براين اساس هدفى كه قرآن براى كاروان بشرى ترسيم مىكند «عبادت و عبوديت» است و منظور از آن، معناى وسيع و گستردهاى است كه شامل كليه شئون زندگى انسان در روى زمين مىگردد و اين هدف در صورتى محقق مىشود كه در سرتا سر جهان خواستهها و دستورات خدا اجرا و شناخت و عبادت او محقّق و عبوديت و معنويت جايگزين رذايل و كژىها شود:وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[1]؛ «و جنّ و انس را نيافريديم مگر براى اينكه مرا عبادت كنند».
«ما هرگز در قرآن به اين منطق برخورد نمىكنيم كه انسان آفريده شده است كه هر چه بيشتر بداند و هرچه بيشتر بتواند تا اينكه انسان وقتى دانست و توانست، خلقت به هدف خود رسيده باشد! بلكه انسان آفريده شده است كه خدا را پرستش كند و پرستش خدا، خود هدف است ... طبعا به اين معنا در منطق اسلام، هدف اصلى از زندگى، جز معبود چيز ديگرى نمىتواند باشد؛ يعنى، قرآن مىخواهد انسان را بسازد و مىخواهد به او هدف و آرمان بدهد و هدف و آرمانى كه اسلام مىخواهد بدهد، فقط خدا است و بس و هرچيز ديگر جنبه مقدّمى دارد، نه جنبه اصالت و استقلال و هدف اصلى».[2]
سير و حركت به سوى خدا و رسيدن به او، مستلزم پرورش فضايل اخلاقى، سبقت به سوى نيكىها، انجام اعمال صالح، پرستش و عبادت، عدالت و تقوا و ... است. اينها معنا و مصداق واقعى كمال و تعالى انسان است و هريك به نوعى سعادت و خوشبختى انسان را تأمين مىكند و زندگىاى آرام، متعالى، متكامل و متعادل را براى او رقم مىزند. در اين ميان پيامبران و امامان نكته اتصال و دعوت مردم به سوى خدا و فضايل اخلاقىاند و در تحقّق اهداف و آرمانهاى والا و حقيقى، نقشى موثّر و با اهميت دارند. در طول تاريخ اين خواسته واقعى بشر تاكنون محقّق نشده است؛ اما در آينده و در يك دولت كمالگرا و اخلاق محور تحقّق خواهد يافت.
[1]. ذاريات( 51)، آيه 56.
[2]. مرتضى مطهرى، تكامل اجتماعى انسان، پيشين، ص 76.
3- 1- 3. مسير و مكانيسم حركت
از ديدگاه قرآن، صحنه تاريخ و زندگى بشرى، عرصه پويشها و كوششهاى حقّپرستان و باطلگرايان براى رسيدن به آرمانها و اهداف خود مىباشد. حقّپرستان، در صدد پيروى از حق، پرستش خدا، كسب فضايل انسانى، تحقّق عدالت و سعادت واقعى انسانها، ايمان، تثبيت و گسترش خداپرستى، دورى از زر و زور و ... هستند. اما باطلگرايان به دنبال شهوترانى، ثروتاندوزى، ظلم و ستم، كفر، فسادگرى و تباهى، عدالتگريزى، كسب مقام، تكبّر و خودخواهى و ... مىباشند. در رأس حقّپرستان و حقپويان، پيامبران، اولياى الهى و صالحان و در رأس باطلگرايان، شيطان، فرعونها، شاهان، ستمگران و زرمداران قرار دارند.
بين دو گروه و جبهه حقّ و باطل، همواره نزاع و درگيرى وجود دارد و در واقع تضادّ و كشمكش بين آنها، محرّك و مكانيسم حركت تاريخ است. پيامبران همواره مخالفت خود را با كفر و ستمگرى فرعونها و سردمداران زر و زور اعلام كرده و منافع نامشروع و باطل آنها را به چالش كشيدهاند. دعوت اصلى آنها به تحقّق خداپرستى و عدالت اجتماعى بوده كه با منافع سرشار و دنيوى باطلگرايان تعارض داشته است.
باورداران و ايمانآورندگان به رسولان الهى نيز عموما افراد تهىدست و تحت ستم جامعه بودهاند كه از اطاعت سردمداران كفر و باطل، سرپيچى كرده و به طريق حقّ و ظلمستيزى گام نهادهاند. همه اين عوامل، باعث واكنش جبهه باطل و درگيرى و نزاع هميشگى آنان با گروه حقّ و خداپرست بوده است.
قرآن كريم تضاد و مبارزه را در مناسبات جوامع بشرى مطرح كرده (همانگونه كه از تضادّ ميان آدم و شيطان و تضادّ در عالم طبيعت نام برده است) و از آن گاهى بهعنوان مبارزه ايمان و كفر و گاهى بهعنوان مبارزه حقّ و باطل ياد مىكند. اين يك واقعيت تاريخى است كه آزادى اراده و قدرت انتخابى كه خداوند به بشر داده است آنرا اقتضا مىكند؛ بهگونهاى كه جمعى به سوى حقّ و گروهى به سوى باطل كشيده شوند. در ميان
ايندو گروه درگيرى و ستيز به وجود آمده و در نتيجه چرخهاى تاريخ به حركت درآيد.
در ميدان مبارزه حق و باطل- كه به وسعت كلّ تاريخ است- نيروهاى حقّ، همان نيروهاى مؤمنى هستند كه پشت سر انبيا حركت مىكنند و رهبرى اين مبارزه همواره با پيامبران و جانشينان آنان بوده است. در اين ميان، امت اسلامى بهعنوان آخرين و مهمترين حلقه اين سلسله، مسؤوليت مبارزه با باطل را در تمام جبههها برعهده دارد.[1]
«از نظر قرآن مجيد، از آغاز جهان همواره نبردى پيگير ميان گروه اهل حق و گروه اهل باطل، ميان گروهى از تراز ابراهيم و موسى و عيسى و محمد- صلوات اللّه عليهم- و پيروان مؤمن آنها و گروهى از تراز نمرود و فرعون و جباران يهود و ابو سفيان و امثالهم برپا بوده است. هر فرعون، موسايى در برابر خود داشته است: لكلّ فرعون موسى ... در اين نبردها و ستيزها، گاهى حق و گاهى باطل پيروز بوده است؛ ولى البته اين پيروزىها و شكستها، بستگى به يك سلسله عوامل اجتماعى، اقتصادى و اخلاقى داشته است ... در قرآن به نقش- به اصطلاح- مرتجعانه «ملأ» و «مترفين» و «مستكبرين» و نقش حقّطلبانه «مستضعفين» تصريح شده است. در عين حال از نظر قرآن، آن جهاد مستمرّ پيشبرندهاى كه از فجر تاريخ وجود داشته و دارد، ماهيت معنوى و انسانى دارد؛ نه مادى و طبقاتى».[2]
البته تضاد در اينجا بهمعناى ديالكتيكى آن نيست؛ يعنى، هرچيزى ضد خود را در درون خود بپرورد و پديده از ميان اضداد عبور نموده و تحقّق پذيرد ... در قرآن و احاديث به تضادّى به اين معنا برنخورديم. اگر قرآن تضاد را عامل حركت طبيعت و تكامل جامعه مىداند، به اين معنا است كه سراسر جهان از امور متخالف و متباين آفريده شده است و در اثر جدال دو متضاد، جهان روبه تكامل مىرود. وجود اضداد در طبيعت و جامعه مايه تكامل و وسيله بقا و حيات جامعه و انسانها است. اما اين تضاد نه بهمعناى اين است كه هرچيزى ضد خود را پرورش مىدهد؛ بلكه مقصود اين است كه از
[1]. ر. ك: يعقوب جعفرى، بينش تاريخى قرآن،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1366)، ص 108.
[2]. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى( عج)، پيشين، ص 49 و 50.
آميزش مختلفها، متفاوتها، متزاحمها و گوناگونها، انواع مجدّد و جامعه وزين و متكامل به وجود مىآيد[1]:وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً[2]؛ «شما را مختلف و گوناگون آفريد».
در هرحال در طول تاريخ، پيامبران رهبرى گروه مؤمنان، صالحان، موحّدان، مجاهدان و ... (جبهه حقّ) را در دست داشتند و با تمام قدرت و توان در برابر گروه كافران، مشركان، منافقان، مفسدان و ... (جبهه باطل) صفآرايى مىكردند و در صدد از بين بردن تصوير كريه كفر و باطل از جهان بودند. بر اين اساس حركت تاريخ، با سكاندارى پيامبران و جانشينان صالح آنان، به سمت حقگرايى و پيروزى بر باطل در حركت بوده است. در اين رابطه آيات زيادى[3]وجود دارد كه به جهت گزيدهگويى، از بيان آنها پرهيز كرديم.
3- 1- 4. پيروزى حقّ بر باطل
باتوجّه به آيات و شواهد تاريخى گوناگون، روشن مىشود كه تاريخ چيزى جز انعكاس درگيرى پايدار و بىامان حقّ و باطل نيست. رويارويى طرفداران ايندو از سپيدهدم تاريخ تاكنون بهطور مداوم و در ميدانهاى گوناگون حيات جريان داشته و پيروزى و شكست دست به دست گرديده است. البته قدرت غيبى خداوند هميشه ياور حقّپرستان و مؤمنان بوده است. در روند تاريخ مقاطع بسيارى پيش آمده كه حقّ و رهروان راهش در ضعف و فشار و باطل و ميداندارانش در تاختوتاز بودهاند؛ اما سرانجام تاريخ طبق سنن الهى از آن حق و حقطلبان است و حاكميت خط انبيا بر تمامى قلوب و نفوس تحقّق خواهد يافت. قرآن نويدگر اين حقيقت است كه در مبارزه طولانى
[1]. ر. ك: جعفر سبحانى، فلسفه تاريخ و نيروى محرّك آن،( قم: انتشارات مكتب اسلام، 1376)، صص 131- 133.
[2]. نوح( 71)، آيه 14.
[3]. براى مطالعه بيشتر ر. ك: اعراف، آيه 60 و 66؛ شعراء، آيه 116؛ هود، آيه 54؛ نمل، آيه 45؛ شعراء، آيه 160؛ انبياء، آيه 68؛ اعراف، آيه 82؛ زخرف، آيه 26؛ هود، آيه 89؛ غافر، آيه 26؛ بقره، آيه 251، سبأ، آيه 34 و ....
و پردامنه حق و باطل، سرانجام حق پيروز است و باطل محتوم به اضمحلال و انهدام و فنا:[1]قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[2]؛ «بگو حقّ آمد و باطل را نابود ساخت كه باطل بىترديد لايق محو و نابودى است» ويُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ[3]؛ «و خداوند مىخواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كفر و كافران را قطع كند تا حقّ تثبيت شود و باطل از ميان برود؛ هرچند مجرمان را خوش نيايد».
تضادّ و كشمكش بين حقّ و باطل و مؤمنان و كافران از نخستين لحظات تاريخ تا كنون ادامه داشته است و نزاع و ستيزههاى خارج از اين چهارچوب، محدود و گذرا بوده و استمرار و تداومى در تاريخ نداشته است. حال نقطه پايانى اين درگيرى و تضادّ كجا و چه وقت است؟ باتوجّه به وعده قرآن، نقطه پايانى اين «تضادّ»، غلبه و پيروزى ايمان و حقّ و نابودى كفر و باطل است؛ بدين صورت كه در عصرى، «حقّ» به اوج قدرت و كمال خود مىرسد و زمينه براى فتح و پيروزى آن به وجود مىآيد. باطل نيز به نهايت قدرت و انحطاط و فساد كشيده مىشود و وقتى هردو به نهايت خود رسيدند، حقّ با امداد خداوند و آگاهى و توانايى مؤمنان و صالحان بر باطل غلبه مىكند و كافران و مفسدان را از ميان برمىدارد و قدرت و سلطه شيطان از بين مىرود. در روايات به صراحت از نابودى و هلاكت شيطان به دست امام زمان عليه السّلام اشاره شده است.
پيروزى نهايى نيروهاى حق و صلح و عدالت، انديشهاى قرآنى است كه با قاطعيت اعلام مىدارد: پيروزى نهايى با دين حق و ايمان و غلبه قطعى صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ظالمان و مستكبران و آينده روشن و سعادتمندانه بشر است.
نقطه اوج و متعالى اين حركت با قيام و ظهور منجى موعود- و از ديدگاه اسلام مهدى (عج)- تحقّق مىيابد و او رهبرى گروه حقّ را به دست مىگيرد و با تمام توان، به جنگ نهايى با جبهه كفر و باطل مىپردازد و در تحقّق وعدههاى حتمى الهى، پيروز
[1]. ر. ك: ظهور و سقوط جامعهها و تمدنها از ديدگاه قرآن، صص 437- 439.
[2]. اسراء( 17)، آيه 81.
[3]. انفال( 8)، آيه 7 و 8.
مىشود و تاريخ به شكوهمندترين فرجام خود مىرسد.
اين وعده قطعى و حتمى خداوند، تخلّف نمىپذيرد و حقّ با تمام توان و شكوه، به پيروزى مىرسد. از مجموع آيات و روايات استنباط مىشود كه قيام مهدى موعود عليه السّلام آخرين حلقه از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است. مهدى موعود، تحقّقبخش ايدههاى همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است و به عبارتى او حاصل تمامى مجاهدتها و تلاشهاى پيامبران و ثمره قيامها و مبارزات حقّطلبان است:
«از آيات قرآن، استفاده مىشود كه ظهور مهدى موعود حلقهاى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مىشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آياتى كه بدانها در روايات استناد شده است، نشان مىدهد كه مهدى موعود (عج) مظهر نويدى است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است[1]، مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است.»[2]
آرى ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوار شمردهشدگان و وسيلهاى است براى پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمهاى براى وراثت آنها و خلافت الهى در روى زمين است.[3]ظهور مهدى موعود، تحقّقبخش وعدهاى است كه خداوند متعال از قديمترين زمان در كتب آسمانى، به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد».[4]
امام باقر عليه السّلام در تفسير آيهوَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ[5]مىفرمايد: «از وقت خلقت آدم تا اين زمان، دولتى براى خدا و دولتى براى ابليس بوده است. پس كجا است دولت خدا در اين زمان؟! و نيست صاحب دولت خدا، مگر قائم[6]».
[1]. نور( 24)، آيه 55.
[2]. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، پيشين ما ص 54.
[3]. قصص( 28)، آيه 5.
[4]. انبياء( 21)، آيه 105؛ اعراف( 7)، آيه 128.
[5]. آل عمران( 3)، آيه 40.
[6].« ما زال منذ خلق اللّه آدم دولة للّه و دولة لابليس، فأين دولة اللّه؟ اما هو قائم واحد»: محمد باقر مجلسى،- بحار الانوار،( تهران: مطبعة الاسلاميه، 1384)، ج 51، ص 54؛ محمد بن مسعود عياشى، تفسير عيّاسى،( تهران: مكتبة العلمية الاسلامية، 1380)، ج 1، ص 199.
امام هادى عليه السّلام فرموده است: «او كسى است كه وحدت كلمه ايجاد مىكند، نعمت را كامل مىسازد. خداوند حق را به دست او تحقّق مىبخشد و باطل را نابود مىكند. آنگاه آيهبَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْرا قرائت كرد و فرمود: به خدا سوگند! بقيّة اللّه، او است[1]».
در روايتى آمده است: «محمد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام پرسيدم: مقصود از آيهوَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشىچيست؟ فرمود: شب، اشاره به آن است كه سدّ راه على عليه السّلام شد و او را فرو پوشاند.وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى،روز، اشاره به قائم ما است كه وقتى خروج مىكند، دولتش بر همه دولتهاى باطل چيرگى مىيابد[2]».
بهطور خلاصه مىتوان پاسخ پرسشهاى «فلسفه تاريخ» از ديدگاه قرآن را چنين برشمرد:
1. هدف و غايت تاريخ، عبادت و بندگى خدا و رسيدن به كمالات اخلاقى و انسانى است.
2. مكانيسم و محرّك اين حركت، اراده انسانها و تضادّ و درگيرى بين دو جبهه حق و باطل است كه در نهايت با نابودى جبهه باطل، به پايان خواهد رسيد.
3. مسير و منازل اين حركت، دورانهاى حضور پيامبران و جانشينان آنان است.
عصر هر پيامبرى، بستر و مرحلهاى براى گذر تاريخ به مراحل بالاتر و كاملتر از گذشته است. تاريخ در عصر ظهور، به مرحله نهايى و كامل خود خواهد رسيد. اين مرحله آغاز زندگى نوين، پيشرفته و متكامل است و بشر در آن از رفاه، سعادت، عدالت، امنيت و معنويت برخوردار خواهد شد.
[1].« هو الّذى يجمع الكلم و يتمّ النّعم و يحق اللّه به الحقّ و يزهق الباطل. و هو مهدّيكم المنتظر، ثمّ قرأ:
\i بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ\E و قال: هو و اللّه بقيّة اللّه»: كامل سليمان، يوم الخلاص،( تهران: آفاق، 1376)، ج 2، ص 663؛ على يزدى حائرى، الزام الناصب،( تهران: 1351)، ص 57.
[2].« محمد بن مسلم[ قال:] سألت ابا جعفر عن قول اللّه تعالى\i وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى،\E قال: الليل فى هذا الموضع، الثانى، غشّ امير المؤمنين فى دولته الّتى جرت له عليه ...\i وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى،\E النهار هو القائم منّا اهل البيت، اذا قام غلب دولة الباطل»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 49.
3- 2. آينده از ديدگاه قرآن و روايات
3- 2- 1. آخر الزمان و آيندهبشرى
يكى از آموزههاى مهم دينى درباره آينده تاريخ، بحث از «آخر الزمان» است. اين واژه معانى و مفاهيم متفاوتى دارد؛ اما آنچه كه مربوط به مهدويت است، عبارت است از اينكه: «آخرين بخش از زمان كه در آن مهدى موعود ظهور مىكند و تحوّلات عظيمى در عالم واقع مىشود». بر اين اساس در فرهنگ عامّه مسلمانان- به خصوص شيعه- اصطلاح «آخر الزّمان» حكايت از عصرى مىكند كه مهدى موعود در آن ظهور مىكند و تحوّلات ويژهاى در جهان رخ مىدهد.[1]
آخر الزمان خود به دو مرحله كاملا متفاوت تقسيم مىشود: دوران نخست كه انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقى مىرسد. فساد اخلاقى و ستم همه جوامع بشرى را فرا مىگيرد و واپسين اميدهاى بشرى به نااميدى مىگرايد (عصر پيشاظهور) دوران دوّم عصر تحقق وعدههاى الهى به پيامبران و اولياى خداست (عصر پساظهور) و با قيام مصلح جهانى آغاز مىشود. در آخر الزّمان وقايع گوناگونى پيشبينى شده كه با تحقّق آنها، تاريخ بشرى وارد يك مرحله نوينى مىشود:
1. بحران معنويت،
2. وقوع اختلافها و درگيرىهاى بسيار،
3. ظهور دجال،
4. وقوع مصايب و نزول بلاها،
5. نداى آسمانى،
6. ظهور منجى بزرگ بشرى،
7. نزول حضرت عيسى و ....
در روايتى چند، بحث «آخر الزّمان» بهعنوان مرحله نوين و متكامل زندگى بشر
[1]. موسوى بجنوردى كاظم و ...، دائرة المعارف بزرگ اسلامى،( تهران: مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374)، ج 1، ص 134 و 135.