بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 299

بريده اند، تا بتوانند آن را به قدّ و قواره ايدئولوژىِ پيشاپيش آماده شده خود

درآورند. ايدئولوژيزه كردن انقلاب، خواه ناخواه، آن را از تحولات و واقعيت هاى روى

داده در تاريخ معاصر، جدا خواهد ساخت.

پس بايد بدانيد كه اولا با اين تفكرى كه از سوى هانتينگتون مطرح شده بايد مواجه

شويد. التزام به اين تفكر كه اصول گرايى اسلامى در تضاد بنيادى با فرهنگ و تمدن غرب

مى باشد، شما را در معرض اين كه تروريست تلقى شويد قرار مى دهد، و آنها آماده اند

از شما بهانه بگيرند و شما را ضد حقوق بشر و ستيزه جو بخوانند; آيا مى خواهيد دلايل

و شواهد عينى مورد نظر آنان را فراهم كنيد؟

ثانياً، مسئله اساسى ترى كه مطرح مى شود آن است كه آيا واقعاً انقلاب اسلامى

عليه غرب بود؟ آيا واقعاً چنين قرائتى و چنين برداشت و تفسيرى را مى توان از انقلاب

اسلامى استخراج نمود؟ آيا در سال 1357 كه مردم ايران انقلاب كردند و رژيم شاه را

سرنگون ساختند، به حركت و مبارزه شان عليه رژيم شاه به عنوان يك مبارزه و يك جهاد

تاريخى عليه فرهنگ و تمدن غرب مى نگريستند؟ به همين خاطر است كه بنده معتقدم تا ما

تكليف خودمان را با اين سؤال ها كه: انقلاب اسلامى در پى تحقق كدام اهداف و آرمان

ها به وجود آمد؟ چرا و چگونه شكل گرفت؟ و اساساً مبارزه با رژيم قبل از انقلاب بر

سر چه بود؟ روشن نكنيم بقيه بحث ها و تحليل ها صرفاً انتزاعى، ايدئولوژى زده و ذهنى

خواهد بود. ما مى توانيم حسب موضوعات روز و احوال سياسى جامعه، به طور منظم براى

انقلاب اسلامى اهداف و رسالت بسازيم. ولى اين اهداف، انگيزه ها و رسالت ها كه مى

سازيم چقدر با گوهر و جوهره انقلاب در سال 1357 مطابقت خواهند داشت؟ امروز بنابر

دلايل سياسى، يك موج غرب ستيزى در جامعه ما رواج دارد; از اين رو انقلاب اسلامى را

غرب ستيز تعريف مى كنيم و مى گوييم انقلاب اسلامى براى مبارزه با فرهنگ و تمدن منحط

غرب به وجود آمده است. فردا ممكن است چيز ديگرى رواج پيدا كند، در نتيجه، باز

انگيزه و اهداف انقلاب اسلامى تغيير يافته، آن موضوع جديد مى شود. امروز غرب ستيزى

مد روز و امرى رايج است، فردا ممكن است مثلاً عدالت اجتماعى يا برابرى و مساوات

مطرح شود، باز عده اى به راه افتاده و خواهند گفت كه انقلاب اسلامى اساساً براى

تحقق عدالت اجتماعى به وجود آمده است و به همين ترتيب... درحالى كه انقلاب اسلامى

يعنى آن تحول عظيمى كه در 22 بهمن سال 1357 اتفاق افتاد و خواست ها و انگيزه هاى

مشخص و روشنى داشت. كافى است شما به شعارهاى دوران انقلاب، قطعنامه هاى تظاهرات ها

و راه پيمايى ها، مصاحبه ها و نطق هاى رهبران انقلاب از جمله و مهم تر


صفحه 300

از همه، خود امام خمينى مراجعه كنيد تا دريابيد مبارزه بر سر چه بود و انقلاب

اسلامى چه مى خواست و در پى تحقق كدامين اهداف و آرمان ها بود.

انقلاب اسلامى يك بشكه يا ظرف خالى نيست كه ما برحسب مسائل و تحولات روز، هرچه

خواستيم به درون آن سرازير نماييم. اين جان كلام من است. خلاصه اين كه بنده درس

انقلاب اسلامى را وسيله اى براى شناخت گوهر و جوهره انقلاب مى دانم. در نتيجه اين

درس نبايد به ابزارى براى تبليغ مسائل و اهداف سياست زده و ايدئولوژى زده روز مبدل

شود. اين قبيل مسائل مى آيند و مى روند، آنچه ماندنى است ذات و گوهر انقلاب اسلامى

است. انقلاب اسلامى از خود شناسنامه و هويت دارد و وظيفه درس انقلاب اسلامى معرفى

آن هويت به نسل جوانى است كه انقلاب را نديده و نمى داند آن حركت عظيم به خاطر چه

چيز صورت گرفته است.

حاصل ايراد شما اين است كه به جاى آن كه مستقيماً به اهداف ارزشى و رسالت هاى

آرمانى انقلاب پرداخته شود، بايد تبيين تحليلى و تاريخى از فرآيند رخداد انقلاب

عرضه گردد. در اين صورت، وقتى چنين محتوايى به عنوان درس انقلاب اسلامى ارائه شد،

لزوماً كاركرد روان شناختى آن اين خواهد بود كه در دانشجو احساس معقول بودن و اصيل

بودن انقلاب و شعارها و اهداف آن پديد خواهد آمد و نگاه جانبدارانه و مثبتى به اصل

انقلاب خواهد يافت. ولى اين نكته هم شايان توجه است كه در يك تحليل علمى، با فرض

داشتن چارچوب نظرى خاص، همه عناصر دلخواه را نمى توان جمع كرد و تأمين آن هدف روان

شناختى و اعتقادى، بستگى به اين دارد كه در تحليل، چه عناصرى در كنار هم جمع شده

باشند! يعنى از چيده شدن هر مجموعه اى از مؤلفه ها و عناصر اطلاعاتى، نمى توان چنان

اهداف ارزشى و اعتقادى اى را تأمين ساخت..

زيباكلام: بله، براى مثال همين كه ما تحليل مى كنيم و مى گوييم اسلام به عنوان

يك نيروى اجتماعى و ايدئولوژيك وارد صحنه شد، در كنار آن، اين تحليل را هم مى كنيم

كه ناسيوناليسم، مصدقيسم، جبهه ملى و ماركسيسم به بن بست رسيدند. انديشه هاى

سكولار، اعم از چپ و راست، در جهان عرب و ايران، چه مسلحانه و چه مسالمت آميز، ديگر

نتوانست روى پاهاى خود بايستد. بر اين اساس، اكنون اقبال به دين به مثابه يك نيروى

قوى مطرح است، در حالى كه سى سال پيش چنين نبود و اسلام در ميان اقشار تحصيلكرده و

روشنفكر اساساً مطرح نبود و به عنوان يك نيروى اجتماعى عمل نمى كرد. اما اين كه

آينده چه خواهد شد، بدرستى قابل پيش بينى نيست; بخشى از آن باز مى گردد به عملكرد

امروز ما. ولى


صفحه 301

به هر حال در اين درس نبايد توقع داشت كه وضعيت آينده انقلاب اسلامى و جمهورى

اسلامى روشن شود.

بنابراين محتواى بحث مزبور نهايتاً به اينجا منتهى مى شود كه انقلاب اسلامى

ضرورتى بود كه بايد اتفاق مى افتاد. يعنى توصيف «آنچه رخ داد» را به انجام مى

رساند، ولى اين كه توصيه كنيم به اين كه مشابه آن نيز در جاى ديگرى رخ دهد، چنين

امرى ناممكن خواهد بود. يعنى اين سير بحث، تنها ضرورت رخداد انقلاب در ايران 57 را

توضيح مى دهد، ولى ديگر آن اقبال و تعلق خاطر دانشجو به انقلاب، كه مدنظر پاره اى

از مدرّسان اين درس است، تأمين نمى شود!.

زيباكلام: اين دغدغه را بنده هم دارم. ولى در دو واحد درس عمومى نمى توان براى

تمام مشكلات سياسى، اجتماعى و اقتصادى پس از انقلاب توجيهى درست كرد. همه اين كارها

را هم كه بكنيم، يك عملكرد بجا يا نابجاى حكومت آن ها را به باد مى دهد و تمام آن

اهداف و اغراض و يا نتايجى را كه مى خواهيم در درس انقلاب بدان برسيم، در نتيجه

عملكرد حكومت و مسئولان از بين خواهد رفت. چنانكه گفته شده، دو صد گفته چون نيم

كردار نيست. به نظر من اگر ما شناخت درستى در باب انقلاب اسلامى به دانشجو بدهيم،

به خودى خود تعلق خاطرى نيز براى دانشجو نسبت به انقلاب پديد خواهد آمد. ولى بيش از

اين، به عملكرد نظام جمهورى اسلامى مربوط خواهدشد و وظيفه اين درس نيست. توصيه ها و

بايد و نبايدهايى كه بايد به دانشجو منتقل شود، مبانى ديگرى مى خواهد و در جاى

ديگرى بايد براى آن فكر شود. ما خوب است بين رخداد انقلاب و آنچه پس از انقلاب رخ

داده است، تمايز قائل شويم. اگر در اين درس، دانشجو پديده انقلاب را به صورت امرى

كه حقانيتى داشته بفهمد، حتى اگر نسبت به برخى از دستاوردهاى پس از انقلاب كه ناشى

از پاره اى عملكردها يا عوامل ديگر بوده، چندان توجيه محكمى به دست نياورد، باز اين

درس به هدف خود رسيده است.

به هر حال به عقيده بنده، انقلاب اسلامى به مؤلفه هايى چون رژيم شاه، روحانيت،

اقتصاد، گروه هاى سياسى، مذهب، تفكرات سياسى رايج، روابط با واشنگتن و.... ربط مى

يابد و درس ما بايد پاسخگوى توضيح اين گونه عناصر باشد. براى مثال، مى توانيم به

صورت نمونه در آغاز درس، بررسى كنيم كه دانشجو چه سؤالاتى نسبت به انقلاب اسلامى

دارد; 10 سؤال 20 سؤال و يا بيشتر. آنگاه در پايان درس داورى كنيم كه آيا بحثى كه

ارائه شده، دست كم پاسخ برخى از سؤالات مزبور را فراهم كرده است يا نه؟ در فرض مثبت

بودن جواب، آن درس تا حدى موفق بوده است.


صفحه 302

جناب آقاى عظيمى، جناب عالى نيز در خصوص درس انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن (كه

از جمله دروس معارف در دانشگاه هاست)، نحوه ارائه آن در حال حاضر و اساتيدى كه اين

دروس را ارائه مى كنند، چنانچه نظرى داريد، بيان فرماييد..

عظيمى: تنها نكته اى كه مى توانم داشته باشم اين است كه در اين درس همانند هر

درس ديگر دانشگاهى بايد متكى بر تحقيق و بررسى مداوم بود. بايد بويژه در اين درس كه

درسى ويژ در جامعه دانشگاهى ايران است بيش از پيش به تحقيق و تتبّع ميدانى ـ علمى

در جامعه خودمان پرداخت و نتايج اين تحقيقات را تدريس كرد تا درس داراى محتوا شود و

حالت شعار گونه به خود نگيرد. در درس هاى معمول دانشگاهى مثلا در درس هاى مربوط به

علم اقتصاد كه حوزه تخصصى اينجانب و همكاران بنده است، ما مى توانيم تا حدى دروس

خود را به دستاوردهاى اساتيد خارجى كه تحقيقات وسيعى را طى سال ها و سال ها در

زمينه موضوعات اين دروس انجام داده اند متكى سازيم. اين وضعيت براى عمده دروس

دانشگاهى صادق است. حالا ممكن است اين تحقيقات در داخل كشور و يا در خارج كشور صورت

گرفته باشد، ولى وضعيت در زمينه درس هاى ويژه مانند درس ريشه هاى انقلاب كاملا

متفاوت است. اجازه دهيد به نمونه اى ملموس در اين زمينه اشاره كنم. مى دانيد يكى از

دروس مورد علاقه بنده درس اقتصاد ايران است. براى اين كه بتوانم اين درس را بهتر

سامان دهم، مجبورم پروژه هاى مختلف تحقيقى در زمينه اقتصاد ايران داشته باشم و مدام

درگير اين پروژه ها باشم و هيچ مقطعى نيست كه مشغول اجرا يا سرپرستى يا سازمان دهى

و يا كمك به اجراى چند پروژه تحقيقى درباره اقتصاد ايران نباشم. چرا؟ براى اين كه

بايد از هر پروژه اى چيزى تازه بياموزم و اين آموخته هاى تازه را به درس اقتصاد

ايران اضافه كنم. على الاصول اگر قرار شد يك درس دانشگاهى اعتبار داشته باشد، جاذبه

و كشش داشته باشد و معنى دار باشد بايد پايه تحقيقاتى اش قوى گردد. همان طور كه عرض

كردم در درس هايى كه در همه دانشگاه هاى دنيا تدريس مى شود، اگر خودمان هم تحقيق

نمى كنيم، دست كم مى توانيم يك كتاب خارجى را كه متكى بر تحقيقات است به دست آوريم

و درس بدهيم. ولى در درس اقتصاد ايران، يا در درس ريشه هاى انقلاب اسلامى ايران

بايد خودمان تحقيق كنيم و محتواى علمى لازم را فراهم كنيم و اگر تحقيقات ما در

زمينه هاى لازم كافى نباشد، حتماً دچار مشكل خواهيم شد. پس تنها توصيه اى كه مى

توانم داشته باشم اين است كه براى درس مورد اشاره شما بايد مبانى تحقيقاتى قوى در

داخل، فراهم ساخت و بدون حب و بغض به بررسى مسائل مربوط پرداخت. البته براى ما مشكل

است كه بخواهيم


صفحه 303

گوشه اى از مسائل انقلاب اسلامى را مطالعه و بررسى كنيم و در اين مطالعه از گرايش

هاى عاطفى خود در مورد انقلاب پرهيز نماييم. چرا كه همه ما درگير اين انقلاب بوده و

هستيم. ولى على رغم اين نكته بايد كوشش خود را براى مطالعه علمى و به دور از حب و

بغض مسئله معطوف سازيم. در اين زمينه كارهايى هم صورت گرفته و حداقل اين كه مراكز

اطلاعاتى وسيعى درست شده است. مثلا بر اساس آنچه از دوستان شنيده ام، در يك مركز

مطالعات ايرانى وابسته به دانشگاه هاروارد در امريكا مجموعه اى وسيع از مصاحبه با

ايرانى هايى كه در دوره قبل از انقلاب در ايران نفوذ و تأثيرى داشته اند، فراهم

كرده اند و به اين وسيله ظاهراً چند هزار ساعت نوار مصاحبه در آنجا فراهم آمده است.

البته جزئيات مسئله را نمى دانم و فرصت لازم پيش نيامده كه بتوانم از اين مركز

بازديدى داشته باشم و اين مصاحبه ها را در حد ممكن بشنوم. ولى در حدى كه اطلاع

يافته ام، در اين مركز كوشش فراوانى كرده اند تا نظر افراد مختلفى را راجع به

انقلاب بپرسند و جمع كنند. مثلا اگر كسى وزير بوده، رفته اند با او مصاحبه داشته

اند كه شما بگوييد اين انقلاب چگونه رخ داد. بحث اين نيست كه آن شخص درست گفته يا

نه؟ بحث اين است كه به اين صورت مجموعه اطلاعاتى بسيار با ارزش فراهم مى شود كه

نيازمند آن هستيم كه در صورت امكان نسخه اى از اين مجموعه براى مطالعه به داخل كشور

آورده شود، يا افرادى به دانشگاه مزبور براى تحقيقات بروند و اين نوارها را گوش

كنند، اطلاعات به دست آمده را منتقل كنند، ايده اى بدهند، فرضيه اى بدهند، فرضيه را

آزمون كنند و نتايجى به دست آورند. باز هم در جاهاى ديگر و در داخل كشور از همين

تحقيق ها بايد صورت داد. خلاصه هر چه تدريس اين درس بيشتر متكى به تحقيقات و مستند

به بررسى هاى علمى شود اثر بهترى روى دانشجويان خواهد داشت و اگر اين كار نشود ممكن

است تدريس اين درس نتيجه معكوس داشته باشد.

به عبارتى اگر تحقيقات لازم را نشود سامان داد شايد بهتر باشد كه اين درس را

عرضه نكنيم. چرا كه در اين شرايط، كسى درس را جدى نخواهد گرفت و دانشجو به تدريج

اين گونه احساس خواهد كرد كه بايد جزوه اى را بخواند، امتحانى بدهد و مسئله را تمام

كند; نه اين كه درباره رخداد انقلاب به تأمل و انديشيدن روى آورد. با توجه به مطالب

بالا باز هم تأكيد مى كنم كه تنها توصيه اى كه مى توانم داشته باشم، اين است كه

سامان دهى تحقيق و تحقيق هر چه بيشتر درباره اين درس كه يك درس صرفاً ايرانى است،

لازم است و نمى توانيم در اين باره كتابى را از جايى ديگر ترجمه كنيم و درس بدهيم و

انتظار داشته باشيم كه نتيجه خوبى بگيريم. مسئله


صفحه 304

ديگرى كه درباره غنى كردن اين درس مطرح است و مطمئناً اساتيد اين درس با آن

آشنايند، اين است كه در اين درس دانشجو از نظر فرهنگى نمى تواند مطالب درس را از

ديد انتقادى مورد تجزيه و تحليل قرا دهد. مسئله اين نيست كه به دانشجو اجازه انتقاد

داده نشود; مسئله مهم تر از اين است. انقلاب به دانشجويى كه اين درس را مى خواند

مربوط است و با او عجين است. برخورد انتقادى داشتن با چنين درسى كار ساده اى نيست.

ضمناً كار علمى بايد همراه با كند و كاو و انتقاد باشد. درس هايى كه ايدئولوژيك

نيستند راحت مى توانند مورد كندوكاو و انتقاد قرار گيرند، ولى در درس بررسى ريشه

هاى انقلاب نمى توان چنين انتظارى داشت. از اين رو وظيفه استاد در چنين درسى سنگين

تر مى شود.