دارد، چون ايشان همتراز امام نيست، و هم اشكال سياسى، كه اين كار به رهبرى اش لطمه
مى زند و به هيچ وجه صلاح نيست كه ايشان كارى بكند كه به رهبرى اش لطمه بخورد; گيرم
كه حق باشد. و من مى دانم كه ايشان نظرات نوى در زمينه هاى مختلف دارد، و از نظر
قدرت تفكر و عمق تفكر هم از ديگران كمتر نيست; گرچه حجم مطالعات ايشان به خاطر
اشتغالات سياسى كمتر است.
در بعضى از مقالات چنين گفته مى شود كه اصلى ترين دستاورد جمهورى اسلامى نظريه
ولايت فقيه بوده است; بعضى ديگر استقلال سياسى را برجسته ترين محصولى مى دانند كه
انقلاب در پى آورده است. حضرت عالى چه مواردى را از زمره تحولات و نتايج عمده اى كه
ناشى از وقوع انقلاب اسلامى است، مى دانيد؟ به علاوه، امروزه درگيرى ها و معضلات
اصلى ما را حول كدام موضوعات و مسائل تلقى مى كنيد؟.
بدون هيچ گونه تعصبى بايد بگوييم كه بازيافت هويت ملى و اسلامى، مهم ترين چيزى
بوده كه گيرمان آمده است; يعنى ملت ايران، هم هويت ايرانى اش را باز يافته و هم
هويت اسلامى اش را. ايران در قرن هاى اخير به عنوان يك قدرت مستقل مطرح نبود و ما
زير نفوذ بيگانه بوديم، از صفويه به اين طرف، ما چنين احساس قدرت مستقلى نمى كرديم;
البته در زمان صفويه اين حالت در ايران به وجود آمد، چون نخستين دولت شيعه اى بود
كه در مقابل دولت جهانى عثمانى شكل گرفت. در نتيجه، حيات ملى ايران در اين دوره
تجديد شد و با همه اشكالاتى كه بر دوره صفويه وارد است، بازيافت هويت ايرانى و
اسلامى در اين زمان قطعى است. اين امر عيناً در زمان انقلاب اسلامى تكرار شد. فرقش
با زمان صفويه اين بود كه در زمان صفويه دولت در مقابل دنياى اسلام و دولت عثمانى
بود و اوج درگيرى هاى مذهبى، جنگ ها و ايراد ناسزاها به خلفاى راشدين پديدار شد،
چنانكه در كتاب ها مى نوشتند و در منبرها و حتى در اذان ها مى گفتند و اين رسم
ناپسنديده همين طور ادامه پيدا كرد. اما پيام انقلاب اسلامى وحدت شيعه و سنى بود كه
خود امام و آيت الله خامنه اى و همه مسئولان اين مسئله را ترويج كردند و انقلاب
اسلامى به عنوان تجديد حيات اسلامى در دنيا مطرح شد، به طورى كه اكنون دنياى سنى هم
به ما به عنوان يك انقلاب اسلامى مى نگرد، با اين كه مى داند كه ما شيعه هستيم. در
واقع نه آن ها آن تعصبات زمان صفويه را دارند و نه ما. البته شيعه كشى در پاكستان و
در افغانستان وجود دارد، در ايران نيز ضديت با سنى و لعن بزرگان اهل سنت هنوز در
محافل مرتجع و عقب افتاده ما، على رغم نظرى كه امام داشتند و رهبر انقلاب دارند،
جريان دارد. از ديگر دستاوردها اين كه اكنون ما رئيس كنفرانس اسلامى، عضو فعال جنبش
غير متعهدها و
منادى استقلال در كل جهان سوم، هستيم. به علاوه، «انتفاضه» و تجديد حيات انقلاب
فلسطين، انقلاب الجزاير، خروج شوروى از افغانستان، ظهور حزب رفاه در تركيه، و
اوجگيرى نهضت مسلمانان سودان و تشكيل دولت اسلامى در آن كشور، و تجديد حيات انقلاب
اسلامى مصر و حتى شايد فروپاشى شوروى، همه مسائلى است كه بعد از انقلاب ما و تحت
تأثير آن رخ داده، و ما بايد ربط و نسبت اين تحولات اساسى را كه در كل دنيا يا در
دنياى اسلام پيدا شده، با انقلاب اسلامى بسنجيم و ببينيم تا چه اندازه اين وقايع به
يكديگر و به انقلاب اسلامى مربوط است. شما ممكن است بگوييد پاره اى از اين ها به
انقلاب ما مربوط نيست، ولى مسلّماً نهضتى كه در جهت تجديد حيات هويت و تمدن اسلامى
در دنيا شده، بر وقوع اين تحولات اثرگذار بوده و در اين مورد مى توانيم به نوشته
هايى كه رهبران نهضت هاى اسلامى و يا حتى مخالفان ما در دنيا دارند، مراجعه كنيم.
پس خلاصه مى توان گفت كه بازيافت هويت اسلامى و ايرانى در داخل، و اثرات مثبت و
فراگير انقلاب ما در تجديد حيات اسلامى در خارج و در جهان اسلام، و در نتيجه، عطف
نگرش جديد دنيا به اسلام از آثار قطعى انقلاب ماست; به طورى كه اكنون در آكادمى هاى
معاندترين بخش از دشمنان اسلام، يعنى صهيونيست ها و دولت غاصب اسرائيل، مطالعات
شيعه شناسى و اسلام شناسى شروع شده است.
اما چالش ها و معضلات: نخست، مسئله فكرى و نظرى در مورد انقلاب است; مسئله ولايت
فقيه و حدود حاكميت اسلامى و حدود دخالت روحانيت در انقلاب كه از اول هم با
ابهاماتى مواجه بوده و تا كنون هم حل نشده باقى مانده است و روحانيون همچنان مصرّند
كه بايد نقش اول را داشته باشند. در طول اين مدت مخالفان اين فكر بيشتر شده اند، چه
در ميان روشنفكران دينى و چه در خود حوزه علميه، و به هر حال، مسئله ولايت فقيه با
پرسش هاى اساسى روبه روست و نسبت آن با دموكراسى دچار چالش عظيمى است. مسئله حقوق
بشر و حاكميت دينى و مسئله روابط بين المللى جمهورى اسلامى دچار پرسش هاى بسيار
اساسى و مهم است. مسائلى هم كه از ناحيه امثال آقاى دكتر سروش، به عنوان يك متفكر
نوآور و نوانديش درباره تكثر گرايى يا «قبض و بسط معرفت دينى» يا «دين اقل و اكثرى»
مطرح شده، بسيارى را مضطرب كرده و آقايان گاهى تند و گاهى كند جواب مى دهند; ولى به
هر حال سراسيمه جواب مى دهند و اصولا بسيارى از برخوردها غير منطقى است. كسانى مثل
آقاى محمد مجتهد شبسترى يا جوان هايى مثل آقاى كديور يا افراد ديگرى در روحانيت
پيدا شده اند كه از ريشه، مبانى ما را مورد نقد قرار مى دهند و مبانى فقهى را زير
سؤال
مى برند. در متن حوزه علميه، نظرات امثال آقاى جناتى، آقاى مرعشى و يا آقاى مهدى
حائرى، كه به نظر من برجسته ترين فقيه و فيلسوفى است كه فلسفه عصر را مى شناسد و با
دنياى خارج آشناست و به زبان بيگانه مسلط است و داراى افكار و آراء جديدى است.
(آقاى حائرى شايد شاخص ترين فردى باشد كه بين فلسفه اسلامى و فلسفه غرب جمع كرده;
مضافاً اين كه از بيت روحانيت است و فرزند مرحوم آيت الله العظمى حائرى، مؤسس حوزه
عليمه قم، است و در عين حال نظريات بسيار جديدى دارد كه با روحانيت سنتى ما و با
نظريه ولايت فقيه مخالف است.) اين ها چالش هاى اصلى ماست; و ما نمى توانيم با جسارت
و با فحش و ناسزا و هتك حرمت نسبت به يك عالم دينى مثل آقاى حائرى در مقام پاسخ
برآييم. پيدايش آقاى خاتمى در عرصه سياست و پيام دوم خرداد و طرح انديشه جامعه مدنى
و قانون گرايى و توسعه سياسى و تشنج زدايى در عرصه بين المللى و به رسميت شناختن
انديشه هاى مختلف دينى، و نظريه گفتگوى تمدن ها كه از زبان رئيس جمهور به دنيا عرضه
شده، به نظر من در ديد دنيا نسبت به ما تحول ايجاد كرده و باعث اميد و نشاط نسل
جوان در داخل شده است. اين نيز چالش جديدى است كه روحانيت سنتى را در معرض تلاش
جديدى قرار داده و متأسفانه و با كمال تأسف، روحانيت سنتى با تندى و سراسيمگى و
شتابزدگى با آن برخورد مى كند و نمونه اش هم سخنرانى هايى است كه برخى از آقايان در
نمازجمعه مى كنند و نوشته هايى است كه بعضى ها در روزنامه ها مى نويسند و يا
سخنرانى ها و راهپيمايى هايى است كه گاهى در قم و جاهاى ديگر انجام مى شود. اين ها
درگيرى هاى خيلى مرتجعانه و خيابانى و به اصطلاح امروزى ها لمپنيستى است كه اينجا و
آنجا راه مى افتد. البته در ميان اين ها بچه هاى خوبى وجود دارند كه از جبهه برگشته
اند، ولى به صورت ابزار ناآگاه ارتجاع و قرائت ارتجاعى و خشونت آميز از دين در آمده
اند.
اين ها چالش هاى بزرگى است كه ما پيش رو داريم، به اضافه بعضى عناصر ناباب و
مدعى يا نامطمئن و مشكوك در دو سوى دو جناح موجود، چه سنتى ها و چه نوگراها، كه
تندى مى كنند يا حرف هاى خيلى گنده اى مى زنند و باعث تشنج مى شوند و من با هر گونه
تشنج و تندى چه از طرفداران جامعه مدنى و چه از طرفداران روحانيت سنتى مخالفم.
مسائل مربوط به آقاى منتظرى و مسائل اصفهان شديدترين برخوردى بوده كه در يك سال
اخير در صحنه سياسى به وجود آمده، و اين هم يك چالش سياسى است كه با اين كه طرفين
قضيه روحانى هستند، چه رهبر انقلاب و چه آقاى منتظرى، ولى در عين حال ماهيت كار
شديداً سياسى است و بازيگران هر دو
سوى جريان را من ناسالم مى دانم; چه كسانى كه به عنوان طرفدارى از ولايت فقيه
كارهاى نادرستى انجام مى دهند و چه كسانى كه به عنوان طرفدارى از آقاى منتظرى
كارهايى مى كنند. به نظر من هر دو، غلط است و هردو جامعه را به تباهى مى رساند. مى
خواهم توصيه كنم كه ما جز با تحمل و بزرگ منشى و مدارا و صبر، محال است بتوانيم از
اين گرداب بيرون بياييم. جمله اى از حضرت امير است كه مى فرمايند: «الحلم والأناة
توأمان ينتجهما حسن البصيره»; يعنى بردبارى و آرامش در كار، همزادند. يعنى اگر
داراى حلم در كار بودى، داراى طمأنينه و اتقان خواهى بود و اين هر دو، يعنى هم
«حلم» و هم «اناة» به معناى اتقان و مداراى در عمل، نتيجه دورانديشى است. يعنى ما
اگر دورانديش بوديم و اگر انديشه متقن و محكمى داشتيم، هم در اخلاق حلم خواهيم
ورزيد و هم از نظر عملى با مدارا و آرامش كار خواهيم كرد. اين آشفتگى و سراسيمگى و
هيجان زدگى و تظاهرات خيابانى از اين طرف يا آن طرف، تمام، به ضرر است و من به سهم
خودم جامعه را به آرامش و متانت دعوت مى كنم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
اشاره
اين گفتار با اشاره به چالش هايى كه پس از انقلاب پيش روى جامعه بوده، «چالش» اصلى
را در «فقدان يك نظريه اقتصادى» نشأت گرفته از انقلاب مى شناسد و ضمن توجه به بحث
ربا و مشكلات مفهومى آن، فروپاشى نظام كمونيستى را با نبود ابزار كاربردى در نزد
پيروان مكتب كمونيسم تعليل مى نمايد; آنگاه يادآورى مى كند كه «عدم قابليت كاربردى
شدن» يك مكتب فكرى موجب «كج روى هاى» نظام فكرى در عمل مى شود و تأكيد بر سوء نيت
افراد در اين خصوص بلاوجه است و در هر حال، از عمل و اجراى سياست ها نمى توان چشم
پوشيد; هرچند به لحاظ نظرى نتايجى حاصل نشده باشد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
گفتار پنجم : كدامين چالش در عرصه اقتصاد
حسين عظيمى[1]
عمده ترين چالش هايى را كه ما پس از انقلاب و نيز در زمان حاضر با آن ها مواجه
بوده و هستيم، در چه زمينه ها و مواردى مى توان برشمرد؟
به نظر بنده، مهم ترين چالش در دوره بعد از انقلاب را بايد در مسائل نظرى
جستجو كرد. به عبارت ديگر، مسلّماً در دوره پس از انقلاب چالش هاى فراوانى پيش روى
جامعه بوده; چالش هايى كه عمدتاً براى ما شناخته شده است. مثلا جنگى بر ما تحميل
شده، جبهه گيرى جهانى وسيعى در مقابل كشور بهوجود آمده، مديريت جديد كشور نمى
توانسته در مراحل اوليه كارايى كافى داشته باشد و...
پس مشكلات و چالش هاى زيادى بوده كه هركدام اهميت خودش را داشته است. ولى نظر
بنده اين است كه چالش اصلى در جامعه پس از انقلاب، از ديدگاه اقتصادى اين بوده كه
يك نظريه اقتصادى نشأت گرفته از انقلاب در دسترس نبوده است. بحث بنده اين نيست كه
جبهه گيرى هاى لازم براى ايجاد يك مكتب فكرى اقتصادى بر اساس مبانى اسلامى در دست
نبوده و يا نيست. نكته اين است كه كار تئوريك عمده اى در زمينه تبديل كردن اين مكتب
به اصول و قوانين علمى كاربردى صورت نگرفته است و لذا وقتى مى خواهيم سياست گذارى
لازم بر مبناى اين مكتب را به صورت كاربردى، تفصيلى، و روزمره انجام دهيم دچار مشكل
فقدان دسترسى مى شويم. اين نكته هم مشخص است كه اگر از يك مكتب فكرى سخن بگوييم و
در عمل مجبور شويم سياست هاى ناشى از مكاتب فكرى متفاوتى را به كار گيريم، عملا و
بتدريج، مكتب فكرى مورد نظر ما از سياست گذارى عملى دور خواهد شد و استفاده لازم را
از آن مكتب نخواهيم برد.
[1]دكتراى اقتصاد و رئيس تحصيلات تكميلى دانشگاه آزاد.