بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 375

جست‌وجوى اشخاص برمى‌آييد كه مال يا زكات بگيرند و كسى را نمى‌يابيد كه از شما قبول كند»[1]و نيز: «كسى به حضور مهدى (عج) مى‌آيد و تقاضاى كمك مى‌كند؛ پس دستور مى‌دهد: مال را در لباس او بريزند، به صورتى‌كه نمى‌تواند آن‌را حمل كند».[2]

«خداوند بى‌نيازى را در دل‌هاى اين امت قرار مى‌دهد»[3]و «هنگامى‌كه مهدى قيام مى‌كند، خداوند در دل‌هاى بندگان بى‌نيازى مى‌افكند».[4]

ج. آبادانى و سرسبزى جهان:

«در روى زمين جايى نمى‌ماند، جز اينكه آباد مى‌گردد»[5]و نيز: «زمين به وسيله مهدى (عج) آباد، خرّم و سرسبز مى‌شود و به وسيله او چشمه‌سارها روان مى‌گردد ... و خيرات و بركات زياد مى‌شود».[6]

د. ظهور خيرات و بركات زمين:

«خداوند براى قائم، گنج‌ها و معادن زمين را آشكار مى‌سازد»[7]و نيز: «در [هنگام‌

[1].« يطلب الرجل منكم من يصله بماله و يأخذ منه زكاته فلا يجد احدا يقبل منه استغنى الناس بما رزقهم اللّه من فضله»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 381؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 464؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 464.

[2].« فيجى‌ء إليه الرجل فيقول يا مهدى! اعطنى اعطنى. قال: فيحثى له في ثوبه ما استطاع ان يحمله ...»:

محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 104؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ يحيى بن حسن ابن بطريق، العمدة، ص 435.

[3].« و يجعل اللّه الغنى في قلوب هذه الامّة»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 474؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 84.

[4].« إذا خرج المهدى القى اللّه الغنى في قلوب العباد»: شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 334.

[5].« فلا يبقى في الأرض خراب إلّا عمر»: محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 330؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 534؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 463.

[6].« ... تعمر الأرض و تصفو و تزهو بمهديها و تجرى به أنهارها و تعدم الفتن و الغارات و يكثر الخير و البركات»: لطف اللّه صافى، منتخب الاثر، ص 209، ح 49؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج 2، ص 560

[7].« يظهر اللّه عزّ و جلّ له كنوز الأرض و معادنها»: محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 394، ح 4؛ حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 282؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 527؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 440.


صفحه 376

ظهور مهدى (عج)] زمين گنج‌هاى خود را آشكار و بركاتش را برون مى‌ريزد».[1]

«زمين آنچه در اعماق خويش دارد، براى وى بيرون مى‌ريزد و همه امكانات خود را در اختيارش مى‌گذارد ...»[2]و نيز: «زمين بركت‌هايش را بيرون مى‌فرستد و هر حقى به صاحبش برمى‌گردد».[3]

ه. فراوانى آب‌ها و محصولات:

«... آسمان باران‌هايش را فرو مى‌ريزد و درختان ميوه‌هاى خود را آشكار مى‌سازد. زمين گياهان خود را بيرون مى‌فرستد و براى ساكنان خود آرايش مى‌كند»[4]و نيز: «آسمان چنان‌كه بايد، باران ببارد و زمين گياه بروياند».[5]

«زمين روييدنى‌هاى خود را خارج مى‌سازد و آسمان بركاتش را فرو مى‌فرستد»[6]و نيز «خداوند باران‌هاى [پياپى و سودمند] فرو مى‌ريزد»[7]و «آب‌ها [ى آشاميدنى و گوارا] در دولت او زياد مى‌گردد و رودخانه‌ها گسترش مى‌يابد ...».[8]

[1].« فحينئذ تظهر الأرض كنوزها و تبدى بركاتها ...»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 384؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 465؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 338.

[2].« تخرج له الارض افاليذ كبدها و تلقى إليه سلما مقاليدها ...»: نهج البلاغه، خطبه 138.

[3].« اخرجت الارض بركاتها و ردّ كلّ حقّ إلى اهله»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 384؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 465؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 462.

[4].« فستبشر الأرض بالعدل و تعطى السماء قطرها و الشجر ثمرها و الأرض نباتها و تتزيّن لأهلها»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 53، ص 85؛ مصطفى آل سيد، بشارة الإسلام، ص 71.

[5].« لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها»: حسن بن على حرّانى، تحف العقول، ص 115؛ محمّد بن على شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 626؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 316، ح 11.

[6].« تخرج الارض نبتها و تنزل السماء بركتها»: احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 280، ح 6.

[7].« يسقيه اللّه الغيث ...»: لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 591؛ علاء الدين متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38700.

[8].« تزيد المياه في دولته و تمدّ الانهار ...»: جلال الدين سيوطى، العرف الوردى، ص 105، ح 225؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 589.


صفحه 377

نتيجه‌گيرى‌

آينده سياست (و دولت)، از ديدگاه شيعه دوازده امامى چه وضعيتى دارد؟ در پاسخ به اين سؤال اصلى پژوهش، گفته شد: دولت آينده در انديشه شيعه، دولتى اخلاقى (كمال‌گرا و احياگر) مبتنى بر ساختار امامت است. براى تحقيق در اين زمينه، نخست در فصل اوّل بحث «آينده» و «آينده‌پژوهى» مورد توجه قرار گرفت.

يكى از انگاره‌هاى مهم در رابطه با «آينده»، امكان يا عدم امكان پيش‌بينى حوادث و وقايع و برنامه‌ريزى و آمادگى براى روبه‌رو شدن با آنها است و حتى گاهى اين سؤال مطرح مى‌شود كه: «آيا اصولا آينده‌اى وجود دارد كه آن‌را پيش‌بينى كنيم يا نه؟!»

مهم‌ترين انگاره در زمينه «پيش‌بينى آينده»، پيش‌بينى دينى (غيب‌گويى) و پيش بينى روند تاريخ (فلسفه تاريخ) است.

پيش‌بينى‌هاى دينى- به خصوص در اسلام- درست، يقينى، قطعى و تحقّق يافتنى است؛ زيرا معارف دينى مستند به وحى و الهامات الهى و گفتارهاى پيامبر صادق و امام معصوم است و بسيارى از اين پيش‌بينى‌ها و غيب‌گويى‌ها درباره حوادث و پديده‌هاى تاريخى، واقع شده است.

«فلسفه تاريخ» گذشته و آينده را به هم پيوند مى‌زند و قانونى براى حركت و سير تاريخ ترسيم مى‌كند و به صورت احتمالى، به پيش‌بينى آينده (وضعيت سياسى- اجتماعى) مى‌پردازد. فلاسفه تاريخ به هدف‌دار بودن تاريخ و تصوير آن به‌عنوان‌


صفحه 378

موجودى زنده، پويا و متحرّك اصرار دارند.

در اين رابطه چهار ديدگاه (كانت، توين‌بى، هگل و ماركس) مورد بررسى قرار گرفت. كانون توجّه اين متفكران «امر فرادى» است؛ يعنى، براى كانت «گونه‌هاى انسانى»، از نظر هگل «ملّت»، براى ماركس «پرولتاريا» (طبقه حقيقى جهانى) و از نظر توين بى «تمدن» در مطالعات تاريخى قرار دارد.

نظريه‌ها و ديدگاه‌هاى ياد شده، داراى يك وجه جبرگرايانه يا ضرورت‌گرايانه هستند ... ظاهرا عقيده بر آن است كه روند بلندمدت حوادث و رخدادها بدون توجّه به تلاش‌ها و اقدامات يا فعاليت افراد، مسير خود را طى مى‌كند و تاريخ آن چيزى خواهد شد كه بايد باشد.

از ديدگاه شيعه براساس آيات قرآن و روايات غايت و نهايتى براى اين تاريخ وجود دارد و سير آن به سوى مقصد و هدفى است و آن حركت به سوى خدا و رسيدن به كمالات انسانى (عبادت و بندگى) است. قرآن صحنه زندگى انسان‌ها را صحنه دو نيروى متضاد حق و باطل مى‌داند كه سرانجام به حاكميت نيروى حق بر باطل منجر مى‌گردد.

خداوند در قرآن، به‌طور مكرّر وعده گسترش جهانى يكتاپرستى و پيروزى حقّ و نابودى باطل را داده است. اين وعده حتمى خداوند، تاكنون تحقّق نيافته و روزى تبديل به واقعيت خواهد شد. بشر، شاهد پيروزى حق بر باطل، تحقّق عدالت اجتماعى، نابودى كفر و باطل، از بين رفتن ظلم‌وجور، غلبه دين اسلام و تشكيل حكومت جهانى عدل به دست مهدى موعود خواهد بود.

فرجام تاريخ، اعتلاى «كلمه توحيد» و شكوفايى «تمدّن اسلام» و نابودى «گروه باطل» و محدوديت و تضعيف «شيطان» است.

در فصل دوّم و سوم، چهار ديدگاه معطوف به آينده بررسى شد.

مسيحيت با نگاهى خوشبينانه و اميدوارانه در انتظار روز موعودى است كه با بازگشت مسيح و نجات و رستگارى انسان‌ها، تاريخ به پايان مى‌رسد.

در اين رابطه اين انگاره پادشاهى مسيح نيز مطرح شده است. خود عيسى (ع) نمى‌گويد من آمده‌ام پادشاهى يا سلطنت مسيح را اعلام كنم؛ بلكه تأكيد مى‌كند من‌


صفحه 379

فرستاده شده‌ام تا حكومت خدا را مژده دهم (كه در مورد شخصى غير از عيسى عليه السّلام است). عيسى مسيح مى‌آموزد كه امپراتورى او، به اين جهان تعلّق ندارد و او براى پادشاهى و سلطنت برنمى‌گردد؛ بلكه او در بازگشت دوّم خود، براى داورى جهانيان (داورى شريران) خواهد آمد. در روايات اسلامى نيز از فرود حضرت عيسى، به‌عنوان داورى دادگر تعبير شده است. در هرحال به نظر مى‌رسد كه خود عيسى (ع) دولتى تشكيل نخواهد داد؛ بلكه او قضاوت و داورى جهانيان را برعهده خواهد داشت.

براساس نظريه پايان تاريخ فوكوياما، با پايان يافتن جنگ سرد و فروپاشى اردوگاه كمونيسم، عصر رقابت و حاكميت ايدئولوژى‌ها به سر آمده است و جامعه بشرى در آينده رو به «دموكراسى- ليبرال» مى‌رود. دموكراسى ليبرال، آخرين شكل حكومت و نقطه اوج و پايانى تاريخ خواهد بود. بر اين گمان در آينده، دولت‌ها و ملّت‌ها با پذيرفتن اين نظام، يكسان و شبيه به هم خواهند بود. انسان سرانجام در جهان مطلوب خود را مى‌يابد (شناسايى همگانى و برابر) و به‌طور كامل ارضا مى‌شود. در نهايت فرضيه فوكوياما به اين نتيجه نادرست منجر مى‌شود كه تاريخ انسانى تكامل مى‌يابد و كشورهاى پيشرفته‌تر به اقتصاد بازار محور و نظام سياسى ليبرال- دموكراسى روى مى‌آورند. اگر اين ديدگاه (پايان تاريخ) تا حدودى پذيرفته شود و وجود كاستى‌ها و ناكارآمدى‌هاى آن در رفع مشكلات جهان ثابت گردد؛ مى‌توان آن را آخرين حلقه از نظريات و انديشه‌هاى بشرى- قبل از ظهور مهدى (عج)- دانست.

از ديدگاه ماركس، دولت بازتاب مبارزه‌اى طبقاتى است كه در سطح زيربناى اقتصادى جامعه به وقوع مى‌پيوندد. منازعات سياسى در سطح دولت تنها بازتاب منازعات طبقاتى واقعى در جامعه هستند. دولت، تجسّم و تراكم علايق و منافع اقتصادى طبقه استثمارگر است. به‌عنوان ابزار سركوب آن طبقه در جامعه مدنى عمل مى‌كند و منافع طبقه پرولتاريا را به سود سرمايه‌داران سركوب مى‌كند. با دگرگونى وجوه توليد، دولت نيز دگرگون مى‌شود. با تحول شيوه‌هاى صنعتى و ... ديكتاتورى طبقه كارگر، به اضمحلال (زوال) دولت مى‌انجامد. ديدگاه ماركس داراى اشكالات و نقدهاى مختلفى است و جامعه موردنظر او، تحقّق نيافته و نخواهد يافت.


صفحه 380

در چشم‌انداز شيعه، آينده سياست (دولت)، بسيار روشن و خوشبينانه است و تاريخ براى رسيدن به آن جامعه مطلوب- هرچند با فرازونشيب- در حركت است.

سياست در اين جامعه فاضله و الهى (سياست امامت) است و امام منصوب از سوى خدا با تشكيل دولت و در دست گرفت حكومت جهان، سامان‌دهى امور سياسى، فرهنگى و اقتصادى را برعهده دارد. اين امر در پايان تاريخ (آخر الزمان) اتفاق مى‌افتد و حضرت مهدى- به‌عنوان نجات‌دهنده و مصلح كلّ- راهبرى و مديريت آن‌را در دست مى‌گيرد.

شيعيان دوازده امامى، نظرات روشن و دقيقى- با تكيه بر منابع غنى روايى- دارند و باورداشت آنان از مهدويت توأم با درك صحيح آنان از آينده سياست (دولت) و صفات و كاركردهاى ممتاز رهبر اين حركت (حضرت مهدى (عج)) است. شيعه اثناعشرى چشم انتظار آمدن حجة بن الحسن عسكرى است كه با ظهور خود، دولتى را تشكيل خواهد داد كه همه مردم دنيا «جمعيت» آن، تمامى نقاط روى زمين «سرزمين» آن، اقتدار و نفوذ معنوى و سلطه كامل بر جهان، «حاكميت» آن و حكومت عادلانه و كارآمد، «بازوى اجرايى» آن است.

با تشكيل دولت، اراده و مديريت امور مختلف جهان در دست ايشان قرار مى‌گيرد.

او با كمك ياران و اصحاب خود، حكومت تمامى كشورها و سرزمين‌ها را عهده‌دار مى‌شود و جهان را براساس آموزه‌هاى امامت (سياست امامت) مديريت مى‌كند.

در بخش دوّم، سه فرضيه در مورد دولت مهدى (عج) مورد بررسى قرار گرفت:

براساس فرض انتقام‌گيرى (انتقام از دشمنان)، مهم‌ترين اقدام آن حضرت تدارك انقلاب جهانى و جنگ نهايى با جبهه كفر و باطل و نابود كردن اشرار و گرفتن انتقام خدا، رسول خدا، امامان معصوم (ع) و مظلومان عالم از ستمگران، كافران و محاربان است.

پس از اين، مأموريت جهانى آن حضرت به پايان مى‌رسد و نيازى به تشكيل دولت نيست. در نقد اين ديدگاه، محورهاى مختلف بررسى شد و ضمن تأييد جنگ‌هاى آغازين- آن‌هم در محدوده زمانى مشخص و با گروه‌هاى معيّن- بحث انتقام و نابودى دشمنان، ذيل گزينه «جهاد» تفسير گرديد. برخى از راويان اين احاديث نيز افرادى ضعيف و كذّاب شمرده شده‌اند. اين مطلب كه سيره آن حضرت مخالف سيره‌


صفحه 381

پيامبر (ص) و امام على (ع) است، مخالف با رواياتى است كه روش آن حضرت را مطابق با سيره پيامبر و امير مؤمنان مى‌داند. آن حضرت براى تحقّق صلح و عدالت به پا مى‌خيزد و اقدامى مخالف اين انگاره انجام نخواهد داد و انتقام و خونخواهى آن حضرت محدود به ادامه‌دهندگان راه ستمگران و كافران و كسانى است كه راضى به ظلم‌وستم دشمنان- به خصوص قاتلان امام حسين (ع)- مى‌باشند.

در فرض دولت اقتدارگرا، دولت او تكيه بر قدرت فيزيكى، ايجاد رعب و ترس در ديگران، سلطه فراگير و كامل بر جهان و سركوبى شديد مخالفان و ناراضيان دارد. در روايات اشاره شده كه امام مهدى «قائم بالسيف» (قيام‌كننده با شمشير) است كه نماد استفاده از قدرت فيزيكى و سركوب‌گرى است. همچنين آن حضرت يارى شده با رعب و (ايجاد ترس در دل ديگران) و داراى قاطعيت و شدّت برخورد با دشمنان است. در نقد اين ديدگاه توجّه به نكاتى چند ضرورى دانسته شد؛ از جمله اينكه ايشان قبل از استفاده از حربه جنگ و سركوبى، از در گفت‌وگو و ارشاد برمى‌آيد و سعى مى‌كند كه همگان را با دلايل آشكار به سوى دين حق و دست برداشتن از طغيان‌گرى دعوت كند. از طرفى آن حضرت مانند پيامبر اكرم (ص) و حضرت على (ع) رفتار خواهد كرد؛ آن‌دو بزرگوار ابتدا با منطق گفت‌وگو و رفتار ملاطفت‌آميز پيش مى‌رفتند و تا حد مقدور از جنگ و شدّت عمل دورى مى‌جستند. از طرفى، رفتار ايشان با مردم ملاطفت‌آميز، شفقت‌آميز و بسيار دوستانه خواهد بود و آنان نيز با تمام وجود، دوستدار و محبّ ايشان خواهند بود.

براساس فرض سوّم (دولت اخلاقى)، غايت سياست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت كمال و سعادت واقعى و جاودانى است و آن با تقرّب انسان به خدا، عبوديت و عبادت بيشتر، كسب فضايل اخلاقى و زدودن رذايل به دست مى‌آيد. باتوجّه به اين انگاره، سياست (دولت) در خدمت اخلاق و رشد و بالندگى معنوى جامعه قرار مى‌گيرد و آن را به سر منزل مقصود مى‌رساند.

بنابر فرض پژوهش حاضر، دولت مهدوى (ع)، دولتى اخلاقى مبتنى بر ساختار امامت است؛ يعنى، امام مهدى (عج) با تشكيل حكومت جهانى براساس نظام امامت، اداره و مديريت جهان را در دست خواهد گرفت و بشر را به سمت كمال مطلوب و


صفحه 382

تكميل مكارم اخلاقى (حداكثر كمال و رشد اخلاقى) هدايت و راهبرى خواهد كرد و جامعه مرده را زنده و دين‌مدارى و معنويت‌گرايى را احيا خواهد كرد. مشكلات و نارسايى‌هاى گسترده جوامع- بخصوص در زمينه اخلاق و معنويت- تنها در سايه وجود دولت امام مهدى (عج) از بين مى‌رود و به جاى آنها معنويت، عدالت و عقلانيت حاكم مى‌شود و جامعه به تكامل، تعالى، تعادل و پيشرفت مى‌رسد. دولت اخلاقى امام مهدى، هم خود جامع تمام فضايل و نيكى‌ها و محاسن اخلاقى است و هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق مى‌سازد (سياست فاضله+ دولت (رهبرى) فاضله+ كارويژه فاضله+ هدف فاضله).

دلايل و شواهد مختلف براى اثبات اخلاقى بودن دولت مهدوى وجود دارد؛ از جمله: روايات، پيمان‌نامه آغازين، اهداف و ويژگى‌هاى حكومت آن حضرت.

در فصل اوّل بخش سوّم، ساختار و نهادهاى حكومتى دولت امام مهدى (عج) بررسى شد. بر اين اساس استقرار و تثبيت حكومت حضرت مهدى (عج) بدين صورت است كه آن حضرت براساس نظام امامت، پيشوايى و رهبرى دينى- سياسى جهان را برعهده دارد و اين به انتخاب خدا و نصّ دينى و تصريح پيامبر (ص) مى‌باشد و مردم موظف‌اند امام زمان خود را بشناسند و از او اطاعت كنند و او را يارى نمايند. البته خواست، بيعت و رضايت مردم در تحقق عملى ولايت آن حضرت نقش مؤثّرى دارد.

ساختار حكومتى آن حضرت نيز براساس الگوى امامت (خلافت)- به خصوص الگوى زمامدارى و حكومت امام على (ع)- قابل تحليل و تفسير است. در اين الگو امام در رأس و هرم قدرت دارد و پس از او وزيران و زمامداران بلاد و كشورها- كه به وسيله خود او نصب مى‌شوند- قرار دارند. اين حاكمان و واليان، زيرنظر امام (ع) اداره كشورها را در دست دارند و از نوعى استقلال هم برخوردار مى‌باشند. پس از آنان كارگزاران و مأموران مختلف حكومتى (قاضيان، نظاميان، فرماندهان و ...) امور مختلف اقتصادى، فرهنگى، سياسى و قضايى را در دست دارند.[1]

[1]كارگر، رحيم، آينده جهان(دولت و سياست در انديشه مهدويت)، 1جلد، مركز تخصصى مهدويت - قم، چاپ: دوم، 1387.