دو. كارويژه فرهنگى و دينى
توجه به امور فرهنگى در بسيارى از نظامهاى سياسى- بهخصوص نظام امامت- جايگاه ويژهاى دارد و در آن تعميق «فرهنگ دينى» در رأس برنامههاى دولت است.
زندگانى فرهنگى در زمان حضرت مهدى (عج)، آنچنان شكوفا خواهد شد كه نظيرى در تاريخ براى آن نمىتوان يافت. علم و دانش و فرهنگ- به خصوص علوم دينى، احكام شرعى، معارف اسلامى و آموزههاى اخلاقى- منتشر گرديده، چرخهاى فرهنگ به صورتى سريع به گردش درخواهد آمد. در آن عصر تطوّر و دگرگونى عظيمى در اين زمينه حاصل خواهد شد.
دانش صحيح در هر خانهاى منتشر و حلقههاى درس و بحث- هم براى مردان و هم براى زنان- در اجتماعات مختلف ايجاد خواهد گرديد. بسيارى از آموزههاى نادرست علم- كه به اسم دين، تفسير، حديث، فلسفه و انديشه ترويج يافته است- از بين خواهد رفت و درهاى دانش ناب و خالص، به روى مردم گشوده خواهد شد.
در حكومت مهدى (عج) مردم بهگونه بىسابقهاى به اسلام روى مىآورند و روزگار خفقان و سركوب دينداران و ممنوعيت مظاهر اسلامى به سر آمده، در همهجا آواى اسلام و آموزههاى جاودانه آن، طنينانداز مىشود و آثار مذهبى و ديندارى تجلّى مىكند. اسلام در هر خانه، كوخ و چادرى رخنه مىكند؛ چنانكه سرما و گرما در آن نفوذ مىنمايد. استقبال مردم از آموزش قرآن، نماز جماعت و نماز جمعه چشمگير شده و مساجد زيادى ساخته مىشود.
از طرفى در عصر ظهور، علم و صنعت پيشرفت حيرتانگيزى داشته و اخلاق و دين، همپاى علم و خرد، راهگشاى زندگى انسانها به سوى معنويت و عبوديت خواهد
بود. دولت نيز تمامى تلاش خود را براى رشد و تكامل معنوى انسانها به كار خواهد برد و زمينههاى پيشرفت علمى، رشد فكرى، امنيت و آسايش روحى، رفاه مادى و تعالى اخلاقى انسانها را فراهم خواهد كرد. اين در حالى است كه وضعيت اخلاقى و فرهنگى مردم قبل از آن بسيار ناپسند و گناهآلوده بوده و جامعه پر از فساد و تباهى است.
ويژگىها و خصايص اخلاقى و فرهنگى دوران «پيشاظهور» (آخر الزمان) بهطور مفصل و گسترده در روايات و احاديث معصومين عليه السّلام بيان شده است؛ از جمله:
زمانى بر امتم برسد كه باطنشان خبيث و ناپاك و ظاهرشان زيبا باشد و اين صفت به طمع رسيدن به مال دنيا است. آنچه در پيشگاه خداى عزّ و جل است، نمىجويند. كارشان از روى ريا باشد و ترسى از خدا ندارند ... همّت آنان شكمشان (براى شكم تلاش مىكنند) و شرافت مردم، كالاى آنها و زنانشان قبله و دينشان، درهم و دينار است.
چون فاحشه و زشتكارى ظهور كند، زلزله پديد آيد و چون حاكمان ظلم كنند، باران كم آيد ... مرد دين خود را به عوض متاع اندك مىفروشد. مردم با شبهات دروغ و هوا و هوسهاى باطل، حرام خدا را، حلال مىشمارند. به وسيله نبيذ، شراب را حلال دانسته و به وسيله هديه، حرام و به وسيله بيع، ربا را حلال مىدانند.
بسيار دروغ مىشنوند و بسيار حرامخوار مىگردند. ربا و شراب و گفتارهاى باطل و طرب و آلات موسيقى را حلال مىدانند. مردم رحمها را قطع مىكنند و در اطعام كردن، منّت مىگذارند. بر بدكارى متّحد مىشوند و با يكديگر بر دروغ و كينهتوزى دوستى مىورزند ... فرومايگان بسيار و كريمان اندك و بىقيمت مىگردند. مرد به برادرش حسد مىبرد و به پدرش ناسزا مىگويد. شركا با يكديگر به خيانت رفتار مىكنند. ستم و فساد بسيار و منكر آشكار مىگردد و امّت امر به منكر و نهى از معروف مىكنند. تكبّر در قلبها مانند خزيدن زهر در بدن مىخزد و جرمها آشكار و كارهاى شريف، خوار شمرده مىشود.
مالداران بزرگ شمرده مىشوند و فقيران تحقير مىگردند. قمار آشكار مىگردد و شراب آشكارا و بدون مانع فروخته مىشود. مردم گرگخو مىشوند و اگر كسى چنين نباشد، گرگخويان او را مىدرند. شراب را حلال مىشمارند. در آن عصر، مانند
چهارپايان نر و ماده مىشوند و هيچكس از ترس مردم، با منكر مخالفت نمىكند.
فاسق به خاطر انجام آنچه خدا دوست نمىدارد، ستوده و پسنديده مىشود. نماز را مىميرانند، امانت را تباه مىسازند و دروغ گفتن را حلال مىشمرند. ربا خوردن را جايز و رشوهخوارى را حلال مىدانند. دين را با دنيا معامله مىكنند و امور مردم به دست سفيهان و بىخردان مىافتد. زنان طرف مشورت قرار مىگيرند. از هوا و هوسها پيروى مىشود. خونريزى را سبك مىشمارند و شهادت دروغ رايج مىگردد. جور و ستم، بهتان، گناه و طغيان زياد مىشود.
سالهاى قبل از ظهور قائم عليه السّلام، سالهاى خدعه و نيرنگ خواهد بود. شرّ و بدعت، در آن بيشتر از گذشته است. در زنا تظاهر مىنمايند و دروغ را حلال مىدانند.
شيطان به بدنهاى آنان مخلوط شده .... در خونهايشان رسوخ كرده و آنها را به دروغ و گناه وسوسه مىكند تا آنجا كه بدكارى، فراگير همه شهرها مىشود. دلها، سخت و زمين پر از ستم و كشتار مىگردد. بدى ظاهر و آشكار مىشود و از آن جلوگيرى نمىگردد.
فسق پديدار و مؤمن خاموش مىشود و ....[1]
اينها تنها گوشهاى از دورنماى عصر «پيشاظهور» بود و مسلّم است كه تغيير اين رفتارها و بينشها و نفوذ در دلوجان مردم، به يك انقلاب بزرگ اخلاقى و كيمياگرى (احياى جانهاى مرده) نياز دارد. تربيت و پرورش اخلاقى چنين مردمى، تنها در سايه دولت اخلاقى مهدوى امكانپذير است و پس از تغيير اين رفتارها است كه مىتوان شاهد امنيت، رفاه، عدالت و آبادانى بود.
با از بين رفتن اين كاستىها و آلودگىها و حذف اسباب و عوامل تباهى و سقوط اخلاقى جوامع و تغيير مسير صحيح فرهنگ، سياست و اقتصاد و حتّى صنعت، تجارت، فنآورى و ...، مىتوان شاهد جامعهاى متعالى و متكامل بود و رؤياى زيباى عدالت و پيشرفت و رفاه را تحقّق يافته ديد.
روايات، جهان را در روزگار امام عصر عليه السّلام جهانى متمدن و در اوج قدرت و
[1]. ر. ك: صادق احسانبخش، آثار الصادقين،( رشت: نشر صادقين، 1376)، ج 29، صص 483- 493.
پيشرفت علمى و تعالى اخلاقى معرّفى مىكند. صنعت در آن روزگار، با وضعيت كنونى، فرسنگها فاصله خواهد داشت. صنعت و پيشرفت، در عين اينكه باعث رفاه و راحتى بشر است؛ مانعى براى ديندارى و اخلاقگرايى و حركت به سوى كمال و تعالى نخواهد بود و انسان را غرق در تجملّات، لذّات زودگذر و فساد و انحراف نخواهد كرد؛ چون در آن زمان هم دانش و خرد بشرى رشد مىيابد و هم اخلاق و رفتار او تغيير مىكند و فهم و درك او از موقعيت خود و غايت زندگىاش تصحيح مىشود.
به همين جهت در دولت امام مهدى (عج)، انسانها آنچنان از نظر شخصيت پرورش مىيابند كه گويى آنان غيراز انسانهاى پيشين هستند. كسانى كه تا ديروز براى درهم و دينارى، خون نزديكترين افراد خود را مىريختند؛ در آن عصر پول و ثروت و لذّات مادى، آن چنان در نظرشان بىارزش و خوار مىگردد كه درخواست كردن آن را نشانهاى از پستى و دنائت طبع مىدانند و اين جز در پرتو كمال عقل و خرد بشرى و تعميق آموزههاى دينى و اخلاقى، بدست نمىآيد.[1]در اين راستا دولت اخلاقى امام مهدى (عج) سه كاركرد اساسى خواهد داشت:
2- 1. كاركرد اخلاقى و تربيتى
از سراسر اين نوشته برمىآيد كه حضرت مهدى (عج) اهداف، برنامهها، كارويژهها و عملكردى كامل و همهجانبه دارد و در تمامى زمينهها و ابعاد زندگى مادى و معنوى انسان تأثير مىگذارد؛ اما مهمترين و بنيادىترين كارويژه او و سمت و سوى اين فعاليتها و كاركردها، تأمين سعادت واقعى مردم و رساندن جامعه به خيرات و فضايل و تلاش در رشد و بالندگى اخلاقى و معنوى انسانها است. قيام حضرت مهدى (عج) و تشكيل دولت جهانى- پس از رفع ريشه ستمها، فسادها و ناراستىها- براى پرورش و تربيت انسانها و تزكيه و تهذيب نفوس و تتميم مكارم اخلاقى است. بدين ترتيب، فرهنگ، علم، دين، سياست، اقتصاد، صنعت، حكومت و ... همه به نوعى در راستاى
[1]. براى مطالعه بيشتر ر. ك: محمّد كاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 621 و 622؛ نجم الدين طبسى، چشماندازى به حكومت مهدى عليه السّلام، صص 176- 178.
تربيت اخلاقى و رشد و بالندگى معنوى انسانها براى تقرب به خدا و حصول به سعادت جاويدان است. چنانكه پيشتر گذشت كمبود اين امر در عصر ظهور و نياز واقعى انسانها به تغيير در رفتار و منش اخلاقى خود- به علّت كثرت فساد و انحراف- به شدت احساس مىشود. بر اين اساس بايستهترين و مهمترين برنامه و كارويژه دولت امام مهدى (عج) رشد تربيتى، احياى نفوس مرده و تكامل روحى- معنوى انسانها است.
انسان كه جزء اصلى تشكيل جامعه صالح و سالم است، محور اصلى برنامهريزىها، قوانين، سياستگذارىها، علوم و ديگر مسائل جامعه مىباشد. انسان براى اصلاح جامعه و تشكيل اجتماعى سالم، نخست بايد اصلاحات و تحولات را از درون خود آغاز كند؛ زيرا تمام مسائل اقتصادى، سياسى، جنگ، صلح، نيكى، زشتى، فساد و ستم و ...
در اجتماع به انسان مربوط است. پس او با ايجاد انقلابى در درون خود، مىتواند در جامعه نيز انقلاب و تحول به وجود آورد و سمتوسوى همه چيز را به سوى هدف و مقصد اصلى (خدا) قرار دهد؛ امرى كه خلقت جهان براساس آن به پا داشته شده است.
در هر جامعهاى بهترين برنامهها و قوانين بايد به دست بهترين و شايستهترين افراد و مجريان اجرا و طرحريزى شود. به همين دليل ساختن انسان و پرورش و رشد افرادى صالح، مقدمه اصلى براى تشكيل هر نظام صالح و انسانى است.[1]
امام مهدى (عج) نخست به تربيت انسانها مىپردازد تا ديگر برنامههاى اجتماعى خود را به شايستگى انجام دهد. عدالت، دادگرى، قانون رفتارى، ديگردوستى، ايثار و ...
را در سطح جامعه پايدار سازد. كينهتوزى را- كه خلقى شيطانى و به جهت پايين بودن سطح فرهنگ انسانى است- با رشد تربيت و تكامل عقل، به محبّت و دوستى تبديل كند و انساندوستى را در روابط اجتماعى استوار سازد.
ثروتپرستى و مالاندوزى، پديدهاى روحى و باطنى است. انسانها نخست در باطن حريص و ثروتپرست مىشوند، آنگاه در خارج به اموال ديگران تجاوز مىكنند و به ظلم و ستمهاى اقتصادى دست مىزنند. اين مشكل بزرگ (مالدوستى) در
[1]. ر. ك: محمّد حكيمى، عصر زندگى، ص 205.
تمام دورانها، وجود داشته است و خواهد داشت. اين بيمارى باطنى و روحى، تا از درون انسان درمان نگردد، به كار بردن شيوه و روشهايى از بيرون، براى جلوگيرى از آن نتيجه چندانى ندارد. دروغ، دزدى، زنا، تهمت، همجنسبازى، انحرافات اخلاقى، شرب خمر، قمار، ربا و ... همه ناهنجارىها و ناراستىهايى هستند كه بسيارى از جوامع را غرق در فساد و تباهى كرده و آنها را به سراشيبى سقوط و نابودى كشانده است.
براى دفع اين نابسامانىها، كاستىها، زشتىها و آلودگىها، بايد اقدامى اساسى نمود و به تربيت روح و باطن انسان توجّه كرد. در دولت كريمه مهدوى (عج) به اين مشكل اساسى، توجه مىشود و روح و روان مردم تربيت مىگردد و صفات پست و ناپسند روحى و باطنى انسانها از بين مىرود. اين برنامه در دو محور اساسى (مبارزه با رذايل و ناراستىهاى اخلاقى و ترويج و تتميم مكارم اخلاقى) پيگيرى مىشود:
2- 1- 1. ريشهكنى رذايل و ناراستىهاى اخلاقى:
الف. مبارزه با هواهاى نفسانى: « [مهدى مردمى را كه از مسير نورانى انبيا عليه السّلام منحرف شده و] از هوا پيروى مىكنند، به سوى هدايت برمىگرداند، در آن هنگام كه آن مردم، هدايت را به هوا و هوس خود ارجاع مىنمايند».[1]
هوا و هوس و تمايلات حيوانى- كه ملاك و محور رشد و كمال قرار گرفته بود- به وسيله آن حجّت برگزيده ربّانى بطلان و سقوط خود را آشكار مىسازد و قدرت اخلاگرى و بىرنگ ساختن رشد و كمال را- كه هدف اعلاى حيات بشرى است- از دست مىدهد ... او براى به ثمر رساندن تلاشهاى پيشتازان ربّانى، تاريكىهاى شديدتر از ظلمات دوران جاهليت را از فضاى تنگآلود تاريخ زدوده و طعم تاريخ انسانيت را براى مردم جوامع، قابل دريافت خواهد فرمود. در اين روزگار است كه حيات انسانها، جوانه مىزند ... و اين انسان كامل است كه ماهيت هوا و مختصات آن را و نيز ماهيت هدايت و لوازم و صفات آن را براى همه آدميان مىشناساند و طرق تقويت اراده را براى مردم تعليم مىنمايد تا آنجا كه مردم حيات خود را در هدايت و كمال ببينند و مرگ خود
[1].« يعطف الهوى على الهدى إذا عطفوا الهدى على الهوى ...»: نهج البلاغه، خطبه 138.
را در هوا و هوس. در چنين روزگارى است كه احدى از آدميان به فكر تفسير و توجيه هواهاى نفسانى و شيطانى خود، نخواهد افتاد و نخواهد گفت: حيات؛ يعنى، لذّت حيوانى من![1]
ب. از بين بردن زشتىها و رذايل اخلاقى: «همه خيرها در آن زمان است كه مهدى قيام مىكند و همه اين زشتىها را از ميان برمىدارد».[2]امام حسين عليه السّلام پس از بيان دورنمايى از عصر پيشاظهور، سخن بالا را ايراد فرموده است (آنچه انتظارش را داريد تحقّق نمىيابد، جز زمانى كه انزجار و نفرت از يكديگر بين شما رواج يابد؛ گروهى بر ضدّ گروه ديگر شهادت دهند و همديگر را لعن و نفرين كنند ...).
ج. نهى از منكرات: «دنيا پايان نمىيابد تا اينكه خداى عزّوجل، مردى از ما اهل بيت را برانگيزد؛ او به كتاب خدا عمل مىكند و زشتى در شما نمىبيند، مگر اينكه از آن نهى مىكند».[3]
د. از بين بردن كينهها و دشمنىها: «اگر قائم ما قيام كند ... كينهها و دشمنىها از سينهها بيرون رود».[4]
كينهتوزى سرشت شيطانى و ناانسانى است و زمينه بيشترين ناسازگارىهاى اجتماعى، همين سرشت است كه از نابخردى و پايين بودن سطح فرهنگ انسانى سرچشمه مىگيرد. با رشد تربيت و تكامل عقل، كينه به محبت و دوستى تبديل مىشود و روابط اجتماعى بر اصل انساندوستى و نوعخواهى استوار مىگردد و محبّت در سطح
[1]. محمّد تقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362) ج 24، ص 5 و 6.
[2].« ... الخير كلّه في ذلك الزمان يقوم قائمنا و يدفع ذلك كلّه»: محمّد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 437؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبه، ص 205؛ قطب الدين راوندى، الخرائج و الخرائح، ج 3، ص 1153.
[3].« إنّ الدنيا لا تذهب حتّى يبعث اللّه عزّوجلّ رجلا منّا أهلالبيت يعمل بكتاب اللّه لا يرى فيكم منكرا إلّا انكره»: محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ج 8، ص 396، ح 597؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 588، ح 805؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 378، ح 182.
[4].« لو قام قائمنا .... لذهبت الشحناء من قلوب العباد»: محمّد بن على شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 626؛ حسن بن على حرّانى، تحفالعقول، ص 115؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 316.
جامعه بشرى گسترش مىيابد.[1]
ه. مداواى كورى، كرى و گنگى (عدم فهم و شناخت درست): «... بدانيد اگر شما از منجى شرقى، پيروى كنيد، او شما را به راه و روش پيامبر راهنمايى مىكند و از كورى و كرى و گنگى نجات مىدهد».[2]
روشن است كه منظور از درمان كورى، كرى و گنگى، مداواى روحى است كه در نتيجه آن چشم و گوش و زبان روحشان گشوده مىشود و بدون مانع و سرگشتگى، روش درست زندگى را كشف مىكنند و مسؤوليتها و تعهدهاى اجتماعى و فردى خويش را نيك مىشناسند و راه را از بيراهه، تميز مىدهند ....
و. از بين بردن روحيه آزمندى و طمع: هر اندازه انسان به نيازهاى واقعى خود توجّه كند و از عزّت نفس و استغناى روحى برخوردار باشد؛ به مسائل مادى توجّه كمترى نشان مىدهد و مال و ثروت براى او- جز استفاده مناسب و به اندازه نياز- معناى ديگرى ندارد.
بر اين اساس امام مهدى عليه السّلام ابتدا به سيرت و فطرت انسانها توجه مىكند و با ولايت تكوينى خود و هدايتها و ارشادات فراوان، بر دانش، معنويت و خردورزى آنان مىافزايد، در نتيجه چشم بصيرت بين مردم باز شده و روحيه بىنيازى، استغنا و سيرت الهى آنان شكوفا مىگردد:
«... مهدى (عج) خطاب به مردم مىفرمايد: بياييد اين همان متاع دنيا است كه براى آن با خويشاوند قطع رحم كرديد! خونهاى حرام را ريختند، به حريم گناهان وارد شده، مرتكب محرّمات الهى گشتيد! اين ثروتها را كلانكلان در اختيار مردم قرار مىدهند كه چنين رقمهاى درشت در تاريخ بخششهاى جهان بىسابقه خواهد بود.
زمين را پر از عدل و داد و نور (معنويت) مىكند؛ آنچنانكه مملو از جور و ستم و شرّ
[1]. محمّد حكيمى، پيشين، ص 206.
[2].« و اعلموا انّكم ان اتبعتم طالع الشرق سلك بكم منهاج الرّسول صلى اللّه عليه و اله، فتداويتم من العمى و الصمّ و البكم و كفيتم مؤونة الطلب و التعسّف»: محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ج 8، ص 66، ح 22؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ح 51، ص 123، ح 24.