فيمَن كتم فذهب بصري؛[1]زيد ابن ارقم مى گويد: «على مردم را سوگند داد و فرمود: «هر كه از پيامبر صلى الله عليه وآله اين سخن را شنيده باشد كه «هر كه من مولاى او هستم پس على مولاى اوست. خدايا! دوست بدار كسى را كه على را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى مىكند.» از جا برخاسته گواهى دهد.» آنگاه دوازده نفر از كسانى كه در جنگ بدر شركت كرده بودند، برخاسته و به اين سخن رسول خدا صلى الله عليه وآله گواهى دادند و من از جمله كسانى بودم كه (اين حقيقت را) پنهان كردند (و آنگاه با دعا و نفرين اميرالمؤمنين) بصيرتم از بين رفت و كور شدم.»
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
پس خود زيد بن ارقم به واقعيت داشتن اين موضوع شهادت مىدهد،، ولى ابن تيميه آن را انكار و تكذيب مىكند.
روايت ديگر:
إنَّ عليّاً نشد النّاس فى الرّحبة: «من سمع قول رسول الله صلى الله عليه وآله: من كنْتُ مولاه فعلى مولاه اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه» فقام نفر فشهدوا أنَّهم سمعوا ذلك من رسول الله صلى الله عليه وآله وكتم قومٌ فما خرجوا من الدُّنيا حتّى عموا وأصابتْهم آفةٌ منهم: يزيد بن وديعة و عبد الرّحمن بن مدلج؛[2]
همانا
[1]. معجم الكبير، ج 5، ص 171 و 175، ح 4985 و 4996؛ سيرة النبوية، ج 3، ص 236؛ محمع الزوايد، ج 9، ص 106؛ مناقب ابن مغازلى، ص 23.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 119، ح 964؛ الاصابه، ج 2، ص 421؛ اسد الغابه، ج 3، ص 321؛ تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 231؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 208؛ احاديث المختاره، ج 2، ص 274، ح 654؛ كنز العمال، ج 13، ص 131، ح 36417، سند اين حديث صحيح است.
على در رحبه كوفه با سوگند دادن مردم از آنان چنين خواست: «هر كه اين سخن پيامبر صلى الله عليه وآله را كه فرمودند: «هر كه من مولاى او هستم، پس على نيز مولاى اوست. خدايا، دوست بدار كسى را كه على را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى مىكند» (هر كه اين را) شنيده باشد برخاسته وگواهى دهد.» گروهى برخاستند و گواهى دادند كه اين سخن را از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدهاند، ولى گروهى نيز اين مطلب را پنهان داشتند و از دنيا نرفتند مگر اينكه (با دعا و نفرين اميرالمؤمنين) نابينا شدند و يا به آفت و بلاى ديگرى گفتار شدند كه از جمله آنان زيد بن وديعه و عبد الرحمان بن مدلج هستند.»
اين حديث از سعيد بن وهب، هانى بن هانى و عبد الرحمان روايت شده است. و سندش صحيح است.
باز روايت ديگر در همين موضوع:
قال على على المنبر: أنشد الله رجلًا سمع رسول الله صلى الله عليه وآله يقول يوم غدير خمّ: «اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» إلَّا قام و شهد. وتحت منبر أنس إبن مالك و براء إبن عازب و جرير إبن عبد الله البجلى فأعادها فلم يجبه أحدٌ فقال: أللّهمّ من كتم هذه الشَّهادة و هو يعرفه فلا تخرجه من الدّنيا حتّى تجعل به آيةً يُعْرَفُ بها. قال (أبووائل) فبرص أنس و عمى البراء و رجع جرير أعرابيّاً بعد حجرته؛[1]
على در منبر ايستاده فرمود: «به
[1]. انساب الاشراف، ص 156 و 169؛ شرح نهج البلاغه ابن ابىالحديد، ج 19، ص 317، اين خبر را نيز چنان كه مىبينيد بلاذرى از علماى بزرگ اهل سنت كه در سال 288 هجرى وفات يافته است، با سندش روايت كرده است.
خدا سوگند مىدهم هر كسى را كه در روز غدير خم از پيامبر شنيده باشد كه آن حضرت فرمودند: «خدايا، دوست بدار كسى را كه على را دوست دارد ودشمن بدار كسى را كه با على دشمنى مىكند» اينكه برخيزد و گواهى دهد.» در زير منبر انس بن مالك، براء بن عازب و جرير بن عبد الله بجلى نشسته بودند. اميرالمؤمنين عليه السلام اين سخن را دو مرتبه تكرار نمود، ولى كسى از آنها گواهى نداد. آنگاه على فرمود: «خدايا، هر كه دانسته اين حقيقت را پنهان كرده باشد او را از دنيا خارج نكن مگر اينكه نشانهاى در وى قرار دهى كه با آن شناخته شود.» ابووائل مىگويد: «انس (با نفرين امام) گرفتار پيسى شد وبراء نابينا شد و جرير بعد از هجرتش اعرابى گشت.»
ابن تيميه و طعنهايش نسبت نبردهاى جمل و صفين
ابن تيميه مىگويد:
1. «على هيچگونه حجت و دليلى براى جنگ نداشت. خود على نيز به اين مطلب اشاره كرده به روشنى بيان نموده است كه هيچگونه نصى در نزد او در مورد جنگ جمل و صفين وجود ندارد، بلكه او با رأى خودش مىجنگد. اكثر صحابه در اين جنگ با او موافقت نكردند.»[1]
2. «على براى اين جنگيد كه مردم از او فرمانبردارى كنند و بر آنها و اموالشان تصرف داشته باشد. پس چگونه مىشود اين جنگ را جنگ براى دين ناميد.»[2]
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 499، ج 6، ص 333، ج 8، ص 526.
[2]. همان، ج 8، ص 57.
3. «جنگ على در بصره (يعنى جنگ جمل) و صفين را اگر بخواهيم تأويلش نمايم فتنه به شمار مىآيد. اين جنگها نه از جهاد واجب بود و نه مستحب.»[1]
4. « (على در جنگهايش) خلق زيادى از مسلمانان را كه نماز برپا مىداشتند، زكات مىدادند و روزه مىگرفتند به قتل رسانيد.»[2]
5. «امامان اهل سنت به مانند مالك، احمد و غيره گفتهاند: «على براى جنگ با خوارج امر شده بود، اما جنگ جمل و صفين جنگ فتنه بود.»[3]
6. «اما جنگ جمل و صفين جنگ فتنه بود و فضلاى صحابه، تابعين و ديگر علما همه از اين جنگ ناراضى بودند؛ چنان كه نصوص بر آن دلالت مىكند. وحتى كسانى كه در اين جنگ شركت كرده بودند، آنها نيز ناراضى بودند، وكسانى كه از اين جنگ ناراضى بودند عددشان بيشتر و بهترين اين امت بودند نسبت به كسانى كه از اين جنگ راضى بودند.»[4]
7. «على از كارهايى كه انجام داد پشيمان شد، حتى از جنگ و غير آن نيز ... در شبهاى صفين مىگفت: «چه خوب است موضع گيرى عبد الله بن عمر و سعد بن ابىوقاص كه اگر خوب بود اجرش بزرگ است و اگر گناه بود خطرش كمتر است. و مىگفت: «اى حسن! اى حسن پدرت فكر نمىكرد كه كار به اين جا كشيده شود. پدرت دوست دارد كه اى كاش بيست سال قبل از اين مرده بود. به تواتر رسيده كه على از اختلاف زيردستان خود با او به داد آمد و فكر نمىكرد كه
[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 57.
[2]. همان، ج 6، ص 356.
[3]. همان، ج 8، ص 233.
[4]. همان، ج 5، ص 153.
كار به اينجا كشيده مىشود. حسن رأيش ترك جنگ بود. و در بارهاى حسن نص روشن وارد شده كه او بر راه ثواب خواهد بود.» سپس حديثى را از صحيح بخارى شاهد آورده مىگويد: «حسن به خاطر صلح بين دو گروه مورد ستايش قرار گرفته است و در احاديث صحيح نيز دلالت بر اين دارد كه نشستن از جنگ و خوددارى از فتنه محبوبتر است نزد خدا و پيامبرش. « (على) وقتى از صفين برگشت سخنش تغيير كرد .... اين خبر به تواتر رسيده است كه آخر عمرش پشيمان شد.[1]گاهى شده كه پشيمانى و بدبينيش از اين جنگ آشكار مىشده ....[2]
8. «حديثى كه پيامبر صلى الله عليه وآله على را بر جنگ با ناكثين قاسطين مارقين امر كرده باشد دروغ و ساخته شده است. على در بارهاى جنگ جمل و صفين چيزى را روايت نكرده است چنان كه در بارهاى جنگ با خوارج حديث روايت كرده است. در بارهاى جنگ جمل و صفين جز از طرف كسانى كه در جنگ شركت نكردند روايت نقل نشده است و آنها احاديثى روايت كردهاند بر ترك جنگ در حالت فتنه. اما حديثى كه پيامبر به جنگ ناكثين، قاسطين و مارقين امر كرده است، حديثى است ساخته شده بر پيامبر صلى الله عليه وآله.»[3]
9. باز همو مىگويد: «حديثى (كه در آن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرموده باشد) كه «جنگ با على جنگ با من است ...» و اين حديث را صحابه از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده باشند كذب و دروغ است. اين حديث در هيچ يك از كتابهاى حديثپژوهان معروف ذكر نشده و با سند معروفى هم روايت نشده ... چگونه صحابه حديثى را
[1]. منهاج السنة، ج 6، ص 209.
[2]. منهاج السنة، ج 8، ص 526، ج 8، ص 145.
[3]. منهاج السنة، ج 6، ص 112.
شنيده باشند كه به اتفاق آگاهان به حديث چنين حديثى دروغ و ساخته شده است؟ جنگ على در جمل و صفين به امر پيامبر صلى الله عليه وآله نبود، بلكه على با رأى خودش جنگيد.»[1]
قبل از پاسخ تفصيلى بر تك تك سخنان بى اساس ابن تيميه سزاوار است باز هم ادعاهاى او را خلاصه وار بياوريم. او در آنچه از زبانش در بالا نقل كرديم اين همه دروغ گفته كه به دروغهايش اشاره مىكنيم:
1. على از اين دو جنگ (جمل و صفين) پشيمان شد و خصوصاً در آخر عمرش كه در اين مطلب ابن تيميه ادعاى تواتر مىكند.
2. على براى حكم كردن بر مردم و تصرف در جان و مال آنها جنگيد.
3. على دليل و نصى براى جنگ جمل و صفين نداشت.
4. جنگ على نه جهاد واجب بود و نه جهاد مستحب.
5. اكثر صحابه با على در اين دو جنگ موافق نبودند.
6. فقهاى اهل سنت مانند مالك، احمد و غير گفتهاند كه اين دو جنگ جنگ فتنه بوده است.
7. كسانى كه از اين جنگ ناراضى بودند بيشترين از نظر عدد و بهترين اين امت بودند.
8. در باره جنگ جمل و صفين هيچ صحابه نصى روايت نكرده است.
و دروغهاى ديگر كه همراه با پاسخ به آن اشاره خواهيم كرد.
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 496.
قبل از ورود به بحث در مورد بيان دروغهاى ابن تيميه، لازم است به دو مطلب اشاره كنيم:
1. از جابر بن عبدالله انصارى در مورد جنگهاى اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال كردند و در پاسخ گفت: در مورد جنگهاى على كسى جز كافر شك نمىكند.[1]سند اين خبر بدون ترديد صحيح است. ذهبى اين خبر را در شرح حال سويد بن سعيد ذكر كرده است، حال آنكه سويد ثقه است و مسلم در صحيحش 53 حديث از او روايت كرده است گرچه او را تضعيف نيز كردهاند، ولى كتاب او را صحيح خواندهاند و او اين حديث را به صورت سماع روايت كرده است.
2. اينكه ابن تيميه زياد به تخلف ابن عمر و سعد بن ابىوقاص از جنگهاى جمل و صفين اشاره كرده و دروغهاى فراوان گفته است، چنانكه به برخى از سخنانش اشاره شد. اما چنانكه خواهد آمد گرچه اينها از عدم نصرت اميرالمؤمنين عليه السلام پشيمان شدند، ولى بايد توجه داشته باشيم كه اين دو نفر وابوهريره و ابوبكره در مذمت خوارج احاديث روايت كردهاند و از مسلمات ملت اسلام گمراهى خوارج است كه به برخى اخبار در اين مورد اشاره مىكنيم:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: خوارج سگان آتش جهنم هستند.[2]ترمذى، حاكم، ذهبى، هيثمى، البانى و شعيب سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
2. باز حضرت صلى الله عليه وآله فرمودهاند: خوشا به حال كسى كه خوارج را بكشد و يا خوارج او را بكشند.[3]اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوبكره، ابن عمر، عمر،
[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 444؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 252، رقم 3621.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 255 و 385، و ج 5، ص 250؛ سنن ترمذى، ح 4086؛ سنن ابن ماجه، ح 174؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 163، ح 2654 و 2655؛ و ج 3، ص 3، ص 660، ح 6431.
[3]. مسند احمد، ج 1، ص 151 و ج 2، ص 84؛ و ج 3، ص 224؛ و ج 4، ص 357؛ سنن ابىداود، ح 4766؛ معجم الكبير، ج 8، ص 121 و 267؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 230 و 232؛ كنز العمال، ج 11، ح 31242 و ديگران.
عبدالله بن خباب، ابوسعيد و انس، طلق بن على، ابن ابىاوفى، ابوامامه روايت شده است.
3. خوارج را هرجا ديديد بكشيد و به كشنده آنها اجر داده خواهد شد.[1]اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عمر، ابوبكره، عمر، ابن مسعود، ابوسعيد خدرى، ابوبرزه، انس، عبدالله بن عمرو، ابوزيد انصارى، قتاده روايت شده است.
4. خوارج بدترين خلق هستند و چنانكه تير از كمان خارج مىشود اينها نيز از اسلام خارج مىشوند.[2]اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عمر، ابن عباس، ابن مسعود، ابوسعيد، انس، جابر، سهل بن حنيف، عقبه بن عامر، ابوبرزه، ابوبكره، ابوذر و ديگران روايت شده است.
هر كدام از اين احاديث به تنهايى متواتر است و ما تنها برخى مصادر را ذكر كرديم.
با وجود اينگونه احاديث فراوان ومسلم، تمام كسانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را در جنگهاى جمل وصفين يارى نكردند، در جنگ با خوارج نيز از نصرت آن حضرت خوددارى نمودند كه در راس آنها سعد بن ابىوقاص، ابن عمر وابوهريره بودند كه بايد ابن تيميه ووهابيت به اين نيز افتخار كنند واين تخلف ونافرمانى آنها از اوامر خداوند متعال ورسول خدا صلى الله عليه وآله را نيز با افتخار ذكر كنند!. بنابر اين، تخلف اينگونه افراد از جنگهاى جمل وصفين نيز بدون ترديد مانند تخلف از جنگ با خوارج است ودر تمام اينها بدون شك از دستورات اسلام تخلف كردهاند.
اينك پس از بيان اين واقعيت مهم به پاسخ تفصيلى به يكا يك اين دروغ وتهمتهاى ابن تيميه مىپردازيم:
آيا اميرالمؤمنين عليه السلام از كردهاى خود پشيمان شد؟
اما در مورد اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام از نبردهاى خود در جمل وصفين پشيمان شده بود كه به قول ابن تيميه چنين خبرى به تواتر ثابت شده است، اصل چنين خبر از سليمان بن صرد روايت شده است. اين روايت كه هر چند طبق معيارهاى اهل سنت صحيح السند است، ولى با دلائل فراوان بىاساس خواهد بود:
1. اگر اميرالمؤمنين عليه السلام از اين جنگها پشيمان شده باشند، چرا سليمان بن صرد را كه ناقل چنين خبرى است به خاطر شركت نكردن در جنگ جمل سرزنش كردند و او نيز عذرخواهى كرده واز امام حسن عليه السلام خواست كه در پذيرفتن عذر او واسطه شوند؟[3]چون اگر اميرالمؤمنين عليه السلام پشيمان شده باشند برعكس بايد او را تشويق ومدح مىكردند نه سرزنش.
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 81؛ و ج 2، ص 84؛ و ج 3، ص 15، و ج 4، ص 421 و 422 و ج 5، ص 36؛ صحيح بخارى، ج 4، ص 179 و ج 6، ص 115 و ج 8، 52؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 144؛ سنن بن ماجه، ح 175؛ مصنف عبدالرزاق، ح 18669؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 228 و 230؛ كنز العمال، ج 11، ح 31238 و 31239 و 31251.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 88 و 156 و 404؛ و ج 3، ص 5 و 183 و 353 و 486، و ج 4، ص 145 و 422 ج 5، ص 42 و 176؛ صحيح بخارى، ج 4، ص 108 و 179 و ج 5، ص 111 و 205 و 215 و ج 7، ص 111 و ج 8، ص 52؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 111 و 112 و ديگران.
[3]. انساب الاشراف، ج 3، ص 63 با دو سند كه هر دو صحيح است.