بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 292

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 293

درس عمومى «انقلاب اسلامى» و آزمون هاى فراروى

صادق زيباكلام[1]

حسين عظيمى[2]

به نظر شما ارائه بحث انقلاب اسلامى، به عنوان يكى از دروس عمومى، در دانشگاه ها

دچار چه مشكلات و نارسايى هايى است و اصولا در طرح و عرضه اين مبحث، به لحاظ محتوا

و هدف، بايد چه ويژگى هايى را مدنظر قرار داد؟

زيباكلام: ابتدا بايد ببينيم كه درطرح اين درس و تنظيم سرفصل هاى آن چه اهدافى را

مى خواهيم دنبال كنيم و چه مقاصدى مورد توجه ماست; آيا مى خواهيم كار

ايدئولوژيك كنيم؟ آيا مى خواهيم نظريه پردازى كنيم؟ آيا انقلاب به عنوان يك مفهوم

(Concept)براى ما مطرح است؟ آيا مى خواهيم راجع به انقلاب اسلامى به عنوان يك پديده

كلى (Islamic Revolution) صحبت كنيم، يا مى خواهيم راجع به آنچه در ايران اتفاق

افتاده (The Islamic Revolution) گفتگو كنيم؟ از منظر سياسى مى خواهيم به انقلاب

بنگريم، يا از منظر فلسفى، يا اين كه بحث هاى روش شناختى در پيش رو خواهيم داشت؟

بنابراين ابتدا بايد روشن كنيم كه چه مى خواهيم و به دنبال چه چيز هستيم؟ و هدف ما

در اين درس، رسيدن به چه نتايجى است؟ بنده و امثال بنده به عنوان يك مدرس و عرضه

كننده دانشگاهى، زمانى كارمان ضرورت پيدا مى كند كه در چارچوب آن هدف يا اهداف

بتوانيم قرار گيريم. بنده معتقدم كه هدف نهايى و غايى اين درس بايستى آشنايى يا

شناساندن و معرفى انقلاب اسلامى ايران باشد. دو واحد درس ريشه هاى انقلاب اسلامى مى

بايست به دنبال پاسخ به پرسش هايى نظير اين باشد كه: در جريان انقلاب چه اتفاقى رخ

داد؟ نارضايتى مردم از شاه ريشه در چه مسائلى داشت؟ آيا وضع

[1]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه تهران.

[2]دكتراى اقتصاد، رئيس تحصيلات تكميلى دانشگاه آزاد.


صفحه 294

اقتصادى مملكت خراب شده بود؟ آيا سياست هاى ويژه اى در زمان شاه در تعارض با طبع

فرهنگى مردم به اجرا در آمد؟ على رغم وجود نيروهاى سياسى ديگر با قدمت تاريخى

بيشتر، چگونه شد كه مذهب و نيروهاى مذهبى، رهبرى انقلاب را به دست گرفتند؟ و چگونه

شد كه يك روحانى 80 ساله بدون داشتن حزب و تشكيلات و سازمان دهى، رهبرى انقلاب را

به دست گرفت و بقيه نيروهاى سياسى، خاضعانه رهبرى ايشان را پذيرفتند و همه اقشار

مختلف، اعم از سنتى و مدرن، تحت رهبرى ايشان قرار گرفتند؟

ما نمى توانيم و نبايد تلقى امروزمان از مسائل را بر پديده هاى سال 57 تحميل

كنيم; يعنى رويدادهاى آن سال را متناسب با امروز و پسند امروزيان تفسير كنيم. به هر

حال، بازگشت به رويدادهاى آن دوره و بيان آن تحولات، ممكن است بيان نكاتى را به

همراه داشته باشد كه امروز مورد پسند واقع نشود. نبايد به خاطر اين تغييرات و اين

مسائل، انقلاب اسلامى را مثله كرده، به دانشجو آموزش دهيم. در اين درس، اين سؤال

اساسى مى بايستى مورد بحث قرار گيرد كه چرا على رغم آن كه حاكميت پهلوى ها سكولار

بود و در عصر رضا شاه و در يكى دو دهه اوليه رژيم شاه مذهب و نيروهاى مذهبى نقش

چندانى در مبارزه عليه رژيم نداشتند، چرا و چگونه شد كه در دهه 1350 مذهب و بازگشت

به مذهب آنچنان در روند تحولات سياسى و اجتماعى ايران پررنگ شد كه همه جريانات ديگر

را تحت الشعاع خود قرار داد; به نحوى كه نيروهاى مذهبى قادر شدند رهبرى مبارزه و

نهايتاً انقلاب را به دست گيرند. درس انقلاب اسلامى نبايد از موضع خاص بحث ها و

ذهنيت هاى رايج امروز، دنبال شود. همچنان كه تا اين فرآيند همان گونه كه رخ داده

بررسى نشود، نمى توان توضيح داد كه امام چگونه ظهور كرد و روحانيت چگونه توانست

رهبرى را برعهده گيرد; مگر اين كه به طرح شعارها و بحث هاى شعارگونه بسنده كنيم.

بايد حقيقتاً پرسيد، چگونه دانشگاهى كه اساساً در آن نامى و يادى از مذهب و مذهب

خواهى نبود، پس از حدود چهل سال، 80 ـ 90 درصد از دانشجويان آن اسلام خواه مى شوند.

يكى از معضلات عظيمى كه انقلاب اسلامى براى علوم سياسى و نظريه پردازى ايجاد

كرده، بُعد اسلامى و بُعد دينى انقلاب است. پيش از اين، انقلاب كبير فرانسه، انقلاب

اكتبر شوروى، انقلاب هايى در چين، الجزاير، كوبا و... رخ داده بود; هيچ جنبش سياسى

ـ اجتماعى اى نبوده كه به نام دين و به نام خدا اتفاق افتاده باشد; خواه در غرب يا

در بلوك سوسياليست و يا كشورهاى جهان سوم. در ايران هم اگر جبهه ملى، يا حزب توده

يا مثلا مهندس بازرگان رهبرى


صفحه 295

انقلاب را به دست مى گرفتند، باز چندان معضلى پديدار نمى گشت. زيرا صرف اين كه رژيم

پيشين مشروعيت خود را از دست مى دهد و انقلاب رخ مى دهد، پديده عجيبى نيست. مشكل

اين است كه بفهميم اين پديده دين گرايى و دين خواهى از كجا پيدا شد؟ تفاوت ماهوى

اين انقلاب با ديگر انقلاب ها در همين است. آن انقلاب ها نهايتاً صحبت از سوسياليسم

و جامعه بى طبقه مى كنند. ولى در اينجا سخن اين است كه چطور شد جنبش ضد شاه، دينى

شد، در حالى كه زمانى حزب توده، يا جبهه ملى، يا... در رأس حركت هاى اجتماعى قرار

داشتند؟ اين كه بگوييم فراماسون ها و دزدها حاكم بودند و امام آمدند و چه كردند،

چيزى را توضيح نمى دهد; امام در سال 42 هم حركت كردند، ولى هيچ اتفاقى نيفتاد،

ايشان را گرفتند و تبعيد كردند. پس در اين 15 سال بين سال هاى 1342 تا 1357 تحولاتى

رخ داده كه بايد تبيين شود. بنابراين بايد سعى كنيم آنچه را كه در عالم خارج و در

عالم واقعيت، حادثه و واقعه انقلاب بوده براى نسل جديد بازگو كنيم و نبايستى به جاى

واقعيات انقلاب اسلامى يك مشت شعار و تبليغات و بحث هاى ايدئولوژيك به دانشجويان

ارائه دهيم. امروزه اگر شيوه اى براى سنجش اين كه ظرف اين سال هاى گذشته، ارائه درس

انقلاب اسلامى در دانشگاه ها موفق بوده يا نه وجود مى داشت، آنگاه مى توانستيم به

عمق فاجعه پى ببريم.

اين را هم بيفزايم كه در حوزه بحث نظرى انقلاب، تخصص ها و حوزه هاى مطالعاتى

بسيارى پديد آمده، ولى نبايد خيلى مبهوت اين تخصص ها شد و تصور كرد كه ممكن است همه

اين ها به درد عرضه در درس انقلاب اسلامى بخورد. بايد مسئله اصلى را از ياد نبرد;

اين كه پديده اى معيّن يعنى انقلاب اسلامى 57 را مى خواهيم در كلاس درس توضيح دهيم

و جوان دانشجو و نسل جديد را با آنچه در تاريخ كشورش اتفاق افتاده آشنا كنيم. گاهى

دانشجو مى پرسد: آيا رخ دادن انقلاب اسلامى، يك برنامه خارجى نبوده!؟ اين بدان معنا

است كه ما در بديهيات و ابتدايى ترين مسائل مربوط به معرفى انقلاب مشكل داريم.

آنگاه استادى مى آيد و بحث از توحيد و نبوت و معاد را محتواى بحثش از انقلاب اسلامى

قرار مى دهد. يا استاد ديگرى توضيح و تبيين تاريخچه فراماسونرى و ويژگى هاى آن را

مبناى توضيح انقلاب اسلامى قرار مى دهد. در حالى كه ابهامات اساسى دانشجو بدون پاسخ

باقى مى ماند. اين سؤال كه چرا آمريكايى هايى كه در ويتنام آن گونه عمل كردند، در

اينجا يك گلوله هم شليك نكردند و هيچ اقدامى براى حفظ شاه نكردند، اگر بدون پاسخ و

مبهم بماند، همين ابهام نطفه شكل گيرى فرضيه توطئه را در ذهن دانشجو پديد مى آورد و

ذهنيت او را به بيراهه مى كشد.


صفحه 296

شايسته است ببينيم عناوين و فصول مباحثى كه به عنوان انقلاب اسلامى ارائه مى

شود، شامل چه چيزهايى است. به نظر بنده، فصول مباحث اين درس بايد معطوف به اين پرسش

ها باشد: نخست، ويژگى هاى رژيم قبلى در بُعد اقتصادى يا اجتماعى چه بود؟ دوم، كدام

نيروهاى اجتماعى با رژيم مخالف بودند؟ سوم، جايگاه جهانى و منطقه اى ايران در سال

56 و 57 و نيز روابط ايران با كشورهاى غربى در آن سال ها چگونه بوده است؟ چهارم،

سابقه مبارزات سياسى، اجتماعى و دينى با حاكميت پيشين چه بوده است؟ پنجم مبارزات

قبلى چرا موفق نشد؟ ششم چگونه مذهب وارد صحنه شد و در سايه كدام تغيير و تحولات،

اين امر محقَّق شد؟... و سرانجام، پاسخ سئوالات انبوهى نظير اين كه هويدا را چرا

عوض كردند؟ چرا فضاى باز سياسى كارتر مطرح شد و شاه تحت فشار قرار گرفت؟ چرا نصيرى

رئيس ساواك يعنى مرد شماره يك اطلاعاتى و امنيتى رژيم شاه، ناگهان سفير ايران در

پاكستان شد؟ چرا حادثه 17 شهريور ديگر تكرار نشد و مثلا در فلان منطقه ارتش كشتار

نكرد؟ و اصولا چرا مقاله احمد رشيدى مطلق در روزنامه اطلاعات نوشته شد؟..... اين ها

سؤالات اصلى اى است كه درس و بحث انقلاب اسلامى بايد به آن ها بپردازد.

شما مى بينيد كتابى مثل خاطرات ويليام شوكراس، به قيمت 3 ـ 4 هزار تومان دست به

دست در ميان دانشجويان فروخته مى شود و اصولا كتاب هاى مربوط به خاطرات خارجى ها يا

اعضاى خانواده سلطنتى پرجاذبه ترين كتاب هاست. اين نكته بيانگر اين معنا است كه

كمبود و فقر اطلاعات عمومى راجع به گذشته تاريخى انقلاب، آسيب پذيرى هاى جدى را به

دنبال مى آورد; و اين فقر اطلاعاتى، امروزه به شدت وجود دارد.

طبعاً شما بحث از انقلاب را هرگونه آغاز كنيد و هر نوع تبيينى را در پيش

بگيريد، به اقتضاى بحث سؤالات و ابهامات ويژه اى نيز در ارتباط با آن به ذهن دانشجو

خطور مى كند; يعنى در واقع فضاى طرح بحث كمتر به دانشجو اجازه مى دهد، خارج از آن

چارچوب بينديشد و شايد بخشى از سؤالاتى كه جناب عالى به عنوان محورهاى اصلى و ضرورى

طرح مى كنيد ناشى از نوع طرح بحث شماست. به همين دليل، كسانى كه با اين نحوه ورود

به بحث انقلاب مخالفند، معتقدند كه با فرض ورود به بحث انقلاب در اشكالى ديگر مسائل

و معضلات ديگرى در ميان است; از قبيل اين كه اگر اين انقلاب در سال 57 باتوجه به

آرايش نيروهاى آن دوره، فرضاً چنين ضرورت يافت كه جنبه مذهبى به خود بگيرد، آيا

اصولا مى توان براى آن اصالتى قائل شد؟ براى دانشجو اين مسئله جدى است كه آيا به

عنوان يك مسلمان .


صفحه 297

بايد از انقلاب حمايت كرد; هرچند كه در آن دوره منافع آمريكا هم بنا به فرض اقتضا

مى كرد كه از انقلاب حمايت كند. يعنى آيا صرف حمايت آمريكا يا قبول تئورى هاى

توطئه، نافى اصل و اساس انقلاب مى تواند باشد؟ به هر حال، انقلاب به نحوى بار

ايدئولوژيك را نيز با خود حمل مى كند، ولى نحوه ورود شما به بحث و فضايى كه در بحث

باز مى كنيد، ديگر اجازه نمى دهد از بُعد ارزشى انقلاب سخنى به ميان آيد. مى توان

گفت كه تبيين ارزشى و اعتقادى انقلاب نيز از اهداف اصلى اين درس است; آيا فكر مى

كنيد صرفاً تبيين علمى از انقلاب كافى باشد؟ و اگر جلب حمايت از انقلاب يكى از

اهداف اين درس باشد، با تبيين صرف رخدادها، آن غرض نيز به دست خواهد آمد؟ و آيا

اصولا تقويت رسالت هاى دينى و جهانى انقلاب اسلامى نيز نبايد يكى از اهداف اين درس

تلقى شود؟

زيباكلام: هدف درس ريشه هاى انقلاب، اتخاذ موضع بد يا خوب بودن پديده انقلاب

نيست. هدف، بيان چرايى و چگونگى وقوع انقلاب است. به نظر من، قبل از توجه به ابعاد

ايدئولوژيك و ارزشى بايد خود پديده شناخته شود. پيش از اين مرحله، اصل موضوع ناروشن

و مبهم است و سؤال ها نسبت به خود پديده پابرجاست. قبل از پرداختن به اصل موضوع و

تبيين و درك خود پديده انقلاب و تحولات مربوط به آن، طرح هر موضوع و مبحث ديگرى كه

به نحوى هم با موضوع انقلاب مرتبط باشد، راه رفتن در هوا و قدم زدن بر بام تخيلات،

تفسير خواهد شد.

به هر حال در پرداختن به اين موضوع نيز، پاره اى از اساتيد، بحث هاى ارزشى و

دينى را به نحوى دنبال مى كنند. براى مثال، دسته اى انقلاب را به عنوان نتيجه يك

تفكر دينى و يك سلسله آرمان هاى دينى و تاريخى 1400 ساله به تحليل مى كشند; دسته اى

ديگر، همان گونه كه شما گفتيد بررسى تحولات مختلف سياسى و اجتماعى را مقدمه اى قرار

مى دهند تا توضيح دهند كه چگونه انقلاب رنگ دينى و مذهبى به خود گرفت; دسته اى

ديگر، جامعه شناسى انديشه دينى و پيدايش گرايش دينى، به عنوان يك نيروى اجتماعى در

انقلاب، را مطالعه مى كنند. ولى سؤال اينجاست كه آيا اهداف ارائه درس انقلاب اسلامى

در دانشگاه ها، به صرف اهداف علمى و در نتيجه، تبيين علمى رخدادها محدود مى شود، يا

اهداف ارزشى و دفاع از اصول آرمانى انقلاب نيز بخشى از اهداف ارائه اين درس است. و

اگر فرض دوم درست باشد، چگونه با ارائه بحث در يك چارچوب صرف علمى قابل جمع است؟.

زيباكلام: به نظر بنده اگر بخواهيد چنين هدفى را در درس دنبال كنيد، با دو مسئله

يا دو مشكل جدى مواجهيد كه بايد در نظريه پردازيتان آن را مدنظر قرار


صفحه 298

دهيد. ابتدا اشاره كنم كه چند سال پيش، آقاى هانتينگتون مقاله اى را عرضه كرد كه در

اين سال بيشترين بحث را متوجه خود ساخته است. اساس بحث ايشان اين است كه جهانى كه

تاكنون داشته ايم در حال دگرگونى است و ساختارى كه بر پايه دولت ـ كشور

(nation-state)بوده، بتدريج فرو مى ريزد. ناسيوناليسم از ميان مى رود و جهان

پلوراليزه مى شود. قطب هايى كه بر مبناى اقتصاد و يا تضاد ايدئولوژيك وجود داشت

ديگر باقى نخواهد ماند. قرن جديد، قرن تمدن ها و مصاف آن هاست و مجموعه اى از تمدن

ها رو در روى هم قرار خواهند گرفت; تمدن مسيحى، تمدن كنفوسيوسى، تمدن غربى،... و از

ميان اين تمدن ها، دو تمدن غرب و اسلام به طور جدى رو در روى هم قرار مى گيرند.

چنانكه امروز ضديت اصول گرايى (Fundamentalism) با غرب را مشاهده مى كنيم و رفتار

اسلام گرايان در ايران، الجزاير، مصر و...، همه در اين چارچوب قابل تحليل است; چرا

كه ضديت با غرب، عنصر اصلى اين هاست. نكته ديگر اين كه در اجلاسيه پيمان ناتو در

اسفند ماه سال 1373، دبيركل آن آقاى ويلى كلاوس، طى سخنانى چنين اشعار مى دارد كه

تا امروز خطرى كه غرب را تهديد مى كرد از شرق اروپا بود و از اتحاد شوروى و كمونيزم

ريشه مى گرفت; ولى امروزه خطرِ وحشتناك تر، خطر اصول گرايى اسلامى است كه از جنوب

اروپا مى آيد; يعنى خطر از سمت ايتاليا و اسپانيا، از ناحيه الجزاير، تونس، ليبى و

مراكش و... سرچشمه گرفته و بتدريج، شمال اروپا را نيز در بر خواهد گرفت. پس امروزه،

بر خلاف نظر آنان كه بقاى ناتو را ضرورى نمى دانند، بيش از هر زمان به ناتو براى

مقابله با بنيادگرايى، نيازمنديم. در ايران هم، آگاهانه يا ناآگاهانه، عده اى به

نداى امثال هانتينگتون و ويلى كلاوس لبيك مى گويند و با اين تفكر همداستان مى شوند

كه آرى درست است; بنيادگرايى پديده خشنى است كه مى خواهد غرب را بكوبد. پس اسلام يا

چهره جديد اسلام همان چيزى است كه شما مى گوييد.

پس من دوباره پرسش را به شما باز مى گردانم كه مراد از اهداف جهانى و دينى و

رسالت هاى آرمانى كه شما براى انقلاب اسلامى قائل شده ايد چيست؟ اگر همين تفسيرى

است كه هانتينگتون مى گويد، ما هم در آن دام افتاده ايم و در مسير جناح راست تفكر

سياسى غرب قرار گرفته ايم; من معتقدم كه حتى اگر مى خواهيم چنين كنيم، دست كم بايد

آگاهانه اين كار را بكنيم. بنابراين مسئله نخست اين است كه پرداختن به آرمان ها را

در كدام قالب مى خواهيد دنبال كنيد؟ مسئله دوم اين است كه كسانى كه به سمت تعريف

ايدئولوژيك از انقلاب اسلامى روى آورده و خواسته اند آن را در قالبى ايدئولوژيك طرح

كنند، در واقع آن را از تاريخ معاصر


صفحه 299

بريده اند، تا بتوانند آن را به قدّ و قواره ايدئولوژىِ پيشاپيش آماده شده خود

درآورند. ايدئولوژيزه كردن انقلاب، خواه ناخواه، آن را از تحولات و واقعيت هاى روى

داده در تاريخ معاصر، جدا خواهد ساخت.

پس بايد بدانيد كه اولا با اين تفكرى كه از سوى هانتينگتون مطرح شده بايد مواجه

شويد. التزام به اين تفكر كه اصول گرايى اسلامى در تضاد بنيادى با فرهنگ و تمدن غرب

مى باشد، شما را در معرض اين كه تروريست تلقى شويد قرار مى دهد، و آنها آماده اند

از شما بهانه بگيرند و شما را ضد حقوق بشر و ستيزه جو بخوانند; آيا مى خواهيد دلايل

و شواهد عينى مورد نظر آنان را فراهم كنيد؟

ثانياً، مسئله اساسى ترى كه مطرح مى شود آن است كه آيا واقعاً انقلاب اسلامى

عليه غرب بود؟ آيا واقعاً چنين قرائتى و چنين برداشت و تفسيرى را مى توان از انقلاب

اسلامى استخراج نمود؟ آيا در سال 1357 كه مردم ايران انقلاب كردند و رژيم شاه را

سرنگون ساختند، به حركت و مبارزه شان عليه رژيم شاه به عنوان يك مبارزه و يك جهاد

تاريخى عليه فرهنگ و تمدن غرب مى نگريستند؟ به همين خاطر است كه بنده معتقدم تا ما

تكليف خودمان را با اين سؤال ها كه: انقلاب اسلامى در پى تحقق كدام اهداف و آرمان

ها به وجود آمد؟ چرا و چگونه شكل گرفت؟ و اساساً مبارزه با رژيم قبل از انقلاب بر

سر چه بود؟ روشن نكنيم بقيه بحث ها و تحليل ها صرفاً انتزاعى، ايدئولوژى زده و ذهنى

خواهد بود. ما مى توانيم حسب موضوعات روز و احوال سياسى جامعه، به طور منظم براى

انقلاب اسلامى اهداف و رسالت بسازيم. ولى اين اهداف، انگيزه ها و رسالت ها كه مى

سازيم چقدر با گوهر و جوهره انقلاب در سال 1357 مطابقت خواهند داشت؟ امروز بنابر

دلايل سياسى، يك موج غرب ستيزى در جامعه ما رواج دارد; از اين رو انقلاب اسلامى را

غرب ستيز تعريف مى كنيم و مى گوييم انقلاب اسلامى براى مبارزه با فرهنگ و تمدن منحط

غرب به وجود آمده است. فردا ممكن است چيز ديگرى رواج پيدا كند، در نتيجه، باز

انگيزه و اهداف انقلاب اسلامى تغيير يافته، آن موضوع جديد مى شود. امروز غرب ستيزى

مد روز و امرى رايج است، فردا ممكن است مثلاً عدالت اجتماعى يا برابرى و مساوات

مطرح شود، باز عده اى به راه افتاده و خواهند گفت كه انقلاب اسلامى اساساً براى

تحقق عدالت اجتماعى به وجود آمده است و به همين ترتيب... درحالى كه انقلاب اسلامى

يعنى آن تحول عظيمى كه در 22 بهمن سال 1357 اتفاق افتاد و خواست ها و انگيزه هاى

مشخص و روشنى داشت. كافى است شما به شعارهاى دوران انقلاب، قطعنامه هاى تظاهرات ها

و راه پيمايى ها، مصاحبه ها و نطق هاى رهبران انقلاب از جمله و مهم تر