كار به اينجا كشيده مىشود. حسن رأيش ترك جنگ بود. و در بارهاى حسن نص روشن وارد شده كه او بر راه ثواب خواهد بود.» سپس حديثى را از صحيح بخارى شاهد آورده مىگويد: «حسن به خاطر صلح بين دو گروه مورد ستايش قرار گرفته است و در احاديث صحيح نيز دلالت بر اين دارد كه نشستن از جنگ و خوددارى از فتنه محبوبتر است نزد خدا و پيامبرش. « (على) وقتى از صفين برگشت سخنش تغيير كرد .... اين خبر به تواتر رسيده است كه آخر عمرش پشيمان شد.[1]گاهى شده كه پشيمانى و بدبينيش از اين جنگ آشكار مىشده ....[2]
8. «حديثى كه پيامبر صلى الله عليه وآله على را بر جنگ با ناكثين قاسطين مارقين امر كرده باشد دروغ و ساخته شده است. على در بارهاى جنگ جمل و صفين چيزى را روايت نكرده است چنان كه در بارهاى جنگ با خوارج حديث روايت كرده است. در بارهاى جنگ جمل و صفين جز از طرف كسانى كه در جنگ شركت نكردند روايت نقل نشده است و آنها احاديثى روايت كردهاند بر ترك جنگ در حالت فتنه. اما حديثى كه پيامبر به جنگ ناكثين، قاسطين و مارقين امر كرده است، حديثى است ساخته شده بر پيامبر صلى الله عليه وآله.»[3]
9. باز همو مىگويد: «حديثى (كه در آن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرموده باشد) كه «جنگ با على جنگ با من است ...» و اين حديث را صحابه از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده باشند كذب و دروغ است. اين حديث در هيچ يك از كتابهاى حديثپژوهان معروف ذكر نشده و با سند معروفى هم روايت نشده ... چگونه صحابه حديثى را
[1]. منهاج السنة، ج 6، ص 209.
[2]. منهاج السنة، ج 8، ص 526، ج 8، ص 145.
[3]. منهاج السنة، ج 6، ص 112.
شنيده باشند كه به اتفاق آگاهان به حديث چنين حديثى دروغ و ساخته شده است؟ جنگ على در جمل و صفين به امر پيامبر صلى الله عليه وآله نبود، بلكه على با رأى خودش جنگيد.»[1]
قبل از پاسخ تفصيلى بر تك تك سخنان بى اساس ابن تيميه سزاوار است باز هم ادعاهاى او را خلاصه وار بياوريم. او در آنچه از زبانش در بالا نقل كرديم اين همه دروغ گفته كه به دروغهايش اشاره مىكنيم:
1. على از اين دو جنگ (جمل و صفين) پشيمان شد و خصوصاً در آخر عمرش كه در اين مطلب ابن تيميه ادعاى تواتر مىكند.
2. على براى حكم كردن بر مردم و تصرف در جان و مال آنها جنگيد.
3. على دليل و نصى براى جنگ جمل و صفين نداشت.
4. جنگ على نه جهاد واجب بود و نه جهاد مستحب.
5. اكثر صحابه با على در اين دو جنگ موافق نبودند.
6. فقهاى اهل سنت مانند مالك، احمد و غير گفتهاند كه اين دو جنگ جنگ فتنه بوده است.
7. كسانى كه از اين جنگ ناراضى بودند بيشترين از نظر عدد و بهترين اين امت بودند.
8. در باره جنگ جمل و صفين هيچ صحابه نصى روايت نكرده است.
و دروغهاى ديگر كه همراه با پاسخ به آن اشاره خواهيم كرد.
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 496.
قبل از ورود به بحث در مورد بيان دروغهاى ابن تيميه، لازم است به دو مطلب اشاره كنيم:
1. از جابر بن عبدالله انصارى در مورد جنگهاى اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال كردند و در پاسخ گفت: در مورد جنگهاى على كسى جز كافر شك نمىكند.[1]سند اين خبر بدون ترديد صحيح است. ذهبى اين خبر را در شرح حال سويد بن سعيد ذكر كرده است، حال آنكه سويد ثقه است و مسلم در صحيحش 53 حديث از او روايت كرده است گرچه او را تضعيف نيز كردهاند، ولى كتاب او را صحيح خواندهاند و او اين حديث را به صورت سماع روايت كرده است.
2. اينكه ابن تيميه زياد به تخلف ابن عمر و سعد بن ابىوقاص از جنگهاى جمل و صفين اشاره كرده و دروغهاى فراوان گفته است، چنانكه به برخى از سخنانش اشاره شد. اما چنانكه خواهد آمد گرچه اينها از عدم نصرت اميرالمؤمنين عليه السلام پشيمان شدند، ولى بايد توجه داشته باشيم كه اين دو نفر وابوهريره و ابوبكره در مذمت خوارج احاديث روايت كردهاند و از مسلمات ملت اسلام گمراهى خوارج است كه به برخى اخبار در اين مورد اشاره مىكنيم:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: خوارج سگان آتش جهنم هستند.[2]ترمذى، حاكم، ذهبى، هيثمى، البانى و شعيب سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
2. باز حضرت صلى الله عليه وآله فرمودهاند: خوشا به حال كسى كه خوارج را بكشد و يا خوارج او را بكشند.[3]اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوبكره، ابن عمر، عمر،
[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 444؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 252، رقم 3621.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 255 و 385، و ج 5، ص 250؛ سنن ترمذى، ح 4086؛ سنن ابن ماجه، ح 174؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 163، ح 2654 و 2655؛ و ج 3، ص 3، ص 660، ح 6431.
[3]. مسند احمد، ج 1، ص 151 و ج 2، ص 84؛ و ج 3، ص 224؛ و ج 4، ص 357؛ سنن ابىداود، ح 4766؛ معجم الكبير، ج 8، ص 121 و 267؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 230 و 232؛ كنز العمال، ج 11، ح 31242 و ديگران.
عبدالله بن خباب، ابوسعيد و انس، طلق بن على، ابن ابىاوفى، ابوامامه روايت شده است.
3. خوارج را هرجا ديديد بكشيد و به كشنده آنها اجر داده خواهد شد.[1]اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عمر، ابوبكره، عمر، ابن مسعود، ابوسعيد خدرى، ابوبرزه، انس، عبدالله بن عمرو، ابوزيد انصارى، قتاده روايت شده است.
4. خوارج بدترين خلق هستند و چنانكه تير از كمان خارج مىشود اينها نيز از اسلام خارج مىشوند.[2]اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عمر، ابن عباس، ابن مسعود، ابوسعيد، انس، جابر، سهل بن حنيف، عقبه بن عامر، ابوبرزه، ابوبكره، ابوذر و ديگران روايت شده است.
هر كدام از اين احاديث به تنهايى متواتر است و ما تنها برخى مصادر را ذكر كرديم.
با وجود اينگونه احاديث فراوان ومسلم، تمام كسانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را در جنگهاى جمل وصفين يارى نكردند، در جنگ با خوارج نيز از نصرت آن حضرت خوددارى نمودند كه در راس آنها سعد بن ابىوقاص، ابن عمر وابوهريره بودند كه بايد ابن تيميه ووهابيت به اين نيز افتخار كنند واين تخلف ونافرمانى آنها از اوامر خداوند متعال ورسول خدا صلى الله عليه وآله را نيز با افتخار ذكر كنند!. بنابر اين، تخلف اينگونه افراد از جنگهاى جمل وصفين نيز بدون ترديد مانند تخلف از جنگ با خوارج است ودر تمام اينها بدون شك از دستورات اسلام تخلف كردهاند.
اينك پس از بيان اين واقعيت مهم به پاسخ تفصيلى به يكا يك اين دروغ وتهمتهاى ابن تيميه مىپردازيم:
آيا اميرالمؤمنين عليه السلام از كردهاى خود پشيمان شد؟
اما در مورد اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام از نبردهاى خود در جمل وصفين پشيمان شده بود كه به قول ابن تيميه چنين خبرى به تواتر ثابت شده است، اصل چنين خبر از سليمان بن صرد روايت شده است. اين روايت كه هر چند طبق معيارهاى اهل سنت صحيح السند است، ولى با دلائل فراوان بىاساس خواهد بود:
1. اگر اميرالمؤمنين عليه السلام از اين جنگها پشيمان شده باشند، چرا سليمان بن صرد را كه ناقل چنين خبرى است به خاطر شركت نكردن در جنگ جمل سرزنش كردند و او نيز عذرخواهى كرده واز امام حسن عليه السلام خواست كه در پذيرفتن عذر او واسطه شوند؟[3]چون اگر اميرالمؤمنين عليه السلام پشيمان شده باشند برعكس بايد او را تشويق ومدح مىكردند نه سرزنش.
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 81؛ و ج 2، ص 84؛ و ج 3، ص 15، و ج 4، ص 421 و 422 و ج 5، ص 36؛ صحيح بخارى، ج 4، ص 179 و ج 6، ص 115 و ج 8، 52؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 144؛ سنن بن ماجه، ح 175؛ مصنف عبدالرزاق، ح 18669؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 228 و 230؛ كنز العمال، ج 11، ح 31238 و 31239 و 31251.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 88 و 156 و 404؛ و ج 3، ص 5 و 183 و 353 و 486، و ج 4، ص 145 و 422 ج 5، ص 42 و 176؛ صحيح بخارى، ج 4، ص 108 و 179 و ج 5، ص 111 و 205 و 215 و ج 7، ص 111 و ج 8، ص 52؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 111 و 112 و ديگران.
[3]. انساب الاشراف، ج 3، ص 63 با دو سند كه هر دو صحيح است.
2. سليمان بن صرد كه چنين خبرى به او نسبت داده شده است از جمله كسانى است كه در جنگ صفين همراه اميرالمؤمنين عليه السلام شركت كرد. ابن عبدالبر بنابر نقل ذهبى مىگويد: «او (سليمان بن صرد) بود كه در جنگ صفين با حوشب مبارزه نموده و او را به قتل رسانيد.»[1]اگر اميرالمؤمنين عليه السلام از جنگ جمل پشيمان شده بودند، سليمان بن صرد و ديگران اين را دليل قرار داده در جنگ صفين شركت نمىكردند.
3. اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از جنگ صفين دو مرتبهى ديگر اصحاب خود را براى جنگ با معاويه دعوت وحركت دادند كه بار اول با كارشكنى خوارج و بار دوم با كارشكنى اشعث كندى وقبيلهاش معاويه از دست آن حضرت سالم به در رفت. پس چگونه اميرالمؤمنين عليه السلام پشيمان شده بودند؟ ودلائل فراوان ديگر نيز دروغ بودن اين ادعاى ابن تيميه را ثابت مىكند.
براى ابن تيميه بهتر اين بود به جاى اينكه به چنين دروغها پناه ببرد، پشيمانى كسانى را كه يا بر اميرالمؤمنين عليه السلام شمير كشيدند و يا آن حضرت را در اين جنگ يارى نكردند ذكر نمايد.
[1]. سير اعلام النبلا ء، ج 3، ص 395، ح 61.
پشيمانى متخلفين از يارى نكردن اميرالمؤمنين عليه السلام
پشيمانى امالمؤمنين عايشه
«عن هشام وقيس عن عائشة قالت: وددت أنى كنت ثكلت عشرة مثل الحارث بن هشام وأنى لم أسر مسيرى مع ابن الزبير؛[1]امالمؤمنين عائشه گفته است: دوست داشتم من ده نفر مانند حارث بن هشام را از دست داده بودم، ولى همراه ابن زبير به اين راهم (به جنگ جمل) نمىرفتم.»
حاكم و ذهبى سند اين خبر را به شرط شيخين صحيح داستهاند.
«على بن عمرو الثقفى قال: قالت عائشة: لأن أكون جلست عن مسيرى كان أحب إلى من أن يكون لى عشرة من رسول الله صلى الله عليه وآله مثل ولد الحارث بن هشام؛[2]عايشه گفت: «اگر به جنگ جمل نمىرفتم برايم محبوبتر از اين بود كه ده فرزند مانند فرزندان حارث از رسول خدا صلى الله عليه وآله مىداشتم.»
«عن عبد الله بن عبيد بن عمير قال: قالت عائشة: وددت أنى كنت غصنا رطبا ولم أسر مسيرى هذا؛[3]عايشه گفت: «دوست داشتم شاخ درخت وخرما بودم و به اين جنگ نمىرفتم.» سند اين خبر صحيح است.
ذهبى روايت مىكند:
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 119، ح 4609.
[2]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 542، ح 37811؛ انساب الاشراف.
[3]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 542، ح 37818.
«عن ابن أبى عتيق قال: قالت عائشة: إذا مر ابن عمر فارونيه فلما مر ابن عمر قالوا: هذا ابن عمر فقالت: يا أبا عبد الرحمن ما منعك أن تنهانى عن مسيرى قال: رأيت رجلا قد غلب عليك وظننت أنك لا تخالفينه يعنى ابن الزبير. قالت: أما إنك لو نهيتنى ما خرجت؛[1]«عايشه گفت: «هرگاه ابن عمر گذشت، او را به من نشان دهيد.» وقتى گذشت گفتند: «اين است ابن عمر.» عايشه به او گفت: «اى ابوعبد الرحمن، چرا مرا از حركت به سوى جنگ جمل منع نكردى؟» ابن عمر گفت: «چون ديدم كه مردى (يعنى ابن زبير) بر افكار و حركات تو سيطره پيدا كرده، بنابر اين گمان كردم تو با وى مخالفت نخواهى كرد.» عايشه گفت: «اگر تو مرا منع مىكردى، من به اين جنگ نمىرفتم.»
سند اين خبر كاملًا صحيح است. ذهبى مىگويد: «منظورش همان فتنه جمل است.»
پشيمانى عبد الله بن عمر:
«از حمزه، پسر عبد الله بن عمر روايت شده كه آن هنگام او (حمزه) همراه پدرش نشسته بود مردى از اهل عراق آمد و به ابن عمر گفت: «اى ابو عبد الرحمن! به خدا قسم من با حارث خواهان اين بودم كه در مورد تفريقه مردم به مانند تو سكوت را اختيار كرده و تو را الگوى خويش قرار بدهم و به قدر امكان از اين بدى دورى گزينم،، ولى نتوانستم؛ زيرا
آيهاى محكمى از كتاب خدا سخت دل مرا به خود مشغول كرده است. در بارهاى اين آيه برايم چيزى بگو. و آن آيه اين است كه: «هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم بجنگند پس شما بين آنها صلح دهيد، ولى اگر يكى بر ديگرى تجاوز كند با تجاوزگر بجنگيد تا به امر خدا برگردد. آنگاه اگر برگشت بين آن دو با عدالت صلح كنيد و عدالت را رعايت كنيد كه خداوند عادلان را دوست دارد.»[2]در باره اين آيه برايم چيزى بگو. عبد الله به من گفت: «تو چه كارى با اين آيه دارى؟ از نزد من دور شو.» آن مرد رفت واز چشمان ما دور وپنهان شد. آنگاه عبد لله رو به ما كرده گفت: «من چيزى بر ضد خود از اين آيه نيافتم، جز اينكه با اين گروه تجاوزگر (معاويه و لشكرش) نجنگيدم؛ زيرا خداوند است كه مرا به آن امر مىكند.»[3]
حاكم مىگويد: اين را (يعنى پشيمانى ابن عمر را) جماعتى از تابعين از وى روايت كردهاند و من تنها اين سند را نقل و به آن بسنده كردم به خاطر اينكه اين سند به شرط شيخين صحيح است. ذهبى نيز بر صحت آن اقرار كرده است. ابن عبد البر نيز سخنى به مانند سخن حاكم را گفته است.
ابن اثير مىگويد: «ابن عمر هنگام مرگش گفت: «من از اين دنيا چيزى بر ضرر خود نيافتم به جز آنكه با گروه طغيانگر (لشكر معاويه) نجنگيدم.»
ابن عبد البر مىگويد: «با سندهاى گوناگون از حبيب بن ابىثابت و ابن عمر روايت شده كه او گفته است: «از چيزى نگرانى ندارم به جز آن كه من همراه على با گروه ظالم (لشكر معاويه) نجنگيدم.»[4]
[1]. الاستيعاب، ج 1، ص 275؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 193، ج 3، ص 211؛ تاريخ اسلام، ج 1، ص 535 و 662.
[2]. حجرات، آيه 8.
[3]. انساب الاشراف، ج 2، ص 404؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 463، ج 3، ص 115؛ الاستيعاب، ج 1، ص 437؛ فتح البارى، ج 13، ص 62؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، 229.
[4]. اسد الغابه، ج 4، ص 33؛ تاريخ ابن عساكر، ج 31، ص 197.
پشيمانى سعد بن ابيوقاص:
أن معاوية لما أفضى إليه الامر عاتب سعدا على ما فعل وقال له: لم تكن ممن أصلح بين الفئتين حين اقتتلا ولا ممن قاتل الفئة الباغية. فقال له سعد: ندمت على تركى قتال الفئة الباغية؛[1]معاويه وقتى به خلافت رسيد سعد بن ابىوقاص را به خاطر رفتارش سرزنش كرده گفت: «تو نه از آن كسانى بودى كه بين دو گروه وقتى با هم جنگيدند اصلاح نمايند و نه از كسانى بودى كه عليه گروه طغيانگر بجنگند.» سعد گفت: «از اينكه جنگ با گروه طغيان گر را ترك كردم پشيمان هستم.»
خيثمه بن عبدالرحمن مىگويد: «شنيدم كه مردى به سعد بن ابىوقاص گفت: «همانا على تو را مذمت كرد. سعد گفت: من در رأيم خطا كردم. على سه فضيلت دارد كه اگر من يكى از آنها را مىداشتم از دنيا و آنچه در آن است برايم بهتر بود ...» (بعد آن سه فضيلت را نام مىبرد)[2]
همچنان در بارهاى مسروق بن اجدع كه از بزرگان تابعين و از جمله كسانى است كه زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله را درك كرده است گفتهاند:
«شعبى مىگويد: مسروق از دنيا نرفت مگر اينكه به خاطر تخلف و خوددارى از جنگ همراه على توبه نمود.»[3]
[1]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 319.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 116، ح 4601.
[3]. الاستيعاب، ج 1، ص 344؛ اسد الغابه، ج 4، ص 33؛ تاريخ ابن عساكر، ج 57، ص 434؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 67؛ شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 98، با سند ديگر.