كه از دشمنان خود پنهان مىدارى، از دوستان خود نيز مخفى بدار.
ط- طمع ديگران در دانستن اسرار بىشك، دشمن در پى كسب اخبار و اطلاعات است و طمع او بىجا نيست؛ زيرا او دشمن ما است و ما هم دشمن او. همچنان كه ما مىكوشيم اسرار او را بفهميم، او نيز مىكوشد اسرار ما را كشف كند.
در اين ميان عدهاى هستند كه در پى كسب اخبار و اطلاعاتى هستند كه به هيچ عنوان به آنان مربوط نمىشود و توقعشان در اين مورد خلاف انتظار و خلاف حكمت و عقل است. متأسفانه اين گونه افراد حلقه واسطهاى براى دشمن مىشوند و اصرار زياد هم نسبت به كسب اطلاعات و اخبار دارند تا در مجالس و محافل نقل كنند و به قول خودشان محافل را با اخبار جديد گرم نمايند.
همانگونه كه توقع آنان براى كسب اطلاعات نظامى، انتظارى بىجا است، دادن اطلاعات نظامى به آنان نيز، خلاف شرع است.
بنابراين در مجالس و محافل بايد مواظب اينگونه انسانهاى حرّاف و بىدرد و بىمسؤوليت باشيم و به اصرار آنان، اخبار را در اختيارشان نگذاريم. و حتى در مواقع لزوم، به آنان تذكّر بدهيم.
امير مؤمنان على7فرمود:
«لَيْسَ كُلُّ مَكْتُومٍ يَسُوغُ اظْهارُهُ لَكَ وَ لا كُلُّ مَعْلُومٍ يَجُوزُ انْ تُعَلِّمَهُ غَيْرُكَ»[1]
روا نيست هر رازى براى تو بازگو شود، چنانچه مجاز نيستى هر رازى را كه مىدانى به ديگران بگويى.
پيامبر اكرم6فرمود:
«اتَّقُوا عَلى دينِكُم وَاحْجِبُوهُ بِالتَّقيةِ فَانَّهُ لا ايمانَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ انَّما انْتُمْ فِى النَّاسِ كَالنَّحْلِ فِى الطَّيْرِ وَ لَوْ أَنَّ الطَّيْرَ يَعْلَمُ ما فى اجْوافِ النَّحِل ما بَقِىَ شَىْءٌ مِنْها الَّا اكَلْتُهُ وَ لَوْ انَّ النَّاسَ عَلِمُوا ما فى اجْوافِكُمْ انَّكُمْ تُحِبُّونا اهْلَ الْبَيْتِ لَاكلُوكُمْ بِالْسِنَتِهِمْ وَ لَنَحَلُوكُمْ فِى السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ ...»[2]
به خاطر حفظ دينتان تقيه كنيد و آن را با تقيّه و رازدارى زير پرده نگهداريد؛ زيرا هر كس تقيّه ندارد ايمان ندارد.
همانا شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگانيد.
اگر پرندگان بدانندكه زنبوران عسل حامل چه چيزى هستند، همه آنهارا خواهندخورد واگر مردم بدانند آنچه در دل شما است كه ما اهل بيت را دوست داريد، شما را با زبانشان خواهند خورد و در نهان و آشكار ناسزا خواهند گفت.
[1]شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج20ف ص33.
[2]وسائل الشیعه، ج11، ص461، باب امر به معروف و نهی از منکر.