بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

مجلس گذشت و امام دوباره حركت خود را آغاز كرد و خيلى گسترده نيز حركت را طراحى

كرد. من در طراحى جريان، خودم حضور داشتم; وقتى خبر را از راديو شنيدم، خدمت امام

طرح كردم و امام فرمودند برو تهران و اطلاعات درستى بياور. در آن مقطع نمى دانستيم،

قضيه از چه قرار است. جالب است كه در آن زمان ماها راديو نداشتيم. امام دويست تومان

به من دادند تا با تهيه راديو، خبرها را از نزديك دنبال كنيم. من به يكى از مغازه

هاى قم در خيابان ارم رفتم ـ مقابل مسجد كوچكى كه امام درس مى دادند ـ به نام

الكترولوكس كه لوازم خانگى مى فروخت، و يك راديو ارست خريدم به قيمت چهارصد تومان;

دويست تومان نقد دادم و بقيه را بعدها خودم قسطى پرداختم.

الآن خوب كار مى كند حاج آقا؟!.

نه، برخى چيزهايش خراب شده، ولى حفظش كرده ام و براى من شيئى تاريخى شده است.

حدود 35 سال است كه اين راديوى قديمى باقى مانده، و البته آن موقع براى ما راديوى

پيشرفته اى بود. به هر صورت، به تهران پيش آقاى توليت كه با او آشنا بودم، رفتم.

ايشان با سناتورها و نماينده هاى مجلس ارتباط خوبى داشت. همچنين به منزل آقاى

سيدمحمد بهبهانى، پسر بزرگ آقاى بهبهانى ـ كه معمم نبود و به جاى پدرش، بيت را

اداره مى كرد ـ رفتم. اين دو نفر كمك كردند و متن مصوبه مجلس را كه بر اساس

كنوانسيون وين تصويب شده بود، به من دادند. همچنين متن كنوانسيون وين را كه محورى

بود براى اين گونه حركت ها كه امريكا در همه جاى دنيا انجام

مى داد و قوانينى را براساس آن مى گذرانيد، تهيه كردند و بعلاوه، مذاكرات مجلس و

جزوه هايى را كه پخش مى شد، درباره اين كه چه كسى مخالفت كرد و كى موافقت كرد، كه

محرمانه هم بود، براى ما آماده كردند. اين ها چيزهاى با ارزشى براى ما بود و من سه

روزى كه در تهران بودم، همه آن ها را جمع كردم و خدمت امام بردم. امام هم طراحى

وسيعى كردند كه ايران را يكپارچه عليه اين جريان بشورانند. نامه ها و طومارهاى

زيادى تهيه شد و كار زيادى انجام گرفت. اما همين كه امام نظرشان را ابراز كردند،

رژيم ذره اى مهلت نداد; بلافاصله ايشان را گرفت و تبعيد كرد. يعنى اين بار رژيم

آمادگى داشت و توانست جلو خيزش عمومى را بگيرد. ما خيال مى كرديم مردم قم مى آيند و

دوباره در قم غوغا به پا مى شود. در مسير خيابان صفائيه سر هر كوچه اى،


صفحه 21

مأمور گذاشته بودند كه كسى از كوچه به خيابان نيايد. شهرهاى ديگر را نيز لابد به

همين صورت كنترل كرده بودند. و به هرحال، آنچنان كه ما انتظار مى كشيديم، حركتى

انجام نشد. آن موقع گروه ها و جريان هاى يادشده، هيچ كارى نكردند. آن قطعه تاريخ را

آمدند. از آن پس ديگر دوره خفقان شروع مى شود.

يعنى اواخر سال 43، كه تبعيد امام از كشور صورت مى گيرد، و اوايل سال 44..

بله، سال 43 و 44; كه از آن به بعد رژيم براى خفقان بيشتر مجهز شده و تحت

عنوان ادامه «انقلاب شاه و ملت» نيز هر چند ماه، اصلى به اصول پيشين اضافه مى كند،

كه گمانم به 9 يا 10 اصل مى رسد. در اين دوره 13 ساله، يعنى از سال 43 تا 56 نيز كه

شما نقش ها را ارزيابى مى كنيد، عمده ترين نقش ها در مقابله با رژيم و شايد 95 درصد

آن، مربوط به مذهبى هاست و حدود 5 درصد به ديگران مرتبط مى شود. زيرا بخشى از

جريان، نهضت آزادى بود و ما نهضت آزادى را جزء خودمان حساب مى كرديم; گرچه اين ها

آن اطاعتى را كه ما از امام داشتيم، نداشتند و خودشان يك حزب و از بقاياى جبهه ملى

بودند. مانند مهندس بازرگان و آيت الله طالقانى و جمع ديگرى، كه آدم هاى خوبى بودند

و ما هم به آن ها اهميت مى داديم، زندان كشيده بودند و محاكمه شان خيلى پرسروصدا

بود و اصولا جزء سوژه هاى حركت امام هم محسوب مى شدند. به هر حال، آن ها جزء مذهبى

ها حساب مى شوند. جبهه ملى تقريباً ديگر هيچ چيز نبود. گروه هاى جديدى به وجود

آمدند كه برخى از آن ها، چپ و كمونيست بودند و ما نقاط مشتركى با آن ها داشتيم.

زيرا آن ها با خيلى از مظاهر استبداد شاه مخالفت مى كردند و ما به موارد مشتركى با

آن ها رسيديم. جريان هاى مذهبى اى پيدا شدند كه

اولين آن ها همان گروه «حزب ملل اسلامى» بود كه كشف شد. البته اين ها پس از گروه

مؤتلفه و شهيد بخارايى و آن ها كه اعدام شدند، و در مبارزه جلوتر بودند و در متن

انقلاب بودند، پديد آمدند. حزب ملل اسلامى بچه هاى مسلمانى بودند، مثل آقاى حجتى

كرمانى و آقاى بجنوردى و... كه جوان بودند و مسلح هم بودند. برخى از گروه هاى چپ

مثل گروه بيژن جزنى و گروه هاى مشابه آن كه ده، دوازده گروه كوچك بودند و خيلى كم

به نظر مى رسيدند و كارشان هم چيزى نبود. يعنى كار علنى و افشاگر و تأثيرگذارى

نداشتند و به هرحال، اندك بودند و كارشان محدود بود. مجاهدين خلق بودند كه آن ها هم

از درون نهضت آزادى و مسجد آيت الله طالقانى (مسجد هدايت) و


صفحه 22

به هر حال، تحت تأثير حوزه و نهضت امام رشد كرده بودند. البته آن ها نيز مذهبى

بودند و ما آن ها را جزء خودمان حساب مى كرديم; گرچه التقاطى فكر مى كردند و در خفا

افكارى داشتند و مى خواستند پلى ميان ماركسيسم و اسلام ايجاد كنند كه هم ماركسيست

ها را راضى نگه دارند و هم ما را. ولى به صورت معمول و بر حسب ظاهر، كاملا مسلمان

بودند و بخصوص در اوايل كار، احكام اسلامى را مراعات مى كردند. به هر حال، ته دلشان

يك چيزها و كارهايى بود كه ما را قبول نداشتند، منتها بروز نمى دادند و تقيه مى

كردند. آن ها نيز سال هاى 49 و 50 كشف شدند و قبل از اين هيچ خبرى از آن ها نبود.

يعنى در اين فاصله تا سال هاى 49 و 50 به جز گروه جزنى و گاهى كسانى ديگر، كه حركت

هاى كوچكى مى كردند، از هيچ كس خبرى نبود.

حركت دكتر شريعتى هم تقريباً در همين سال ها، يعنى حول و حوش سال هاى 48 و 49

اوج مى گيرد..

بله، آن بحث ديگرى است. دكتر شريعتى جزء همين مسلمان هاى روشنفكر بود. او با

مشى يك روشنفكر مذهبى، مسائل مذهبى را تحليل مى كرد. در حسينيه ارشاد كه آيت الله

مطهرى و گروهى از مذهبى ها آن را تأسيس كرده بودند، دكتر شريعتى كم كم گُل كرد و

برجسته شد و جوان ها را جذب نمود و خوب هم بود; يعنى باعث شد كه مذهب در دانشگاه ها

تأثير بيشترى بگذارد. در آن زمان اختلافات بدين صورت نبود; ما همه با هم براى نهضت

جلسه داشتيم. مثل آقاى مهندس بازرگان، آيت الله طالقانى، من، دكتر پيمان، آيت الله

خامنه اى، آقاى گلزاده غفورى، آقاى باهنر و برخى ديگر ـ آقاى بهشتى آلمان بودند و

هنوز نيامده بودند. و وقتى مى خواستيم يك كار فكرى بكنيم، به طور گروهى دنبال مى

كرديم. مثلا بنا شد متنى راجع به مسائل

اساسى و مواضعمان بنويسيم. آقاى باهنر و من و دكتر پيمان سه نفرى مأمور شديم كه

اين مواد را تهيه كنيم و تهيه كرديم. منتها نيمه تمام بود كه من را گرفتند. بعداً

در زندان بودم كه دكتر پيمان كتابى منتشر كرد و ديدم از آنچه تصويب كرده بوديم،

منحرف شده و من در زندان، چهل ايراد به كتابش نوشتم و به آقاى مهدوى كنى كه آزاد

شده بود و بيرون مى آمد، دادم تا به ايشان برسانند. به هر حال، قرارمان نبود آن

گونه موضع بگيريم و چيزهايى را كه نوشته شد، قبول نداشتيم. در هر صورت، ما در آن

تيپ هاى مذهبى با هم كار مى كرديم و اين ها را بايد به حساب مذهب گذاشت; اعم از

دكتر


صفحه 23

شريعتى، دكتر پيمان، مهندس بازرگان، نهضت آزادى و بعد نيروهاى متفرقه زيادى كه

بودند، همه همراه بودند، اما چيزى هم غير از نهضت امام مطرح نبود. ما بر نهضت امام

تكيه مى كرديم. غير مذهبى ها حتى مشكلات اقتصادى شان را نمى توانستند حل كنند و

بايد از منابع مذهبى كمك مى گرفتند. يا اگر مى خواستند جلسه اى بگيرند بايد به

مساجد مى آمدند و از لشكر مذهبى هاى سنتى بهره مى گرفتند; جلسات همين طور بود،

تظاهرات هم همين طور بود.

گروه چپ فدائيان خلق و مانند آن ها نيز همه از سال 49 و 50 پيدا مى شوند. البته

وجود آن ها براى ما استفاده داشت. يعنى در هنگامى كه خفقان بود، يك كار مسلحانه

خبرش در همه كشور مى پيچيد و كمك مى كرد به ما. ما هم اين گونه كارها را «تبليغ

مسلحانه» مى ناميديم. ولى واقعاً تشبيه جويبارى كه به يك رود مى پيوندد هم برايش

زياد است; يعنى خيلى در جامعه كم اثر بود. مردم امام را مى ديدند، روحانيت و مسائل

مذهبى را مى ديدند. در دانشگاه هم همين طور، ماركسيست ها خيلى كم حضور داشتند و اگر

هم حضور داشتند، حركتى نمى كردند، بخصوص در اواخر كار، وقتى كه خفقان رژيم از سال

52 به بعد، خيلى شديد شد. خيلى از چپى ها اصلا رفتند و از عمّال رژيم شدند، و اصولا

تبليغات رژيم را آن ها مى گرداندند. شاه پرست ها كه آن طور تبليغات بلد نبودند. صدا

و سيما را افرادى مثل پرويز نيكخواه، كه جزء گروه شمس آبادى بود، اداره مى كردند.

باز نتيجه مى گيرم كه از سال 44 به بعد هم، كه مبارزات يك مقدار زير زمينى شد و

يك مقدار به صورت هاى مستقيم شكل گرفت، پايگاه هايش مساجد و حسينيه ها بود، زمانش

ماه رمضان، محرم، وفيات و اعياد مذهبى و جلسات دينى و مناسبت هاى گوناگون ديگر بود،

و لشكرش همين بچه هاى متدين از توده هاى مردم و از جمله بازارى يا دانشگاهى يا طلبه

بودند. امواجى هم كه در كنار آن پيدا مى شد، آن هايى كه موج حساب مى شد، مانند همان

حسينيه ارشاد و سخنرانى ها و نوشته هاى دكتر شريعتى، نيز كاملا با انگيزه هاى مذهبى

بود و براى اين لشكر نوشته مى شد، و اين ها قوت مى يافتند; تا مى رسيم به سال هاى

56 و 57. در خارج از كشور هم، كه تقيه و مخفى كارى در آنجا وجود نداشت، وقتى بررسى

مى كنيم، در نجف، لبنان، سوريه و مراكز اصلى، كارهاى ما مطرح بود، در پاكستان اصلا

غير مذهبى نمى توانست باشد،


صفحه 24

در اروپا و امريكا كه سال هاى 53 و 54 من سفر كردم، موج اصلى متعلق به مذهبى ها و

دانشجويان مذهبى بود. البته انترناسيوناليست ها هم قوى بودند و نسبتاً هم كار مى

كردند، منتها حركت ريشه دارى كه رژيم روى آن حساس بود، از همين مذهبى ها بود. در

فرانسه بنى صدر، قطب زاده و دكتر حبيبى بودند. در غرب آمريكا، انجمن هاى اسلامى

فعال بودند و محمد ما و گروهى ديگر آنجا را اداره مى كردند، در تگزاس، دكتر يزدى و

گروهى ديگر مستقر بودند. آنجا من رفتم; مذهبى ها، هم امكانات بيشترى داشتند و هم

اگر كارى مى كردند، در داخل انعكاس پيدا مى كرد. چپى ها خيلى فضايى براى كار

نداشتند. البته از سال 50 به بعد، شايد حركت مترقى و مطلوب جوان ها در سطح قابل

توجهى مربوط به مبارزات مسلحانه بود، كه آن ها هم گروه هاى عمده اى بودند كه از

جمله آن ها مجاهدين خلق بود. در زندان هم كه ما بوديم مى ديديم كه گروه هاى مسلحانه

بسيارى پيدا شد كه البته هيچ يك از آن ها به اندازه مجاهدين خلق نيرومند نبود; يعنى

در زندان ها عمده تر از بقيه بودند.

بنده در اينجا نگاهى روش شناسانه به مطالب حضرت عالى مى افكنم. بحث حضرت عالى

را چنانچه بخواهيم در ذيل برخى تئورى ها و يا رهيافت ها صورت بندى كنيم، در زمره

رهيافت هايى قرار مى گيرد كه نوعى تحليل كاملا اختيارگرايانه از رخداد انقلاب ارائه

مى دهند; در مقابل آن دسته از تحليل هايى كه به نحوى نگاه شبه جبرگرايانه به پديده

هاى اجتماعى دارند. به بيان ديگر، در رهيافت هاى دسته اول، نمايشگران و بازيگران

حادثه هاى منتهى به انقلاب، موضوع اصلى مطالعه و نيز عواملى هستند كه انقلاب را مى

سازند، در حالى كه در رهيافت هاى دسته دوم، معمولا ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى و يا

سياسى موضوع توجه و مشاهده قرار مى گيرد. براى مثال، اگر بخواهيم به برخى از رهيافت

هاى دسته دوم اشاره كنيم، آن دسته اى كه به ساختارهاى اقتصادى و مسائل اقتصاد سياسى

توجه مى كنند، آغاز دهه سى را نقطه شروع فرض مى كنند كه مصادف است با اجراى برنامه

دوم توسعه شاه. بدين بيان كه طرح هاى توسعه از آن زمان، بدون توجه به توزيع

عادلانه، گرايش به رشد دارد و شاخص هاى اقتصاد كلاسيك مدنظرش است و در نتيجه، در

اين مرحله اقتصاد جامعه از درون دچار مشكلات جدى مى شود. در ادامه، با طرح مسئله

اصلاحات ارضى و تضعيف كشاورزى سنتى، بدون جايگزينى كشاورزى مدرن، فرآيند وابستگى به

اقتصاد تك محصولى .


صفحه 25

تشديد مى شود، آنگاه در دهه پنجاه طرح هاى بلند پروازانه شاه با هزينه هاى سنگين ـ

در پى انفجار درآمدهاى نفتى ـ فرآيند مصرف گرايى جامعه و افزايش انتظارات را شدت مى

بخشد. و در نهايت با بروز بحران ركود، اين سرخوردگى ها و ناكامى ها، منجر به بحران

هاى سياسى ـ اجتماعى سال هاى 56 و 57 مى شود. به همين ترتيب، دسته ديگرى كه از منظر

جامعه شناسى سياسى مى نگرند، گاه همان كودتاى 28 مرداد 32 و آغاز دوره جديد استبداد

را نقطه شروع يا عطف در نظر مى گيرند; به اين معنا كه دولت مجدداً

شكل مطلقه پيدا مى كند و با اتكا به درآمدهاى نفتى استيلاى بيشتر يافته، بر طبقات

اجتماعى مسلط مى شود. در نتيجه، اَشكال خشن استبدادى در قالب تاسيس ساواك و ايجاد

نظام پليسى در داخل، و گرايش هاى ميليتاريستى شاه در دهه چهل و پنجاه در منطقه بروز

و ظهور مى يابد. و اين پديده، شكنندگى و آسيب پذيرى رژيم را تا جايى عمق مى بخشد كه

با وقوع پاره اى بحران هاى سياسى ـ اجتماعى در سال هاى ميانى دهه

پنجاه، رژيم فرو مى ريزد. همچنين، دسته ديگرى كه از منظر روان شناسى اجتماعى و

جامعه شناسى سياسى مطالعه مى كنند، مسئله توسعه ناهمفاز را مورد اشاره قرار مى

دهند; بدين مضمون كه طرح هاى نوسازى اقتصادى شاه بدون توجه به لزوم توسعه سياسىِ

هماهنگ، پيش مى رود و در يك مرحله، عقب ماندگى توسعه سياسى، شكاف عميق ميان سطوح

مختلف جامعه را پديدار مى سازد و تضادها و تعارض ها و بحران هايى را كه مشاهده

كرديم به وجود مى آورد. از اين گونه رهيافت ها و تحليل ها مى توان مثال هاى ديگرى

نيز آورد، كه همه آن ها در مقابل تحليل هاى دسته اول ـ از جمله تفسير حضرت عالى ـ

است كه تمركز اصلى آن بر بازيگران حادثه هاست. آيا به نظر نمى رسد در اين گونه

تحليل ها، جامعه شناسى سياسى، روان شناسى اجتماعى و يا مباحث اقتصادى، به مباحث

روان شناسى فردى تنزل يافته و كاهش داده شده، و با مغفول گذاشتن و صرف نظر كردن از

ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى و يا سياسى، افراد و بازيگران و عوامل انسانى به صورت

صاحب اختيار كامل و حاكم على الاطلاق پذيرفته شده اند. گويا كه اساساً جبرهاى

اجتماعى يا تاريخى در هيچ شكلى وجود ندارد و انقلاب به دست افراد مشخصى آگاهانه و

پيشاپيش برنامه ريزى و در نتيجه ساخته شده است!

در آغاز صحبتم گفتم كه در حادثه اى به اين بزرگى، عوامل زيادى را بايد در نظر

گرفت كه هر كدام جزء علت محسوب مى شوند. بنابراين، مواردى كه شما شمرديد و


صفحه 26

چيزهاى ديگرى كه نشمرديد، همه ممكن است مؤثر بوده باشند و من نمى خواهم تأثير آن ها

را نفى كنم; يعنى به عنوان بستر كار و زمينه مساعدى كه توفيق نيروهاى انقلابى را

قطعى مى كند يا توفيق نسبى را فراهم مى آورد. اين بحث ها را ما قبلا در زندان ها

داشتيم. در آنجا آدم هاى صاحب نظر هم زياد بودند. جبرگراهاى اقتصادى و

تاريخى عمدتاً نيروهاى ماركسيست بودند، و افراد ملى گرا و برخى نيروهاى ديگر خيلى

به جبر و تولد طبيعى از ساختار معتقد نبودند. با چپى ها بحثى جدى داشتيم و جبرى كه

آن ها مى گفتند، خيلى از اين مطالبى را كه شما گفتيد درش نبود. آن ها روال خطى و

مشخصى را مطرح مى كردند كه متفكران اوليه ماركسيسم، اعم از ماركس، انگلس و لنين،

طرح نموده بودند. آن ها وجود مراحل پنجگانه تاريخ و مسير حركت تاريخ از منظر صرف

عوامل و روابط اقتصادى به عنوان زير بناى تحولات را ادعا مى كردند و منتظر بودند كه

ايران يك كشور پيشرفته صنعتى شود و بعد محيط كارگرى و طبقه كارگر به وجود آيد و

انقلاب رخ دهد. و حال آن كه در همان موقع، انقلاب چين از مسير ديگرى به پيش مى رفت،

آلبانى راه ديگرى در پيش گرفته بود و آن قدر مورد نقض براى همان تفسير وجود داشت كه

نمى توانستند آن ها را با اصول پيش گفته شان تطبيق دهند و يا يك نمونه كامل براى

فلسفه تاريخ خود ارائه دهند. من هم درباره آن تفكر، چيزى نوشتم، كه ابتدا به نام من

پخش نشد و با عنوان «ارزشها و مكتبها» به چاپ رسيد. در آغاز، بحثم اين بود كه آنچه

انقلاب را موفق مى كند، چيزى نيست كه شما دنبال مى كنيد، بلكه ارزش هايى است كه

انسان هايى را به ميدان مى آورد و آن انسانها با الهام از ارزش ها كار را به انجام

مى رسانند و البته از همه اين عوامل هم استفاده مى كنند. فرضاً يك طبقه ناراضى

كارگرى، يك طبقه آگاه دانشجويى، يك جمع ناراضى مذهبى و يك دسته اصلاحگران فكرى حضور

دارند; اين عامل ارزش ها از همه آن ها استفاده مى كند. و اصولا اين حرف در اسلام

است و ما از قرآن در مى يابيم كه: «ان الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما

بانفسهم» و بسيار فراوان است اين مضمون قرآنى. بنابراين ما، هم متّكاى فكرىِ اين

چنينى داريم و هم در تحليل علمى از عهده ادعاى خود بر مى آييم. زيرا آن هايى كه

مدعى جبر تاريخى اند هر موردى را كه به عنوان مصداق تأييد سخن خود مطرح كنند، همان

مورد را تحليل خواهيم كرد و خواهيم ديد كه وجود شرايط تاريخى كافى نيست. بله، يك

اقتضائاتى به وجود


صفحه 27

مى آيد، ولى كسى بايد بيايد و مجموعه مقتضيات را ببيند و در زمان مناسب تصميمى

بگيرد; كه اتفاقاً ما رهبرى را بر همين منوال تفسير مى كنيم. رهبرى در تفسير ما، آن

موقعيت و مقامى است كه در هر لحظه كه در بستر جامعه حركت مى كنيم، بداند چه تصميم

مناسبى بايد گرفت و چكار بايد كرد. به همين دليل است كه در اين انقلاب، ما نقش

رهبرى را بسيار مهم تلقى مى كنيم. چنانكه تاكنون از موقعيت ها و عوامل، به موقع

استفاده شده است. و اصولا مسير تاريخ و تحولات اساسى جامعه از ديدگاه الهيون و

بالاخص قرآن، در گذشته، بر همين مشى بوده و حركت انبيا، دست كم موارد مشهود و

مطمئنش، مثل حضرت مسيح يا حضرت موسى را همين گونه مى توان تفسير نمود. شايد از

دوران قديم تاريخ نتواند اسناد خوبى در اختيار ما قرار دهد و بهتر باشد خيلى بحث

نكنيم، ولى در تاريخ بعد از رنسانس آمادگى داريم كه تحولات عمده تاريخى را بررسى

كنيم و بگوييم كه در هر جا، نقش نقش آفرينان انسانى چه بوده است. دست كم در مورد

انقلاب خودمان، هر كس مورد نقضى داشته باشد، ما جواب مى دهيم. به نظر من در اينجا

همين هايى است كه مى گويم و قابل دفاع نيز

هست. وقتى طبقات حاضر در صحنه را مى بينيد، خيلى زود مى توانيد بفهميد چيزى كه اين

ها مى گويند درست نيست. فرض كنيد دانشجويان در مقطعى به ميدان آمدند. دانشجو على

القاعده، در آن روز بايد جزء اقشار بسيار راضى و خشنود باشد ـ به لحاظ جبر تاريخ يا

مسائل اقتصادى ـ زيرا اين ها به دانشگاه رفته بودند، شهريه مى گرفتند، خوابگاه

داشتند و خلاصه يك موقعيت استثنايى به دست آورده بودند، در حالى كه ميليون ها انسان

ديگر هيچ به حساب نمى آمدند; يعنى اين ها به موقعيتى رسيده بودند كه بايد خود را از

افراد ممتاز به حساب مى آوردند و بر اساس آن نوع تحليل ها، نبايد ناراضى بيرون مى

آمدند. يا مثلا بچه هاى ديگرى كه در زندان بودند و واقعاً به ميدان آمده بودند، هيچ

يك از آن تفسيرهاى مادى نمى توانست وضع آن ها را تبيين كند. واقعاً انگيزه هايى آن

ها را به ميدان كشيده بود; از بازارى، طلبه، دانشجو و ديگر شخصيت ها، هر كه آمده

بود و با او بحث مى كرديم، خيلى روشن بود كه چرا آمده است. يا در آن بخش هايى كه

موج به وجود مى آيد، براى مثال خود ما كه طلبه بوديم و بر امام متكى بوديم، هرجا مى

رفتيم و هرجا يك طلبه متدين حضور مى يافت،

در اصل مردمى كه ايمان به اسلام داشتند، اعم از كارگر، كاسب، تحصيلكرده، كشاورز،