پس بنابر حكم ابن تيميه تمام اين محدثين وافرادى كه در سند آن هستند كذاب بودهاند. همچنين ثابت مىشود كه ابن تيميه اينجا نيز دروغ گفته واين همه محدثين را متهم به كذب كرده است. البته بايد دقت داشته باشيم اينكه ابوبكر وعمر از خيبر فرار كردهاند با در نظر گرفتن راويان آن بدون شك متواتر خواهد بود.
ابن تيميه وحافظ قرآن نبودن اميرالمؤمنين عليه السلام
ابن تيميه مىگويد: «عثمان بدون ترديد قرآن را جمع نموده است و گاهى هم آن را در نماز مىخواند، اما در باره على (ميان علما) اختلاف است كه آيا همهاى قرآن را حفظ كرده بود يا نه.»[1]
جواب:در حديث وارد شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:علي أقضى أمتي بكتاب الله؛على داناترين امتم به كتاب خداست.[2]
البانى حديثى را با اين لفظ كه الفاظ زياده دارد در كتاب ضعيفهاش وارد كرده و گفته است: اين حديث را به خاطر شطر دومش در اين كتاب وارد كردم و اما شطر اولش (يعنى داناترين امتم در امر قضاوت به وسيله كتاب خدا على است) داراى شاهد از ابن عمر است وآن را در كتاب (صحيحهام، حديث شماره 1224 وارد كردهام.) اين حديث به تنهايى ادعاى ابن تيميه را تكذيب مىكند.
در احاديث صحيح ثابت شده كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
[1]. منهاج السنة، ج 8، ص 229.
[2]. سلسله احاديث ضعيفه البانى، ج 1، ح 4883.
سلوني و الله لا تسْألوني عن شيءٍ يكون إلى يومِ القيامة إلّا أخبرتُكم وسلوني عن كتاب الله فوالله ما من آيةٍ إلّا وأنا اعلم أبليل نزلتْ أم بنهار في سهل أم في جبل؛[1]
ابوطفيل از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده كه فرمودند: از من سؤال كنيد والله سؤال نمىكنيد از من از هر آنچه تا قيامت واقع خواهد شد، مگر اينكه شما را از آن خبر مىدهم. از كتاب خدا مرا سؤال كنيد والله هيچ آيهاى نيست مگر اينكه من مىدانم شب نازل شده يا روز، در زمين هموار يا در كوه.
قال عليٌّ: والله ما نَزَلَتْ آيةٌ إلّا وقد علمتُ فيما نزلتْ وأين نزلتْ و على من نزلتْ إنّ ربّي وهب لي قلباً عقولًا ولساناً ناطقاً؛[2]
سليمان الاحمسىاز پدرش يا از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده كه فرمودند: والله هيچ آيهاى نازل نشد مگر اينكه من مىدانم در مورد چه و كجا و در مورد كه نازل شده است. همانا پروردگارم براى من قلب ....
اين دو خبر صحيح هستند و از آن نيز مىتوان استفاده نمود كه اميرالمؤمنين عليه السلام حافظ قرآن، بلكه بالاتر از اين حرفها بوده و كسى كه حافظ كل قرآن نيست نمىتواند چنين احاطهاى داشته باشد.
در اخبار فراوان ديگر ثابت شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تمام قرآن را همراه با شأن نزول و بيان ناسخ و منسوخ جمع كردهاند.
ابن سيرين مىگويد: من خيلى گشتم كه اين كتاب را پيدا كنم، ولى پيدا نكردم و اگر به دست مىآوردم علم در آن بود.[3]
ابن سيرين به عكرمه ناصبى گفت: آيا قرآن را (در زمان خلفا) همانگونهاى كه على جمع كرده بود با ترتيب نزول جمع كردند؟ عكرمه گفت: اگر انس وجن با هم جمع شوند تا كتابى مانند مصحف (قرآن) على را جمع كنند نخواهند توانست.[4]
وأخرج ابن أشته عن ابن سيرين أنه (علي) كتب فى مصحفه الناسخ والمنسوخ وأن ابن سيرين قال فطلبت ذلك الكتاب وكتبت فيه إلى المدينة فلم أقدر عليه؛[5]ابن سيرين گفته است: على در قرآنش ناسخ و منسوخ را نيز نوشته بود، من آن كتاب را طلب كردم وبراى پيدا كردن آن به مدينه نامه نوشتم، ولى به آن دسترسى پيدا نكردم.
عن على قال:
لما قبض رسول الله أقسمت أوحلفت أن لا أضع ردائى عن ظهرى حتى أجمع ما بين اللوحين فما وضعت ردائى حتى جمعت القرآن؛[6]
امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: چون رسول خدا صلى الله عليه وآله از دنيا رفتند سوگند ياد كردم كه عبايم را بر پشتم
[1]. تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 241؛ الجرح والتعديل، 6، ص 291، رقم 1055؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 297، رقم 566؛ الاصابه، ج 4، ص 467، رقم 5704؛ فتح البارى، ج 8، ص 459 و 599 و ج 11، ص 249 و 291؛ مصنف ابن ابىشبه، ج 7، ص 528، ح 37734؛ انساب الاشراف، 2، ص 351؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 338.
[2]. حلية الوليا، ج 1، ص 67؛ طبقات ابن سعد، 2، ص 338؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 351؛ تهذيب التهذيب، ج 6، ص 338؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 486.
[3]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 197؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 587؛ الاستيعاب؛ ج 2؛ ص 974؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 338؛ الاتقان، ج 1، ص 161.
[4]. الاتقان سيوطى، ج 1، ص 161، ح 751؛ مناهل العرفان، ج 1، ص 177.
[5]. الاتقان سيوطى، ج 1، ص 162، ح 752؛ مناهل العرفان، ج 1، ص 177.
[6]. حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ سير اعلام النبلاء، ج 14، ص 22، رقم 11؛ كنز العمال، ج 13، ص 151، 36473.
نگذارم تا اينكه قرآن را بين دو لوح جمع كنم و عبايم را بر پشتم نگذاشتم تا اينكه قرآن را جمع كردم.
اين خبر از مسلمات است، ولى در كتابهاى ديگر برخى براى تأييد عقيدهاى خود مطالبى را اضافه كردهاند كه اخبار مسلم ديگر آن را تكذيب مىكند.
قال ابن حجر: وقد ورد عن على أنه جمع القرآن على ترتيب النزول عقب موت النبى أخرجه ابن أبى داود؛[1]
ابن حجر مىگويد: از على روايت شده كه او پس از رحلت پيامبر قرآن را تا ترتيب نزولش جمع كرد.
امت اسلامى بايد از خود سؤال كند كه اين قرآن كجاست! و چه سبب شد كه از اين قرآن محروم گشت!
البته بايد توجه داشته باشيم؛ قرآنى كه اميرالمؤمنين عليه السلام جمع كردند هيچ فرقى با قرآن حاضر از جهت شمار آيات و سور ندارد و تنها فرقش در اين است كه «شأن نزول» و «ترتيب نزول» و «ناسخ و منسوخ» در مورد تمام آيات بيان شده است. اگر آن در دسترس مردم بود ديگر كسى نمىتوانست به دلخواه خويش قرآن را معنا و تفسير كند و نزول آيات را در مورد هر كه دوست دارد تطبيق سازد.
ملاحظه مىكنيد كه به كورى چشم ابن تيميه اميرالمؤمنين عليه السلام قبل از همه قرآن را به تنهايى جمع كردهاند. اگر آن حضرت حافظ نبودند، چگونه آنها را همراه با شأن نزول جمع كردهاند.
همچنين هر كه در اين موضوع سخن گفته است، اميرالمؤمنين عليه السلام را در رأس همهاى حافظان قرآن اسم برده است.[2]
[1]. فتح البارى، ج 9، ص 34 و 42؛ الاتقان، ج 1، ص 195، ح 183؛ سبل الهدى والرشاد، ج 11، ص 335.
[2]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 169؛ فتح البارى، ج 9، ص 56؛ مناهل العرفان، ج 1، ص 169.
قابل يادآورى است كه هيچ كسى جز ابن تيميه چنين ادعايى نكرده است. ابن تيميه از كجا دانست كه اميرالمؤمنين عليه السلام حافظ قرآن نبودهاند! توجه كنيد چگونه ابن تيميه براى بدبين كردن مسلمين نسبت نفس و جان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سعى و تلاش كرده است.
ابن تيميه و آيين اميرالمؤمنين عليه السلام در كودكى
ابن تيميه مىگويد:قبل أن يبعث الله محمدا لم يكن أحد مؤمنا من قريش لا رجل ولا صبى ولا امرأة ولا الثلاثة ولا على. وإذا قيل عن الرجال: إنهم كانوا يعبدون الأصنام فالصبيان كذلك: على وغيره. وإن قيل: كفر الصبى ليس مثل كفر البالغ. قيل: ولا إيمان الصبى مثل إيمان البالغ. فأولئك يثبت لهم حكم الإيمان والكفر وهم بالغون وعلى يثبت له حكم الكفر والإيمان وهو دون البلوغ والصبى المولود بين أبوين كافرين يجرى عليه حكم الكفر فى الدنيا باتفاق المسلمين؛[1]پيش از اينكه خدا پيامبر صلى الله عليه وآله را برگزيند كسى از قريش ايمان نداشت، نه مرد ونه كودك، نه زن، نه سه نفر ونه على. اگر در باره مردان گويند كه (قبل از اسلام) بت مىپرستيدند، (بايد بگويم كه) كودكان نيز بت مىپرستيدند: چه على وچه غير على. واگر كسى بگويد كه كفر كودك مثل كفر بزرگسال نيست، به او مىگويم كه ايمان كودك هم مثل ايمان بزرگسال نمىباشد. همان طورى كه به بزرگسالان (كه بالغ هستند) حكم كفر وايمان صدق مىكند، به على نيز حكم كفر وايمان ثابت مىشود، گرچه نابالغ باشد. كودكى كه
[1]. منهاج السنة، ج 8، 285.
از پدر ومادر كافر به دنيا آمده است به اتفاق مسلمانان حكم كفر به او جارى ست.»
جواب:حاكم در «مستدرك» و ديگران نيز گفتهاند:
تواترت الأخبار انّ فاطمة بنت أسد ولدتْ أميرألمؤمنين على إبن أبيطالب فى جوف الكعبة؛[1]به تواتر ثابت شده كه فاطمه بنت اسد على را در داخل خانه خدا به دنيا آورده است.»
نقل شده است كه هنگام ولادت اميرالمؤمنين عليه السلام ديوار كعبه براى حضرت فاطمه بنت اسد شكافته شد و او سه روز در داخل كعبه بود و اميرالمؤمنين عليه السلام را در آنجا به دنيا آورد.
حالا به ابن تيميه وپيروانش كه سخنان اورا مثل وحى تكرار مىكنند، مىگوييم: مادر حضرت على چگونه «كافر» و «مشرك» بوده كه خداوند برايش چنين كرامتى عطا فرمود؟
هرچند بعضى از علماى اهل سنت بر آناند كه پدر ومادر اميرالمؤمنين عليه السلام، قبل از اسلام در دين بت پرستى بودند وحتى در مورد پدر ومادر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز متأسفانه چنين اعتقادى دارند، ولى حقيقت خلاف آن است.
بررسىهاى تاريخى و كاوشهاى به دور از هر گونه تعصب در احاديث چنين نتيجه را مىرساند كه نه تنها پدر و مادر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مؤمن و يكتاپرست بودند، بلكه از اجداد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله افراد زيادى مؤمن، يكتاپرست و در دين حضرت ابراهيم خليل عليه السلام بودند كه از جمله آنها جدّ اعلاى حضرت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله عبد
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 550، ح 6044؛ ازالة الخفاء دهلوى و ديگران.
المطلب مىباشد. حتى بررسىها اين را مىرساند كه عموى آن حضرت ابوطالب (پدر حضرت على عليه السلام) نيز چه قبل از بعثت حضرت پيامبر صلى الله عليه وآله و چه بعد از آن لحظهاى بت نپرستيده، بلكه از مؤمنان كامل به شمار مىرفته است.
در مورد ايمان حضرت ابوطالب كتابهايى نوشته شده كه از جمله آنهاست كتابى از محمد بن رسول برزنجى مدنى كه در باره ايمان والدين پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وابوطالب نوشته است.
همچنين كتانى در كتابى كه در مورد احاديث متواتر نوشته است، ايمان پدران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را از اخبار متواتر برشمرده و مىنويسد:
تمام پدران و مادران پيامبر صلى الله عليه وآله موحد بودند وبر آنها كفر و عيب وپليدى داخل نشد و نه هيچ چيزى كه اهل جاهليت بر آن بودند، باجورى در حاشيهاش بر «جوهرة التوحيد» ذكر كرده كه موحد بودن آنها به حد تواتر معنوى مىرسد.[1]
كتانى محبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اهل نجات بودن ابوطالب را نيز از اخبار متواتر خوانده ونوشته است:
همانا ابوطالب پيامبر صلى الله عليه وآله را دوست داشت و آن حضرت را حمايت و يارى مىكرد. شيخ جليل القدر علامه سيد محمد بن رسول برزنجى مدنى در كتابى كه در نجات والدين پيامبر صلى الله عليه وآله تأليف كرده است، آخر كتابش را به دلائل نجات ابوطالب واينكه اهل نجات بودن ابوطالب متواتر است، اختصاص داده است وگفته است: «اخبار به تواتر رسيده كه ابوطالب پيامبر صلى الله عليه وآله را دوست داشت وآن
[1]. نظم المتناثر من الحديث المتواتر كتانى، ص 196، ح 225.
حضرت را در تبليغ دينش يارى مىكرد ودر هر چه مىفرمودند تصديقش مىنمود وپسرانش جعفر وعلى را به پيروى ويارى آن حضرت امر مىكرد.» سپس مىگويد: «اين اخبار به روشنى دلالت بر اين مىكند كه قلب ابوطالب پر از ايمان به پيامبر صلى الله عليه وآله بود.» همانا اين مطلب را در كتاب «اسنى المطالب فى نجات ابىطالب» نقل كرده است.[1]
علاوه بر آنچه ذكر شد، يادآور مىشويم كه ابن قتيبه در كتاب «معارف» يا «تأويل المختلف الحديث» بابى گذاشته و در آن بيش از پنج نفر را نام برده كه پيرو دين آن زمان بوده و از بتپرستى كناره گيرى كردهاند و ابوذر نيز بنابر روايت «صحيح مسلم» قبل از بعثت موحد بوده وبراى خداوند متعال نماز مىگزاشته است.[2]و اين مطلب نيز دروغگويى ابن تيميه را ثابت مىكند.
همچنين اهل سنت به اميرالمؤمنين عليه السلام لقب «كرم الله وجه» را دادهاند واين به اين خاطر است كه اميرالمؤمنين عليه السلام يك لحظه هم بت نپرستيده است، ولى ابن تيميه مىگويد: «على نيز مانند ديگران بت مىپرستيد. با اين وجود وهابىها به چنين فرد ورهبر دروغباف فخر مىكنند واز او پيروى مىكنند وبه مانند او به اميرالمؤمنين واهل بيت عليهم السلام تهمت زده و سخنان رهبر دروغباف خود را در مورد اهل بيت عليهم السلام تكرار مىكنند.
ابن تيميه در مهمترين كتابهايش مانند «الفتاوى الكبرى» و «جامع الفتاوى» و «منهاج السنه» ودر بسيارى كتب ديگرش در مورد امير المؤمنين عليه السلام لقب (كرم الله وجهه) را ذكر نكرده وتنها دو يا سه مورد در برخى كتب ديگرش آن حضرت
[1]. نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص 196، ح 226 و ديگران.
[2]. صحيح مسلم، ج 4، ص 1918، ح 2473، كتاب الفضائل، باب من فضائل ابىذر.
را به اين لقت خوانده است كه اين هم دلالت به تناقض گفتارش مىكند وهم به دروغگويىاش.
ابن تيميه وشاگردى ابن عباس
ابن تيميه مى گويد:وقوله: ابن عباس تلميذ على كلام باطل؛[1]اينكه ابن عباس شاگرد على است، سخنى است بىاساس و باطل.»
اين در حالى است كه شاگرد اميرالمؤمنين عليه السلام بودن ابن عباس از جمله اخبار مشهور و از مسلمات نزد مسلمين است و مناوى در شرح حديث «على همراه قرآن و قرآن همراه اوست» مىگويد:
ولذا كان أعلم الناس بتفسير إلى أن قال: حتى قال ابن عباس: ما أخذت من تفسير فعن علي؛[2]بنابر اين، على داناترين مردم به تفسير بود ... حتى ابن عباس گفته است: «هر چه از تفسير دريافتهام از على است.»
باز هم ابن تيميه مىگويد:
ليس فى الأئمة الأربعة ولا غيرهم من أئمة الفقهاء من يرجع إلى على فى فقهه. .. فمالك أخذ علمه عن أهل المدينة وأهل المدينة لا يكادون يأخذون عن على! .. وأبو حنيفة الشافعى وأحمد تنتهى طرقهم إلى ابن عباس وابن عباس مجتهد مستقل ولا يقول بقول على![3]در بين هيچ يك از امامان چهار مذهب و غير آنها از امامان فقيه يك نفر هم پيدا نمىشود كه در فقه خود به على
[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 536.
[2]. فيض القدير مناوى، ج 4، ص 357.
[3]. منهاج السنة، ج 4، ص 142 و 143.