از امام صادق عليه السّلام در تفسير آيهوَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ...نقل شده كه فرمود: « [اين آيه] در شأن قائم عليه السّلام و اصحابش نازل شده است[1]». مرحوم طبرسى در ذيل آيه مىگويد: از اهلبيت عليهم السّلام نقل شده است كه: «اين آيه درباره مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و اله است[2]».
از امام صادق عليه السّلام نقل شده است: «اين آيه هنوز تأويل نشده است و اگر قائم ما ظهور كند، به زودى خواهيد ديد كسى را كه معناى اين آيه را مىفهمد. دين محمد صلى اللّه عليه و اله به همهجا خواهد رسيد، چنانكه شب به همهجا مىرسد؛ به صورتى كه بر روى زمين مشركى باقى نخواهد ماند[3]».
در تفاسير مختلفى از امام سجاد عليه السّلام درباره تفسير اين آيه نقل شده است: «آنان- به خدا سوگند- شيعيان ما هستند. خداوند اين كار را براى آنها به دست مردى از ما انجام مىدهد كه مهدى اين امت است. زمين را پر از عدل و داد مىكند، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد[4]».
4.هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[5]؛ «او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد. آنرا بر هر چه دين است، پيروز گرداند؛ هرچند مشركان خوش نداشته باشند».
مفهوم آيه، پيروزى همهجانبه اسلام بر همه اديان جهان است؛ يعنى، سرانجام
[1].« نزلت فى القائم و أصحابه»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 58؛ نعمانى، الغيبة، ص 240، ح 35؛ ابى جعفر محمد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة ص 177( نزلت فى المهدى).
[2].« انّها فى المهدى من آل محمد صلى اللّه عليه و اله»: فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان لعلوم القرآن،( تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الاسلاميه، 1417 ه. ق)، ج 7، ص 285.
[3].« لم يجئ تأويل هذه الأية و لو قام قائمنا بعد، سيرى من يدركه ما يكون من تأويل هذه الأية و ليبلغنّ دين محمد صلى اللّه عليه و اله ما بلغ الليل، حتّى لا يكون مشرك على ظهر الأرض كما قال اللّه تعالى: يعبدوننى لا يشركون بى شيئا؛: سعيد ابو معاش، الامام المهدى فى القرآن و السنة، ص 311؛ ح 583؛ محمد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى؛ ح 2، ص 56، ح 48؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 55.
[4].« هم و اللّه شيعتنا اهل البيت، يفعل اللّه ذلك بهم على يدى رجل منّا و هو مهدى هذه الأمّة، يملأ الارض عدلا كما ملئت ظلما و جورا ...»: همان، ص 304، ح 572؛ محمد بن مسعود عياشى، تفسير عيّاشى، ج 2، ص 132.
[5]. توبه( 9)، آيه 33.
اسلام همه سرزمينها را فرا خواهد گرفت. بررسى موارد استعمال ماده «اظهار»لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ ...در آيات قرآن، نشان مىدهد كه اين ماده بيشتر بهمعناى غلبه جهانى و قدرت ظاهرى آمده است. شكّى نيست كه در حال حاضر اين موضوع (گسترش كامل اسلام) تحقّق نيافته؛ ولى مىدانيم كه وعده حتمى خداوند به تدريج در حال تحقّق است.
طبق روايات مختلفى، تكامل اين برنامه، هنگامى خواهد بود كه مهدى (عج) ظهور كند و به برنامه جهانى شدن اسلام را تحقّق بخشد.[1]
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيههُوَ الَّذِي أَرْسَلَ ...مىفرمايد: «به خدا سوگند! اين آيه تاكنون تأويل نشده و تأويل نيز نخواهد شد تا اينكه قائم خروج كند. پس زمانى كه قائم خروج كند، باقى نمىماند كافر به خداوند بزرگ و مشرك به امامت؛ مگر اينكه از خروج او ناراحت مىشود. پس اگر كافر يا مشرك در داخل سنگى پنهان شود، آن سنگ خواهد گفت: اى مؤمن! در داخل من كافرى پنهان شده، پس مرا بشكن و او را بكش[2]».
از امام باقر عليه السّلام نقل شده است: «اين امر، در زمان خروج مهدى آل محمد است.
پس كسى باقى نمىماند مگر اينكه اقرار به نبوت محمد صلى اللّه عليه و اله مىكند[3]».
5.وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[4]؛ «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابود شدنى است».
براساس احاديث قيام مهدى (عج) از روشنترين مصداقهاى اين آيه است و نتيجه آن، پيروزى نهايى حق بر باطل در سراسر جهان است. اين قانون كلى الهى
[1]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 10، ص 371؛ ج 7، ص 373.
[2].« و اللّه ما نزل تأويلها بعد و لا ينزل تأويلها حتّى يخرج القائم عليه السّلام فإذا خرج القائم عليه السّلام لم يبق كافر باللّه العظيم و لا مشرك بالامامة إلّا كره خروجه، حتّى لو أنّ كافرا أو مشركا كان فى بطن صخرة، لقالت: يا مؤمن فى بطنى كافر فاكسرنى و اقتله»: سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة،( تهران:
نشر آفاق، 1376، ص 150)؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 53، ص 4.
[3].« إنّ ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد صلى اللّه عليه و اله فلا يبقى احد الّا اقرّ بمحمد»: سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص 154، فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 5، ص 48.
[4]. اسراء( 17)، آيه 81.
و ناموس تخلّفناپذير آفرينش (پيروزى حق) در هر عصر و زمانى مصداقى دارد و قيام پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و پيروزى آن حضرت بر لشكر شرك و بتپرستى و نيز قيام مهدى (عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهرههاى روشن و تابناك اين قانون عمومى است. اين قانون الهى، رهروان راه حق را در برابر مشكلات اميدوار و نيرومند و قوى و پراستقامت مىدارد و به ما در همه تلاشهاى اسلامىمان نشاط مىبخشد. بر اين اساس در بعضى از روايات، جملهجاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُبه قيام مهدى (عج) تفسير شده است.[1]
امام باقر عليه السّلام در تفسير آيهقُلْ جاءَ الْحَقُّ ...فرمود: هنگامىكه امام قائم عليه السّلام قيام كند، دولت باطل برچيده مىشود[2]».
در روايت ديگرى آمده است: «به هنگام تولّد مهدى (عج) بر بازويش اين جمله نقش بسته بود:جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ...».[3]
[1]. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 12، ص 235.
[2].« اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: عبد على بن جمعة العروسى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 212؛ ح 407؛ لطف اللّه صافى گلپايگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر،( قم: مؤسسه سيدة المعصومة، 1419)، ص 587، ح 3؛ سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص 231.
[3]. على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة فى معرفة الائمة، ج 3، ص 310؛ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 213، ح 410.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل دوم: نظريههاى آينده تاريخ
سياست و دولت در آينده
فرجاممندى سياست (دولت)، يكى از انگارههاى مهم در سرنوشتباورى است.
سياست و دولت، بايستهترين و مهمترين ركن زندگى اجتماعى بشر به شمار مىآيد؛ از اينرو نوع نگرش به آينده آنها، اهميت و جذّابيت ويژهاى دارد. در اين فصل نخست سياست و دولت جداگانه بررسى و سپس پيوند آندو بيان مىشود. آنگاه فرجاممندى سياست از ديدگاه چهار انديشه و مكتب زير، مورد پژوهش قرار مىگيرد:
1. مسيحيت، 2. ليبرال- دموكراسى (فوكوياما)، 3. ماركسيسم، 4. شيعه (دوازده امامى). روشن است كه ديدگاههاى ياد شده، از ميان، انديشهها و اديان گوناگون برگزيده شده و ديدگاه و آراى آيندهنگرانه منحصر در اينها نيست.
يك. سياست
سياست) scitilop (، يكى از بايستهها و نگرشهاى اساسى زندگى بشرى و انگارهاى ناگسستى و جدايىناپذير از كنشها، تصميمگيرىها و كاركردهاى زيستى او است.
«سياست در معناى خاص، علم و هنر راهبرى يك دولت و در معناى عام، هرنوع روش اداره يا بهبود امور شخص يا اجتماع است».[1]
دانشواژه سياست (scitilop از واژه يونانى «پوليس» (silop شهر) برگرفته شده است. ارسطو گفته است: «انسان به حكمsisyhp موجودى است كه براى زندگى درsilop آفريده شده است».[2]سياست در معناى يونانى، علم حكومت بر شهر بود؛ اما در يونان، شهر و دولت از هم جدايىناپذير بودند. برخى از محققان مىگويند: واژهsilop در اسناد آتن، به خصوص بهمعناى جامعه سياسى يك كشور در ارتباط با كشورهاى ديگر و يا به عبارت بهتر بهمعناى شخصيت بين المللى آمده است. امروزه واژه «سياست» به مسائل جارى حكومت و جامعه- كه ماهيت اقتصادى و سياسى در مفهوم علمى دارند- اشاره مىكند. به گفته رابرت دال «سياست يكى از حقايق غير اجتناب زندگى بشر است.
انسانها در هر لحظه از زمان به نوعى با مسائل سياسى درگير مىباشند».[3]تنها از راه روند سياسى است كه انسان مىتواند اميدوار باشد زندگى خود را بر پايه خرد و كمال مطلوبها قرار دهد.[4]
بر اين اساس «سياست»، امرى فراخ دامن و چهارچوب عقلى و علمى فعاليتها و كاركردهاى مهم و گوناگون انسان است. سياست غالبا به شكل توصيفى براى اشاره به هر جنبهاى از امور حكومتى و زندگى سياسى در كلّ و نيز علم و هنر حكومت كردن به كار مىرود كه اين سبب مىشود واژه «سياست» واژهاى فراگير باشد.
البته نه تنها واژه «سياست»؛ بلكه خود سياست و امر سياسى هم امروزه گسترده، فراگير، تأثيرگذار و سرنوشتساز است. در دوران مدرن، سياست نويد اين را مىداد كه به كمك آن، جوامع بر سرنوشت خود حاكم خواهند شد و مهار آن را با خلق فضا
[1]. على آقابخشى و ...، فرهنگ علوم سياسى،( تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1374)، ص 262.
[2]. ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت،( تهران: شركت سهامى كتابهاى جيبى)، ص 5.
[3]. رابرت دال، تجزيه و تحليل جديد سياست، ترجمه حسين ظفريان،( تهران: نشر مترجم، 1364)، ص 11.
[4]. عبد الرحمان عالم، بنيادهاى علم سياست،( تهران: نشر نى، 1379)، ص 24.
و قلمروى سياسى در دست خود خواهند گرفت و در آن، به دنبال يافتن پاسخهايى براى پرسشهاى بنيادين «سياست»[1]خواهند بود: اينكه ما كه هستيم؟ چه بايد به دست آوريم؟ و چگونه زندگى كنيم؟ سياست در اين معنا، از برخورد دائمى منافع، ايدئولوژىها و ارزشها خبر مىدهد. سياست درباره شكلگيرى اراده عمومى و مقصود عمومى و تعيين منافع عمومى است: اينكه چه چيزى بايد حفظ و چه چيزى بايد اصلاح و متحوّل شود؟ چه چيزى بايد عمومى و چه چيزى بايد خصوصى باشد؟ با چه قواعدى بايد بر جوامع حكم رانده شود؟ شالوده همه اين انگارهها، اين باور است كه آنچه به سر ما و به سر جوامع ما مىآيد، در دست خود ما است.
دو. دولت) etats (
گفتوگو و بحث درباره «دولت» امرى بايسته و اهميتدار و در عينحال سخت و پيچيده است. همچنين بحث درباره ضرورت و بايستگى وجود «دولت» و نيز تمايزات، خصوصيات و فوايد آن، جايگاه خاصى در ميان مباحث سياسى دارد.
پيچيدگى و ابهام قابل ملاحظهاى درباره «دولت» و بهويژه ارتباط آن با مفاهيم ديگر مانند جامعه، جماعت، ملّت، حكومت، سلطنت، حاكميت و ... وجود دارد. اغلب اين مفاهيم با مفهوم دولت خلط مىشوند. از طرفى هنگام بررسى مفهوم دولت، بايد آگاه بود كه اين مفهوم، معضلترين مفهوم در سياست است؛ علّت آن، دوپهلويى و پيچيدگى آن است كه آنرا در عينحال، سهل و ممتنع ساخته است.
برخى از مواضع فكرى نيز نسبت به ضرورت وجود دولت شك و ترديد كرده و انديشههايى در خصوص «جامعه بىدولت» عرضه داشتهاند؛ لكن در سطح امور روزمرّه، دولت به صورت ظريفى در قسمت عمده زندگى ما نفوذ و رخنه مىكند.
واژه دولت) etats (، از ريشه لاتينىsevats بهمعناى ايستادن و به صورت دقيقتر از واژهsvtats بهمعناى وضع مستقرّ و پابرجا گرفته شده است. «دولت» قدرت عمومى
[1]. اندرو كمبل، سياست و سرنوشت، ترجمه خشايار ديهيمى،( تهران: طرح نو، 1381)، ص 10.