گوشه اى از مسائل انقلاب اسلامى را مطالعه و بررسى كنيم و در اين مطالعه از گرايش
هاى عاطفى خود در مورد انقلاب پرهيز نماييم. چرا كه همه ما درگير اين انقلاب بوده و
هستيم. ولى على رغم اين نكته بايد كوشش خود را براى مطالعه علمى و به دور از حب و
بغض مسئله معطوف سازيم. در اين زمينه كارهايى هم صورت گرفته و حداقل اين كه مراكز
اطلاعاتى وسيعى درست شده است. مثلا بر اساس آنچه از دوستان شنيده ام، در يك مركز
مطالعات ايرانى وابسته به دانشگاه هاروارد در امريكا مجموعه اى وسيع از مصاحبه با
ايرانى هايى كه در دوره قبل از انقلاب در ايران نفوذ و تأثيرى داشته اند، فراهم
كرده اند و به اين وسيله ظاهراً چند هزار ساعت نوار مصاحبه در آنجا فراهم آمده است.
البته جزئيات مسئله را نمى دانم و فرصت لازم پيش نيامده كه بتوانم از اين مركز
بازديدى داشته باشم و اين مصاحبه ها را در حد ممكن بشنوم. ولى در حدى كه اطلاع
يافته ام، در اين مركز كوشش فراوانى كرده اند تا نظر افراد مختلفى را راجع به
انقلاب بپرسند و جمع كنند. مثلا اگر كسى وزير بوده، رفته اند با او مصاحبه داشته
اند كه شما بگوييد اين انقلاب چگونه رخ داد. بحث اين نيست كه آن شخص درست گفته يا
نه؟ بحث اين است كه به اين صورت مجموعه اطلاعاتى بسيار با ارزش فراهم مى شود كه
نيازمند آن هستيم كه در صورت امكان نسخه اى از اين مجموعه براى مطالعه به داخل كشور
آورده شود، يا افرادى به دانشگاه مزبور براى تحقيقات بروند و اين نوارها را گوش
كنند، اطلاعات به دست آمده را منتقل كنند، ايده اى بدهند، فرضيه اى بدهند، فرضيه را
آزمون كنند و نتايجى به دست آورند. باز هم در جاهاى ديگر و در داخل كشور از همين
تحقيق ها بايد صورت داد. خلاصه هر چه تدريس اين درس بيشتر متكى به تحقيقات و مستند
به بررسى هاى علمى شود اثر بهترى روى دانشجويان خواهد داشت و اگر اين كار نشود ممكن
است تدريس اين درس نتيجه معكوس داشته باشد.
به عبارتى اگر تحقيقات لازم را نشود سامان داد شايد بهتر باشد كه اين درس را
عرضه نكنيم. چرا كه در اين شرايط، كسى درس را جدى نخواهد گرفت و دانشجو به تدريج
اين گونه احساس خواهد كرد كه بايد جزوه اى را بخواند، امتحانى بدهد و مسئله را تمام
كند; نه اين كه درباره رخداد انقلاب به تأمل و انديشيدن روى آورد. با توجه به مطالب
بالا باز هم تأكيد مى كنم كه تنها توصيه اى كه مى توانم داشته باشم، اين است كه
سامان دهى تحقيق و تحقيق هر چه بيشتر درباره اين درس كه يك درس صرفاً ايرانى است،
لازم است و نمى توانيم در اين باره كتابى را از جايى ديگر ترجمه كنيم و درس بدهيم و
انتظار داشته باشيم كه نتيجه خوبى بگيريم. مسئله
ديگرى كه درباره غنى كردن اين درس مطرح است و مطمئناً اساتيد اين درس با آن
آشنايند، اين است كه در اين درس دانشجو از نظر فرهنگى نمى تواند مطالب درس را از
ديد انتقادى مورد تجزيه و تحليل قرا دهد. مسئله اين نيست كه به دانشجو اجازه انتقاد
داده نشود; مسئله مهم تر از اين است. انقلاب به دانشجويى كه اين درس را مى خواند
مربوط است و با او عجين است. برخورد انتقادى داشتن با چنين درسى كار ساده اى نيست.
ضمناً كار علمى بايد همراه با كند و كاو و انتقاد باشد. درس هايى كه ايدئولوژيك
نيستند راحت مى توانند مورد كندوكاو و انتقاد قرار گيرند، ولى در درس بررسى ريشه
هاى انقلاب نمى توان چنين انتظارى داشت. از اين رو وظيفه استاد در چنين درسى سنگين
تر مى شود.