بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 228

كردند وقتى بود كه رأى مردم را براى خلافت و رياست حكومت اسلامى احراز كردند. پس

نتيجه مى گيريم كه هم حدوثاً و هم بقائاً ولايت فقيه مبتنى بر رأى مردم است و طبعاً

اين مسئله از افتخارات نظام جمهورى اسلامى است و اين خود درست همان جوهر دموكراسى

است كه در انديشه امام خمينى رضوان الله تعالى عليه بود.

نكته اى در دموكراسى هاى رايج مطرح است ـ همان طور كه اشاره كرديد ـ و آن اين

كه طبعاً دموكراسى بدين معنا نيست كه مدل خاص و شكل خاصى حاكم باشد. دموكراسى به

اين معنا است كه در هر مقطعى آنچه مردم مى خواهند و مى پسندند حاكم شود. دست كم در

حد تئورى اين گونه است; در عمل تا چه ميزان قابل تحقق باشد، بحث ديگرى است. حال در

بحث ما نيز اين تفكيك پذيرفتنى است كه وقتى مى گوييم ولايت فقيه مبتنى بر رأى مردم

است و بر اساس رأى مردم هم تحقق پيدا مى كند، گاهى مرادمان اين است كه آنچه را ولى

فقيه مى گويد مردم مى پذيرند و مردم از آن در نهايت خشنود خواهند بود; كه بر اين

برداشت ممكن است چنين شبهه شود كه در حكومت هاى اقتدار گرا و توتاليتر هم با چنين

وجهى مواجهيم، اما يك وقت هم مرادمان اين است كه آنچه ولى فقيه مى گويد، همان نظر

مردم است كه از مجراى ولايت فقيه در عالم خارج تحقق پيدا مى كند; كه تنها در اين

فرض به حكومت هاى دموكراتيك نزديك شده ايم..

اين طور نيست كه وجه دموكراتيك حكومت ولايت فقيه بدين لحاظ باشد كه ايشان نظر

يا فتوايى را صادر مى كنند، سپس مردم آن را مى پذيرند، بلكه جريان به صورت يك سيستم

و نظام است. در قانون اساسى حقوق خاصى براى مردم پيش بينى شده و در چارچوب همين

نظام، مجارى خاصى براى تعيين رهبرى و تصويب قوانين پيش بينى شده كه همه اينها مبتنى

بر رأى مردم است. مجلس شوراى اسلامى، مجلس خبرگان، شوراى نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت

از جمله مجالس مشورتى نظام هستند. قوانين جارى مملكت تماماً در مجمعى از نمايندگان

مردم تصويب مى شود و براى تنفيذ به دولت ابلاغ مى گردد. فقط در موارد خاص، آن هم با

شرايطى ويژه، رهبرى از اختيارات ولايت مطلقه خود استفاده مى كند و دستور يا فتوايى

صادر مى كند. قبلا عرض كردم كه مشابه چنين اختياراتى در نظام هاى دموكراسى نيز وجود

دارد. در خيلى از كشورهاى دموكراسى، از جمله امريكا، رئيس جمهور خارج از سيستم

پارلمانى قدرت زيادى دارد كه حتى مى تواند مصوبات مجلس را وتو كند. بنابراين

اختيارات ولى فقيه به هيچ وجه ناقض وجه دموكراتيك نظام اسلامى ما نيست. زيرا اساس

آن مبتنى بر رأى مردم است و چون خود رهبر هم با رأى مردم


صفحه 229

برگزيده مى شود و قدرت را در دست مى گيرد و از طرفى آنچه مى گويد و نظر مى دهد

مبتنى بر شريعت اسلامى و ارزش ها و جهان بينى اسلامى است و مردم به همه اين ها رأى

داده اند و آنها را قبول دارند و سيستم تصميم گيرى اجرايى حكومت اسلامى نيز مبتنى

بر رأى مردم است. پس سيستم ولايت فقيه از جوهره اى دموكراتيك برخوردار است. در نظام

هاى ديكتاتورى و توتاليتر سيستم تصميم گيرى فقط به اراده ديكتاتور است و ضابطه

ديگرى ندارد. در حالى كه در سيستم تصميم گيرى حكومت اسلامى دو پايه رأى يعنى مردم و

شريعت اسلامى ملحوظ شده است. اين دو پايه در هماهنگى با هم، نظامى را بهوجود آورده

اند كه در جهان امروز مانند و نظيرى ندارد و اگر ما مى گوييم كه نظام اسلامى از

جوهره دموكراتيك برخوردار است، به خاطر اين است كه جوهر دموكراسى رأى مردم است و

اين همان چيزى است كه در نظام اسلامى ما هم وجود دارد و گرنه نظام اسلامى تفاوت

هايى نيز با دموكراسى هاى معمول در غرب دارد و آن وجود شريعت اسلامى است كه مردم از

جان و دل آن را پذيرفته اند. يعنى نظام اسلامى، يك دموكراسى ايدئولوژيك است. اين

گونه دموكراسى در دنيا سابقه نداشته است، كه هم رأى مردم ملحوظ گردد و هم ايدئولوژى

خاصى مدنظر باشد. در واقع، نوآورى حضرت امام خمينى(ره) در همين نكته است. زيرا

ايشان بين حاكميت ايدئولوژى اسلامى و شريعت منبعث از آن، و رأى مردم پلى زد كه

مسلماً تجربه جديدى به شمار مى رود. البته همه بايد بكوشند كه نظام اسلامى در همين

مسير كه دنيا را به شگفت انداخته و سرو صداى زيادى به راه انداخته است گام بردارد و

مطمئن باشند كه هيچ تجربه جديدى بدون اشكال نبوده و در جريان عمل، كاستى هاى آن

ظاهر خواهد شد كه با قوانين جديد قابل ترميم است.

پس نتيجه مى گيريم كه نظام اسلامى ما اين طور نيست كه رهبر انقلاب حرفى مى زنند

و مردم مى پذيرند و ما فكر مى كنيم كه دموكراسى است. اصلا اين گونه نيست، بلكه نظام

و تشكيلات و قانونمندى خاصى حاكم بر جامعه است و همه اين ها مبتنى بر ميثاق ملى،

يعنى همان قانون اساسى است. و قدرت حاكم كه بر اساس همين قانون اساسى شكل گرفته،

نيز منبعث از رأى مردم است. البته مرادم از قدرت، تحقق خارجى قدرت است. پس در اينجا

باز مسئله عالم اثبات و ثبوت را مطرح نكنيد كه اين قدرت در تحقق خارجى خود شكل مى

گيرد و بالا مى آيد. بنابر اين اشكالى كه فرموديد وارد نيست.

پاره اى از افراد در تفسير ولايت مطلقه فقيه، چنين مى گويند كه امرى مطلق

العنان است و در هر حوزه و منطقه اى از زندگى خصوصى افراد سارى و جارى است. .


صفحه 230

پاره اى ديگر معتقدند در همان زمان هم كه ولايت مطلقه مطرح شد، در مقابلِ آرائى بود

كه در صدد بودند ولايت فقيه را محدود سازند و به موضوعات خاصى نظير ولايت بر امور

حسبيه از جمله امور صغار و مجانين و يا در شعبه هاى خاصى از موضوعات و مسائل

اجتماعى منحصر نمايند.از اين رو امام فرمودند كه ولايت فقيه، مطلقه است; بدين معنا

كه حاكميت تجزيه بردار نيست و نمى توانيد بگوييد مثلا حاكميت در برخى امور مانند

امر مسكن اعمال مى شود، ولى در امر بهداشت اعمال نمى شود. يعنى به لحاظ موضوع و

حيطه موضوعى حاكميت محدود به امور ويژه اى نيست. و فرقى نمى كند كه مسجدى در مسير

جاده اى قرار گيرد و در نتيجه مسجد تخريب گردد يا امر اجتماعى و سياسى ديگرى در

ميان باشد. و اگر گفته شود تخريب مسجد، نقض حكم اوليه است، پاسخ اين خواهد بود كه

حكومت، خود نيز از احكام اوليه و مقدم بر ساير احكام است و نه مبتنى بر احكام

ثانويه. جناب عالى در جمع بندى نهايى، ولايت مطلقه را در چه ابعادى مى شناسيد و

حوزه آن را به لحاظ موضوعى و مفهومى تا چه حد توسعه مى دهيد؟

جمع بندى من از ولايت مطلقه اين است كه نظام جمهورى اسلامى اختياراتى را به

ولى فقيه داده كه هرگاه صلاح امت را در چيزى ديد كه خارج از حيطه قوانين و مقررات

جارى است بدون فوت وقت بتواند اتخاذ تصميم نمايد و سفينه ملت را به ساحل نجات هدايت

كند. اما اين قدرت مطلقه نمى تواند به حكومتى غير شرعى بينجامد و نمى تواند به

ديكتاتورى و يا حركاتى عليه مصالح امت اسلامى منجر شود. چرا كه مجلس خبرگانى وجود

دارد كه هر وقت صلاحيت هاى رهبرى سلب گرديد مى تواند به نمايندگى از مردم اتخاذ

تصميم كند و حتى رهبرى را تعويض نمايد. بنابراين اطلاقى كه در اينجا گفته شده

اطلاقى است كه در چارچوب مصالح عمومى مردم و مصالح اسلام و مسلمين مطرح است و نمى

تواند خارج از آن باشد و گرچه مفهوماً اطلاق وارده وسيع است، ولى تحقق خارجى اش نمى

تواند خارج از آن مصالح باشد. چون هرگاه خارج از مصالح قرار بگيرد صلاحيت را از دست

مى دهد و آن وقت مجلس خبرگان براساس اختيار قانون اساسى و نظام و در نهايت رأى مردم

به آن داده، نقش خودش را ايفا مى كند. بنابراين ما در اين جمع بندى نه تنها هيچ

گونه تضادى بين ولايت مطلقه و جوهره دموكراتيك نظام نمى بينيم، بلكه اين ها را مكمل

هم مى دانيم و واقعاً اگر ولايت مطلقه اى وجود نمى داشت ما مى بايد يك چيزى را

جايگزين آن مى كرديم; همچنانكه در نظام هاى ديگر هم همين كار را كرده اند، يعنى يك

اختيارات خاصى را مثلا به رئيس جمهور داده اند كه خارج از كنترل پارلمان


صفحه 231

است، اما به موجب قوانينى خاص و در چارچوبهايى تعيين شده. چنانكه ولايت مطلقه نيز

در چارچوب مصالح عمومى و ضوابط و معيارهاى اسلامى است و به اين معنا قانونى و

قانونمند است. در نظام هاى ديگر اين پيش بينى را كرده اند تا بتوانند در جامعه

اتفاقات پيش بينى نشده را در كنترل بگيرند. زيرا فقط در چنين شرايطى يك نفر كه در

رأس حكومت قرار دارد مى تواند جامعه را حفظ بكند و مملكت را نجات بخشد و مصالح

عمومى را تأمين نمايد. چنانكه اگر طبق روال عادى بخواهند مسئله را به صورت لايحه و

يا طرح به مجلس ببرند، حتى اگر با دو فوريت هم باشد باز ممكن است آن مصالح عامه از

بين برود. بنابراين لازم است حتى از لحاظ يك سيستم كاملا دنيوى، چنين اختياراتى به

رئيس حكومت داده شود. البته ظاهر امر اين است كه خيلى وسيع تر از چنين اختياراتى به

ولى فقيه داده شده است تا ضوابط شرعى و مصالح عمومى را كنترل كند، ولى به هر حال

ولايت مطلقه، به معناى فوق، ديكتاتورى نيست. زيرا نمى تواند خارج از مصالح عمومى

اسلام و امت اسلامى عمل نمايد. به هر حال اميدوارم كه تجربه جديد نظام اسلامى در

خانواده جهانى امروز تجربه خوبى از آب در آيد همچنان كه تا به امروز هم تجربه بسيار

خوبى بوده است و تا كنون عملا مشاهده كرده ايم كه اعمال ولايت هميشه در چار چوب

مصالح عمومى مردم و اسلام و امت اسلامى بوده و غير از اين هم انتظار نمى رفته است.

و من اميدوارم كه اين تجربه جديد راه خودش را در دنياى امروز باز كند و جايگاهى را

كه ما انتظار داريم احراز بكند و تبليغات دشمنان اسلام و دشمنان ملت را كه با جنجال

هاى بسيار از طريق رسانه هاى گروهى وابسته به صهيونيزم جهانى انجام مى گيرد خنثى

كند. و از اين طريق حقانيت و اصالت انقلاب اسلامى ما براى همگان روشن بشود و ما

بتوانيم دست كم به مردم دنيا تفهيم كنيم كه حكومت اسلامى ما تفاوت جوهرى با حكومت

دينى كليسا در اروپا دارد و ما را با همان چوب نرانند و متهم نكنند; و اميدواريم كه

با مطالعه دقيق در نظام حاكم بر ايران به اين واقعيت پى ببرند كه حكومت اسلامى با

احترام كامل به رأى مردم و حقوق ملت به وجود آمده و بقا و ادامه آن هم وابسته به

رأى مردم است و دوستانى هم كه خلاف اين را در عالم نظر ابراز مى كنند متوجه باشند

كه چه حرف هاى زيانبارى مى زنند و در واقع دوستانى هستند كه ندانسته به قداست اين

نظام آسيب مى رسانند و ابزار تبليغات دشمنان اسلام و ملت ايران مى شوند و آنها را

تغذيه مى كنند تا عليه ما تبليغ بكنند و چهره واقعى ما را مخدوش نمايند. ما براى

تثبيت اين نظام بهاى زيادى پرداخته ايم و تمام اعتبار تاريخى تشيع را پاى اين

انقلاب قرار داده ايم و اگر خداى نكرده روزى آسيبى به اين


صفحه 232

نظام به لحاظ معنوى و اخلاقى برسد جبران آن در طول تاريخ بسيار مشكل خواهد بود و

زيان آن به قدرى مهيب و وحشتناك است كه تصور آن هم براى ما بسيار مشكل خواهد بود،

بويژه اين كه ساختار ارزشى، ساختار اخلاقى، جهان بينى و فرهنگ ما با تشيع و اسلام

عجين شده است; يعنى دو چيزى كه در پاى اين نظام و انقلاب سرمايه گذارى شده و اگر

خداى نكرده روزى از اين جنبه آسيب ببينيم جبران آن بسيار مشكل و شايد هم براى ده ها

و صدها سال غير ممكن باشد. شكست ظاهرى و از دست دادن قدرت سياسى يك چيز است و شكست

معنوى چيز ديگر. به هر حال گاهى يك حركت يا يك انقلاب از لحاظ در دست داشتن قدرت

شكست مى خورد و اين چندان آسيبى به اعتبار واقعى آن وارد نمى سازد، اما اگر از جنبه

معنوى و ارزش هاى اخلاقى و آنچه خميرمايه و هويت فرهنگى مى ناميم شكست بخورد، آن

وقت ديگر نمى توان به سادگى آن را جبران كرد. زيرا در اين صورت شيعه و اسلام و

ساختارهاى ارزشى زير سؤال مى رود. شايسته است با جديت و قاطعيت براى تقويت اين نظام

با تعميم اخلاق و ارزش هاى اسلامى و توسعه ملى گام برداريم و از چيزى نهراسيم.

بويژه، توسعه ملى براى موفقيت تجربه دموكراسى ايدئولوژيك نظام اسلامى ايران از هر

چيز ديگرى واجب تر است. اگر در اين زمينه كار بيشترى انجام شود و ساختارهاى ادارى و

حقوقى كشور براى توليد و توسعه ملى شكل بگيرد مسلماً تجربه انقلاب اسلامى ما با

توفيقات بيشتر مواجه خواهد گرديد و جاى خود را بيش از اين در دنياى امروز باز خواهد

كرد. چنانكه ارائه الگو هميشه بهترين عامل تأثيرگذار بوده است، الگوى درست اسلامى

ما در توسعه ملى است و تنها در توسعه ملى است كه مى توان عدالت اجتماعى و انصاف

اسلامى و ديگر ارزش هاى اسلامى را تعميم داد و تنها از اين راه مى توان تأمين هاى

اجتماعى را آنچنان گسترش داد كه در پناه حكومت اسلامى هيچ كس رها شده و بى پناه

نباشد و تور حمايتى تأمين هاى اجتماعى كه بيانگر عدالت خواهى اسلامى ماست او را

فرابگيرد و مانع سقوطش شود. اعتبارى كه توسعه ملى به دنبال دارد از هر روش تبليغاتى

ديگرى مؤثرتر خواهد بود و فقط بدين طريق است كه مى توان حتى ارزش واقعى ولايت فقيه

را در عالم اثبات عرضه نمود.


صفحه 233

اشاره

تقابل يا تعاملِ فرهنگِ برخاسته از انقلاب اسلامى ايران با «فرهنگ جهانى»، از آغاز

پيروزى انقلاب تاكنون موضوع بحث هاى مختلفى بوده است. طبيعتاً بررسى روندهاى فرهنگى

ـ اجتماعىِ پيش روى، به عنوان برآيندى از چنين تقابل و يا تعاملى، ادامه منطقى اين

بحث را رقم مى زند. اين گفتار با تأمل در باب فرهنگ و عناصر و مؤلفه هاى تشكيل

دهنده آن، مسئله وجود فرهنگ جهانى را مورد مداقه قرار مى دهد و در آغاز پنج مؤلفه

را با عناوين: «عقلانيت ابزارى»، «كارآمدى»، «سودگرايى»، «فردگرايى مثبت» و «شوكت»

به مثابه عناصر اصلى فرهنگ جهانى، به بحث مى گذارد; بدين معنا كه «منشأ تشعشع» آن

ها غرب بوده و به طور مستمر از كانون اصلى خود در كشورهاى غربى تغذيه مى شوند و در

عين حال، «خاستگاه» آن ها جهانى است و در فرآيندى استدلالى مورد پذيرش ديگر جوامع

قرار مى گيرند. در ادامه، امكان اين كه مؤلفه هاى مزبور، خاص «نظام سرمايه دارى»

باشند ـ با امكان تسرى آن ها به ديگر جوامع ـ مورد اشاره قرار گرفته و مؤلفه هاى

ديگرى نظير «دولت ـ ملت»، «علم تجربى» و «صنعتى شدن» (به عنوان جلوه هايى از

مدرنيسم) موضوع بررسى واقع مى شود. در فرازى ديگر، معنا و مفاد «جهانى شدن فرهنگ»

مورد پرسش قرار گرفته و مسئله شبيه سازى و «همسان شدن» در سطح «شناخت ها»، «ارزش

ها»، «ساختارها»، «تكنولوژى» و نظام «اقتصاد جهانى» مورد توجه قرار گرفته، امكان

«برخورد گزينشى» با مؤلفه هاى فرهنگ جهانى مطرح مى گردد و آنگاه ظهور «مقاومت هايى»

كه در برابر فرآيند يكسان سازى در دولت ـ ملت هاى مستقل به وقوع نشسته، مورد اشاره

قرار مى گيرد. سپس پنج مؤلفه برآمده از فرهنگ انقلاب اسلامى با عنوان: «عقلانيت

ذهنى»، «تفكيك دينى»، «شوكت اسلامى»، «استقلال تام» و «ايده آليسم دور دست» معرفى

مى گردد و شوكت خواهى و «قدرت طلبى»، نقطه «تفاهم» با فرهنگ ديگر واحدهاى جهانى

تلقى مى گردد و «تكنولوژى»، «عقل تجربى»، «نظم اجتماعى» و «مازاد ملى» ابزار كسب

چنين قدرتى شمرده مى شود. در فراز بعدى، با تأكيد بر «عدم وجود اجماع نظر» در باب

ويژگى هاى انقلاب اسلامى و نيز با اشاره به «انباشت سرمايه» و سودآورى به مثابه

«جوهره نظام واحد» جهانى،


صفحه 234

انقلاب اسلامى حركتى اعتراض آميز در مقابل مسير يكسان سازى يادشده تلقى گرديده، در

مبارزه اى ضد سيستمى، طرح كننده عناصرى همچون «ارزش هاى دينى به جاى ارزش هاى

عرفى»، «انترناسيوناليسم دينى»، «مقابله با استثمار» و «جمع گرايى» معرفى مى گردد و

آنگاه امكان مرحله اى كردن مقاصد و اهداف انقلاب و زمان بندى در اجراى آن ها مورد

اشاره قرار مى گيرد. در ادامه، گسترش نفوذ جوامع غربى از طريق دولت ـ ملت هاى

نوظهور، و پديدآمدن روند «صنعتى شدن»، «عرفى شدن» و «دموكراتيزه شدن» مورد توجه

قرار گرفته، انقلاب اسلامى نتيجه بروز رخدادهايى نظير: «از جاكندگى فرهنگى»،

«فروپاشى همبستگى» سنتى، «از خودبيگانگى» و «بازگشت به خويشتن در تقابل با غرب»

تفسير مى گردد و با عناصرى همچون: «بازگشت به خويش»، «مقابله با مظاهر فرهنگ غرب»،

«مقابله با ارزش هاى غربى»، «ارائه تعريف و شناخت متفاوتى» از جهان، انسان و جامعه

و «چالش با مناسبات قدرت» حاكم بر جهان بازشناسى مى شود. سرانجام، در فرجام بحث،

ورود عناصر وارداتى دنياى جديد و بازسازى عناصر فرهنگى پيشين، بررسى احتمال ادغام

در فرهنگ جهانى، ظهور جنبش هاى جديد اجتماعى به مثابه اشكال تازه اى از مبارزه با

نظام مسلط و نيز نوع مقاومت و ايستادگى فرهنگ شيعى در بطن و عمق، به بحث كشيده مى

شود.


صفحه 235

گفتار سوم : فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى[1]

محمود سريع القلم[2]

محمد هادى سمتى[3]

ناصر هاديان[4]

در آغاز، ضمن مرورى بر مفهوم فرهنگ جهانى و مؤلفه هاى تبيين كننده آن، بفرماييد

كه فرهنگ برگرفته از انقلاب اسلامى را با چه عناصر و مؤلفه هايى قابل توضيح مى

دانيد؟

هاديان: در يك تعريف كلى، مؤلفه هاى اساسى فرهنگ عبارتند از: باورها، برداشت ها،

شناخت ها، ارزش ها و هنجارها، آداب و رسوم و عادات و الگوهاى موجود در يك جامعه.

اين ها عناصر عمدتاً معنوى اى هستند كه در تعريف فرهنگ گنجانده مى شوند. البته

تعريف فرهنگ در اين مؤلفه هاى اصلى كه من نام

بردم خلاصه نمى شود، بلكه فرهنگ داراى بخشى به نام فرهنگ مادى

(material culture)نيز هست كه تكنولوژى استفاده از محيط، اعم از محيط اجتماعى و

محيط فيزيكى را كه تأثيرى بر آداب و عادات و رسوم و افكار ما داشته باشد، در برمى

گيرد. من فعلا از اين بخش صرف نظر مى كنم و تكيه اصلى ام را روى شناخت ها و باورها

و برداشت ها و ارزش ها و هنجارها قرار مى دهم. قبل از آن كه وارد بحث از اين مؤلفه

ها شويم اگر دوستان به اين مؤلفه هاى اصلى مى خواهند چيزى بيفزايند يا از آنها كم

كنند، مطرح كنند.

اين كه مسئله تكنولوژى را هم وارد تعريف كنيم، بحث تمدن هم به ميان مى آيد. .

[1]گفتگوى حاضر در حاشيه «كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا» توسط مصاحبه

كننده انجام پذيرفت و با موافقت كميته علمى كنگره مزبور، در اين مجموعه آورده شد.

[2]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه شهيد بهشتى.

[3]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه امام صادق.

[4]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه تهران.