را نشان دادهاند: «امر ظهور واقع نمىشود، مگر بعد از آنكه هر طبقهاى به حكومت برسند و ديگر طبقهاى در روى زمين باقى نباشد كه حكومت نكرده باشد؛ تا ديگر كسى نتواند ادعا كند كه اگر زمام امور به دست ما مىرسيد، ما عدالت را پياده مىكرديم! آنگاه حضرت قائم عليه السّلام قيام كرده، حقّ و عدالت را پياده مىكند».[1]
در اين راستا چهارديدگاه مهم درباره آينده سياست (دولت) طرح و بررسى مىشود:
1. ديدگاه مسيحيت
2. ديدگاه ماركسيسم
3. ديدگاه فوكوياما (پايان تاريخ)
4. ديدگاه شيعه (فصل سوّم)
[1]. امام صادق عليه السّلام:« ما يكون هذا الامر حتّى لا يبقى صنف من النّاس الّا و قد ولّوا على النّاس حتّى لا يقول قائل: انّا لو ولّينا لعدلنا ثمّ يقوم القائم بالحقّ و العدل»: ابن ابى زينب نعمانى، الغيبة، پيشين، ص 282، ح 53؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 738، ح 111؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 244؛ محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة،( قم: دار الحديث، 1377)، ج 1، ص 346.
يك. آينده دولت از ديدگاه مسيحيت
دين مسيحيت- و يهود- نگاهى خوشبينانه، اميدوارانه و منتظرانه به آينده تاريخ دارند و در چشمداشت روز موعودى هستند كه براى نجات و رستگارى آنها به دست «مسيح» و يا به دست «پسر انسان» تعيين شده است. نگاه و باورداشت مسيحيان در طول تاريخ به «انگاره نجاتبخشى»، دستخوش دگرگونىهايى شده و نمىتوان بهطور دقيق مراد آنها را از «روز موعود» و «بازگشت مسيح» مشخّص كرد.
مطالب كتاب مقدس- به خصوص عهد جديد- به روشنى و آشكارا از نجات انسانها در پايان تاريخ و آمدن منجى موعود بحث كرده است؛ اما پيرايهها و باورداشتهاى شخصى مسيحيان به آن افزوده شده و «مسيحاباورى فعلى» را شكل داده است. درباره ديدگاه مسيحيت نسبت به آينده تاريخ (و سياست و دولت) به ترتيب، مىتوان انگارههاى مختلفى را مطرح كرد:
1- 1. مسيحاباورى و منجىگرايى
واژه «مسيحاباورى» از كلمه «مسيح») haissem (گرفته شده كه ترجمه واژه عبرىhaihsam (تدهين شده) است و در اصل به پادشاهى دلالت مىكرد كه سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدّس اعلام مىشد. در كتابهاى مقدس يهود (عهد عتيق)،
هميشه براى اشاره به پادشاه وقت اسرائيل به كار رفته است (طالوت، سليمان و داوود).
اما در دوره بين دو عهد، اين واژه به پادشاه آينده اطلاق مىشد كه انتظار مىرفت پادشاهى اسرائيل را اصلاح كند و مردم را از شرّ تمام شياطين نجات دهد. در يهوديت مربوط به دوره بين دو عهد، اميدهاى مربوط به مسيح موعود در دو جهت شكل گرفت:
1. مسيح فرزند داوود است. او با خرد و عدل حكومت خواهد كرد. قدرتهاى بزرگ جهان را شكست خواهد داد، مردم خود را از قيد حكومت بيگانه رها خواهد ساخت و سلطنتى جهانى وضع خواهد كرد كه در آن مردم در صلح و سعادت زندگى خواهند كرد.[1]
2. گاهى به پسر انسان اشاره شده است. در كتاب مكاشفات دانيال، پسر انسان شخصيتى غير مادى، كمابيش الهى و ازلى است كه در حالحاضر در بهشت پنهان است.
وى در آخر الزمان ظاهر مىشود تا در باب رستاخيز مردگان در ميان جهانيان قضاوت كند. مؤمنان از سلطه شياطين رها مىشوند و او براى هميشه در صلح و عدالت بر جهان حكومت خواهد كرد. در كتابهاى عهد عتيق، اغلب از او بهعنوان شخص برگزيده ياد شده است ....[2]
مسيحيت اوليه، بسيارى از نظرات يهوديت را در خصوص مسيح موعود پذيرفته، آنها را در مورد عيسى به كار مىبرد. مسيح موعود در زبان يونان بهsotsirhc (مسيح) ترجمه شده است؛ بدين وسيله عيسى مسيح را با اميدهاى مسيحايى يهوديت يكسان تلقّى كردهاست. البته در اين ديدگاه اگرچه مسيح قبلا به شخصه اميدهاى مسيحاباورى را تحقّق بخشيده است؛ اما قرار است كه بازگردد تا اين اميدها را به تحقّق نهايىشان برساند.[3]
بر اين اساس اين پرسش همواره مطرح است كه: داستان مسيحيت چگونه پايان مىيابد؟ نخستين مسيحيان معتقد بودند كه داستان مسيحيت به سرعت، با اتمام قريب
[1]. ر. ك: مزامير سليمان: باب 17 و 18؛ مكابيان: كتاب اوّل، باب 14، بند 3.
[2]. مزامير داوود، باب 8، بند 5؛ باب 80، بند 18؛ كتاب دانيال: باب 7، بند 13 و ....
[3]. ميرچا الياده، دائرة المعارف دين، انتظار، ش 6،( مهدويت از ديدگاه دينپژوهان و اسلامشناسان غربى)، صص 264- 269.
الوقوع تاريخ جهان و استقرار آشكار ملكوت خدا بر زمين- كه عيسى آغاز كرده است- خاتمه مىيابد ... مسيحيانى مانند كاتوليكها، انگليكنها و لوترىها بهطور مداوم در مراسم عبادى اعتراف مىكنند كه روزى عيسى با «شكوه دوباره» خواهد آمد.
بيشتر مسيحيان (همراه با يهوديان و مسلمانان) معتقدند كه تاريخ بشرى، نه بىنهايت است و نه ادوارى- چنانكه اديان ديگر تعليم مىدهند- بلكه به سوى جهتى معيّن مانند تير از مسير پرتاب حركت مىكند. تاريخ هدفى دارد و سرانجام پايان مىيابد؛ اما چگونه و در چه زمانى اين نقطه اوج فرا مىرسد؟
از ديدگاه آيندهنگرانه مسيحى (و يهودى)، تاريخ بهعنوان خطى مستقيم در نظر گرفته مىشود؛ يك آغاز و يك پايان وجود دارد. جهان، حيات و آدمى را خداوند آفريده و از آن زمان آدمى تابع زمان بوده است. پس روزى خداوند تصميم خواهد گرفت كه به رويدادهاى كيهانى و ماجراهاى حيات زمينى خاتمه دهد و اين پايان كار جهان، پايان كار تاريخ و آخر زمان خواهد بود و همهچيز فرا خوانده خواهد شد. در اين چشمانداز، تاريخ حركتى جهتدار و به سوى هدفى موعود دارد و نجات و رستگارى انسانها- به خصوص مؤمنان- در گرو تحقّق اين وعده خداوندى است. در اين صورت بشر در رفاه و عدالت به سر خواهد برد و ظلم و تاريكى و يأس از جهان رخت برخواهد بست. البته مسيحيان همواره با اين مطلب روبهرو هستند كه آيا نجاتبخشى خدا به دست مصلح موعود در اين جهان است يا مربوط به جهان آخرت و ملكوت آسمانها؟ با پاسخ به اين سؤال مىتوان تا حدودى به ديدگاه مسيحيت درباره دولت آينده مسيحى ره يافت.
مسيحيانى نيز وجود دارند كه ديدگاه بسيار وسيعى درباره روند تاريخ بشرى دارند.
آنان با اين استدلال كه محدوديتهاى زمان انسانى، خدا را محدود نمىكند؛ اظهار مىدارند كه ما به پايان راه نزديك نيستيم؛ بلكه تنها در آغاز يك روند تكاملى وسيع و گستردهايم كه هرچند ميلياردها سال در جريان بوده؛ اما مىتواند ميليونها يا ميلياردها سال ديگر ادامه يابد.
برخى از شارحان اين ديدگاه وسيع، معتقدند: همه جهان- كه زندگى انسانى در آن
نقش اصلى دارد- سرانجام الهى مىگردد يا حداقل بهطور كامل در زندگى خود خدا جذب مىشود. الهىدان و ديرينهشناس كاتوليك فرانسوى قرن بيستم، پيردو شاردن، اين ديدگاه آخرت شناسانه را با تعابير شاعرانه توصيف مىكند و عيسى را كشف مقدماتى «مسيحى شدن» نهايى كه همه زندگىها و مواد به سوى آن در حركتاند، توصيف مىكند![1]
در عهد جديد، به طرق گوناگون و در آثار مختلف و با تعابير نايكسان، «رستگارى»[2]بهعنوان اقدامى رهايىبخش و در نتيجه بهعنوان شرط تحقق زندگى در آزادى توصيف شده است. اين رهايى، كاملا و منحصرا با نام و شخص عيسى مسيح به عنوان نجاتبخش پيوند يافته است.[3]اساسا اين رهايى كه از طريق عيسى مسيح صورت مىگيرد، رهايى از سلطه گناه و مرگ است و در اصل هر فردى در اين رهايى و رستگارى براساس توبه، تغيير كيش و ايمان شركت مىجويد.
رستگارى در نهايت حادثهاى است كه در آينده واقع خواهد شد و به واسطه آن مرگ مغلوب مىشود.[4]اما در عينحال هديهاى است كه در زمان حاضر اعطا مىشود ...
با اينهمه رستگارى را مىتوان خوردن و آشاميدن دوستانه در ملكوت خدا توصيف كرد.[5]ما درباره آسمانى جديد و زمينى جديد و شهر خدايى جديد، سخن مىشنويم.[6]
از نگاه مسيحيت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانى طعم آزادى و نجات و رهايى را بهطور كامل خواهد چشيد و آنگاه گام در مدينه فاضله خواهد نهاد كه «مسيح» در آخر الزّمان رجعت كند تا براى هميشه نجات انسانها را تأمين و تضمين كند. «نجات و رهايى» بهطور كامل خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره مسيح به بشر مىنماياند.
[1]. هاروى كاكس، مسيحيت،( قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1378)، ص 149.
[2]. اعمال رسولان، 4، بند 12.
[3]. انجيل لوقا، 2، بند 18.
[4]. روميان، 8، بند 4- 23؛ مكاشفه: 21، بند 4- 7.
[5]. لوقا: 22، بند 30.
[6]. مكاشفه: 21، بند 1- 5.
در فرهنگ مسيحى، دومين آمدن مسيح در پايان جهان- بهعنوان نجاتبخشى كه همه تبعيضها، ظلمها و تاريكىها را تبديل به عدالت، اميد و مهر مىكند- جايگاه بلند و ممتازى دارد. مسيحيان اميد دارند كه مسيح در آمدن دوّم خود، طعم مهر و صلح را به همه بچشاند. آنان منتظر بازگشت مجدّد او هستند (بعد از مصلوب شدن)؛ چرا كه خود وعده داده بود كه بار ديگر برمىگردم: «... خودمان پيغام او را شنيدهايم و ايمان داريم كه او نجاتدهنده جهان است».[1]
1- 2. بازگشت مسيح
بازگشت (رجعت) و ظهور عيسى مسيح، تحقّق ملكوت خدا، ايده رهايىبخش و رسيدن به ملكوت الهى است. عيسى همان مسيحاى موعود آخر الزّمان است. عيسى خود را آغازگر تحوّلى بزرگ و آورنده عصرى جديد معرّفى كرده است. او در آيندهاى بسيار دور رجعت خواهد كرد؛ اين آينده نامعلوم است و جز خداوند از آن آگاه نيست.
اين روز، ناگهانى و غير منتظره بوده و در آن، علامت پسر انسان در آسمان پديدار خواهد شد. علاوه بر اين ظهور مسيح، يگانه راهحل براى ادامه حيات و زندگانى برشمرده مىشود. در انجيل آمده است:
«همواره لباس بر تن، براى خدمت آماده باشيد! مانند خدمتكارانى كه منتظرند اربابشان از جشن عروسى بازگردد و حاضرند هروقت كه برسد و در بزند، در را به رويش بازكنند. خوشا به حال آن خدمتكارانى كه وقتى اربابشان مىآيد، بيدار باشند. يقين بدانيد كه او خود لباس كار بر تن كرده، آنان را بر سر سفره خواهد نشاند و به پذيرايى از ايشان خواهد پرداخت. بلى خوشا به حال آن غلامانى كه وقتى اربابشان مىآيد، بيدار باشند؛ خواه نيمهشب باشد، خواه سپيدهدم ... زمان دقيق بازگشت ارباب معلوم نيست. بنابراين شما نيز آماده باشيد؛ زيرا من، مسيح موعود، هنگامى باز خواهم گشت كه كمتر انتظارش را داريد».[2]
[1]. يوحنا: 4، بند 42.
[2]. لوقا: 12، بند 35- 40.
«هنگامىكه من، مسيح موعود، باشكوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بيايم، آنگاه بر تخت باشكوه خود خواهم نشست. سپس تمام قومهاى روى زمين در مقابل من خواهند ايستاد و من ايشان را از هم جدا خواهم كرد ...».[1]
«عيسى مسيح مىفرمايد: گوش كنيد! من بهزودى مىآيم خوشا به حال كسانىكه آنچه را كه در اين كتاب پيشگويى شده، باور مىكنند».[2]
«چشم به راه باشيد، من به زودى مىآيم و براى هركس مطابق اعمالش پاداش با خود خواهم آورد. من الف و يا، آغاز و پايان، اوّل و آخر هستم ...».[3]
از ديدگاه عهد جديد با آمدن مسيح، جهان آكنده از صلح و داد و آبادى و عمران مىشود و جنگ و ستيزهجويى از بين مىرود و همه در آسايش و آرامش زندگى مىكنند:
«مسيح مىآيد و جهان پس از ظهور آن منجى، در صلح و صفاى كامل به سر خواهد برد و زمين ايشان از نقره و طلا پر خواهد گرديد و خزاين ايشان را انتهايى نيست».[4]
«شهرهاى ويران شده، آباد و آسايش همگانى تأمين مىشود. گرگ با برّه سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله مىخوابد».[5]
«جنگ و خونريزى از جهان رخت برمىبندد و امّتى بر امّتى شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهد آموخت».[6]
براساس روايت انجيلهاى همنوا (متى، مرقس و لوقا) و مكاشفات يوحنا، درست بعد از پايان اعصار، هنگامىكه خداوند تصميم مىگيرد كه جريان زمان و تاريخ را متوقّف سازد، رويدادى كيهانى به نام «بازگشت» ثانوى مسيح اتفاق مىافتد. در اين رويداد، مسيح از نو حيات مىيابد و باشكوه تمام بازمىگردد تا زندهها و مردهها را
[1]. متى: 26، بند 31 و 32.
[2]. مكاشفه: 2، بند 7.
[3]. همان، بند 16.
[4]. اشعيا: 2، بند 7.
[5]. همان: 11، بند 7.
[6]. همان: 2، بند 4.
داورى نمايد. عيسى عليه السّلام با صراحت تمام چنين اعلام مىدارد:
«پس از اين مصيبتها، خورشيد تيره و تار خواهد شد و ماه ديگر نخواهد درخشيد.
ستارهها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند ديد كه در ابرها با قدرت و شكوه عظيم مىآيم. من فرشتگان خود را خواهم فرستاد تا برگزيدگانم را از سراسر دنيا؛ يعنى، از گوشه و كنار زمين و آسمان جمع كنند».[1]
كليساى اوليه به تعليم در مورد رجعت مسيح علاقه فراوانى داشت. رسولان منتظر بودند كه مسيح در عصر آنها رجعت كند. تا قرن سوّم در اين مورد در كليسا هيچ شكى وجود نداشت. از زمان كنستانتين به بعد، از اين واقعيت غفلت شد؛ ولى در قرن نوزدهم كليسا بيدار شده، واقعيت «بازگشت مسيح» را مجددا مورد توجّه قرار داد. در مورد رجعت مسيح، تفاسير زيادى وجود دارد كه كليسا آنرا نمىپذيرد.
يكى از پژوهشگران، حوادث آخر الزّمان و سير بازگشت مسيح را به چند محور مهم تقسيم كرده است:
يكم. رجعت اوليه مسيح: مرحله اول بازگشت مسيح شامل ربوده شدن كليسا (جماعت مؤمنان) است. در يك چشم بر هم زدن، ناگهان و بدون خبر، مسيح آنهايى را كه آماده بازگشت او هستند، مىربايد؛ ولى در اين ميان خودش به زمين نزول نمىكند.
آنها جمع خواهند شد تا در بالاى زمين او را ملاقات كنند. مؤمنان براى خدماتى كه انجام دادهاند، پاداش خواهند گرفت. در اين هنگام پيوند بين مسيح و كليسا به حد كمال خواهد رسيد.[2]
دوم. دوران مصيبت عظيم: بين مرحله اوّل و ثانى ظهور مسيح، دوره مصيبت عظيم واقع شده است. وقتى سالهاى مصيبت بىسابقه به پايان خود نزديك شوند، روحهايى از دهان اژدها، وحش و پيامبر دروغين خارج مىشوند و پادشاهان جهان را براى جنگ دور يكديگر جمع مىكنند. آنها باهم جمع مىشوند تا اورشليم را تصرف
[1]. مرقس: 14، بند 24- 27.
[2]. ر. ك: اول تسالونيكيان: 4، بند 16؛ دوّم تسالونيكيان: 2، بند 1.