براى زندگى بهتر و راحتتر است. اصولا ديدگاه وى در اينكه دولت والاترين نوع اجتماعى است كه در آن روح متحقّق مىگردد، كاملا خيالى و ذهنى است و شاهدى بر اثبات آن وجود ندارد.
متأسفانه در بررسى دولت اخلاقى هگل، تا حدودى به ديدگاه اومانيستى و سكولاريستى او پى مىبريم و حتى اخلاق براى او، اخلاق عرفى است. در اين حالت، اخلاق امرى نسبى مىشود و نمىتوان معيار خاصى براى آن در نظر گرفت. در واقع اخلاق تعهّدى بين فرد و جامعه است و هيچ جنبه وحيانى ندارد؛ چيزىكه مورد قبول دين اسلام نيست و اخلاق امرى فراتر از جامعه و فرد و رابطهاى سالم بين شخص با خدا، با خود، با جامعه و حتى طبيعت است.
براى هگل دولت اخلاقى، در نهادهاى دولت سلطنتى مشروطه، معنا دارد؛ در حالى كه وى مشخص نمىكند چه رابطهاى بين تأمين كمال و رشد اخلاقى و آزادى با دولت سلطنتى مشروطه وجود دارد؟ و اصولا در كجا و چگونه ثابت شده كه دولت سلطنتى مشروطه مىتواند حداكثر كمال و رشد اخلاقى و آزادى شهروندان را تأمين كند!! سابقه اين دولتها چيزى جز استبداد، ظلم و فساد نيست. گفتنى است كه ما در اين مقام در صدد نقد و بررسى آراى كانت و هگل نيستيم و تنها از چهارچوب نظرى آنان در مورد كليات دولت اخلاقى استفاده مىكنيم.
دولت اخلاقى امام مهدى (عج)
يك. امامت (سياست امامت)
بنابر فرض اين تحقيق، دولت مهدوى، دولتى اخلاقى (كمالگرا و احياگر نفوس) مبتنى بر ساختار امامت است. در علم كلام و مباحث اعتقادى روشن شده كه «امامت»، در اعتقاد شيعه، پيشوايى و ولايت شخص معصوم است كه از سوى خدا به اين مقام منصوب شده است. «امامت» تنها يك مقام و حكومت ظاهرى نيست؛ بلكه يك مقام والاى معنوى و دينى است. امام علاوه بر رهبرى حكومت اسلامى، هدايت همهجانبه را در امر دين و دنيا برعهده دارد. فكر و روح مردم را هدايت كرده و شريعت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را
از هرگونه تحريف و تغيير پاسدارى مىكند و به اهدافى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله براى آن مبعوث شده، تحقّق مىبخشد.
امام از حيث درجه كمالات وجودى، در برترين نقطه قرار دارد و امير كاروان سير بشرى است. قافله سالار اين كاروان كمال و هدايت، اينك و در عصر ظهور و تشكيل دولت جهانى اسلام، حضرت مهدى (عج) است. او به كاملترين شكل، شؤون امامت را در عرصه جهان جلوهگر و نمايان خواهد كرد و زعامت دينى- سياسى و هدايت و ارشاد انسانها را عهدهدار خواهد بود.
كار ويژه بنيادين و كمالگرايانه اين زعامت و حكومت، برنامهريزى صحيح و تلاش در جهت تربيت دينى و معنوى جامعه، رشد فكرى و علمى و بالندگى فضايل و كمالات عالى انسان و گسترش تقوا است. البته توجّه به امورى مانند برقرارى عدالت اجتماعى، تأمين بهداشت، آموزش، امنيت و ... جايگاه خود را دارد. در اينجا جامعه به سوى تأمين سعادت پايا و فناناپذير رهبرى مىشود و عوامل سقوط و نابودى شخصيت حقيقى و عالى آدمى و موانع رشد و كمال انسانيت، برطرف مىگردد.
قرآن مجيد در ترسيم سيماى معنوى حكومت صالحان- كه وعده تحقّق آن به دست مهدى موعود داده شده است- مىفرمايد:الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛[1]«كسانىكه چون به آنان در زمين قدرت و توانايى دهيم، نماز به پا مىدارند و زكات مىدهند و به كارهاى پسنديده وا مىدارند و از كردارهاى ناپسند باز مىدارند و فرجام همه كارها از آن خدا است». در بعضى تفسيرها، اين آيه به امام مهدى (عج) و ياران ايشان تأويل شده است.[2]خواجه نصير نيز نوشته است:
«سائس اول (امام) تمسّك به عدالت كند و رعيت را به جاى اصدقا دارد و مدينه را
[1]. حج( 22)، آيه 41.
[2]. على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ص 87؛ سيد هاشم بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص 254؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 47، ح 9.
از خيرات عامه مملوّ كند و خويشتن را مالك شهوت دارد».[1]
امام معصوم عليه السّلام داراى ولايتها و مسؤوليتهاى مختلفى است، از جمله: ولايت تشريعى، ولايت قضاء، ولايت اجراى احكام و حدود، ولايت اطاعت و فرمانبرى، ولايت نظارت در شئون اجتماعى، ولايت سياسى در دايره جامعه و ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى و ولايت تكوينى (قدرت تغيير تصرّف بر افكار و اشياء).
براساس ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى- كه مهمترين ولايتها است و در سايه يك دولت كارآمد و كمالگرا بهتر جلوه مىيابد- هدايت معنوى و اختيارات ويژه و قدرت و نفوذ و سلطه و ولايتى خاص است كه به وسيله آن، احياى دلهاى مرده و زنگار گرفته و پرورش قلوب و هدايت معنوى انسانها، براى امام امكانپذير مىشود.
اين بعد از ولايت اهميت خاصى در نظام امامت دارد و حتى ساير ولايتها و اختيارات (قضا، سياست و ...) براى تقويت اين بعد از ولايت است تا جانهاى مرده و وجدانهاى خفته بيدار شوند و جامعه، روح و حيات نوينى (اخلاقى- معنوى) پيدا كند ... بىشك در برابر اين همه خودكامگىها، هواپرستىها، غفلتها، استكبارگرىها و ستمها، هدايت و پرورش معنوى با موانع و مشكلات فراوان و سختى همراه است ... در چنين شرايطى ناگزير حكمت هدايت الهى ايجاب مىكند كه امام از قدرت ويژهاى برخوردار باشد تا بتواند علىرغم ظلمات و موانع و حجابها؛ از يكسو در عمق جانهاى مرده و وجدانهاى خفته و فطرتهاى زنگار گرفته نفوذ كند و در آنها تصرّف و ايجاد تحوّل نمايد و از سوى ديگر در وجدان و تفكّر عمومى جامعه، روح و حيات جديدى بدمد و فرد و جامعه را در سير تكاملى قرار دهد.[2]
دو. چرايى دولت اخلاقى
علّت انتخاب اين فرضيه و تأكيد فراوان بر كار ويژه كمالگرايانه و سياست اخلاقى
[1]. نصير الدين طوسى، اخلاق ناصرى، ص 301.
[2]. ر. ك: عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، ج 2، ص 327 و 328
دولت چيست؟ چرا در ساختار امامت و شئون مختلف امام عليه السّلام به آموزه «تتميم مكارم اخلاقى» و «رشد و كمال انسانها» و تربيت نفوس تأكيد شده است؟ چه نيازى به طرح نظريه اخلاقى دولت- آنهم در جامعه آرمانى موعود- هست؟ آيا دولت مهدوى، بيشتر و فراتر از هرچيزى، به پرورش فضايل اخلاقى، رهنمونى مردم به عبوديت و عبادت، تزكيه و تربيت نفوس و رشد دانايى و فكرى مىپردازد؟ آيا تنظيم امور مادى و معاش انسانها، تأمين رفاه و امنيت و برقرارى عدالت و قسط در راستاى تعالى انسانها قابل تفسير است؟
عصر پيشاظهور، عصر فساد اخلاقى، انحرافات و كژروىهاى عقيدتى، فرهنگى و اجتماعى، فزونى فساد سياسى، كمفروغى اخلاق و معنويت، افزايش شهوترانى و هوسبازى، گسترش ظلم و ستم و بىعدالتى، فراگيرى الحاد و دينگريزى، جهالت مدرن و ... است و تنها يك دولت اخلاقى، مىتواند اين نابسامانىها و كاستىها را از بين ببرد.
بشر عصر پيشاظهور، تحت تبليغات و ترويج افكار شيطانى و شهوانى، غرق در زندگى مادى و سكس مىشود. بدين جهت دچار تباهى اخلاق و فساد سياسى- اجتماعى شده و جامعه گرفتار بحران معنويت، بحران انسانيت و بحران اخلاق و فرهنگ مىگردد (چنانكه در عصر حاضر شاهد تحقّق بسيارى از امور ياد شده هستيم). برآمد اين تباهى، زوال تمدّن و فرهنگ بشرى، دور شدن از كمال و سعادت واقعى و گرفتارى در دام شيطان و بروز معضلات و مشكلات اساسى در روند حركت تكاملى بشر است.
وضعيت «اخلاقى- اجتماعى» عصر پيشاظهور را مىتوان ذيل چند گزينه بررسى كرد:
2- 1. وضعيت اخلاقى جهان در روايات
در رابطه با وضعيت دوران قبل از قيام و رفتارها و كردارهاى نابهنجار و فسادآلود عموم مردم، مطالب زيادى در روايات بيان شده است كه تنها به بيان يك حديث از امام صادق عليه السّلام بسنده مىشود. آن حضرت وضعيت اخلاقى- اجتماعى عصر پيشاظهور را چنين ترسيم مىكند: «ظلم و ستم، همهجا را فرا مىگيرد. قرآن فرسوده و بدعتها از
روى هوا و هوس در آن ايجاد مىشود. آيين يكتاپرستى (اسلام) بىمحتوا مىگردد.
اهل باطل بر اهل حق مقدّم مىشود. مردان به مردان و زنان به زنان قناعت مىكنند.
مؤمنان، سكوت اختيار مىكنند. كوچكترها، احترام بزرگها را حفظ نمىكنند.
ثناگويى و چاپلوسى زياد مىشود. آشكارا شراب مىنوشند. راههاى خير مسدود و راههاى شرّ مورد توجّه قرار مىگيرد. حلال الهى، حرام و حرام او، مجاز شمرده مىشود. قوانين و فرمانهاى دينى، مطابق تمايلات اشخاص تفسير مىگردد.
سرمايههاى عظيم در راه خشمخدا (و فساد و بىدينى) مصرف مىشود.
رشوهخوارى در ميان كارگزاران دولت، رايج مىگردد و پستهاى حسّاس به مزايده گذاشته مىشود. قمار آشكار مىگردد و سرگرمىهاى ناسالم، رواج پيدا مىكند.
شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران مىآيد؛ ولى شنيدن باطل آسان [و جذّاب] مىشود! مردم، سنگدل و طرفدار زورمداران و قدرتمندان مىشوند. آلات لهوولعب، حتّى در مكّه و مدينه آشكار مىشود و اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند، به او توصيه مىكنند كه اين كار، وظيفه تو نيست. تمام همّت مردم شكم و فرجشان است. زنان خود را در اختيار افراد بىايمان مىگذارند. پرچمهاى حقّپرستى فرسوده و كهنه مىگردد. ويرانگرى و تخريب (به وسيله جنگها) بر عمران و آبادى پيشى مىگيرد.
مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مستاند. هر سال، فساد و بدعتى نو پديدار مىشود. مردم پيرو ثروتمندان خودخواه مىشوند. قاضيان برخلاف فرمان خدا قضاوت مىكنند و ...».[1]علاوه بر اين روايت «آكنده شدن جهان از ظلموستم» بيانگر وضعيت نابسامان جهان در اين عصر است.
2- 2. سياست و نابسامانىهاى عصر حاضر
انديشه پايان «سياست و دولت» در عصر حاضر، در ارتباط با مشكلات و كاستىهاى گستردهاى است كه جوامع مدرن با آن روبهرو هستند. پايانباورى، بخشى است از يك سرخوردگى بسيار گستردهتر كه به انديشههاى عصر روشنفكرى و نسبت به خود مدرنيته به وجود آمده است؛ آنهم به دليل پيامدهايى كه مدرنيته داشته و به
[1]. ر. ك: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، صص 256- 260.
تدريج آشكار شده است. انديشه پايان سياست (دولت) و پايان تاريخ و فرمانروايى، نشانه پايان جاهطلبى و بلندپروازى انسانها است؛ براى آنكه مهار سرنوشت خويش را در دست گيرند. پايان باورى مىگويد: انسانها نه تنها به آرزوهاى بلندپروازانه خويش، جامه عمل نپوشاندهاند؛ بلكه به اسارت نيروهايى درآمدهاند كه مدرنيته وارد جهان كرده است. انسانها در سلسلهاى از قفسهاى آهنين معرّف جهان مدرن، اسير شدهاند:
بوروكراسى، تكنولوژى و بازار جهانى. اين قفسهاى آهنين چنان ما را اسير كردهاند كه امكان شكل دادن به سازمان اجتماعى به هر صورت ديگر و امكان شكوفايى بشر را هر چه كمتر كرده است. در اين قفسهاى آهنين روزنههاى اميد هرچه تنگتر مىشود؛ فضاى سياست هرچه بستهتر مىشود و توانايىها براى تغيير جهان، هرچه كمتر شده و تقريبا از ميان رفته است ....[1]
علم منجر به رهايى در طريق شناخت بيشتر نشده است؛ بلكه منجر به سلطه هرچه ويرانگرتر تكنولوژيكى بر كره خاك شده است. دموكراسى هم از محتوا تهى شده است؛ به نحوى كه به جاى آنكه فضايى براى خودپرورى و شكوفايى انسانى، از طريق مشاركت امور عمومى پديد آورد؛ وسيلهاى براى جابهجايى مكرّر نخبگان حرفهاى زيرك و تلخانديش و كلبى مسلك و سودجو شده است، سرنوشت مدرنيته از اين منظر، سرنوشتى ماتمبار و تيره است.
مك اينتاير معتقد است: كشورها در دوران تجدّد، دچار يك فاجعه اخلاقى گشتهاند. انحطاط اخلاقى، در يك سير قهقرايى از عصر روشنگرى به اينسو، ادامه داشته است ....[2]
درباره نابسامانىها و كاستىهاى عصر حاضر مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
- ترويج فساد، بىبندوبارى، فحشا و فرهنگ ناسالم غربى و از بين رفتن آموزههاى اخلاقى و معنوى در پرتو اين فرآيند؛
[1]. ر. ك: اندرو گمبل، پيشين، ص 24.
[2]. على اصغر كاظمى، هفت ستون سياست، پيشين، ص 317.
- رواج فرهنگتجمّلپرستى، مصرفگرايى و سرمايهسالارى؛
- زوال تنوّع و گوناگونى فرهنگى و اشاعه يك فرهنگ سطحى و مبتذل در جهان؛
- فزونى معضلات حقوق بشر و سوءاستفاده از اين حربه براى فشار به كشورهاى ديگر (جنگ و نزاع مستمر)؛
- جهانى شدن جرايم و خلافها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و كودكان) و بيمارىها (مثل ايدز و ...)؛
- گستردگى و فزونى ظلم و ستم و زورگويى جهانى؛
- گسترش فقر، بيكارى، انحصارگرايى اقتصادى، نابرابرى، بهرهكشى، استثمار و ....[1]
يكى از معضلات و كاستىهاى قابلتوجه، فساد سياسى دولتها، به خصوص دولتهاى ليبرال- دموكراسى است. آلاتامر گفته است:
«فساد مسألهاى فراسيستمى است. فساد در ذات تمامى سيستمهاى اجتماعى، وجود دارد و تمامى طبقات جامعه، تمامى سازمانهاى دولتى، پادشاهىها و جمهورىها، تمامى وضعيتها- چه در جنگ، چه در صلح- تمامى گروههاى سنى، مذكّر و مؤنّث و همه زمانها- از باستان و قرون وسطى تا معاصر- را تحتتأثير قرار مىدهد. ديگر هيچ دولتى- حتّى بالغترين دموكراسىها- از فساد ايمن نيستند. شواهد و قراين حتمى، نشاندهنده واقعيت گسترش نگرانى عمومى از شيوع آشكار فساد سياسى در كشورهاى دموكراتيك است»[2].
فساد سياسى در جابهجايى قدرت، فعاليتهاى اقتصادى، انتخابات و رقابتهاى ناسالم، فريب افكار عمومى، رسوايىهاى مالى و جنسى سياستمداران غربى، ارائه اطلاعات نادرست و .. متجلّى است. براساس يك رهيافت (كارگزار محور)، ظهور طبقهاى از سياستمداران حرفهاى «سودجوتر»، باعث زوال آن دسته از اخلاق عمومى شده است كه در ميان واردين به عرصه سياست، معمولا بسيار رايج بودند. اين
[1]. رحيم كارگر، جهانىشدن و حكومت جهانى حضرت مهدى، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 166.
[2]. ر. ك: پل هيوود، فساد سياسى،( تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردى، 1381)، ص 19 و 22.
سياستمداران عمدتا به دليل سود شخصى، وارد سياست مىشوند.[1]فساد سياسى، بر نااميدى و يأس مردم از آينده سياست افزوده است؛ اما مسأله اين است كه نياز به سياست (و دولت) از ميان نخواهد رفت. در واقع نياز به سياست هرگز بيش از امروز نبوده است؛ چون مقياس مشكلاتى كه ما با آنها مواجهيم و حلشان نياز به عمل جمعى دارد، هرگز تا اين حد رعبآور و مبرم نبوده است. اگر ما نتوانيم از طريق سياست با اين مشكلات مواجه شويم، از هيچ طريق ديگرى نخواهيم توانست. به راستى اين سياست بايسته و موردنياز، سياست فاضله (سياست امامت) است كه به دور از تمامى اين كاستىها و نواقص و مالامال از فضايل و محاسن اخلاقى است. دولتى هم كه مىتواند به اين نابسامانىها خاتمه دهد، «دولت اخلاقى امام مهدى (عج)» است.
2- 3. وضعيت دموكراسى
در بررسى سه ديدگاه «پايان باورانه»، روشن شد كه از نظر مسيحيت، ملكوت (سلطنت) الهى در اين دنيا نيست و سلطنت مسيح در آخرت عملى خواهد شد.
ماركسيسم نيز وجود دولت را در كمون نهايى خود نفى مىكند و آينده مادىگرايانه و جامعه بدون طبقه خود را در همين دنيا محقّق مىداند. اين ديدگاه جنبه مادى زندگى را در نظر مىگيرد كه شكست و پوچ بودن آن اينك بر همگان روشن است.
اما پايان تاريخ فوكوياما هنوز تحقّق نيافته و به زعم وى جهان در حال حركت به سوى تشكيل دولتهاى ليبرال- دموكراسى و غلبه آن بر ساير اشكال و صورتهاى حكومت است. آنچه فوكوياما از آن غافل است، كاستىها و چالشهاى فرا روى ليبرال- دموكراسى است. الان خطوط قرمز دموكراسى از هم فرو پاشيده و روشن شده كه اين نظام حكومتى نيز، مطلوبترين و بهترين شكل حكومت نيست و فساد، تزوير، سرمايه سالارى و فريب افكار عمومى حرف اوّل را در آن مىزند. اين نوع حكومت، به استثمار گروهى انجاميده و در آن منافع اكثريت به ظاهر حفظ شده است؛ اما در واقع، اقليت سرمايهدار (در چهره اكثريت)، حاكميت و منابع و درآمدها را در دست دارد. در اين
[1]. همان، ص 33.