بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71

و ناموس تخلّف‌ناپذير آفرينش (پيروزى حق) در هر عصر و زمانى مصداقى دارد و قيام پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و پيروزى آن حضرت بر لشكر شرك و بت‌پرستى و نيز قيام مهدى (عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهره‌هاى روشن و تابناك اين قانون عمومى است. اين قانون الهى، رهروان راه حق را در برابر مشكلات اميدوار و نيرومند و قوى و پراستقامت مى‌دارد و به ما در همه تلاش‌هاى اسلامى‌مان نشاط مى‌بخشد. بر اين اساس در بعضى از روايات، جمله‌جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ‌به قيام مهدى (عج) تفسير شده است.[1]

امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه‌قُلْ جاءَ الْحَقُّ ...فرمود: هنگامى‌كه امام قائم عليه السّلام قيام كند، دولت باطل برچيده مى‌شود[2]».

در روايت ديگرى آمده است: «به هنگام تولّد مهدى (عج) بر بازويش اين جمله نقش بسته بود:جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ...».[3]

[1]. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 12، ص 235.

[2].« اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: عبد على بن جمعة العروسى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 212؛ ح 407؛ لطف اللّه صافى گلپايگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر،( قم: مؤسسه سيدة المعصومة، 1419)، ص 587، ح 3؛ سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص 231.

[3]. على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة فى معرفة الائمة، ج 3، ص 310؛ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 213، ح 410.


صفحه 72

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 73

فصل دوم: نظريه‌هاى آينده تاريخ‌


صفحه 74

سياست و دولت در آينده‌

فرجام‌مندى سياست (دولت)، يكى از انگاره‌هاى مهم در سرنوشت‌باورى است.

سياست و دولت، بايسته‌ترين و مهم‌ترين ركن زندگى اجتماعى بشر به شمار مى‌آيد؛ از اين‌رو نوع نگرش به آينده آنها، اهميت و جذّابيت ويژه‌اى دارد. در اين فصل نخست سياست و دولت جداگانه بررسى و سپس پيوند آن‌دو بيان مى‌شود. آن‌گاه فرجام‌مندى سياست از ديدگاه چهار انديشه و مكتب زير، مورد پژوهش قرار مى‌گيرد:

1. مسيحيت، 2. ليبرال- دموكراسى (فوكوياما)، 3. ماركسيسم، 4. شيعه (دوازده امامى). روشن است كه ديدگاه‌هاى ياد شده، از ميان، انديشه‌ها و اديان گوناگون برگزيده شده و ديدگاه و آراى آينده‌نگرانه منحصر در اينها نيست.

يك. سياست‌

سياست) scitilop (، يكى از بايسته‌ها و نگرش‌هاى اساسى زندگى بشرى و انگاره‌اى ناگسستى و جدايى‌ناپذير از كنش‌ها، تصميم‌گيرى‌ها و كاركردهاى زيستى او است.


صفحه 75

«سياست در معناى خاص، علم و هنر راهبرى يك دولت و در معناى عام، هرنوع روش اداره يا بهبود امور شخص يا اجتماع است».[1]

دانشواژه سياست (scitilop از واژه يونانى «پوليس» (silop شهر) برگرفته شده است. ارسطو گفته است: «انسان به حكم‌sisyhp موجودى است كه براى زندگى درsilop آفريده شده است».[2]سياست در معناى يونانى، علم حكومت بر شهر بود؛ اما در يونان، شهر و دولت از هم جدايى‌ناپذير بودند. برخى از محققان مى‌گويند: واژه‌silop در اسناد آتن، به خصوص به‌معناى جامعه سياسى يك كشور در ارتباط با كشورهاى ديگر و يا به عبارت بهتر به‌معناى شخصيت بين المللى آمده است. امروزه واژه «سياست» به مسائل جارى حكومت و جامعه- كه ماهيت اقتصادى و سياسى در مفهوم علمى دارند- اشاره مى‌كند. به گفته رابرت دال «سياست يكى از حقايق غير اجتناب زندگى بشر است.

انسان‌ها در هر لحظه از زمان به نوعى با مسائل سياسى درگير مى‌باشند».[3]تنها از راه روند سياسى است كه انسان مى‌تواند اميدوار باشد زندگى خود را بر پايه خرد و كمال مطلوب‌ها قرار دهد.[4]

بر اين اساس «سياست»، امرى فراخ دامن و چهارچوب عقلى و علمى فعاليت‌ها و كاركردهاى مهم و گوناگون انسان است. سياست غالبا به شكل توصيفى براى اشاره به هر جنبه‌اى از امور حكومتى و زندگى سياسى در كلّ و نيز علم و هنر حكومت كردن به كار مى‌رود كه اين سبب مى‌شود واژه «سياست» واژه‌اى فراگير باشد.

البته نه تنها واژه «سياست»؛ بلكه خود سياست و امر سياسى هم امروزه گسترده، فراگير، تأثيرگذار و سرنوشت‌ساز است. در دوران مدرن، سياست نويد اين را مى‌داد كه به كمك آن، جوامع بر سرنوشت خود حاكم خواهند شد و مهار آن را با خلق فضا

[1]. على آقابخشى و ...، فرهنگ علوم سياسى،( تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1374)، ص 262.

[2]. ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت،( تهران: شركت سهامى كتاب‌هاى جيبى)، ص 5.

[3]. رابرت دال، تجزيه و تحليل جديد سياست، ترجمه حسين ظفريان،( تهران: نشر مترجم، 1364)، ص 11.

[4]. عبد الرحمان عالم، بنيادهاى علم سياست،( تهران: نشر نى، 1379)، ص 24.


صفحه 76

و قلمروى سياسى در دست خود خواهند گرفت و در آن، به دنبال يافتن پاسخ‌هايى براى پرسش‌هاى بنيادين «سياست»[1]خواهند بود: اينكه ما كه هستيم؟ چه بايد به دست آوريم؟ و چگونه زندگى كنيم؟ سياست در اين معنا، از برخورد دائمى منافع، ايدئولوژى‌ها و ارزش‌ها خبر مى‌دهد. سياست درباره شكل‌گيرى اراده عمومى و مقصود عمومى و تعيين منافع عمومى است: اينكه چه چيزى بايد حفظ و چه چيزى بايد اصلاح و متحوّل شود؟ چه چيزى بايد عمومى و چه چيزى بايد خصوصى باشد؟ با چه قواعدى بايد بر جوامع حكم رانده شود؟ شالوده همه اين انگاره‌ها، اين باور است كه آنچه به سر ما و به سر جوامع ما مى‌آيد، در دست خود ما است.

دو. دولت) etats (

گفت‌وگو و بحث درباره «دولت» امرى بايسته و اهميت‌دار و در عين‌حال سخت و پيچيده است. همچنين بحث درباره ضرورت و بايستگى وجود «دولت» و نيز تمايزات، خصوصيات و فوايد آن، جايگاه خاصى در ميان مباحث سياسى دارد.

پيچيدگى و ابهام قابل ملاحظه‌اى درباره «دولت» و به‌ويژه ارتباط آن با مفاهيم ديگر مانند جامعه، جماعت، ملّت، حكومت، سلطنت، حاكميت و ... وجود دارد. اغلب اين مفاهيم با مفهوم دولت خلط مى‌شوند. از طرفى هنگام بررسى مفهوم دولت، بايد آگاه بود كه اين مفهوم، معضل‌ترين مفهوم در سياست است؛ علّت آن، دوپهلويى و پيچيدگى آن است كه آن‌را در عين‌حال، سهل و ممتنع ساخته است.

برخى از مواضع فكرى نيز نسبت به ضرورت وجود دولت شك و ترديد كرده و انديشه‌هايى در خصوص «جامعه بى‌دولت» عرضه داشته‌اند؛ لكن در سطح امور روزمرّه، دولت به صورت ظريفى در قسمت عمده زندگى ما نفوذ و رخنه مى‌كند.

واژه دولت) etats (، از ريشه لاتينى‌sevats به‌معناى ايستادن و به صورت دقيق‌تر از واژه‌svtats به‌معناى وضع مستقرّ و پابرجا گرفته شده است. «دولت» قدرت عمومى‌

[1]. اندرو كمبل، سياست و سرنوشت، ترجمه خشايار ديهيمى،( تهران: طرح نو، 1381)، ص 10.


صفحه 77

است و با ساخت اقتدار و روابط قدرت در جامعه سروكار دارد. مفهوم دولت روى‌هم رفته، مفهومى باز و قابل تعبير و تفسير بسيار است. با اين‌حال مفهوم دولت، مفهومى منفعل نيست؛ بلكه بيش از هرچيز ديگر، اساس واقعيت سياسى را تشكيل مى‌دهد.

دولت متضمن معناى نظم اجتماعى است كه در آن شهروندان وحدت مى‌يابند.[1]افراد داراى گرايش ذهنى نسبت به دولت هستند كه منبع مشروعيت دولت به شمار مى‌رود؛ هر چند ممكن است گاهى مردم نسبت به دولت احساس وفادارى نكنند و يا مشروعيت آن را زير سؤال ببرند. اما به‌هرحال افراد طبعا در درون دولت زندگى مى‌كنند و رشد و رفاه آنها بستگى به دولت دارد. فرد نمى‌تواند وابستگى خود را ناديده بگيرد. از نظر عملى مشكل بتوان زندگى را بدون دولت تصوّر كرد. باتوجّه به اهميت آن و نيز پراكندگى ديدگاه‌ها، ارائه تعريف واحدى از دولت كه براى اكثريت افراد دخيل در اين مسأله رضايت‌بخش باشد، غيرممكن است.[2]

دولت عالى‌ترين مظهر رابطه قدرت و حاكميتى است كه در همه جوامع وجود

[1]. اندرو وينست، نظريه‌هاى دولت، ترجمه حسين بشيريه،( تهران: نشر نى، 1376)، ص 320.

[2]. در ذيل به پاره‌اى از اين تعاريف اشاره مى‌شود:

1. آستين رنى:« دولت مجموعه افراد و نهادهايى است كه قوانين را براى جامعه وضع و اجرا مى‌كنند».( آستين رنى: حكومت،( تهران: مركز نشر دانشگاهى، 1374)، ص 13.)

2. فرهنگ لالاند:« جامعه متشكلى كه داراى يك حكومت مستقل بوده و نقش يك شخصيت حقوقى را- كه از ساير جوامع مشابه متمايز است- ايفا كند. مجموعه خدمات عمومى يك ملّت».

( ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى،( تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372)، ص 177.)

3. وبر:« دولت عبارت از اجتماعى انسانى است كه‌[ با موفقيت‌] مدعى آن است كه انحصار كاربرد مشروع نيروى مادى را در پهنه يك سرزمين خاص برعهده دارد».( تانسى استيون، مقدمات سياست،( تهران: نشر نى، 1381)، ص 64.)

4. هال دريپر:« دولت، نهاد يا مجموعه‌اى از نهادها است كه مبتنى بر دسترس‌پذيرى اجبار قهرآميز نزد عوامل خاص در جامعه است تا سلطه طبقه حاكم را ابقا و مناسبات و مالكيت موجود را از گزند تغيير حفظ كند و طبقات ديگر را تحت انقياد درآورد».( ابو الفضل قاضى، پيشين، ص 275.)

5. اندرو وينست:« دولت چهارچوبى از ارزش‌ها است كه در درون آن زندگى عمومى جريان مى‌يابد و خود قدرت عمومى را جهت تحقّق آن ارزش‌ها به كار مى‌برد».( اندرو وينسنت، پيشين، ص 322.)


صفحه 78

داشته است و مفهومى گسترده‌تر از نهادهاى اجرايى و قانون‌گذارى دارد. اين‌چنين دولتى، با هيئت حاكمه يك قبيله و يا يك امپراتورى فرق دارد. دولت قدرت عام و مستدامى است كه بالاتر از حكّام و اتباع ايشان قرار دارد و غايت اصلى آن خير عمومى است. از نظر جغرافيايى دولت در سرزمينى مشخّص واقع است و بر آن حكمرانى مى‌كند.

مفهوم دولت اغلب به صورت هم‌معنا و يا همراه با شمارى از مفاهيم ديگر (جامعه، جماعت، ملّت، حكومت و ...) به كار مى‌رود كه بهتر است در كاربرد آنها دقّت و تأمّل كرد.[1]در هرحال مى‌توان اين تعريف را پذيرفت كه: «دولت چهارچوبى از ارزش‌ها است كه در درون آن زندگى جريان مى‌يابد و خود قدرت عمومى را در جهت تحقّق آن ارزش‌ها به كار مى‌برد».

دولت تجلّى قدرت ناشى از تشكّل سياسى يك جامعه است و وجود آن از طريق صفات و خصايص ويژه (عناصر بنيادى دولت) درك و احساس مى‌شود. اين عناصر عبارت است از:

1. مردم (جمعيت): عنصر اوليه و بنيادى موجوديت دولت، مردم است. دولت را به عنوان نهادى بشرى، بدون مردم نمى‌توان تصوّر كرد. بايد عده كم‌وبيش زيادى از مردم وجود داشته باشند و به فرمان‌روا و فرمانبردار تقسيم شده باشند تا دولت تأسيس شود ....

2. سرزمين: امروزه سرزمين، يك عامل اساسى و اجتناب‌ناپذير براى وجود دولت تلقّى مى‌شود و بسيارى از حقوق‌دانان، دولت منهاى ميهن معيّن و محدود را مردود مى‌شمارند. سرزمين يك دولت، شامل خاك، آب و فضا است.[2]

و اعمال حاكميت‌

[1]. براى مطالعه بيشتر در زمينه تمايزات دولت با ساير وجوه و اشكال ر. ك: عبد الرحمان عالم، پيشين، صص 148- 158؛ اندرو وينسنت، پيشين، صص 41- 58.

[2]كارگر، رحيم، آينده جهان(دولت و سياست در انديشه مهدويت)، 1جلد، مركز تخصصى مهدويت - قم، چاپ: دوم، 1387.