«پس ملكوت الهى كى فرا خواهد رسيد؟ ملكوت الهى در جهان محسوس رخ نمىدهد و نبايد گفت: در اينجا يا در آنجا است؛ زيرا ملكوت خدا در ميان شما است».[1]
بههرحال مهمترين اصل تعليمات عيسى- كه مركز رسالت او قرار گرفته است- بشارت ظهور قريب الوقوع دولت آسمانى است. در انجيلهاى همنوا، حكومت خدا، هسته تعليمات عيسى است و رستگارى انسان فقط در اين قلمرو تحقّق مىپذيرد. در انجيل مرقس، حكومت خدا با ظهور پسر انسان آغاز مىشود. اين رساله از زبان عيسى، او را غيرمستقيم پسر انسان معرفى مىكند كه لازم است، متحمل رنجهاى فراوان گردد ...
پس از آنكه يحيى به دستور هيروديس پادشاه زندانى شد، عيسى به ايالت جليل آمد تا پيام خدا را به مردم برساند؛ او فرمود:
«زمان موعود فرا رسيده است. به زودى خداوند، ملكوت خود را برقرار خواهد ساخت. پس از گناهان خود دست بكشيد و به اين خبر خوش ايمان بياوريد».[2]
اين ملكوت ممكن است در اين دنيا هم باشد؛ چنانكه عيسى به شاگردان خود فرمود:
«بعضى از شما كه الان در اينجا ايستادهايد، پيش از مرگ، ملكوت خدا را با تمام شكوهش خواهيد ديد».[3]«هركه در اين جهان از من و سخنان من عار داشته باشد، من نيز وقتى در جلال خود و جلال پدر با فرشتگان به جهان بازگردم، از او عار خواهم داشت. اما يقين بدانيد كه در اينجا كسانى ايستادهاند كه تا ملكوت خدا را نبينند نخواهند مرد».[4]
«عيسى جواب داد: ملكوت خدا با علايم قابل ديدن آغاز نخواهد شد و نخواهند گفت كه در اين گوشه يا آن گوشه زمين آغاز شده است؛ زيرا ملكوت خدا در ميان شما است».[5]
[1]. انجيل لوقا، باب 17، بند 20- 22.
[2]. مرقس: 1، بند 15.
[3]. همان: 9، بند 1.
[4]. لوقا: 9، بند 36.
[5]. همان: 17، 20.
1- 4. سلطنت خدا يا پادشاهى مسيح
از آنجايى كه در بخشهاى مختلف كتاب مقدّس به «حكومت خدا» اشاراتى مىشود كه آشكار مىسازد- برخلاف نظر محقّقان كليسا- دولتى كه عيسى در آن چون داوود، سلطنت كند، موردنظر نبوده است. اصولا نام پادشاهى خداوند هم، مفهوم مورد نظر نويسندگان انجيلها را نمىرساند. در بسيارى از اشارات از زبان عيسى به جاى حكومت خدا، دولت پدرم ذكر مىشود. او در صحنه شام «فصح» به شاگردانش مىگويد: «من ديگر از اين محصول انگور نخواهم نوشيد تا روزى كه آنرا تازه با شما در ملكوت پدرم بنوشم».[1]
عيسى هرگز نمىگويد من آمدهام سلطنت پسر انسان را مژده دهم و يا پادشاهى مسيح را اعلام كنم؛ بلكه تأكيد مىكند: من فرستاده شدهام تا حكومت خداوند را (قلمرو دولت پدرم را) مژده دهم: «عيسى به آنان گفت: لازم است كه به شهرهاى ديگر نيز بروم و مژده فرا رسيدن ملكوت خدا را به مردم اعلام كنم؛ زيرا براى همين منظور فرستاده شدهام».[2]در اينجا به صراحت تأكيد مىشود كه عيسى، فرستاده خدا است و قلمرو حكومت متعلق به پدر او يا پدر همه انسانهاى خوب است. در انجيل متى آمده است:
«عيسى به تمام شهرها و دهات آن منطقه رفته، در عبادتگاههاى يهود تعليم مىداد و برقرارى ملكوت خداوند را به مردم اعلام مىكرد».[3]
پس وظيفه او تنها ابلاغ پيام بود: «عيسى فرمود: بايد به شهرهاى ديگر هم بروم تا به اهالى آنجا نيز پيغامم را برسانم؛ چون به خاطر همين به اينجا آمدهام».[4]
مأموريت او چنين بود: «در آن زمان، انسانهاى نيك در ملكوت پدرم خدا، همچون
[1]. متى: 26، بند 29.
[2]. لوقا: 4، بند 43.
[3]. متى: 4، بند 35.
[4]. مرقس: 1، بند 38.
خورشيد خواهند درخشيد. اگر گوش شنوا داريد، خوب گوش دهيد».[1]
عيسى در پاسخ يك عالم مذهبى مىگويد: «تو از ملكوت خدا دور نيستى».[2]
از اين عبارات برمىآيد كه مقصود فقط سلطنت مسيح نيست؛ بلكه با تحول انسانها، اين مرحله به وجود خواهد آمد. از بعضى عبارات كتابهاى مقدس[3]به دست مىآيد كه حكومت خدا، يك مرحله خاص روحانى است؛ نه فقط يك دولتى كه مسيح شاه آن باشد![4]
البته اعتقاد به «ملكوت خدا» و استقبال از تحقّق آن باعث بروز انتظارات و تفاسير مختلفى شده است. ميليونها نفر از مردم فقير و مستضعف، با اين اعتقاد دلگرماند كه رنج و بدبختى آنان، بىپايان نيست و مشيّت الهى يا قضا و قدر آنرا دفع نكرده است؛ بلكه خدا از تلاش آنان براى تحقّق حكومت عدل، حمايت مىكند. عيسى مسيح، در ملكوت درهاى زندگى را به روى همه مردم گشوده است. كسانى كه زندگى را پوچ و بىمعنا مىبينند، مىتوانند منتظر زمانى باشند كه- به تعبير پولس- ما ديگر از پشت شيشه صورت مبهم و تار نمىبينيم ....
ديدگاههاى مختلف در زمينه «سلطنت خدا» باعث نگرش و رفتارهاى مختلف در ميان مسيحيان شده است. گروهى از مسيحيان معتقدند: هرچند مؤمنان مىتوانند پيشاپيش نشانههايى از ملكوت خدا را اينجا در روى زمين درك كنند؛ اما انسان، سعادت و خوشبختى كامل را تنها پس از مرگ خواهد چشيد.
در اينگونه از اعتقاد هرچند مسيح روزى باز خواهد گشت تا جهان را به ملكوت تبديل كند؛ اما اين مىتواند زمانى طولانى پس از اين باشد و در همين ضمن كسانى كه با ايمان مردهاند، از نعمتهاى ملكوت در بهشت- جايى كه محبّت خدا به نحو اعلا حاكم است- بهره خواهند برد.
[1]. متى: 13، بند 43.
[2]. مرقس: 12، بند 34.
[3]. متى: 12، بند 44.
[4]. ر. ك: جلال الدين آشتيانى، دين مسيح،( تهران: نگارش، 1379)، صص 292- 294.
از نظر برخى ديگر، ملكوت خدا هماكنون عملى و قابل بهرهبردارى است؛ هر چند مخفى است. اين ملكوت در اينجا و اكنون در دسترس همه كسانى است كه با چشم ايمان مىتوانند آنرا در ميان گناهها و مصايب تاريخ تشخيص دهند. درك آن نياز به تحوّل درونى؛ يعنى، طريقه جديدى براى ديدن و عمل كردن دارد. اما با اين حال واقعيتى است براى كسانى كه آنرا بپذيرند و قلب خود را به روى آن بگشايند.[1]
اسلوان كافين- وابسته به نهضت انجيل اجتماعى- مىگفت: آرمان اخلاقى مسيحيت، عقيده به ملكوت خدا است؛ يعنى، يك نظم اجتماعى مقبول تحت حكومت خداى مسيحوار كه در آن همه روابط، مسيحگونه است و هر فرد گروه اجتماعى- خانواده، سازمانهاى تجارى، دولت- تحت حاكميت قرار نداشته؛ بلكه خود به اداره و نظارت خواهد پرداخت و همه جامعه بشرى تجسّد عشق خدا خواهد بود كه زمانى در قالب عيسى ناصرى، تبلور يافته بوده است.[2]
پس مىتوان گفت: عقيده به ملكوت خدا، به نوعى جامعه مطلوب- كه متضمن مساوات، عدالت و آزادى است- تفسير شده بود.
1- 5. دولت مسيح
سلطنت و حكومت مسيح، بيشتر در آموزههاى يهودى مطرح است تا مسيحيت.
برخى از يهوديان معتقد بودند: مسيحا بايد پادشاهى خردمند و آرمانى باشد كه عدالت را در سراسر عالم برقرار كند. برخى ديگر مىپنداشتند: پادشاه مسيح يقينا بايد از تبار داوود باشد؛ چون او بزرگترين پادشاه قديم بوده است. بعضى معتقد بودند: تأسيس سلطنت خدا، بهمعناى اعتبار سياسى يهود در عالم است؛ بنى اسرائيل قدرتمندترين امت روى زمين خواهد بود و بر همه حكومت خواهد كرد!!
برخى سلطنت خدا را، سلطنت حق و عدالت نمىدانستند؛ بلكه آنرا يك نوع
[1]. هاروى كاكس، پيشين، ص 148.
[2]. د. ج. اسميت، مقاله ملكوت خدا، مقدمهاى بر شناخت مسيحيت،( تهران: نقش جهان، 1379)، ص 107.
رويداد قدرتمند تلقّى مىكردند. سلطنت خدا با اين انتظار كه خدا مهمى انجام خواهد داد، مرتبط شد. چون جهان در چنين وضع نامطلوبى بود، بايد خدا در مردم و در جهان، تحول كاملى به وجود آورد.
در رسالات عهد عتيق گاهى به سلطنت «مسيح يهوه» نيز اشاره مىشود كه از جانب يهوه برگزيده شده است؛ ولى در اين حالت نيز حاكم اصلى خدا است. بنى اسرائيل از آغاز تاريخ خود، يهوه (خدا) را تنها سلطان و فرمانرواى واقعى خويش مىدانستند و در دوران سلطنت شاهان اوليه، آنان را نماينده و برگزيده يهوه مىشناختند و به اعتبار حكومت يهوه از آنان فرمان مىبردند.
در مزمور دوّم- كه سلطنت مسيح توجيه گشته- باز هم اين يهوه است كه بايد از او اطاعت كرد و سلاطين بايستى با ترس و لرز پاهاى او را ببوسند و به او خدمت كنند. اين مزمور نشان دهنده آرزوى يهوديان دوران ظهور مسيحيت است كه مشتاقانه در انتظار شاهى از خانواده داود بودند تا به نجات آنان اقدام كند. در اين مزمور هم فقط يهوه حاكم واقعى است و به همين جهت به پادشاهى خداوند، ملكوت السماوات يا سلطنت آسمانها گفته مىشود.[1]در كتاب اشعياى نبى آمده است:
«اما اين تاريكى براى قوم خدا كه در تنگى هستند، تا ابد باقى نخواهد ماند. خدا سرزمين قبايل زبولون و نفتالى را در گذشته خوار و ذليل ساخته بود؛ اما در آينده او تمام اين سرزمين را از درياى مديترانه گرفته تا آن طرف اردن و حتى تا خود جليل- كه بيگانگان در آن زندگى مىكنند- مورد احترام قرار خواهد داد. قومى كه در تاريكى راه مىرفتند، نور عظيمى خواهند ديد. بر كسانى كه در سرزمين ظلمت زندگى مىكردند، روشنايى خواهند تابيد ... تمام اسلحهها و لباسهاى جنگى كه به خون آغشتهاند، خواهند سوخت و از بين خواهند رفت؛ زيرا فرزندى براى ما به دنيا آمده! پسرى به ما بخشيده شده! او بر ما سلطنت خواهد كرد. نام او عجيب، مشير، خداى قدير، پدر جاودانى و سرور سلامتى خواهد بود. او بر تخت پادشاهى داوود خواهد نشست و بر سرزمين او تا ابد
[1]. جلال الدين آشتيانى، پيشين، ص 291.
سلطنت خواهد كرد. پايه حكومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد ساخت و گسترش فرمانروايى صلحپرور او را انتهايى نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنين اراده فرموده و اين را انجام خواهد داد».[1]
در كتاب زكريا آمده است:
«اى قوم من! شادى كنيد و از خوشحالى فرياد برآوريد؛ چون پادشاهتان نزد شما مىآيد! او نجاتدهندهاى پيروزمند است ... پادشاه شما در ميان تمام قومها صلح برقرار خواهد كرد. قلمرو حكومت او از دريا تا دريا و از رود فرات تا دورترين منطقه زمين خواهد بود ...».[2]
در مزامير داوود آمده است:
«سلطنت پادشاه ما همچون بارانى كه بر گياهان مىبارد و مانند بارشهايى كه زمين را سيراب مىكند، پربركت خواهد بود. در زمان حكومت او، مردم خداشناس كامياب خواهند شد و تا وقتىكه ماه باقى باشد، صلح و سلامتى برقرار خواهد بود ...».[3]
سابقه اين مفهوم در مكاتب سلطنتى خاور نزديك باستانى يافت مىشود كه در آن، پادشاه، نقش ناجى مردم خود را ايفا مىكرد و انتظار مىرفت كه هر پادشاه جديد، حاصلخيزى، ثروت، آزادى، صلح و سعادت را براى سرزمين خود به ارمغان آورد ...
دانشمند فرانسوى ادوارد دورم برخى از متونى را ذكر كرده است كه چنين انتظاراتى را تحت عنوان «پادشاه مسيح» مطرح كردهاند. در مزامير منسوب به سليمان،[4]اين مسيح، فرزند داوود است. او با خرد و عدل حكومت خواهد كرد، قدرتهاى بزرگ جهان را شكست خواهد داد، مردم خود را از قيد حكومت بيگانه رها خواهد ساخت و سلطنتى جهانى وضع خواهد كرد كه در آن مردم در صلح و سعادت زندگى خواهند كرد. همين
[1]. اشعيا: 9، بند 1- 7.
[2]. زكريا: 9، بند 9 و 10.
[3]. مزامير: 72، بند 6 و 7.
[4]. مزامير سليمان: بابهاى 17 و 18.
آرمان شاهانه در توصيف حكومت شمعون مطرح شده[1]كه بيانگر پيشگويىهاى كتب عهد عتيق، در مورد مسيح موعود است.[2]
در طول دو قرن قبل از تولّد عيسى، حجم وسيعى از نوشتهها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نيروهاى شيطانى موجود بود. تصوّر رايجى از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان- كه تحت سلطه نيروهاى شيطانى است- جاى درد و رنجهاى فراوان است تا اينكه خدا برخيزد و بر سلطنت شيطان غلبه كند. در اين حال بسيارى از انديشهها درباره «مسيحا»، متوجّه فتح و پيروزى نظامى بود. ممكن است كه مسيحا خردمند باشد؛ اما بيشتر از هرچيز بايد پادشاهى جنگجو و مقتدر باشد كه بتواند بر شيطان غلبه كند و عصرى از بركت و سعادت را آغاز كند.
اسنىها (فرقهاى از يهوديان) زندگى خود را در بيابان مىگذراندند و براى آمدن سلطنت خدا آماده بودند. به اعتقاد آنان، پايان جهان نزديك است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسيحايى بر روى زمين و پيمان جديدى با آنان است ....[3]
كليسا در آغاز همان سلطنت مسيح و پادشاهى خداوندگار را مطرح مىساخت؛ همانگونه كه در مكاشفه يوحنا به سلطنت هزار ساله مسيح اشاره شده است.[4]پس چون قرنهاى متمادى گذشت و از سلطنت مسيح خبرى نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثرى ظاهر نشده است، با استفاده از تذّكر انجيل لوقا، حكومت خدا را يك دولت روحانى تعبير كرد كه مقيّد به زمان و مكان نيست و در دل مؤمنان برپا خواهد شد. در انجيل لوقا آمده است:
«روزى بعضى از فريسيان از عيسى پرسيدند: ملكوت خدا كى آغاز خواهد شد؟
عيسى جواب داد: ملكوت خدا با علايم قابل ديدن آغاز نخواهد شد! و نخواهند گفت كه
[1]. كتاب اوّل مكابيان: باب 14، بند 3.
[2]. ميرچا الياده، پيشين، ش 6، ص 266.
[3]. ر. ك: مرى جوويور، پيشين، ص 64- 65.
[4]. ر. ك: مكاشفه: 20، بند 4.
در اين گوشه يا آن گوشه زمين آغاز شده است؛ زيرا ملكوت خدا در ميان شما است».[1]
در انجيل متى، به صراحت از «دولت آسمانى و قلمرو روحانى» سخن گفته مىشود؛ نه از پادشاهى خداوند. در انجيلهاى ديگر نيز همانگونه كه در مرقس ديده مىشود، اين قلمرو به نحوى توجيه مىشود كه حاكميت از سلطنت يك فرد شبيه نظام شاهنشاهى و حكومتهاى انسانى- كه در آن خدا فرمانروا و شاه باشد- نمىنمايد؛ بلكه اشاره به يك دوران الهى و روحانى و يك دولت آسمانى است.[2]در بيشتر روايات انجيلهاى همنوا، سخن از وارد شدن به حكومت خدا و يا قلمرو دولت خدا است.
گفتنى است كليسا هيچگاه اميد آمدن مجدّد عيسى را از دست نداد- و هنوز هم به آن اعتقاد دارد- اما رفتهرفته تأكيد تعاليم خود را از اين اميدوارى برگرفت و به آينده افكند و بيشتر و بيشتر به سوى اين باور رفت كه عيسى قادر است اكنون مؤمنان را رستگارى دهد.
خود عيسى نيز به صراحت اشاره مىكند كه براى پادشاهى نيامده است:
«من يك پادشاه دنيوى نيستم. اگر بودم، پيروانم مىجنگيدند تا در چنگ سران قوم يهود گرفتار نشوم. پادشاهى من متعلّق به اين دنيا نيست».[3]
اصولا حضرت عيسى در دوران پيامبرى خود، تنها به ابلاغ پيام الهى و ارتباط با مستمندان و نيازمندان بسنده كرد و از در ستيزهجويى و پرخاشگرى نيامد. از طرفى برخى نشانهها و علامات مورد انتظار يهود در مورد «منجىگرى» و «مسيحايى» در او متحقّق نشد و وضع آنها بهبود نيافت. پس از در مخالفت با او درآمدند و او را بهعنوان «مسيحاى موعود» نپذيرفتند. در واقع نيز چنين بود؛ چون بعضى از علايم و معيارهاى مطرح در كتب عهد قديم، در او وجود نداشت؛ بهعنوان مثال او جنگ نكرد و پادشاهى تشكيل نداد.
[1]. لوقا: 7، بند 20 و 11.
[2]. جلال الدين آشتيانى، پيشين، ص 2940.
[3]. يوحنا: 18، بند 36.