بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 216

إنما قاتلناكم لاتأمر عليكم فقد أعطانى الله ذلك وأنتم كارهون؛[1]در نخيله معاويه براى ما نماز ظهر خواند سپس خطبه‌اى خواند و گفت: «من با شما نجنگيدم كه نماز بخوانيد يا روزه بگيريد يا حج انجام دهيد و يا زكات بپردازيد. مى‌دانم كه شما آن‌ها را انجام مى‌دهيد، ولى من تنها به اين خاطر با شما جنگيدم كه بر شما امر و حكومت كنم و خدا نيز اين را به من داد، هرچند شما اين را دوست ندآريد.»

سند اين حدث كاملًا صحيح است و به همين خاطر ذهبى و ابن كثير نيز با سكوت اين خبر را نقل كرده‌اند؛ زيرا تمام رجال اين خبر رجال شيخين هستند جز سعيد بن سويد و البانى سند اين خبر را خيلى خوب دانسته است. اين حديث از سعيد بن سويد با دو سند روايت شده است.

اما اين‌كه ابن تيميه چنين صفتى را به اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت داد، با احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه آن حضرت را براى جنگ با ناكثين و قاسطين امر فرموده‌اند و با ده‌ها آيات و رواياتى كه جايگاه رفيع اميرالمؤمنين عليه السلام را بيان كرده و در اين كتاب بسيارى از آن‌ها به مناسبت در جاى خود ذكر شده است، مخالف است كه بر چنين ياوه‌گويى او نياز به پاسخ بيش‌تر از اين نيست.

آيا اميرالمؤمنين عليه السلام در نبردهايش نص ودليل شرعى نداشت؟

ما با ذكر احاديث ونصوص فراوانى كه در باره جنگ جمل و صفين وارد شده است، پاسخ چنين ادعاى بى اساس ابن تيميه را مى‌دهيم:

[1]. مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 251؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 289؛ تاريخ الكبير بخارى، شرح حال سعيد بن سويد؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 146؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 140؛ مقاتل الطالبين، ص 45؛ ارواء الغليل البانى، ج 3، ص 63، ح 596.


صفحه 217

1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «همانا تو (بعد از من) با گروه «ناكثين»، «مارقين» و «قاسطين» خواهى جنگيد.»

2. ابوايوب انصارى مى‌گويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله به من دستور دادند كه همراه على با گروه «ناكثين»، «مارقين» و «قاسطين» بجنگم.»

3. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند كه با «ناكثين»، «مارقين» و «قاسطين» بجنگم»[1]

اين حديث شريف را ده نفر از اميرالمؤمنين عليه السلام با بيش از پانزده سند روايت كرده‌اند و همچنين اين حديث از ابن عباس، ابوايوب انصارى (با شش سند)، ابوسعيد خدرى، ام سلمه (با دو سند)، عمار (با چهار سند)، ابو رافع، سعد بن عباده، ابن مسعود (با چهار سند) و جابر بن عبد الله روايت شده است.

هيثمى با هفت سند اين حديث را روايت كرده كه سه سند آن صحيح است وخود او راويان سند حديثى را كه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است رجال صحيح و يكى را ثقه دانسته است.

[1]. انساب الاشراف، ج 1، ص 286 و 323؛ معجم الكبير، ج 4، ص 165، ح 9434؛ مسند بزار، ج 213، ح 8433، ج 9، ص 91 و 92، ح 10053 و 10054؛ معجم الاوسط، ج 8، ص 172، ح 4049، ج 10، ص 26، ح 774؛ مسند ابو يعلى، ج 1، ص 398، ح 519، ج 3، ص 194، ح 1623؛ مسند شاشى؛ ج 1، ص 342 و 215، ح 604؛ ج 3، ص 2،؛ الاستيعاب، ج 1، ص 344؛ السنة ابن ابى‌عاصم، ص 425، ح 907؛ علل دار قطنى، ج 5، ص 148؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 150، ح 4674 و 4675؛ اسد الغابه، ج 2، ص 301؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 186، ج 6، ص 235، ج 7، ص 234 و 238 و 239؛ تاريخ ابن عساكر، ص 42، و 468 تا 482( با بيش از 15 سند)؛ كنز العمال، ج 11، ص 292، ح 31542 و 31543، ج 12، ص 113، ح 36368؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 584، ح 2215؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 410، ح 83؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 338( با بيش از 10 سند)؛ در المنثور، ج 9، ص 98.


صفحه 218

البانى در كتاب (ظلال الجنة، ج 2، ص 144، ح 907) و همچنين در ذيل «السنه» ابن ابى‌عاصم اين حديث را در تأييد جنگ اميرالمؤمنين عليه السلام با خوارج ذكر كرده است.

ابن حجر مى‌گويد: «ثابت شده كه اهل جمل، صفين و نهروان بغات و ظالم بودند. و دليل آن حديث على است كه مى‌فرمايد: «به جنگ با ناكثين، قاسطين ومارقين امر شده‌ام.» و اين حديث را نسائى در «خصائص» و بزار و طبرانى روايت كرده‌اند ....»[1]

پس اين حديث چنان‌كه مشاهده مى‌كنيد نه اينكه صحيح است، بلكه متواتر است؛ زيرا ده نفر از صحابه با بيش از سى سند آن را روايت كرده‌اند.

4. على بن ربيعه مى‌گويد:

سمعت عليا على المنبر وأتاه رجل فقال: يا أمير المؤمنين! ما لى أراك تستحل الناس استحالة الرجل إبله؟ أبعهد من رسول الله صلى الله عليه وآله أو شيئا رأيته؟ قال: والله! ما كذبت ولا كذبت ولا ضللت ولا ضل بى بل عهد من رسول الله صلى الله عليه وآله عهده إلى وقد خاب من افترى عهد إلى النبى صلى الله عليه وآله أن أقاتل الناكثين والقاسطين والمارقين؛[2]على در منبر بود كه مردى به نزد او آمد و گفت: «اى امير المؤمنين، چه شده كه تو را مى‌بينم (خون) مردم را بر خود حلال كرده‌اى مانند حلال كردن انسان براى خود شتر را؟ آيا اين (كار تو) با عهد و دستور پيامبر صلى الله عليه وآله است، يا با رأى خودت؟» اميرالمؤمنين عليه السلام‌

[1]. تلخيص الحبير ابن حجر، ج 4، ص 44.

[2]. مسند بزار، ج 3، ص 26، ح 774؛ مسند ابويعلى، ج 1، ص 397، ح 518؛ كنز العمال، ح 31649.


صفحه 219

فرمودند: «به خدا سوگند، نه دروغ گفتم و نه كسى بر من دروغ رسانده. نه گمراه شدم و نه كسى به وسيله من گمراه شده است. (اين كارى كه كردم) به عهد و پيمانى است از جانب رسول خدا صلى الله عليه وآله. همانا زيان كرده است هر آن كسى كه (در اين باره بهتان بست.) رسول خدا صلى الله عليه وآله با من پيمان بست كه با ناكثين، قاسطين و مارقين بجنگم.»

اين حديث با دو سند روايت شده و سند بزار كاملًا صحيح است. در سند ابويعلى، ربيع بن سهل است كه برخى او را غير قوى خوانده‌اند و ابن حبان او را ثقه دانسته است.

پس سند اين حديث كاملًا صحيح است. علاوه بر اين، سند ديگرى را نيز كه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است، چنان كه اشاره شد و هيثمى صحيح دانسته است.

اين حديث علاوه بر اينكه ثابت مى‌كند اميرالمؤمنين عليه السلام نص و دليل شرعى بر نبردهاى خود داشته است، همچنين اين مطلب را هم ثابت مى‌نمايد كه بر خلاف پندار بى‌اساس ابن تيميه صحابه‌اى نيز بوده‌اند كه چنين نصى را روايت نموده‌اند. چون ابن تبيمه مى‌گفت كه در باره‌اى جنگ جمل و صفين هيچ صحابه‌اى نصى روايت نكرده است.

علاوه بر رواياتى كه ذكر گرديد احاديث فراوان ديگرى هم هست كه به بى اساس بودن ادعاى ابن تيميه بر اينكه على در اين دو جنگ نص و دليل شرعى نداشت دلالت دارند و ما به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم.

1. عن الثوري ومعمر عن أبي إسحاق عن عاصم بن ضمرة عن عمار بن ياسر قال: سمعت النبي يقول: ستقتلك الفئة الباغية وأنت على الحق فمن لم‌


صفحه 220

ينصرك يومئذ فليس مني‌؛[1]عمار مى‌گويد: شنيدم كه پيامبر صلى الله عليه وآله مى‌فرمود: به زودى تو را گروه باغى به قتل مى‌رساند و تو آن زمان بر حق (و حق كه اميرالمؤمنين عليه السلام است) خواهى بود، پس هر كه تو را در آن روز يارى نكند، از من نخواهد بود. سندى كه در متن خبر است از كنز عمال است ورجال آن همه رجال صحاح سته هستند جز عاصم و او از رجال چهار سنن وثقه است.

2. اميرالمؤمنين عليه السلام در روز جنگ جمل به زبير فرمودند: «آيا به ياد دارى كه بارى پيامبر صلى الله عليه وآله به تو فرمودند: «تو با من جنگ خواهى كرد و آن هنگام بر من ظلم و ستم كرده‌اى؟» زبير گفت: «آرى به يادم آمد، ولى فراموش كرده بودم.»[2]

اين حديث و مناشده اميرالمؤمنين عليه السلام را ابن عباس، ابوبكره، ابواسود دؤلى، ابن ابوليلى، ابوحرب بن ابى‌اسود، قيس بن ابى‌حازم، عبدالسلام، قتاده، حكم بن عتيبه، ابوجروه مازنى واسود بن قيس روايت كرده‌اند، حاكم، ذهبى و البانى سند آن را صحيح دانسته‌اند و ابن كثير آن را محفوظ دانسته و اسانيد متعدد براى آن نقل كرده است.

3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «به زودى بين تو و عايشه اتفاقى مى‌افتد.» امير المؤمنين عليه السلام عرض كردند: «با من اى رسول خدا؟» فرمودند:

[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 473؛ كنز العمال، ج 11، ص 351، ح 31716 و 32970.

[2]. مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 8، ص 719؛ مصنف عبدالرزاق، ج 11، ص 241، ح 20430؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 9، ص 21، رقم 165؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 412، ح 5573 الى 5577؛ تاريخ ابن عساكر، ج 18، ص 410؛ فتح البارى، ج 13، ص 46 و 55؛ البدايه والنهايه، ج 7، ص 268؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 235؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 200؛ مسند ابويعلى، ج 2، ص 30، ح 666؛ مطالب العاليه ابن حجر، ج 12، ص 395، ح 4528 الى 4530 و 4535 و 4536؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 59 و 60؛ احاديث صحيحه البانى، ج 6، ص 158، ح 2659؛ الاصابه و تهذيب التهذيب ابن حجر و ....


صفحه 221

«آرى، با تو.» اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردند: «آيا من بدبخت‌ترينشان (در آن هنگام) هستم؟» پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «نه، ولى هر گاه اين واقعه رخ داد عايشه را به خانه‌اش برگردان.»[1]ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

4. فلفله جعفى وخيثمه مى‌گويند: «در نزد حذيفه بودم كه بعضى از ما به او گفت: «آنچه را كه از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده‌ى به ما نقل كن!» حذيفه گفت: «اگر اين كار را بكنم مرا سنگسار مى‌كنيد.» ما گفتيم: «سبحان الله! ما تو را سنگسار مى‌كنيم؟» حذيفه گفت: «اگر به شما بگويم كه بعضى از مادرانتان بر ضد شما لشكر زيادى كشيده، شمشير بر سرتان خواهد برداشت آيا تصديق مى‌كنيد؟» گفتند: «سبحان الله! چه كسى تو را تصديق مى‌كند؟» سپس حذيفه گفت: «حميرا (عايشه) با لشكرى كه مردان قوى هيكلى او را مى‌رانند به سوى شما خواهد آمد.»[2]

سند اين حديث صحيح است و حاكم و ذهبى نيز آن را به شرط بخارى ومسلم صحيح دانسته‌اند.

5. زيد بن وهب مى‌گويد: «ما در نزد حذيفه بوديم كه گفت: «شما چه حال خواهيد داشت آن زمانى كه اهل بيت پيامبرتان دو گروه شده با هم جنگيده و بر سر يكديگر شمشير بزنند؟» ما گفتيم: «مگر اين كار خواهد شد؟» حذيفه گفت: «به گروهى كه به سوى على مى‌خوانند نگاه كنيد و همراه آن‌ها باشيد. به درستى‌

[1]. مسند احمد، ج 6، ص 393، ح 27242؛ مسند بزار، ج 9، ص 326، ح 3881؛ معجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 995؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234؛ فتح البارى، ج 13، ص 55.

[2]. معجم الاوسط، ج 2، ص 35، ح 1154؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 517، ح 8453؛ كنز العمال، ج 11، ص 613، ح 32971، ج 15، ص 102، ح 40266.


صفحه 222

كه آن گروه بر حق و بر هدايت هستند.»[1]ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.

6. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به همسران خويش فرمودند: «كدام يك از شما صاحب شتر سرخ مو خواهد بود كه خروج مى‌كند و سگ‌هاى حوئب بر سرش پارس مى‌زند وكشتگان فراوانى در اطرافش به زمين مى‌افتند و او تا نزديكى كشته شدن مى‌رود، ولى نجات مى‌يابد؟.»[2]اين حديث از ابن عباس، عايشه و ابورافع روايت شده است. هيثمى و متقى هندى در دو مورد سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

7. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به همسرانشان فرمودند: «گويا من مى‌نگرم به يكى از شما كه سگ‌هاى سرزمين حوئب بر او بانگ مى زند ... برحضر باش اى عايشه از اينكه مبادا آن زن تو باشى.»[3]حاكم و متقى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

8. عايشه (هنگام حركت سپاهيانش به سوى بصره) آن وقت كه از نزد آب‌هاى بن عامر عبور مى‌كرد، بانگ سگ‌هايى را شنيد. پرسيد: «اين چه آبى است؟» گفتند: «آب حوئب.» عايشه با ناراحتى گفت: «مرا برگردانيد.» من از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودم كه به همسرانش مى‌فرمود: «در چه حال خواهد بود يكى از شما آن زمانى كه سگ‌هاى حوئب به او بانگ زنند؟» (در بعضى اخبار آمده كه طلحه و

[1]. مسند بزار، ج 7، ص 236، ح 2810؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 236؛ فتح البارى، ج 13، ص 55 و 85.

[2]. مسند احمد، ج 6، ص 52 و 97؛ ج 7، ص 78 و 140، ح 23733 و 24133؛ مسند ابو يعلى، ج 8، ص 282، ح 4868؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 15، ص 260 و 265، ح 19361 و 19617؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص 459، ج 5، ص 178؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 234، ج 7، ص 234؛ كنز العمال، ج 6، ص 83، ح 31667 و 31668 و ج 11، ص 334، ح 31668 و 31671.

[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 119؛ دلائل النبوة، ج 6، ص 411؛ كنز العمال، ج 11، ص 336، ح 31671.


صفحه 223

زبير و در بعضى عبد الله بن زبير) اسرار كرده او را از برگشتن منصرف كردند.[1]حاكم، ابن حجر، ذهبى و هيثمى اسناد اين حديث را كه با الفاظ گوناگون وارد شده صحيح دانسته‌اند.

آيا اين اخبار نصوص اسلامى نيستند! چرا پس ابن تيميه اين همه دروغ گفته است و وهابى‌ها دروغ‌هاى او را تكرار مى‌كنند؟ چون طالب حق هستند ويا پيرو هوا و هوس؟!

ابن تيميه و سعى بر انكار حديث «عمار را گروه طغيانگر ميكشد»

يكى ديگر از دلائل متواتر در پاسخ بر آن ادعاى ابن تيميه كه مى‌گفت: على در دو جنگى كه كرد (يعنى جنگ جمل و صفين) نص و دليل شرعى نداشت، حديث معروفى است از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه در آن فرمودند: «عمار را گروه باغى (طغيان گر) خواهد كشت.» و عمار كه در نبرد صفين در كنار اميرالمؤمنين قرار داشت به دست سپاهيان معاويه به شهادت رسيد.

اما ببينيد كه ابن تيميه در باره اين حديث چه مى‌گويد: «حديثى در «صحيح» وارد شده است كه: «عمار را گروه باغى به قتل مى‌رساند» طائفه‌اى از علما اين‌

[1]. اين اخبار با اسناد زياد و صحيح نقل شده است كه مى‌توانيد به كتب زير مراجعه كنيد: مسند احمد، ج 5، ص 52، ح 24299، ج 6، ص 97 و 393، ح 24698 و 27242؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 126، ح 2732؛ مسند ابن راهويه، ج 3، ص 891، ح 1069؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 536، ح 3771؛ مسند ابو يعلى، ج 8، ص 282، ح 4868؛ مسند بزار، ج 9، ص 326، ح 3881؛ معجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 995؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 18، ح 5، ص 178؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 177؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234؛ فتح البارى، ج 13، ص 55.