موجودى زنده، پويا و متحرّك اصرار دارند.
در اين رابطه چهار ديدگاه (كانت، توينبى، هگل و ماركس) مورد بررسى قرار گرفت. كانون توجّه اين متفكران «امر فرادى» است؛ يعنى، براى كانت «گونههاى انسانى»، از نظر هگل «ملّت»، براى ماركس «پرولتاريا» (طبقه حقيقى جهانى) و از نظر توين بى «تمدن» در مطالعات تاريخى قرار دارد.
نظريهها و ديدگاههاى ياد شده، داراى يك وجه جبرگرايانه يا ضرورتگرايانه هستند ... ظاهرا عقيده بر آن است كه روند بلندمدت حوادث و رخدادها بدون توجّه به تلاشها و اقدامات يا فعاليت افراد، مسير خود را طى مىكند و تاريخ آن چيزى خواهد شد كه بايد باشد.
از ديدگاه شيعه براساس آيات قرآن و روايات غايت و نهايتى براى اين تاريخ وجود دارد و سير آن به سوى مقصد و هدفى است و آن حركت به سوى خدا و رسيدن به كمالات انسانى (عبادت و بندگى) است. قرآن صحنه زندگى انسانها را صحنه دو نيروى متضاد حق و باطل مىداند كه سرانجام به حاكميت نيروى حق بر باطل منجر مىگردد.
خداوند در قرآن، بهطور مكرّر وعده گسترش جهانى يكتاپرستى و پيروزى حقّ و نابودى باطل را داده است. اين وعده حتمى خداوند، تاكنون تحقّق نيافته و روزى تبديل به واقعيت خواهد شد. بشر، شاهد پيروزى حق بر باطل، تحقّق عدالت اجتماعى، نابودى كفر و باطل، از بين رفتن ظلموجور، غلبه دين اسلام و تشكيل حكومت جهانى عدل به دست مهدى موعود خواهد بود.
فرجام تاريخ، اعتلاى «كلمه توحيد» و شكوفايى «تمدّن اسلام» و نابودى «گروه باطل» و محدوديت و تضعيف «شيطان» است.
در فصل دوّم و سوم، چهار ديدگاه معطوف به آينده بررسى شد.
مسيحيت با نگاهى خوشبينانه و اميدوارانه در انتظار روز موعودى است كه با بازگشت مسيح و نجات و رستگارى انسانها، تاريخ به پايان مىرسد.
در اين رابطه اين انگاره پادشاهى مسيح نيز مطرح شده است. خود عيسى (ع) نمىگويد من آمدهام پادشاهى يا سلطنت مسيح را اعلام كنم؛ بلكه تأكيد مىكند من
فرستاده شدهام تا حكومت خدا را مژده دهم (كه در مورد شخصى غير از عيسى عليه السّلام است). عيسى مسيح مىآموزد كه امپراتورى او، به اين جهان تعلّق ندارد و او براى پادشاهى و سلطنت برنمىگردد؛ بلكه او در بازگشت دوّم خود، براى داورى جهانيان (داورى شريران) خواهد آمد. در روايات اسلامى نيز از فرود حضرت عيسى، بهعنوان داورى دادگر تعبير شده است. در هرحال به نظر مىرسد كه خود عيسى (ع) دولتى تشكيل نخواهد داد؛ بلكه او قضاوت و داورى جهانيان را برعهده خواهد داشت.
براساس نظريه پايان تاريخ فوكوياما، با پايان يافتن جنگ سرد و فروپاشى اردوگاه كمونيسم، عصر رقابت و حاكميت ايدئولوژىها به سر آمده است و جامعه بشرى در آينده رو به «دموكراسى- ليبرال» مىرود. دموكراسى ليبرال، آخرين شكل حكومت و نقطه اوج و پايانى تاريخ خواهد بود. بر اين گمان در آينده، دولتها و ملّتها با پذيرفتن اين نظام، يكسان و شبيه به هم خواهند بود. انسان سرانجام در جهان مطلوب خود را مىيابد (شناسايى همگانى و برابر) و بهطور كامل ارضا مىشود. در نهايت فرضيه فوكوياما به اين نتيجه نادرست منجر مىشود كه تاريخ انسانى تكامل مىيابد و كشورهاى پيشرفتهتر به اقتصاد بازار محور و نظام سياسى ليبرال- دموكراسى روى مىآورند. اگر اين ديدگاه (پايان تاريخ) تا حدودى پذيرفته شود و وجود كاستىها و ناكارآمدىهاى آن در رفع مشكلات جهان ثابت گردد؛ مىتوان آن را آخرين حلقه از نظريات و انديشههاى بشرى- قبل از ظهور مهدى (عج)- دانست.
از ديدگاه ماركس، دولت بازتاب مبارزهاى طبقاتى است كه در سطح زيربناى اقتصادى جامعه به وقوع مىپيوندد. منازعات سياسى در سطح دولت تنها بازتاب منازعات طبقاتى واقعى در جامعه هستند. دولت، تجسّم و تراكم علايق و منافع اقتصادى طبقه استثمارگر است. بهعنوان ابزار سركوب آن طبقه در جامعه مدنى عمل مىكند و منافع طبقه پرولتاريا را به سود سرمايهداران سركوب مىكند. با دگرگونى وجوه توليد، دولت نيز دگرگون مىشود. با تحول شيوههاى صنعتى و ... ديكتاتورى طبقه كارگر، به اضمحلال (زوال) دولت مىانجامد. ديدگاه ماركس داراى اشكالات و نقدهاى مختلفى است و جامعه موردنظر او، تحقّق نيافته و نخواهد يافت.
در چشمانداز شيعه، آينده سياست (دولت)، بسيار روشن و خوشبينانه است و تاريخ براى رسيدن به آن جامعه مطلوب- هرچند با فرازونشيب- در حركت است.
سياست در اين جامعه فاضله و الهى (سياست امامت) است و امام منصوب از سوى خدا با تشكيل دولت و در دست گرفت حكومت جهان، ساماندهى امور سياسى، فرهنگى و اقتصادى را برعهده دارد. اين امر در پايان تاريخ (آخر الزمان) اتفاق مىافتد و حضرت مهدى- بهعنوان نجاتدهنده و مصلح كلّ- راهبرى و مديريت آنرا در دست مىگيرد.
شيعيان دوازده امامى، نظرات روشن و دقيقى- با تكيه بر منابع غنى روايى- دارند و باورداشت آنان از مهدويت توأم با درك صحيح آنان از آينده سياست (دولت) و صفات و كاركردهاى ممتاز رهبر اين حركت (حضرت مهدى (عج)) است. شيعه اثناعشرى چشم انتظار آمدن حجة بن الحسن عسكرى است كه با ظهور خود، دولتى را تشكيل خواهد داد كه همه مردم دنيا «جمعيت» آن، تمامى نقاط روى زمين «سرزمين» آن، اقتدار و نفوذ معنوى و سلطه كامل بر جهان، «حاكميت» آن و حكومت عادلانه و كارآمد، «بازوى اجرايى» آن است.
با تشكيل دولت، اراده و مديريت امور مختلف جهان در دست ايشان قرار مىگيرد.
او با كمك ياران و اصحاب خود، حكومت تمامى كشورها و سرزمينها را عهدهدار مىشود و جهان را براساس آموزههاى امامت (سياست امامت) مديريت مىكند.
در بخش دوّم، سه فرضيه در مورد دولت مهدى (عج) مورد بررسى قرار گرفت:
براساس فرض انتقامگيرى (انتقام از دشمنان)، مهمترين اقدام آن حضرت تدارك انقلاب جهانى و جنگ نهايى با جبهه كفر و باطل و نابود كردن اشرار و گرفتن انتقام خدا، رسول خدا، امامان معصوم (ع) و مظلومان عالم از ستمگران، كافران و محاربان است.
پس از اين، مأموريت جهانى آن حضرت به پايان مىرسد و نيازى به تشكيل دولت نيست. در نقد اين ديدگاه، محورهاى مختلف بررسى شد و ضمن تأييد جنگهاى آغازين- آنهم در محدوده زمانى مشخص و با گروههاى معيّن- بحث انتقام و نابودى دشمنان، ذيل گزينه «جهاد» تفسير گرديد. برخى از راويان اين احاديث نيز افرادى ضعيف و كذّاب شمرده شدهاند. اين مطلب كه سيره آن حضرت مخالف سيره
پيامبر (ص) و امام على (ع) است، مخالف با رواياتى است كه روش آن حضرت را مطابق با سيره پيامبر و امير مؤمنان مىداند. آن حضرت براى تحقّق صلح و عدالت به پا مىخيزد و اقدامى مخالف اين انگاره انجام نخواهد داد و انتقام و خونخواهى آن حضرت محدود به ادامهدهندگان راه ستمگران و كافران و كسانى است كه راضى به ظلموستم دشمنان- به خصوص قاتلان امام حسين (ع)- مىباشند.
در فرض دولت اقتدارگرا، دولت او تكيه بر قدرت فيزيكى، ايجاد رعب و ترس در ديگران، سلطه فراگير و كامل بر جهان و سركوبى شديد مخالفان و ناراضيان دارد. در روايات اشاره شده كه امام مهدى «قائم بالسيف» (قيامكننده با شمشير) است كه نماد استفاده از قدرت فيزيكى و سركوبگرى است. همچنين آن حضرت يارى شده با رعب و (ايجاد ترس در دل ديگران) و داراى قاطعيت و شدّت برخورد با دشمنان است. در نقد اين ديدگاه توجّه به نكاتى چند ضرورى دانسته شد؛ از جمله اينكه ايشان قبل از استفاده از حربه جنگ و سركوبى، از در گفتوگو و ارشاد برمىآيد و سعى مىكند كه همگان را با دلايل آشكار به سوى دين حق و دست برداشتن از طغيانگرى دعوت كند. از طرفى آن حضرت مانند پيامبر اكرم (ص) و حضرت على (ع) رفتار خواهد كرد؛ آندو بزرگوار ابتدا با منطق گفتوگو و رفتار ملاطفتآميز پيش مىرفتند و تا حد مقدور از جنگ و شدّت عمل دورى مىجستند. از طرفى، رفتار ايشان با مردم ملاطفتآميز، شفقتآميز و بسيار دوستانه خواهد بود و آنان نيز با تمام وجود، دوستدار و محبّ ايشان خواهند بود.
براساس فرض سوّم (دولت اخلاقى)، غايت سياست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت كمال و سعادت واقعى و جاودانى است و آن با تقرّب انسان به خدا، عبوديت و عبادت بيشتر، كسب فضايل اخلاقى و زدودن رذايل به دست مىآيد. باتوجّه به اين انگاره، سياست (دولت) در خدمت اخلاق و رشد و بالندگى معنوى جامعه قرار مىگيرد و آن را به سر منزل مقصود مىرساند.
بنابر فرض پژوهش حاضر، دولت مهدوى (ع)، دولتى اخلاقى مبتنى بر ساختار امامت است؛ يعنى، امام مهدى (عج) با تشكيل حكومت جهانى براساس نظام امامت، اداره و مديريت جهان را در دست خواهد گرفت و بشر را به سمت كمال مطلوب و
تكميل مكارم اخلاقى (حداكثر كمال و رشد اخلاقى) هدايت و راهبرى خواهد كرد و جامعه مرده را زنده و دينمدارى و معنويتگرايى را احيا خواهد كرد. مشكلات و نارسايىهاى گسترده جوامع- بخصوص در زمينه اخلاق و معنويت- تنها در سايه وجود دولت امام مهدى (عج) از بين مىرود و به جاى آنها معنويت، عدالت و عقلانيت حاكم مىشود و جامعه به تكامل، تعالى، تعادل و پيشرفت مىرسد. دولت اخلاقى امام مهدى، هم خود جامع تمام فضايل و نيكىها و محاسن اخلاقى است و هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق مىسازد (سياست فاضله+ دولت (رهبرى) فاضله+ كارويژه فاضله+ هدف فاضله).
دلايل و شواهد مختلف براى اثبات اخلاقى بودن دولت مهدوى وجود دارد؛ از جمله: روايات، پيماننامه آغازين، اهداف و ويژگىهاى حكومت آن حضرت.
در فصل اوّل بخش سوّم، ساختار و نهادهاى حكومتى دولت امام مهدى (عج) بررسى شد. بر اين اساس استقرار و تثبيت حكومت حضرت مهدى (عج) بدين صورت است كه آن حضرت براساس نظام امامت، پيشوايى و رهبرى دينى- سياسى جهان را برعهده دارد و اين به انتخاب خدا و نصّ دينى و تصريح پيامبر (ص) مىباشد و مردم موظفاند امام زمان خود را بشناسند و از او اطاعت كنند و او را يارى نمايند. البته خواست، بيعت و رضايت مردم در تحقق عملى ولايت آن حضرت نقش مؤثّرى دارد.
ساختار حكومتى آن حضرت نيز براساس الگوى امامت (خلافت)- به خصوص الگوى زمامدارى و حكومت امام على (ع)- قابل تحليل و تفسير است. در اين الگو امام در رأس و هرم قدرت دارد و پس از او وزيران و زمامداران بلاد و كشورها- كه به وسيله خود او نصب مىشوند- قرار دارند. اين حاكمان و واليان، زيرنظر امام (ع) اداره كشورها را در دست دارند و از نوعى استقلال هم برخوردار مىباشند. پس از آنان كارگزاران و مأموران مختلف حكومتى (قاضيان، نظاميان، فرماندهان و ...) امور مختلف اقتصادى، فرهنگى، سياسى و قضايى را در دست دارند.[1]
[1]كارگر، رحيم، آينده جهان(دولت و سياست در انديشه مهدويت)، 1جلد، مركز تخصصى مهدويت - قم، چاپ: دوم، 1387.
و هدايت امور گوناگون مردم برعهده دارد و وظايف مختلفى مانند حفظ دين، اصلاح مردم، احياى سنّت، اقامه حدود، گسترش عدالت، جهاد، عزل و نصب كارگزاران، توزيع بيت المال، تأمين حقوق و ... برعهده امام است و او ولايت، اختيارات و شؤون مختلفى دارد.
وظايف و كاركردهاى سياسى و اجتماعى دولت مهدوى براى تأمين عدالت، اداره سياسى جهان، قضاوت و داورى، قانونگذارى، تأمين صلح و امنيت و احياى دين و اصلاح امور است. دولت ايشان در تمامى زمينهها، موفّق و كارآمد بوده و همه امور سياسى و اجتماعى را تحت پوشش قرار خواهد داد.
كاركرد فرهنگى و دينى دولت ايشان در راستاى تربيت دينى مردم، تتميم مكارم اخلاقى و زدودن آلودگىها و مفاسد، گسترش و احياى آموزههاى اسلام، تثبيت آيين توحيد و يكتاپرستى، رشد دانش و علم بشرى، شكوفايى افكار و انديشهها، رشد و ترقى صنعت و فنآورى و پيشرفت شگفتانگيز در زمينههاى ارتباطات، اطلاعات و اختراعات ديگر است. البته دولت مهدوى (عج)، بيشترين اهميت را به برنامههاى فرهنگى- دينى داده و در رشد و تعالى اخلاقى انسانها و تزكيه و تهذيب نفوس اهتمام جدّى خواهد داشت.
كاركرد اقتصادى و عمرانى دولت مهدوى در جهت استفاده صحيح از موهبتهاى طبيعى (گنجها و معادن)، عمران و آبادانى شهرها و كشورها، بىنيازى و استغناى مردم، كمك به بدهكاران و فقيران، توزيع عادلانه امكانات و بيت المال، ايجاد اقتصاد سالم، رونق كشاورزى و دامپرورى و ... است. دولت ايشان در زمينه اقتصاد و عمران موفقيتهاى كاملى كسب خواهد كرد و در عينحال بر اخلاقى بودن فعاليتهاى اقتصادى و استفاده صحيح از طبيعت و گسترش عدالت تأكيد خواهد نمود.
در فصل سوّم (پيامدها و بروندادهاى دولت مهدوى (ع))، ابتدا بيان شد كه معنويت، عدالت، عقلانيت و توسعه، انگارههايى است كه دولت مهدوى (عج) در تمامى زمينهها و برطبق شاخصها و معيارهاى ذيل به آنها دست مىيابد: بهبود ارتباط فرد با خداى خود؛ توجّه به شايستگىها، استعدادها و ارزشهاى فردى؛ استفاده صحيح
از موهبتهاى الهى؛ روابط دوستانه و صلحآميز با ديگران.
مهمترين دستاوردهاى دولت مهدوى (ع) در عرصه سياست استقرار دولت حق و نابودى دولتهاى باطل، گسترش عدالت و ايجاد قسط، تثبيت صلح و امنيت جهانى، و رفع اختلافها و ستيزشها است.
در زمينه فرهنگ و دين نيز رشد و تعالى اخلاقى و معنوى مردم و نورانيت جهان، ترويج فضايل اخلاقى و ريشهكن شدن رذايل، حاكميت آيين اسلام و توحيد و يكتاپرستى، جلب رضايت عمومى، توسعه و پيشرفت علم و دانش و شكوفايى انديشه و خرد و ايجاد آرامش روحى و روانى و ... به دست خواهد آمد.
از نظر اقتصادى و عمرانى نيز بشر شاهد وفور نعمت و بركت، حيات مجدّد و متكامل در روى زمين، رونق كشاورزى و كثرت محصولات، رفاه و آسايش بشرى، عمران و آبادى زمين و ... خواهد بود.
بشر پس از قرنها و سالها چشم انتظارى و اميد به اصلاح امور و تحقّق بشارت الهى، به سعادت و كمال مطلوب نائل خواهد آمد و در پرتو دولت مهدوى، در تمامى جنبههاى زندگى به رفاه، آسايش، آرامش، صلح و تعالى و تكامل دست خواهد يازيد.
فهرست منابع
الف. كتابهاى فارسى:
1- آراستهخو، محمد، فرهنگ اصطلاحات علمى- اجتماعى (نقد و نگرشى بر فرهنگ اصطلاحات علمى- اجتماعى)، چاپ اول، تهران: انتشارات چاپخش، 1381.
2- آشتيانى، جلال الدين، تحقيقى در دين مسيح، چاپ دوم، تهران: نشر نگارش، 1379.
3- آقابخشى، على و ...، فرهنگ علوم سياسى، چاپ اول، تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1374.
4- اتكينسون، آر. اف. و ...، فلسفه تاريخ: روششناسى و تاريخنگارى، چاپ اول، ترجمه حسينعلى نوذرى، تهران: طرح نو، 1379.
5- احمدى، بابك، ماركس و سياست مدرن، چاپ اول، تهران: نشر مركز، 1379.
6- اخوان كاظمى، بهرام، عدالت در انديشههاى سياسى اسلام، چاپ اول، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلام، 1381.
7- استيون، تانسى، مقدمات سياست، چاپ اول، تهران: نشر نى، 1381.
8- اسميت، د. ج، مقدمهاى بر شناخت مسيحيت، چاپ اول، تهران: نقش جهان، 1379.
9- امينيان، مختار، مبانى اخلاق اسلامى، چاپ سوم، قم: بوستان كتاب، 1381.
10- ا. هيوم، رابرت، اديان زنده جهان، چاپ سوم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373.
11- باباپور، محمد مهدى، سياست و حكومت در نهج البلاغه، چاپ اول، قم: تهذيب، 1379.
12- بشيريه، حسين، آموزش دانش سياسى، چ دوم، تهران: نگاه معاصر، 1380.
13- پل ادواردز و ...، فلسفه تاريخ (مجموعه مقالات دائرة المعارف فلسفه)، ترجمه بهزاد سالكى، چاپ اول،