فصل اول: روششناسى تحقيق درباره آينده و آيندهپژوهى
يك. آيندهپژوهى
فهم آينده؛ يعنى، به دست آوردن تصويرى از وضعيتهايى كه در آينده تحقّق پيدا مىكنند. از آنجا كه اين وضعيتها بستر عمل فرد هستند، بنابراين تصوير مزبور در عمل امروز دخل دارد. هر عملى كه مرتكب مىشويم، در مرحلهاى به تصويرى كه از آينده داريم، ربط پيدا مىكند و از آن فراتر، بدون تصويرى از آينده، اعمال ما صورت نمىگيرد. حال درستى فهم طبيعتا براساس تحقّق آن است و هرقدر وضعيت پيشبينى شده به واقعيت نزديكتر باشد، فهم درستترى در اختيار بوده است.
آينده و مؤلفههاى آن:
باتوجه به اين مطالب روشن مىشود كه آيندهپژوهى؛ يعنى: يكم. تلاش براى يافتن تصويرى از آينده؛ دوّم: ارائه توجيهى براى آن تصوير.[1]
بايد در نظر داشته باشيم كه «آينده» احتمالا از در همكنش چهار مؤلّفه زير پديد مىآيد:
1. رويدادها، 2. روندها، 3. تصويرها، 4. اقدامها.
1. رويدادها:
رويدادها، همان وقايعى هستند كه مردم را نسبت به كفايت و كارآيى تفكّر درباره
[1]. محمد جواد لاريجانى، درسهاى سياست خارجى،( تهران: انتشارات مشكوة، 1377)، ص 276.
آينده، به ترديد مىاندازند، وقايعى كه روىدادنشان محتمل به نظر مىرسد. آنچه كه قرار است بعد روى دهد، كاملا ناشناخته مىنمايد ... بهترين كارى كه اميد انجام آنرا داريم، اين است كه با فرض آمادگى نسبى، بدون طرح و برنامه قبلى پيشرويم و امور را بيشتر به بخت و اقبال واگذار كنيم!
2. روندها و مسائل نوظهور
بسيارى از طرّاحان، معتقدند كه مىتوان وضعيتهاى عمده آينده را تشخيص و طرحريزى اثربخشى براى استقبال از آنها انجام داد. طراحان توصيه مىكنند كه روندها را به دقّت مورد توجّه قرار دهيم تا بتوانيم آينده را پيشبينى كرده، براى آن آماده شويم.
بعضى از روندها، استمرار حال و گذشته است و بعضى، روندهايى كموبيش ادوارى مىباشد. اما آينده ممكن است آبستن امورى باشد كه كاملا نو بوده و پيش از آن هرگز به تجربه بشرى درنيامده باشد (مسائل نوظهور). احتمال بروز اين روندها در آينده وجود دارد؛ اما در حالحاضر به سختى قابل مشاهدهاند و در گذشته هم موجود نبودهاند.
بسيارى از آيندهپژوهان استدلال مىكنند كه مهمترين روندهاى آينده، همين مسائل نوظهور است ... اگر اين روندها براى پيشبينى آينده، مهم باشند؛ در اينصورت بيشتر مردم، براى پيشبينى مؤثر آينده، با مشكل جدّى روبهرو خواهند بود.
3 و 4. اقدامها و تصويرها
سومين و چهارمين عامل عمدهاى كه آينده را شكل مىدهد، تصويرهايى است كه مردم از آينده در ذهن خود مىپرورانند و اقدامهايى است كه بر مبناى آنها انجام مىدهند. بعضى از اين اقدامها به قصد تأثيرگذارى بر آينده صورت مىگيرد؛ اما بعضى ديگر، نه؛ ولى تمامى آنها بر آينده تأثير مىگذارد. براساس اين مؤلّفهها، جيمز دىتور معتقد است:
«يكى از مأموريتهاى آيندهپژوهى اين است كه به مردم كمك كند تصويرهاى خويش را از آينده (ايدهها، دغدغهها، اميدها، باورها و علايقشان را نسبت به آينده)
محك زده و شفاف نمايند تا كيفيت تصميمهايى كه براى آينده مىگيرند، بهبود يابد.
ديگر آنكه آيندهپژوهى درصدد كمك به مردم است تا تصويرها و اقدامهاى [كنونى] خود را از حد كوششهاى فقط منفعلانه فراتر برده، بكوشند تا آينده را پيشبينى كرده و سپس برپايه پيشبينىهاى [درستتر] طرحهاى عملى خود را اجرا كرده و به پيش ببرند. اين فقط گام اوّل آيندهنگرى است. گام بعدى ايجاد تصويرهاى مثبت از آينده (آيندههاى مطلوب و مرجّح) و اقدام به طرحريزى و تصميمگيرى براساس آن تصويرهاى مثبت است.
يادگيرى براى بينشمندى و بازنگرى بينشهاى مرتبط با آينده و آنگاه اقدام به طرحريزى و عمل بر پايه اين بينشها، بهگونهاى كه در عرصه طرحريزى و تصميمگيرى رايج است، قلب آيندهپژوهى و آيندهكاوى را تشكيل مىدهد».[1]
اين بيان، به خوبى زواياى مختلف «آيندهپژوهى» را بازگو كرده است؛ با اينحال اين امر از جنبههاى مختلف براى پژوهشگران معارف دينى اهميت مىيابد:
1. شناخت و فهم نسبتا واقعى و درست از «آينده» و توانايى تحليل و برنامهريزى درباره آن؛
2. پيوند حال با آينده و الگوبردارى از آينده مطلوب و مورد انتظار براى بهسازى و بسترسازى زندگى سياسى- اجتماعى حاضر؛
3. كشف سنّتهاى حاكم بر تاريخ و ارائه تحليلى از «فلسفه تاريخ» و حركت نظاممند و هدفدار آن؛
4. شناخت ديدگاه دين درباره آينده و تبيين «سيماى جامعه مطلوب» با تكيه بر منابع و حيانى و ايجاد آمادگى براى رسيدن به آن.
«آيندهپژوهى» و «آيندهنگرى»، از نظر سياسى، روابط بينالملل، فلسفه تاريخ، مديريت، دين و انديشه سياسى، دينى و ... جايگاه ويژهاى دارد؛ اما همواره اين سؤال مطرح است كه «چگونه درباره چيزىكه هنوز نيامده، پژوهش كنيم؟»
[1]. جيمز دىتور، آيندهپژوهى بهعنوان دانشى كاربردى، رهيافت، ش 20، بهار 1378، ص 105.
از نظر كارل ياسپرس: درباره آينده نمىتوان پژوهش كرد. تنها آنچه روى داده است و واقعيت دارد، قابل پژوهش است. اما آينده هم، در گذشته و در حال پنهان است و ما مىتوانيم آنرا به صورت امكانهاى واقعى ببينيم و دربارهاش بينديشيم و راستى اين است كه ما با آگاهى [از] آينده زندهايم.
اين آگاهى از آينده را نبايد به حال خود بگذاريم تا دستخوش اوهام و خيالات ناشى از آرزوها يا ترسها بشود؛ بلكه بايد آنرا بر پايه پژوهش گذشته و روشن ديدن زمان حال مستقر سازيم. مهم اين است كه در نبردهاى روزانه و از خلال اين نبردها، به نبردهاى ژرفترى پى ببريم كه سرنوشت انسانيت را تعيين مىكنند ....[1]
از ديدگاه محمد جواد لاريجانى- يكى از نظريهپردازان اين ساحت- آيندهپژوهى براساس روشها و شيوههاى علمى نه تنها امكانپذير؛ بلكه پرفايده و علمى است:
«پيشبينى آينده، مىتواند محصول كاوش سازمانيافتهاى باشد كه آنرا «آينده پژوهى» مىناميم. آيندهپژوهى داراى دو شرط قابل ارزيابى است؛ لذا مفيد معرفتى عام مىباشد و نتايج كاوشهاى آن براى تصميمگيران اهميت دارد.
روش آيندهپژوهى
روش متداول در كاوشهاى آيندهپژوهشى اين است كه ابتدا «مفهومى» كليدى به عنوان محمل (يا مركب) اختراع مىگردد و سپس با كمك اين مفهوم، به آينده نقبىزده مىشود. مقصود از نقب اين است كه تطوّرات آن مفهوم در آينده ترسيم مىگردد. سپس باتوجّه به جايگاه ويژه مفهوم محمل، شرايط آينده را مىتوان تا حدودى (كه مفهوم محمل توان دارد) دريافت».[2]
در اين رابطه مىتوان محملها و چارچوبهاى زيادى براى «آيندهپژوهى» مشخص كرد؛ از جمله:
[1]. كارل ياسپرس، آغاز و انجام جهان، ترجمه محمد حسين لطفى،( تهران: انتشارات خوارزمى، 1363)، ص 188.
[2]. محمد جواد لاريجانى، پيشين، ص 268.
1. مفهوم «تمدّن» (توين بى و هانتينگتون)؛
2. مفهوم «روح تاريخ بشرى» (هگل، فوكوياما)؛
3. مفهوم «ارتباطات» (مك لوهان)؛
4. مفهوم «حكومت» (لاريجانى) و ....
«محمل مفهومى»، براقى است كه فكر ما را ابتدا برخود مستقرّ مىسازد و سپس آن را فراتر از زمان كنونى تصوّر مىنمايد. از روى اين تصوير امروزين فردا، بايد پيشبينى «موجّه» خود را بهدست آوريد؛ بهطور مثال:
«هانتينگتون»، با استفاده از مطالعات «توينبى» (رشد و افول و ظهور تمدنها)، سعى مىكند تحوّلات جهانى امروز را به زبان تمدّن ترجمه نمايد. مطابق تئورى وى صحنه جهانى به ميدان رقابت سه تمدّن تبديل خواهد شد: تمدّن اسلامى، تمدّن غربى و تمدّن كنفوسيوس. آنگاه اين تمدّنها را از لحاظ قدرت، نفوذ و تحرّك مورد ارزيابى قرار مىدهد. پيشبينى او اين است كه بين تمدّن اسلامى و كنفوسيوس در مقابل غرب، اتحّادى به وجود مىآيد ... اما پيروزى تمام عيار با تمدن غربى است!!
از نظر لاريجانى، محمل مفهومى براى نقب زدن به تاريخ، مفهوم حكومت (بازيگر اصلى صحنه جهانى) است. «حكومت»؛ يعنى، تجمّع عامل با عقلانيّت جامعى كه پايه قرار گرفته است. اجزاى مقوّم حكومت مبتنى بر تعريف بالا، عبارت است از: 1. عقلانيت جامعى كه پايه است؛ 2. سازماندهى كه شامل دسترسى افراد به يكديگر و تقسيم كار است؛ 3. سيطره كه شامل به كارگيرى زور توسط حاكم است.
وى مىگويد: اگر بتوانيم چهره «حكومت» را در آينده ترسيم كنيم و منطبق بر وضعيت جديد، مدل كلّى رفتارى آنرا كشف نماييم، در آن صورت توانستهايم برشى از وضعيّت آينده را هم به دست آوريم.
روش كار ما در اين كاوش «پردهبردارى» است. بدين معنا كه اوّل، مفهوم حكومت را در سطح «پديدارى» ترسيم مىنماييم؛ سپس پردهها را يكى پس از ديگرى از روى اينصورت پديدارى كنار مىزنيم و بدينسان، آنرا به اجزاى مقوّم ذاتى حكومت،
منحل مىنماييم. آنگاه اين اجزا را به آينده تصوير مىنماييم و از تركيب آنها، صورت مستقبل حكومت را «امروز» به تماشا مىنشينيم.[1]
محمل دولت مهدوى (از ديدگاه شيعه)
پنجمين محمل و مفهوم قابل پژوهش- بهعنوان يك مصداق- براى نقب زدن به آينده، «دولت مهدوى عليه السّلام» و ساختار، و كاركرد و برونداد آن است؛ يعنى، ما چهره اين «دولت» را براساس آيات، روايات و تفاسير ترسيم مىكنيم و ضمن انطباق آن با وضعيت جديد، مدل كلّى ساختار و رفتار آنرا كشف مىنماييم. بر اين اساس ضمن اينكه نقبى به آينده مىزنيم، مىتوانيم از «آينده موعود» پردهبردارى كنيم و امروز به نظاره آن بنشينيم.
بر اين اساس، «دولت مهدوى» بر مفهوم و تطورات زير استوار است:
1. دولتى اخلاقى (دولت كمالگرا و اخلاق محور)، مبتنى بر ارزشهاى دينى، اخلاقى و عقلانى؛
2. با ساختار و سازماندهى امامت (سياست فاضله) و تشكيل دولت واحد جهانى؛
3. كاركرد جامع براى استقرار امنيت، عدالت، رفاه، دانش و پيشرفت انسانها در پرتو تكامل و تعالى روحى.
باتوجّه به اين محمل، مدارك و مستندات و حيانى (آيات، تفاسير، روايات و ...) را به دقت بررسى كرده و ضمن پيشبينى تشكيل اين دولت در آينده، مىتوان از آن به عنوان الگو و مدل براى زندگى سياسى معاصر استفاده كرد. در عينحال تصوير اين دولت را به تماشا نشست. البته بايد خاطرنشان كرد كه براى فهم و درك آن دولت، مىتوان از مفاهيم و عناصر و شاخصههاى موجود سياسى- اجتماعى بهره برد و به كمك اين ابزار، تصويرى شايسته و بايسته از آن ارائه داد.
يكى از نقاط قابل توجه در انديشهورزى آدميان، تأمّل و تفكّر درباره «آينده»
[1]. همان، ص 304.
است. «آيندهپژوهى»، در قالبهاى مختلفى چون دينى، فلسفى، سياسى و ... در تاريخ بشر رواج داشته است. همه اديان و بعضى از نحلههاى فكرى بشرى، در قالب تئورىهاى آيندهپژوهانه، نهايت جهان را «نهايتى ديگر» و منجر به جامعه ايدهآل بشرى دانستهاند. ظهور و افول ايسمهاى آيندهگرايانه در غرب، نشان از رواج نوعى غيبگويى است كه در بيشتر موارد، اساسا بر پايهاى مستحكم استوار نيست و در بسيارى از رگههاى آن، نوعى «بحران» و «اضطراب» از آينده، ديده مىشود.[1]
اما سنّت الهى و اراده انسان، در مكتب آيندهپژوهانه دينى، شكلدهنده مستحكمترين نوع آيندهپژوهى است كه در آن نه تنها اضطراب و بحران راهى ندارد؛ بلكه نقطه سكينه و آرامش روحى و جانى انسانها است. براى آنها «آينده روشنى» را ترسيم مىكند كه اراده الهى نيز بدان تعلّق گرفته است. در اينجا زندگى بشرى، به تكامل و تعالى مىرسد و تخلّفى از بشارت الهى صورت نمىگيرد:وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَو راهى براى آينده آغاز مىشود كه اكنون را نيز مىسازد.
اين در حالى است كه افكار آيندهپژوهى سكولاريستى، مالامال از اضطراب، پوچى، ابهام و نادانى است. به گفته نيچه «مدت زمانى است كه كل فرهنگ اروپايى ما به سوى فاجعهاى پيش مىتازد، با شتابى افزون شونده؛ از دههاى به دهه ديگر بىقرار، پرخاشگر ... همچون رودخانهاى كه مىخواهد به آخر برسد كه ديگر باز نمىتاباند ...
مىترسد كه باز بتاباند.»[2]
پيشبينى آينده
يكى از انگارههاى مهم در رابطه با «آينده»، امكان يا عدم امكان پيشبينى حوادث و وقايع و برنامهريزى و آمادگى براى روبهرو شدن با آنها است و حتى گاهى اين سؤال
[1]. ر. ك: امير حسين اصغرى، انديشه دينى و بحران در نظريات آيندهپژوهانه، كيهان، 2/ 11/ 1379.
[2]. همان.