بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 250

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 251

فصل اول: ساختار و نهادها


صفحه 252

ساختار و سازمان حكومت مهدوى‌

ساختار و نهادهاى يك حكومت، از قابل توجّه‌ترين و بايسته‌ترين مباحث علوم سياسى و حقوق اساسى است. از اين منظر، خاستگاه و شيوه استقرار يك حكومت، ساخت متمركز يا غيرمتمركز قدرت، نهادها و اركان اجرايى- سياسى حكومت و تقسيم مسؤوليت‌ها و سلسله مراتب قدرت بررسى مى‌شود.

از آنجايى كه حكومت حضرت مهدى (عج)، كامل‌ترين، پيشرفته‌ترين و گسترده‌ترين حكومت‌ها است؛ حتما متناسب با موقعيت زمانى و مكانى، ساختار و نهادهاى قدرت متمايز و ويژه‌اى خواهد داشت. پس نمى‌توان با الگوهاى موجود- كه خالى از كاستى و چالش نيست- آن را تبيين نمود. اما باتوجّه به اينكه دولت اخلاقى مهدى (عج)، مبتنى بر ساختار امامت است؛ بنابراين مى‌توان اين انگاره را مورد توجّه قرار داد و ساخت جهانى آن را مشخص نمود.

يك. استقرار و تثبيت حكومت‌

يكى از مباحث ساختارى دولت اخلاقى مهدى (عج)، شيوه استقرار و ثبات سياسى آن است؛ يعنى، پس از قيام و پيروزى نهايى آن حضرت (آن هم در مدّتى اندك) و نابودى دولت‌هاى باطل (جور و فاسد)، حكومت‌[1]آن حضرت به چه صورت‌

[1]. از آنجايى كه يكى از شاخصه‌ها و وجوه ممتاز دولت، حكومت( هيأت حاكمه) است، در اين بخش از اين عبارت بيشتر استفاده خواهد شد.


صفحه 253

و شيوه‌اى مستقر شده و حاكميت آن چگونه تثبيت خواهد شد؟ آيا جنگ‌ها و كشمكش‌هاى آغازين و غلبه بر دشمنان، معيار اين استقرار است يا بيعت و رضايت مردم هم نقش عمده‌اى ايفا مى‌كنند؟ اين قدرت به چه شكلى تثبيت مى‌يابد و ...؟

باتوجّه به روايات و شواهد مختلف، نمى‌توان نظر واحدى در اين باره ارائه كرد.

دولت مهدى عليه السّلام براساس ساختار امامت شكل مى‌گيرد و لزوما از قواعد و هنجارهاى خاص آن در استقرار و ثبات تبعيت مى‌كند. بر اين اساس مى‌توان الگوى سه‌بعدى زير را درباره خاستگاه و استقرار حكومت جهانى آن حضرت تصوير نمود:

1. نصب خاصّ الهى‌

2. تعيين پيامبر صلّى اللّه عليه و اله يا امام قبلى‌

3. پذيرش و رضايت مردم‌

پيش از بيان اين الگوى سه‌گانه، تأكيد مى‌شود كه جنگ‌هاى آغازين حكومت حضرت مهدى (عج)، براى نابودى دولت‌هاى باطل و رفع ظلم و ستم صورت مى‌گيرد (آن هم پيش از ارشادات و راهنمايى‌هاى فراوان)؛ نه براى استيلا و غلبه بر مردم بنابراين خاستگاه حكومت آن حضرت، اجبار نيست و براى پذيرش آن از سوى مردم، فشار و اجبارى نخواهد بود.

1. نصب خاصّ الهى‌

از ديدگاه شيعه، «امامت» امر و منصبى الهى است و ناگزير بايد خداوند او را برگزيند و پيامبر اكرم- از سوى خدا- شخص او را براى امّت تعيين كند. حكومت و حاكميت، از شئون ربوبيت او است. هيچ‌كس حق حاكميت و تصرّف در شئون اجتماعى و سياسى مردم را ندارد؛ مگر آنكه به دليل معتبر شرعى، منصوب يا مأذون بودنش از سوى خداوند، ثابت شده باشد. شيعه اماميه، براساس ادله قطعى، ائمه اطهار عليه السّلام را امامان منصوب به نصب خاص از سوى پروردگار عالم مى‌داند.[1]

«امامت مقامى الهى و قرار داده شده از سوى او و پيمان خداوند متعال است؛ چنان‌

[1]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن،( تهران: دار الكتب الإسلاميّة، 1377)، ج 9،( امامت و ولايت).


صفحه 254

كه در مورد ابراهيم عليه السّلام فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم ...». پس همان طور كه نبوت مقامى الهى و قرار داده شده از سوى خداوند سبحان است، خلافت و امامت نيز چنين است».[1]

طبق مذهب شيعه، نظام امامت، دائم و مستمر است و هميشه و در تمام شرايط، تابعيت حكومت شرعى، يك فريضه اساسى و عمده است. عقيده به نظام امامت، رشته‌اى از عقيده به توحيد و حكومت خدا و سلطنت حق است؛ هركس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهليت مرده است‌[2]: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة».[3]

علّامه حلّى مى‌نويسد:

«امامت، عبارت از رياست عامّه‌اى است در امور [دين و دنيا] براى شخصى از اشخاص به نيابت از طرف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و اين امر خطير از جانب خداوند متعال واجب است عقلا ... [همچنين‌] واجب است به امامت امام عليه السّلام تصريح شود؛ از اين‌رو كه عصمت از امور باطنى آن‌چنانى است كه آن را احدى جز ذات بارى‌تعالى نمى‌داند. بنابراين بر وى لازم است، شخصى را كه واقف بر عصمتش مى‌باشد، معرّفى كرده و يا معجزه‌اى كه گواه بر راست‌گويى امام است، به دستش ظاهر نمايد».[4]

بر اين اساس، امامت- مانند نبوت- تنها از ناحيه خدا و به زبان پيامبرش يا امام قبلى صورت مى‌گيرد و در اين مورد، ميان نبوت و امامت فرق نيست و مردم حق انتخاب امام را ندارند و او در هر حالى امام است (قاما او قعدا) و مردم مكلّف هستند از او اطاعت كنند

[1].« الإمامة، منصب الهى مجعول من قبل اللّه و عهد منه سبحانه و تعالى كما قال عزّ و جلّ في ابراهيم عليه السّلام:

\i إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ...\E فكما أنّ النبوة منصب الهى مجعول من قبل اللّه سبحانه و تعالى، فكذلك الخلافة عنه لا محالة ...»: ابو طالب تجليل، براهين اصول المعارف الالهيه،( قم: بى‌نا، 1418)، ص 233.

[2]. لطف اللّه صافى، امامت و مهدويت،( قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1380)، ج 2، ص 440 و 441.

[3]. محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشيعه، ج 16، ص 246؛ محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 409، ميرزا حسين نورى، مستدرك‌الوسائل، ج 12، ص 289.

[4]. حسن بن يوسف حلّى، باب حادى عشر،( قم: انتشارات صدر رضوانى، 1380)، ص 125 و 13.


صفحه 255

و حكومت و ولايت او را بر خود بپذيرند. فارابى اشاره كرده است:

«رئيس اول و امام (الملك أو الامام)، به واسطه ماهيّت و صناعتشان، رهبر هستند؛ خواه كسى از آنان بپذيرد يا نپذيرد. مقبوليت داشته باشند يا نداشته باشند. اطاعت بشوند يا نشوند. كسانى آنها را يارى بكنند يا نكنند».[1]بر اين اساس امامت او هيچ وقت زايل نمى‌شود (لا يزيل امامة الامام).

براساس نصوص قطعى و متواتر، ثابت است كه خليفه و جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و امام و پيشواى مسلمانان، حضرت على عليه السّلام و سپس يازده فرزند معصوم او است كه آخرين آنان حضرت مهدى (عج) است. همه اين بزرگواران از سوى خداوند و با معرّفى و بيان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله به مقام امامت و ولايت مردم نايل آمده‌اند. به خصوص تصريحات زيادى به امامت و رهبرى حضرت مهدى (عج) شده است. آن حضرت، رهبر، ولىّ و حاكم منصوب از سوى خدا بر مردم است و در هنگام ظهور و به دست گرفتن امور دنيا، همه ملزم هستند از او اطاعت كنند و به فرمان‌هايش گردن نهند. اين خواسته و دستور خود خدا است؛ چنان‌كه در روايتى از رسول خدا آمده است: «هنگام ظهور مهدى، فرشته‌اى بالاى سرش ندا مى‌دهد: «اين مهدى، خليفه خدا است، از او تبعيت كنيد ...»[2]و نيز:

«همانا حجت الهى ظهور كرده است، پس از او تبعيت كنيد كه حقّ با او است».[3]

امام صادق عليه السّلام درباره امامت حضرت مهدى و در دست گرفتن امور جهان مى‌فرمايد: «نه به خدا قسم! خداوند اين امر را رها نمى‌كند [و به حال خود وانمى‌گذارد]، مگر اينكه براى او كسى است كه تا روز قيامت بدان قيام مى‌كند».[4]

[1]. ابو نصر فارابى، تحصيل السعادة،( بيروت: دار الاندلس، 1403)، ص 97.

[2].« ... انّ عند ظهوره ينادى فوق رأسه ملك هذا المهدى خليفة اللّه فاتبعوه ...»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 470؛ على بن يونس نباطى، الصراط المستقيم، ج 2، ص 261؛ على بن محمّد خزّاز قمى، كفاية الاثر، ص 146( با تفاوت در عبارت).

[3].« انّ حجّة اللّه قد ظهر فاتبعوه فان الحقّ فيه ...»: سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج 2، ص 586.

[4].« لا و اللّه لا يدع اللّه هذا الامر إلا و له من يقوم به إلى يوم تقوم الساعة»: محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 54، ح 6؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 23، ص 54.


صفحه 256

2. تعيين پيامبر صلّى اللّه عليه و اله يا امام قبلى‌

يكى از بايسته‌هاى تعيين و نصب امام عليه السّلام به مقام ولايت و امامت، معرّفى و تصريح به نام او از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و امام قبل از او است. در اينجا، امام خليفه و جانشين امام قبلى و وارث علم و دانش و مقام او است. پس امام بايد منصوص باشد؛ يعنى، با تصريح و نص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و نيز تصريح هر امامى نسبت به امام بعد، تعيين گردد. روشن است كه مردم در اينجا نيز نقشى ندارند. البته اين به‌معناى وراثت نيست؛ بلكه نصّ و دستور خدا و تعيين و نصّ پيامبر نسبت به آن است.

از ديدگاه شيعه: پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در موارد و مواضع گوناگونى، به خلافت و جانشينى حضرت على عليه السّلام و امامت و ولايت او بر مؤمنان و سپس يازده تن از فرزندان معصوم او تصريح كرده است و در اين رابطه احاديث مشهورى- مانند حديث يوم الدار، حديث منزلت، حديث ثقلين، حديث غدير، حديث سفينه نوح و ...- بر اثبات امامت حضرت على عليه السّلام وجود دارد.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله در روايات زيادى به معرفى امامان معصوم پرداخته و به خصوص به امامت و پيشوايى امام مهدى (عج) تصريح كرده است: «جانشينان و اوصياى من و حجت هاى خداوند بر خلق بعد از من، دوازده تن هستند؛ نخستين آنان برادرم و آخرين ايشان فرزندم مى‌باشند. سؤال شد: اى رسول خدا! برادرت كيست؟ فرمود: على بن ابى طالب.

سؤال شد: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدى كه زمين را از عدل و داد آكنده مى‌سازد؛ همان‌گونه كه پر از ظلم و ستم شده بود».[1]

در روايات ديگرى نيز خود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله، حضرت على عليه السّلام و ساير ائمه عليه السّلام به معرفى امامان بعد از خود پرداخته و با ذكر نام و القاب ايشان، ولايت و امامت آنها را به‌

[1].« إنّ خلفائى و أوصيائى و حجج اللّه على الخلق بعدى اثنا عشر أوّلهم أخى و آخرهم ولدى، قيل: يا رسول اللّه! و من أخوك؟ قال: علىّ بن أبي طالب. قيل: فمن ولدك؟ قال: المهدىّ يملأها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما»: محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 1، ص 280، ح 27؛ محمّد بن على بن شهر آشوب، المناقب،( قم: انتشارات علّامه، 1379) ج 1، ص 296؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 507.


صفحه 257

مردم اعلام كرده‌اند.[1]گفتنى است حضرت مهدى (عج) در حال حاضر امام و حجّت الهى بر روى زمين است و اطاعت از او در حال حاضر نيز بر همگان واجب و بايسته است؛ هرچند حكومتى تشكيل نداده است. اما پس از قيام و پيروزى و به دست گرفتن حاكميت جهان، رهبر سياسى واجب الاطاعه خواهد بود و اين به نصب الهى و تصريح امامان قبلى است.

3. پذيرش و رضايت مردم‌

مردم براى انتخاب جانشين پيامبر (امام)، داراى حق اوليه نيستند و اقبال يا ادبار آنان، فقط در فعليت يا عدم فعليت حكومت وى تأثيرگذار است. مشروعيت امام در گرو مقبوليت و پذيرش مردمان نيست. امام مشروع است؛ چه مردم با وى براى حكومت بيعت كنند و اداره امور جامعه را به او بسپارند، چه اين كار را نكنند.

آنچه در امامان- به خصوص امامت و ولايت حضرت مهدى (عج)- مطرح است، خواست قلبى و همگانى و پذيرش رهبرى آن حضرت و حمايت از آن است و اين امر در زمان ظهور آن حضرت، به شكل كامل تحقّق خواهد يافت و مردم با ملاحظه سيره و رفتار و اهداف والاى امام مهدى (عج)، با رضايت و خشنودى تمام، ولايت و امامت او را خواهند پذيرفت و از او اطاعت خواهند كرد. البته در اين عصر ديگر جاى گردنكشان و مخالفان نيست و اين عده اندك نيز با كراهت يا رغبت، طوق اطاعت او را بر گردن خواهند نهاد.

در تاريخ اسلام، از اين امر گاهى تحت عنوان «بيعت» نيز ياد مى‌شود؛ چنان‌كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله چند بار از مسلمانان بيعت گرفت و امام على عليه السّلام نيز پس از حضور گسترده مردم و بيعت آنان، خلافت را پذيرفت. در صورتى كه امامت را- نه به‌طور يك نظريه- مطرح كنيم، مسأله بيعت و پذيرش مردم، خودبه‌خود يكى از عناصر تشكيل دهنده آن خواهد بود. به‌ويژه امامت به‌عنوان مركزيت و فعليت ايدئولوژيك، در عينيت جامعه‌

[1]. ر. ك: فرائد السمطين، ج 2، ص 151؛ كفاية الاثر، ص 13؛ اثبات الهداة، ج 1، ص 722؛ كمال الدين، ص 305 و ...