بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 221

و هدفمند مى‌شوند ...[1].

3- 3. دولت اخلاقى‌

هگل دولت را به سه معنا به كار مى‌برد كه در واقع سه وجه از يك حقيقت واحد؛ اما داراى مراتب متفاوت است. اين سه معنا عبارت است از:

1. دولت بيرونى (مجموعه منظمى از قوانين ...)؛

2. دولت سياسى (دولت بر حسب نهادهاى خاص حكومتى)؛

3. دولت اخلاقى (معناى كامل و فراگير مورد نظر هگل).

مفهوم دولت اخلاقى، كامل‌ترين معناى دولت، دربردارنده دو وجه ديگر و در ضمن مرتبه‌اى عالى‌تر است. در اين دولت، انسان به اوج تكامل تاريخى صعود مى‌كند.

«دولت اخلاقى»؛ يعنى، هنگامى‌كه شهروندان معناى اخلاقى نهادها و ساختار دولت را به درستى درك مى‌كنند. آنجا كه انسان در دولت به آزادى و آگاهى از آزادى مى‌رسد، در چنين معنايى از دولت است.[2]

دولت اخلاقى، خلاصه فرآيندى اجتماعى است كه در آن جوهر آگاهى و اراده فردى در نهادها عينيت مى‌يابد. هگل دولت را در اين مرحله «فعليت انديشه اخلاقى» مى‌خواند. در اين مرحله است كه آزادى واقعى به دست مى‌آيد و موضوعات اراده فردى با موضوعات عقل منطبق مى‌شود. بدين معنا سنّت‌ها و قواعد نه تنها در درون ساختارهاى نهادى وجود دارند؛ بلكه همچنين به وسيله شهروندان، خودآگاهانه اراده مى‌شوند. زندگى اخلاقى وجه عملى رفتار انسان است و در آن قواعد اجتماعى در فرد درونى مى‌شوند. نهادهاى دولت اخلاقى متضمن غايتى اجتماعى هستند كه جوهر اراده شهروندان را تشكيل مى‌دهد. معيار ارزيابى نهادها نيز وجود يا فقدان همين غايت اجتماعى يا عنصر تشكيل‌دهنده اراده آدمى در آنها است. چهارچوب منضبط اين‌

[1]. ر. ك: جان پلامناتز، شرح و نقدى بر فلسفه اجتماعى و سياسى هگل،( تهران: نشر نى، 1367)، ص 165 و 167.

[2]. كمال پولادى، پيشين، ص 160 و 161.


صفحه 222

نهادها مبتنى بر آرمان آزادى و خودسازى است.[1]

هگل اصطلاحاتى چون «دولت كامل»، «دولت مدرن» و «دولت عقلانى» را براى «دولت اخلاقى» به كار برده است. وى دولت در مفهوم اخلاقى و عقلانى را، عالى‌ترين تجلّى‌گاه عقل و آزادى خودآگاه دانسته است؛ اما همه دولت‌ها را مصداق كامل اين مفهوم ندانسته است.

3- 4. تعريف و جمع‌بندى‌

اندرو وينست در جمع‌بندى آرا و انديشه‌هاى هگل در مورد دولت اخلاقى، آن را چنين تعريف مى‌كند:

«در نظريه اخلاقى دولت، قدرت عمومى در شيوه تلقّى و عمل شهروندان، گروه‌ها و نهادهاى دولت [سلطنتى مشروطه‌] نهفته است كه معطوف به تأمين حداكثر كمال و رشد اخلاقى و آزادى شهروندان است. قدرت عمومى در واقع در وحدت گرايش‌هاى ادراكى فرد و غايات قواعد و نهادها نهفته است».[2]

باوجود اين تفاسير، نظريه «دولت اخلاقى» هگل، مبهم، نارسا و شايد برگرفته از انديشه دولت- شهرهاى يونان و انديشه‌هاى افلاطون و ارسطو باشد. آنچه كه از چهارچوب نظرى وى، قابل استفاده است، تلاش دولت براى رشد و تكامل اخلاقى مردم و جامعه و دربر گرفتن تمامى شهروندان و نهادها براى رسيدن به غايات اخلاقى است. اين چهارچوب تئوريكى به ما كمك مى‌كند كه بتوانيم به ترسيم دولتى بپردازيم كه كار ويژه اصلى آن هدايت و راهبرى مردم و جامعه به سوى كمال و تعالى و سوق دادن آنان به غايات اخلاقى است. علاوه بر اين جريان اخلاق و آزادى به وسيله دولت نيز مورد توجّه است.

هگل مى‌گويد: «دولت جزئى از پويش تكامل روح است و خود اهميتى ارزش گذرانه و تاريخى دارد»؛ در حالى‌كه دولت چنين تكاملى را شاهد نبوده و تنها ابزارى‌

[1]. اندرو وينسنت، پيشين، ص 211 و 212.

[2]. همان، ص 319.


صفحه 223

براى زندگى بهتر و راحت‌تر است. اصولا ديدگاه وى در اينكه دولت والاترين نوع اجتماعى است كه در آن روح متحقّق مى‌گردد، كاملا خيالى و ذهنى است و شاهدى بر اثبات آن وجود ندارد.

متأسفانه در بررسى دولت اخلاقى هگل، تا حدودى به ديدگاه اومانيستى و سكولاريستى او پى مى‌بريم و حتى اخلاق براى او، اخلاق عرفى است. در اين حالت، اخلاق امرى نسبى مى‌شود و نمى‌توان معيار خاصى براى آن در نظر گرفت. در واقع اخلاق تعهّدى بين فرد و جامعه است و هيچ جنبه وحيانى ندارد؛ چيزى‌كه مورد قبول دين اسلام نيست و اخلاق امرى فراتر از جامعه و فرد و رابطه‌اى سالم بين شخص با خدا، با خود، با جامعه و حتى طبيعت است.

براى هگل دولت اخلاقى، در نهادهاى دولت سلطنتى مشروطه، معنا دارد؛ در حالى كه وى مشخص نمى‌كند چه رابطه‌اى بين تأمين كمال و رشد اخلاقى و آزادى با دولت سلطنتى مشروطه وجود دارد؟ و اصولا در كجا و چگونه ثابت شده كه دولت سلطنتى مشروطه مى‌تواند حداكثر كمال و رشد اخلاقى و آزادى شهروندان را تأمين كند!! سابقه اين دولت‌ها چيزى جز استبداد، ظلم و فساد نيست. گفتنى است كه ما در اين مقام در صدد نقد و بررسى آراى كانت و هگل نيستيم و تنها از چهارچوب نظرى آنان در مورد كليات دولت اخلاقى استفاده مى‌كنيم.

دولت اخلاقى امام مهدى (عج)

يك. امامت (سياست امامت)

بنابر فرض اين تحقيق، دولت مهدوى، دولتى اخلاقى (كمال‌گرا و احياگر نفوس) مبتنى بر ساختار امامت است. در علم كلام و مباحث اعتقادى روشن شده كه «امامت»، در اعتقاد شيعه، پيشوايى و ولايت شخص معصوم است كه از سوى خدا به اين مقام منصوب شده است. «امامت» تنها يك مقام و حكومت ظاهرى نيست؛ بلكه يك مقام والاى معنوى و دينى است. امام علاوه بر رهبرى حكومت اسلامى، هدايت همه‌جانبه را در امر دين و دنيا برعهده دارد. فكر و روح مردم را هدايت كرده و شريعت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را


صفحه 224

از هرگونه تحريف و تغيير پاسدارى مى‌كند و به اهدافى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله براى آن مبعوث شده، تحقّق مى‌بخشد.

امام از حيث درجه كمالات وجودى، در برترين نقطه قرار دارد و امير كاروان سير بشرى است. قافله سالار اين كاروان كمال و هدايت، اينك و در عصر ظهور و تشكيل دولت جهانى اسلام، حضرت مهدى (عج) است. او به كامل‌ترين شكل، شؤون امامت را در عرصه جهان جلوه‌گر و نمايان خواهد كرد و زعامت دينى- سياسى و هدايت و ارشاد انسان‌ها را عهده‌دار خواهد بود.

كار ويژه بنيادين و كمال‌گرايانه اين زعامت و حكومت، برنامه‌ريزى صحيح و تلاش در جهت تربيت دينى و معنوى جامعه، رشد فكرى و علمى و بالندگى فضايل و كمالات عالى انسان و گسترش تقوا است. البته توجّه به امورى مانند برقرارى عدالت اجتماعى، تأمين بهداشت، آموزش، امنيت و ... جايگاه خود را دارد. در اينجا جامعه به سوى تأمين سعادت پايا و فناناپذير رهبرى مى‌شود و عوامل سقوط و نابودى شخصيت حقيقى و عالى آدمى و موانع رشد و كمال انسانيت، برطرف مى‌گردد.

قرآن مجيد در ترسيم سيماى معنوى حكومت صالحان- كه وعده تحقّق آن به دست مهدى موعود داده شده است- مى‌فرمايد:الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛[1]«كسانى‌كه چون به آنان در زمين قدرت و توانايى دهيم، نماز به پا مى‌دارند و زكات مى‌دهند و به كارهاى پسنديده وا مى‌دارند و از كردارهاى ناپسند باز مى‌دارند و فرجام همه كارها از آن خدا است». در بعضى تفسيرها، اين آيه به امام مهدى (عج) و ياران ايشان تأويل شده است.[2]خواجه نصير نيز نوشته است:

«سائس اول (امام) تمسّك به عدالت كند و رعيت را به جاى اصدقا دارد و مدينه را

[1]. حج( 22)، آيه 41.

[2]. على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ص 87؛ سيد هاشم بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص 254؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 47، ح 9.


صفحه 225

از خيرات عامه مملوّ كند و خويشتن را مالك شهوت دارد».[1]

امام معصوم عليه السّلام داراى ولايت‌ها و مسؤوليت‌هاى مختلفى است، از جمله: ولايت تشريعى، ولايت قضاء، ولايت اجراى احكام و حدود، ولايت اطاعت و فرمانبرى، ولايت نظارت در شئون اجتماعى، ولايت سياسى در دايره جامعه و ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى و ولايت تكوينى (قدرت تغيير تصرّف بر افكار و اشياء).

براساس ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى- كه مهم‌ترين ولايت‌ها است و در سايه يك دولت كارآمد و كمال‌گرا بهتر جلوه مى‌يابد- هدايت معنوى و اختيارات ويژه و قدرت و نفوذ و سلطه و ولايتى خاص است كه به وسيله آن، احياى دل‌هاى مرده و زنگار گرفته و پرورش قلوب و هدايت معنوى انسان‌ها، براى امام امكان‌پذير مى‌شود.

اين بعد از ولايت اهميت خاصى در نظام امامت دارد و حتى ساير ولايت‌ها و اختيارات (قضا، سياست و ...) براى تقويت اين بعد از ولايت است تا جان‌هاى مرده و وجدان‌هاى خفته بيدار شوند و جامعه، روح و حيات نوينى (اخلاقى- معنوى) پيدا كند ... بى‌شك در برابر اين همه خودكامگى‌ها، هواپرستى‌ها، غفلت‌ها، استكبارگرى‌ها و ستم‌ها، هدايت و پرورش معنوى با موانع و مشكلات فراوان و سختى همراه است ... در چنين شرايطى ناگزير حكمت هدايت الهى ايجاب مى‌كند كه امام از قدرت ويژه‌اى برخوردار باشد تا بتواند على‌رغم ظلمات و موانع و حجاب‌ها؛ از يك‌سو در عمق جان‌هاى مرده و وجدان‌هاى خفته و فطرت‌هاى زنگار گرفته نفوذ كند و در آنها تصرّف و ايجاد تحوّل نمايد و از سوى ديگر در وجدان و تفكّر عمومى جامعه، روح و حيات جديدى بدمد و فرد و جامعه را در سير تكاملى قرار دهد.[2]

دو. چرايى دولت اخلاقى‌

علّت انتخاب اين فرضيه و تأكيد فراوان بر كار ويژه كمال‌گرايانه و سياست اخلاقى‌

[1]. نصير الدين طوسى، اخلاق ناصرى، ص 301.

[2]. ر. ك: عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، ج 2، ص 327 و 328


صفحه 226

دولت چيست؟ چرا در ساختار امامت و شئون مختلف امام عليه السّلام به آموزه «تتميم مكارم اخلاقى» و «رشد و كمال انسان‌ها» و تربيت نفوس تأكيد شده است؟ چه نيازى به طرح نظريه اخلاقى دولت- آن‌هم در جامعه آرمانى موعود- هست؟ آيا دولت مهدوى، بيشتر و فراتر از هرچيزى، به پرورش فضايل اخلاقى، رهنمونى مردم به عبوديت و عبادت، تزكيه و تربيت نفوس و رشد دانايى و فكرى مى‌پردازد؟ آيا تنظيم امور مادى و معاش انسان‌ها، تأمين رفاه و امنيت و برقرارى عدالت و قسط در راستاى تعالى انسان‌ها قابل تفسير است؟

عصر پيشاظهور، عصر فساد اخلاقى، انحرافات و كژروى‌هاى عقيدتى، فرهنگى و اجتماعى، فزونى فساد سياسى، كم‌فروغى اخلاق و معنويت، افزايش شهوت‌رانى و هوس‌بازى، گسترش ظلم و ستم و بى‌عدالتى، فراگيرى الحاد و دين‌گريزى، جهالت مدرن و ... است و تنها يك دولت اخلاقى، مى‌تواند اين نابسامانى‌ها و كاستى‌ها را از بين ببرد.

بشر عصر پيشاظهور، تحت تبليغات و ترويج افكار شيطانى و شهوانى، غرق در زندگى مادى و سكس مى‌شود. بدين جهت دچار تباهى اخلاق و فساد سياسى- اجتماعى شده و جامعه گرفتار بحران معنويت، بحران انسانيت و بحران اخلاق و فرهنگ مى‌گردد (چنان‌كه در عصر حاضر شاهد تحقّق بسيارى از امور ياد شده هستيم). برآمد اين تباهى، زوال تمدّن و فرهنگ بشرى، دور شدن از كمال و سعادت واقعى و گرفتارى در دام شيطان و بروز معضلات و مشكلات اساسى در روند حركت تكاملى بشر است.

وضعيت «اخلاقى- اجتماعى» عصر پيشاظهور را مى‌توان ذيل چند گزينه بررسى كرد:

2- 1. وضعيت اخلاقى جهان در روايات‌

در رابطه با وضعيت دوران قبل از قيام و رفتارها و كردارهاى نابهنجار و فسادآلود عموم مردم، مطالب زيادى در روايات بيان شده است كه تنها به بيان يك حديث از امام صادق عليه السّلام بسنده مى‌شود. آن حضرت وضعيت اخلاقى- اجتماعى عصر پيشاظهور را چنين ترسيم مى‌كند: «ظلم و ستم، همه‌جا را فرا مى‌گيرد. قرآن فرسوده و بدعت‌ها از


صفحه 227

روى هوا و هوس در آن ايجاد مى‌شود. آيين يكتاپرستى (اسلام) بى‌محتوا مى‌گردد.

اهل باطل بر اهل حق مقدّم مى‌شود. مردان به مردان و زنان به زنان قناعت مى‌كنند.

مؤمنان، سكوت اختيار مى‌كنند. كوچك‌ترها، احترام بزرگ‌ها را حفظ نمى‌كنند.

ثناگويى و چاپلوسى زياد مى‌شود. آشكارا شراب مى‌نوشند. راه‌هاى خير مسدود و راه‌هاى شرّ مورد توجّه قرار مى‌گيرد. حلال الهى، حرام و حرام او، مجاز شمرده مى‌شود. قوانين و فرمان‌هاى دينى، مطابق تمايلات اشخاص تفسير مى‌گردد.

سرمايه‌هاى عظيم در راه خشم‌خدا (و فساد و بى‌دينى) مصرف مى‌شود.

رشوه‌خوارى در ميان كارگزاران دولت، رايج مى‌گردد و پست‌هاى حسّاس به مزايده گذاشته مى‌شود. قمار آشكار مى‌گردد و سرگرمى‌هاى ناسالم، رواج پيدا مى‌كند.

شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران مى‌آيد؛ ولى شنيدن باطل آسان [و جذّاب‌] مى‌شود! مردم، سنگدل و طرفدار زورمداران و قدرتمندان مى‌شوند. آلات لهوولعب، حتّى در مكّه و مدينه آشكار مى‌شود و اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند، به او توصيه مى‌كنند كه اين كار، وظيفه تو نيست. تمام همّت مردم شكم و فرج‌شان است. زنان خود را در اختيار افراد بى‌ايمان مى‌گذارند. پرچم‌هاى حقّ‌پرستى فرسوده و كهنه مى‌گردد. ويرانگرى و تخريب (به وسيله جنگ‌ها) بر عمران و آبادى پيشى مى‌گيرد.

مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مست‌اند. هر سال، فساد و بدعتى نو پديدار مى‌شود. مردم پيرو ثروتمندان خودخواه مى‌شوند. قاضيان برخلاف فرمان خدا قضاوت مى‌كنند و ...».[1]علاوه بر اين روايت «آكنده شدن جهان از ظلم‌وستم» بيانگر وضعيت نابسامان جهان در اين عصر است.

2- 2. سياست و نابسامانى‌هاى عصر حاضر

انديشه پايان «سياست و دولت» در عصر حاضر، در ارتباط با مشكلات و كاستى‌هاى گسترده‌اى است كه جوامع مدرن با آن روبه‌رو هستند. پايان‌باورى، بخشى است از يك سرخوردگى بسيار گسترده‌تر كه به انديشه‌هاى عصر روشنفكرى و نسبت به خود مدرنيته به وجود آمده است؛ آن‌هم به دليل پيامدهايى كه مدرنيته داشته و به‌

[1]. ر. ك: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، صص 256- 260.


صفحه 228

تدريج آشكار شده است. انديشه پايان سياست (دولت) و پايان تاريخ و فرمانروايى، نشانه پايان جاه‌طلبى و بلندپروازى انسان‌ها است؛ براى آنكه مهار سرنوشت خويش را در دست گيرند. پايان باورى مى‌گويد: انسان‌ها نه تنها به آرزوهاى بلندپروازانه خويش، جامه عمل نپوشانده‌اند؛ بلكه به اسارت نيروهايى درآمده‌اند كه مدرنيته وارد جهان كرده است. انسان‌ها در سلسله‌اى از قفس‌هاى آهنين معرّف جهان مدرن، اسير شده‌اند:

بوروكراسى، تكنولوژى و بازار جهانى. اين قفس‌هاى آهنين چنان ما را اسير كرده‌اند كه امكان شكل دادن به سازمان اجتماعى به هر صورت ديگر و امكان شكوفايى بشر را هر چه كمتر كرده است. در اين قفس‌هاى آهنين روزنه‌هاى اميد هرچه تنگ‌تر مى‌شود؛ فضاى سياست هرچه بسته‌تر مى‌شود و توانايى‌ها براى تغيير جهان، هرچه كمتر شده و تقريبا از ميان رفته است ....[1]

علم منجر به رهايى در طريق شناخت بيشتر نشده است؛ بلكه منجر به سلطه هرچه ويرانگرتر تكنولوژيكى بر كره خاك شده است. دموكراسى هم از محتوا تهى شده است؛ به نحوى كه به جاى آنكه فضايى براى خودپرورى و شكوفايى انسانى، از طريق مشاركت امور عمومى پديد آورد؛ وسيله‌اى براى جابه‌جايى مكرّر نخبگان حرفه‌اى زيرك و تلخ‌انديش و كلبى مسلك و سودجو شده است، سرنوشت مدرنيته از اين منظر، سرنوشتى ماتم‌بار و تيره است.

مك اينتاير معتقد است: كشورها در دوران تجدّد، دچار يك فاجعه اخلاقى گشته‌اند. انحطاط اخلاقى، در يك سير قهقرايى از عصر روشنگرى به اين‌سو، ادامه داشته است ....[2]

درباره نابسامانى‌ها و كاستى‌هاى عصر حاضر مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- ترويج فساد، بى‌بندوبارى، فحشا و فرهنگ ناسالم غربى و از بين رفتن آموزه‌هاى اخلاقى و معنوى در پرتو اين فرآيند؛

[1]. ر. ك: اندرو گمبل، پيشين، ص 24.

[2]. على اصغر كاظمى، هفت ستون سياست، پيشين، ص 317.