2. تعيين پيامبر صلّى اللّه عليه و اله يا امام قبلى
يكى از بايستههاى تعيين و نصب امام عليه السّلام به مقام ولايت و امامت، معرّفى و تصريح به نام او از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و امام قبل از او است. در اينجا، امام خليفه و جانشين امام قبلى و وارث علم و دانش و مقام او است. پس امام بايد منصوص باشد؛ يعنى، با تصريح و نص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و نيز تصريح هر امامى نسبت به امام بعد، تعيين گردد. روشن است كه مردم در اينجا نيز نقشى ندارند. البته اين بهمعناى وراثت نيست؛ بلكه نصّ و دستور خدا و تعيين و نصّ پيامبر نسبت به آن است.
از ديدگاه شيعه: پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در موارد و مواضع گوناگونى، به خلافت و جانشينى حضرت على عليه السّلام و امامت و ولايت او بر مؤمنان و سپس يازده تن از فرزندان معصوم او تصريح كرده است و در اين رابطه احاديث مشهورى- مانند حديث يوم الدار، حديث منزلت، حديث ثقلين، حديث غدير، حديث سفينه نوح و ...- بر اثبات امامت حضرت على عليه السّلام وجود دارد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله در روايات زيادى به معرفى امامان معصوم پرداخته و به خصوص به امامت و پيشوايى امام مهدى (عج) تصريح كرده است: «جانشينان و اوصياى من و حجت هاى خداوند بر خلق بعد از من، دوازده تن هستند؛ نخستين آنان برادرم و آخرين ايشان فرزندم مىباشند. سؤال شد: اى رسول خدا! برادرت كيست؟ فرمود: على بن ابى طالب.
سؤال شد: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدى كه زمين را از عدل و داد آكنده مىسازد؛ همانگونه كه پر از ظلم و ستم شده بود».[1]
در روايات ديگرى نيز خود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله، حضرت على عليه السّلام و ساير ائمه عليه السّلام به معرفى امامان بعد از خود پرداخته و با ذكر نام و القاب ايشان، ولايت و امامت آنها را به
[1].« إنّ خلفائى و أوصيائى و حجج اللّه على الخلق بعدى اثنا عشر أوّلهم أخى و آخرهم ولدى، قيل: يا رسول اللّه! و من أخوك؟ قال: علىّ بن أبي طالب. قيل: فمن ولدك؟ قال: المهدىّ يملأها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما»: محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 1، ص 280، ح 27؛ محمّد بن على بن شهر آشوب، المناقب،( قم: انتشارات علّامه، 1379) ج 1، ص 296؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 507.
مردم اعلام كردهاند.[1]گفتنى است حضرت مهدى (عج) در حال حاضر امام و حجّت الهى بر روى زمين است و اطاعت از او در حال حاضر نيز بر همگان واجب و بايسته است؛ هرچند حكومتى تشكيل نداده است. اما پس از قيام و پيروزى و به دست گرفتن حاكميت جهان، رهبر سياسى واجب الاطاعه خواهد بود و اين به نصب الهى و تصريح امامان قبلى است.
3. پذيرش و رضايت مردم
مردم براى انتخاب جانشين پيامبر (امام)، داراى حق اوليه نيستند و اقبال يا ادبار آنان، فقط در فعليت يا عدم فعليت حكومت وى تأثيرگذار است. مشروعيت امام در گرو مقبوليت و پذيرش مردمان نيست. امام مشروع است؛ چه مردم با وى براى حكومت بيعت كنند و اداره امور جامعه را به او بسپارند، چه اين كار را نكنند.
آنچه در امامان- به خصوص امامت و ولايت حضرت مهدى (عج)- مطرح است، خواست قلبى و همگانى و پذيرش رهبرى آن حضرت و حمايت از آن است و اين امر در زمان ظهور آن حضرت، به شكل كامل تحقّق خواهد يافت و مردم با ملاحظه سيره و رفتار و اهداف والاى امام مهدى (عج)، با رضايت و خشنودى تمام، ولايت و امامت او را خواهند پذيرفت و از او اطاعت خواهند كرد. البته در اين عصر ديگر جاى گردنكشان و مخالفان نيست و اين عده اندك نيز با كراهت يا رغبت، طوق اطاعت او را بر گردن خواهند نهاد.
در تاريخ اسلام، از اين امر گاهى تحت عنوان «بيعت» نيز ياد مىشود؛ چنانكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله چند بار از مسلمانان بيعت گرفت و امام على عليه السّلام نيز پس از حضور گسترده مردم و بيعت آنان، خلافت را پذيرفت. در صورتى كه امامت را- نه بهطور يك نظريه- مطرح كنيم، مسأله بيعت و پذيرش مردم، خودبهخود يكى از عناصر تشكيل دهنده آن خواهد بود. بهويژه امامت بهعنوان مركزيت و فعليت ايدئولوژيك، در عينيت جامعه
[1]. ر. ك: فرائد السمطين، ج 2، ص 151؛ كفاية الاثر، ص 13؛ اثبات الهداة، ج 1، ص 722؛ كمال الدين، ص 305 و ...
وقتى قابل فرض است كه همراه با پذيرش مردم باشد ....[1]
حضرت مهدى (عج) تمامى جهان را فتح كرده و بر كلّ جهان، سيطره خواهد يافت (يوم الفتح، يوم تفتح الدنيا على القائم)[2]و در نتيجه هيچ دولت كفر و باطلى وجود نخواهد داشت (إذا قائم القائم، ذهبت دولة الباطل)[3]. پس همگان تسليم و مطيع آن حضرت خواهند شد (حتّى يدينوا طوعا و كرها)[4]. اين امر به صورتى است كه حتّى يهوديان با آن همه عناد و لجاجت و با ديدن تابوت سكينه، تسليم خواهند شد (فاذا نظر إليه اليهود أسلمت إلّا قليلا منهم).[5]
خداوند نيز كارهاى مهدى (عج) را در مدت كمى به سامان خواهد رساند (يصلح اللّه عزّ و جل امره في ليلة واحدة)[6]و مؤمنان از نصرت و يارى خداوندى خوشحال خواهند شد (يفرح المؤمنون بنصر اللّه عند قيام القائم)[7]و همه به او ايمان آورده و كافرى باقى نخواهد ماند (يدين له عرض البلاد و طولها و لا يبقى كافر إلّا آمن)[8]و ....
بدينترتيب حكومت جهانى آن حضرت استقرار يافته و تثبيت خواهد شد (يملك الارض ... فيملأها قسطا و عدلا)[9]؛ اما زيباترين و شكوهمندترين اوج اين پيروزى و ظفر تاريخى، روى آوردن مردم به آن حضرت است. مردم از ولايت و رهبرى او بر جهان
[1]. ر. ك: عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى( تهران: امير كبير، 1377)، ج 2، ص 309.
[2]. سيد شرف الدين حسينى، تأويل الآيات الظاهرة، ص 438؛ سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجّة في ما نزل في القائم الحجّة، 307.
[3]. محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ج 8، ص 287؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 24، ص 23.
[4]. احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 44، ص 20، ح 52.
[5]. علاء الدين متقى هندى، البرهان في علامات مهدى آخر الزمان، ص 157.
[6]. محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 228، ح 8؛ محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 1، ص 317، ح 1؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 427.
[7]. سيد شرف الدين حسينى، تأويل الآيات الظاهره، ص 428؛ محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 248.
[8]. احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280.
[9]. على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 468؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 78.
خوشحال و خشنود شده و دوستدار و محب او خواهند شد. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
«در خلافت و رهبرى او، ساكنان زمين و آسمان و پرندگان در هوا، راضى و خشنوداند».[1]
در روايتهاى مختلفى آمده است: «ساكنان آسمان و زمين از او خشنوداند»[2]و در ادامه آمده است: «... زندگان آرزو مىكنند اى كاش مردگان مىديدند كه آنچه خداوند از خير و خوبى براى مردم انجام داده است».[3]و نيز: «ساكنان آسمان و زمين او را دوست دارند ... [مدتى] در ميان آنان زندگى مىكند. زندگان آرزو مىكنند: اى كاش مردگان زنده بودند و آن عدالت و آرامش را مشاهده مىكردند».[4]همچنين درباره بيعت مردم با آن حضرت آمده است: «با او بيعت مىشود و خداوند محبّت و دوستىاش را در دلها مىاندازد».[5]مردم به سوى حضرت مهدى (عج) پناه خواهند برد و پس از قرنها چشم انتظارى، از او استقبال خواهند كرد. پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله در اين زمينه مىفرمايد: «امّت اسلامى به مهدى (عج) مهر مىورزند و به سويش پناه مىبرند؛ آنچنانكه زنبورهاى عسل به سوى ملكه خود پناه مىبرند. عدالت را در پهنه گيتى مىگستراند و صفا و صميميت صدر اسلام را به آنان باز مىگرداند ...».[6]
[1].« يرضى في خلافته أهل الارض و أهل السماء و الطير في الجو»: علاء الدين متقى هندى، البرهان، ص 94؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 469.
[2].« يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض ...»: ابو جعفر محمّد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، ص 178؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 471، علاء الدين متقى هندى، البرهان، ص 79؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ص 517.
[3].« يتمنّى الاحياء الاموات ما صنع اللّه عزّ و جلّ بأهل الارض من الخير»: عماد الدين محمّد بن محمّد طبرسى، بشارة المصطفى، ص 250.
[4].« يحبه ساكن السماء و ساكن الارض .... يعيش فيهم ... يتمنّى الأحياء الاموات ليروا العدل و الطمأنينة ...»:
على بن عيسى اربلى، كشف الغمّه، ج 2، ص 469؛ كامل سليمان، يوم الخلاص، ج 2، ص 649، ص 924.
[5].« فيبايع له فيلقى اللّه محبّته في صدور الناس»: علاء الدين متقى هندى، البرهان، ص 143، ح 5.
[6].« يأوى إلى المهدىّ أمته كما تأوى النّحل إلى يعسوبها و يملأ الارض العدل حتّى يكون النّاس على مثل-- أمرهم الأول ...»: جلال الدين سيوطى، العرف الوردى، ص 90، ح 177؛ لطف اللّه صافى، منتخب الاثر، ص 598، ح 2؛ نعيم بن حمّاد، الفتن و الملاحم،( قاهرة: مكتبة التوحيد)، ج 1، شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 247.
آرى اين درخشانترين و پرشكوهترين لحظه تاريخى است كه كلّ بشر آمال و آرزوهاى صلحگرايانه و عدالتخواهانه را در سيما و رفتار حضرت مهدى (عج) متجلى خواهند ديد و مشتاقانه و آگاهانه، از او اطاعت خواهند كرد. البته بر همگان روشن خواهد شد كه او امام بر حق و خليفه و حجت خدا، بر روى زمين است و نجاتدهنده و ياور مستضعفان و صالحان مىباشد.
حضرت على عليه السّلام مىفرمايد: «خداوند قومى را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان نيز او را دوست مىدارند؛ كسى كه در ميان آنان غريب است، بر ايشان حكومت مىكند. روزگار با او سازگار مىشود، پير و جوان از او فرمان مىبرند. زمينآباد و به وسيله مهدى (عج) خرم و سرسبز مىشود. فتنهها از بين مىرود و خير و بركت فراوان مىگردد».[1]
باتوجّه به اين توضيحات نمىتوان گفت: حكومت امام مهدى (عج) براساس اجبار و فشار بر مردم تحقّق مىيابد؛ بلكه خواست و پذيرش مردم جايگاه اساسى دارد و با آمادگى و خواست قلبى مردم آن حضرت قيام كرده و به تأسيس دولت مىپردازد. البته امام مهدى (عج) با اقدامات و ارشادات خود، در صدد جلب رضايت و خشنودى مردم برمىآيد و خداوند نيز نظر محبّت و دوستى مردم را به سوى او جلب مىكند. در ضمن آن حضرت با تكميل عقول مردم و آگاهاندن آنان، نوعى مشروعيت فلسفى براى حكومت خود درست مىكند و با اقدامات و ارشادات خويش، مردم مشتاق و آگاه را به سوى خود جلب مىنمايد. با اين حال چنانچه عدّهاى از دشمنان و باطلگرايان، در صدد مقابله و جنگ و نافرمانى برآيند، آن حضرت با آنان جنگ مىكند و ريشه ظلم و فساد و تباهى را برمىاندازد.
[1].« سيأتى اللّه بقوم يحبّهم و يحبّونه و يملك من هو بينهم غريب! يملك بلاد المسلمين بأمان و يصفو له الزّمان و يتبعه الشيوخ و الفتيان و تعمر الارض و تصفو و تزهو بمهديها و تعدم الفتن و يكثر الخير و البركات»: سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ج 2، ص 560.
دو. ساخت قدرت و حكومت
در بررسى ساختار قدرت و سياست در عصر ظهور با توجه به روايات مختلف و گوناگون- نه براساس يك منبع خاص- الگوها و مدلهايى چند براى حكومت جهانى امام مهدى عليه السّلام قابل تصوّر است. اين الگوها عموما براساس ساخت متمركز يا غير متمركز قدرت قابل بررسى است. گفتنى است كه در ترسيم ساخت قدرت در آينده، مىتوان با توجه به بايستگىها و نيازهاى نظام جهانى، تصويرى كلّى و اجمالى ارائه داد؛ اما براى شناخت روشن و قابل اعتنا، حتما بايد به منابع وحيانى و دينى مراجعه كرد. البته ممكن است در روايات نيز دلايل خاص و مستندات كامل در اين زمينه وجود نداشته باشد. در اين صورت مىتوان با تركيب روايات مختلف و بررسى سيره شارع مقدّس و نيازها و ضرورتهاى عصر، تصويرى قريب به واقع ارائه كرد. در هرحال بعضى از الگوهاى حكومت از ديدگاه علم سياست و حقوق سياسى عبارت است از:
1. الگوى حكومتى امامت (نظام سياسى- دينى امامت)
2. الگوى فدرال
3. دولت بزرگ اسلامى و جمهورىهاى آزاد و مستقل
4. حكومت تك ساخت (يونيترى)
موارد ياد شده به صورت الگوهاى زير قابل توضيح است:
1. حكومت تكساخت (يونيترى)
در حكومت تكساخت، يك حكومت مركزى با اقتدار كامل وجود دارد. براى راحتى مديريت، كشور ممكن است به چند واحد- استانها، ناحيهها و منطقهها- تقسيم شده باشد؛ اما موجوديت و نيز اختيار آنها، به اراده و خواست مركز است. در اينجا، حكومت مركزى، داراى اختيارات كامل است و يكپارچگى دولت را حفظ مىكند.
واحدها فقط نقش دوم را دارند و هيئتها يا كارگزارانى تابع مركزند كه بنا به خواست و صوابديد حكومت مركزى، ايجاد شدهاند و بنا به مقتضيات ادارى، ممكن است اختيارات معيّنى به آنها واگذار شده باشد. كشورهايى مثل فرانسه، ايران، ژاپن، ايتاليا و
بريتانيا از اين الگو پيروى مىكنند.[1]براساس توضيحاتى كه خواهيم داد، اين الگو نمىتواند در مورد حكومت مهدى (عج) صادق باشد؛ چون كشورها و مناطق مختلف جهان در دوران حكومت او، با نوعى استقلال در اداره كشور مواجه هستند.
2. الگوى فدرال) msilaredef (
فدراليسم، نظام سياسى ويژه است كه به موجب آن:
الف. در كنار يك حكومت مركزى، حكومتهاى خودمختار و محلّى وجود دارد.
ب. دولت، ميان حكومت مركزى و حكومتهاى محلّى تقسيم مىشود.
ج. به بخشها و حوزههاى محلّى كشور، حقوق و وظايف ويژهاى واگذار مىشود.
د. ترتيبات و روشهاى خاصى براى حلّ اختلاف ميان حكومتهاى مركزى و حكومتهاى محلّى و نيز واحدهاى محلّى و ناحيهاى مقرّر مىشود.
براساس اين الگو، عدم تمركز سياسى قدرت موردنظر است. دولت فدرال، جامعهاى سياسى مركّب از كشورهاى كوچكتر است كه از حيث داخلى روابطى بين خود برقرار كرده باشند. هدف اساسى آن، همگونه كردن و مستحيل ساختن دول عضو در قالب كشورى نوين است. دولت فدرال، مبتنى بر سندى است كه خصلت حقوق عمومى داخلى دارد و آن قانون اساسى دولت مركزى است.[2]در اين الگو، از همان آغاز پيدايش- به موجب قانون اساسى- سهم عمدهاى از قدرت عمومى از آن دولت مركزى مىشود و بخش كمتر از آن، به دول عضو (ايالتها) واگذار مىگردد. دول عضو، در اين الگو، بر پايه برابرى قرار دارند و اهميت آنان يكسان است. در روند شكلگيرى دولت فدرال، يگانگى در سطح بينالمللى، يگانگى در سرزمين، يگانگى سياسى (حاكميت كامل سياسى در دست دولت مركزى است) و يگانگى در تابعيت محقّق مىشود. در فدراليسم اصل بر حاكميت دولت مركزى است و از آن پس واحدهاى به وجود آورنده آن، حكمران و مستقل نيستند. البته اينها از حيث سياسى، ويژگىهاى خود را حفظ كرده
[1]. عبد الرحمان عالم، پيشين، ص 335 و 336.
[2]. ابو الفضل قاضى، پيشين، ص 263 و 264.
و خودمختارى و استقلال و شخصيت حقوقى داخلى خود را دارند. ايالات متحده امريكا و سوئيس و اتحاد جماهير شوروى سابق از اين الگو پيروى مىكردند. اين الگو هرچند مىتواند مشابهتهاى حكومتى با الگوى حكومتى امام مهدى (عج) داشته باشد؛ اما به دلايل شكلى و ماهوى تفاوتهايى با آن دارد. در الگوى فدرال، رؤسا و حاكمان ايالتها، از طرف خود هر ايالت و با رأى مردم انتخاب مىشوند و در قوانين داخلى استقلال دارند و مجموع ايالتها، رئيس كشور را برمىگزينند و ... اما در الگوى حكومتى امام زمان عليه السّلام- چنانكه خواهد آمد- حاكمان از سوى خود آن حضرت تعيين و نصب خواهند شد و بر جهان يك قانون (آن هم قانون الهى متخذ از قرآن) حاكم خواهد بود.
3. دولت بزرگ اسلامى و جمهورىهاى آزادى و مستقل
براساس اين مدل و الگو، تلاش جهت جمع بين دولتهاى اسلامى و دولت بزرگ اسلامى است. دولت بزرگ اسلامى- كه نماينده اقتدارى واحد است- در جهان اسلام تشكيل مىشود؛ يعنى؛ با جمع بين جمهورىهاى آزاد و مستقل (دولتهاى اسلامى)، زير پرچم اسلام و اقتدارى واحد، اين دولت به وجود مىآيد. مبناى اين طرح، جمع بين واحدهاى سياسى فرد (دولت ملّى) و واحدهاى سياسى فراگير (دولت عقيدتى اسلامى) است و تنها راه حصول به اين هدف، تمسّك به انديشه اسلامى و وحدت بين مسلمانان است.[1]در اين رابطه گفتنى است: در عصر امام (عج) دولتها و جمهورىها معنا ندارند و تنها يك دولت با سرزمينها و مناطق مختلف وجود دارد و حاكم و فرمانرواى جهان يك نفر است.
به نظر مىرسد اين سه الگو ترسيمكننده انگارههاى موجود در حكومت جهانى حضرت مهدى عليه السّلام نيست و بهترين و نزديكترين مدل به آن، الگوى حكومت امامت (خلافت و ولايت) است.
[1]. ر. ك: امام خمينى، وصيتنامه الهى- سياسى،( تهران: سوره، 1376)، ص 57 و 58.