بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 221

«آرى، با تو.» اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردند: «آيا من بدبخت‌ترينشان (در آن هنگام) هستم؟» پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «نه، ولى هر گاه اين واقعه رخ داد عايشه را به خانه‌اش برگردان.»[1]ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

4. فلفله جعفى وخيثمه مى‌گويند: «در نزد حذيفه بودم كه بعضى از ما به او گفت: «آنچه را كه از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده‌ى به ما نقل كن!» حذيفه گفت: «اگر اين كار را بكنم مرا سنگسار مى‌كنيد.» ما گفتيم: «سبحان الله! ما تو را سنگسار مى‌كنيم؟» حذيفه گفت: «اگر به شما بگويم كه بعضى از مادرانتان بر ضد شما لشكر زيادى كشيده، شمشير بر سرتان خواهد برداشت آيا تصديق مى‌كنيد؟» گفتند: «سبحان الله! چه كسى تو را تصديق مى‌كند؟» سپس حذيفه گفت: «حميرا (عايشه) با لشكرى كه مردان قوى هيكلى او را مى‌رانند به سوى شما خواهد آمد.»[2]

سند اين حديث صحيح است و حاكم و ذهبى نيز آن را به شرط بخارى ومسلم صحيح دانسته‌اند.

5. زيد بن وهب مى‌گويد: «ما در نزد حذيفه بوديم كه گفت: «شما چه حال خواهيد داشت آن زمانى كه اهل بيت پيامبرتان دو گروه شده با هم جنگيده و بر سر يكديگر شمشير بزنند؟» ما گفتيم: «مگر اين كار خواهد شد؟» حذيفه گفت: «به گروهى كه به سوى على مى‌خوانند نگاه كنيد و همراه آن‌ها باشيد. به درستى‌

[1]. مسند احمد، ج 6، ص 393، ح 27242؛ مسند بزار، ج 9، ص 326، ح 3881؛ معجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 995؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234؛ فتح البارى، ج 13، ص 55.

[2]. معجم الاوسط، ج 2، ص 35، ح 1154؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 517، ح 8453؛ كنز العمال، ج 11، ص 613، ح 32971، ج 15، ص 102، ح 40266.


صفحه 222

كه آن گروه بر حق و بر هدايت هستند.»[1]ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.

6. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به همسران خويش فرمودند: «كدام يك از شما صاحب شتر سرخ مو خواهد بود كه خروج مى‌كند و سگ‌هاى حوئب بر سرش پارس مى‌زند وكشتگان فراوانى در اطرافش به زمين مى‌افتند و او تا نزديكى كشته شدن مى‌رود، ولى نجات مى‌يابد؟.»[2]اين حديث از ابن عباس، عايشه و ابورافع روايت شده است. هيثمى و متقى هندى در دو مورد سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

7. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به همسرانشان فرمودند: «گويا من مى‌نگرم به يكى از شما كه سگ‌هاى سرزمين حوئب بر او بانگ مى زند ... برحضر باش اى عايشه از اينكه مبادا آن زن تو باشى.»[3]حاكم و متقى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

8. عايشه (هنگام حركت سپاهيانش به سوى بصره) آن وقت كه از نزد آب‌هاى بن عامر عبور مى‌كرد، بانگ سگ‌هايى را شنيد. پرسيد: «اين چه آبى است؟» گفتند: «آب حوئب.» عايشه با ناراحتى گفت: «مرا برگردانيد.» من از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودم كه به همسرانش مى‌فرمود: «در چه حال خواهد بود يكى از شما آن زمانى كه سگ‌هاى حوئب به او بانگ زنند؟» (در بعضى اخبار آمده كه طلحه و

[1]. مسند بزار، ج 7، ص 236، ح 2810؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 236؛ فتح البارى، ج 13، ص 55 و 85.

[2]. مسند احمد، ج 6، ص 52 و 97؛ ج 7، ص 78 و 140، ح 23733 و 24133؛ مسند ابو يعلى، ج 8، ص 282، ح 4868؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 15، ص 260 و 265، ح 19361 و 19617؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص 459، ج 5، ص 178؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 234، ج 7، ص 234؛ كنز العمال، ج 6، ص 83، ح 31667 و 31668 و ج 11، ص 334، ح 31668 و 31671.

[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 119؛ دلائل النبوة، ج 6، ص 411؛ كنز العمال، ج 11، ص 336، ح 31671.


صفحه 223

زبير و در بعضى عبد الله بن زبير) اسرار كرده او را از برگشتن منصرف كردند.[1]حاكم، ابن حجر، ذهبى و هيثمى اسناد اين حديث را كه با الفاظ گوناگون وارد شده صحيح دانسته‌اند.

آيا اين اخبار نصوص اسلامى نيستند! چرا پس ابن تيميه اين همه دروغ گفته است و وهابى‌ها دروغ‌هاى او را تكرار مى‌كنند؟ چون طالب حق هستند ويا پيرو هوا و هوس؟!

ابن تيميه و سعى بر انكار حديث «عمار را گروه طغيانگر ميكشد»

يكى ديگر از دلائل متواتر در پاسخ بر آن ادعاى ابن تيميه كه مى‌گفت: على در دو جنگى كه كرد (يعنى جنگ جمل و صفين) نص و دليل شرعى نداشت، حديث معروفى است از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه در آن فرمودند: «عمار را گروه باغى (طغيان گر) خواهد كشت.» و عمار كه در نبرد صفين در كنار اميرالمؤمنين قرار داشت به دست سپاهيان معاويه به شهادت رسيد.

اما ببينيد كه ابن تيميه در باره اين حديث چه مى‌گويد: «حديثى در «صحيح» وارد شده است كه: «عمار را گروه باغى به قتل مى‌رساند» طائفه‌اى از علما اين‌

[1]. اين اخبار با اسناد زياد و صحيح نقل شده است كه مى‌توانيد به كتب زير مراجعه كنيد: مسند احمد، ج 5، ص 52، ح 24299، ج 6، ص 97 و 393، ح 24698 و 27242؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 126، ح 2732؛ مسند ابن راهويه، ج 3، ص 891، ح 1069؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 536، ح 3771؛ مسند ابو يعلى، ج 8، ص 282، ح 4868؛ مسند بزار، ج 9، ص 326، ح 3881؛ معجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 995؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 18، ح 5، ص 178؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 177؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234؛ فتح البارى، ج 13، ص 55.


صفحه 224

حديث را ضعيف دانسته‌اند كه از جمله آن‌هاست حسين كرابيسى و غير اوست. از احمد بن حنبل نيز نقل شده كه او نيز اين حديث را ضعيف مى‌دانسته است.[1]

جواب‌: شما توجه كنيد ابن تيميه چگونه با بى‌حيائى دروغ مى‌گويد. احمد بن حنبل اين حديث را با بيش از پانزده سند در «مسند» اش روايت كرده است كه به زودى ملاحظه خواهيد كرد. پس اين سخن نيز از ادعاهاى بى اساس ديگر ابن تيميه است. از اين حديث كه بى ترديد يكى از احاديث متواتر است به روشنى فهميده مى‌شود كه سپاه معاويه سپاه باغى و طغيان گر بودند كه به نص قرآن كريم جنگ با چنين گروهى از مهم‌ترين واجبات براى مسلمانان مى‌باشد.

اينك متن حديث:

1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در باره عمار فرمودند: «او را گروه ظالم به قتل مى‌رسانند.»

اين حديث از عمار، ابن عباس، حذيفه، ام سلمه (با چهار سند)، ابن مسعود، خزيمه، ابو مسعود، ابو قتاده، ابو رافع، عثمان، ابو ايوب، اسماعيل بن عبد الرحمن، ابو اليسر، ابن عمر، ابو سعيد خدرى (با سه سند)، براء، ابو هريره، عبد الله بن حارث، زيد بن ابى‌وفا، زيد بن وهب، زياد بن فرد، معاويه، عمرو بن عاص، عبد الله بن عمر، عمر بن ميمون، ابو الهذيل، عبد الله بن حارث، ابن ابو هذيل و ابن عمر روايت شده است.[2]

[1]. منهاج السنة، ج 6، ص 259.

[2]. مسند احمد، ج 2، ص 161 و 164 و 206، ح 6499 و 6538 و 6926 و ج 3، ص 5 و 22 و 28، ح 11024 و 11182 و 11238 و ج 4، ص 197 و 199 و ج 5، ص 214 و 306، ح 21912 و 22662 وج 6، ص 289 و 300 و 311 و 315، ح 26535 و 26605 و 26693 و 26723؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 186؛ صحيح ترمذى، ج 5، ص 333؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 75 و 155 و 156؛ خصائص النسائى، ص 132 و 133؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 148، ج 3، ص 386 و 391 و ديگران.


صفحه 225

2. باز پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «عمار را گروه ظالم به قتل مى‌رساند در حالى كه عمار آن‌ها را به سوى بهشت مى‌خواند، ولى آن‌ها او را به سوى جهنم مى‌خوانند. اين عادت بدبختان و فاجران است.»[1]

اين حديث از ابوسعيد، اسامه، ابن عمر، عبد الله بن عمرو، مجاهد و ابن اسحاق روايت شده است.

اين در حالى است كه خداوند متعال در قرآن دعوت كردن به سوى جهنم را از صفات مشركين معرفى كرده است. (بقره، 221).

شعيب ارنؤوط و مؤمن صاغرچه (هر دو از علماى وهابى) در حاشيه كتاب «سير اعلام نبلاء» اين سخن ابن حجر را نقل كرده‌اند كه او بعد از نقل اين حديث مى‌گويد: «در اين حديث نشانه نبوت و فضيلت آشكار براى على و عمار است وردى است بر ناصبى‌ها كه گمان مى‌كنند على در جنگ‌هايش در راه حق نبود.»[2](اين بيان روشنى است در ناصبى بودن ابن تيميه از زبان ابن حجر.) بعد مى‌گويند: «مناوى در «فيض القدير»[3]از كتاب «امامت» عبد القادر جرجانى نقل كرده است كه او گفته است: «فقهاى حجاز و عراق و اهل حديث و رأى كه از جمله آن‌هايند

[1]. صحيح بخارى، ج 1، ص 115، ح 436 و ج 3، ص 207، ح 2657؛ مسند احمد، ج 3، ص 91، ح 11879؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 553 و 554، ح 7078 و 7079؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 523، ح 32247؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 345؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 243؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 298؛ كنز العمال، ج 11، ح 33543 تا 33546 و ج 13، ح 37413 تا 37415.

[2]. فتح البارى، ج 1، ص 452؛ سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 80 و ج 8، ص 210.

[3]. فيض القدير مناوى، ج 6، ص 474.


صفحه 226

مالك، شافعى، ابو حنيفه، اوزاعى و جمهور بزرگى از متكلمان اجماع بر اين دارند كه على در جنگش با اهل صفين و همچنين با اهل جمل بر راه درست بود وكسانى كه با او جنگيدند باغى و ظالم بر او بودند.»[1]

قرطبى مى‌گويد: «نزد علما مقرر شده و با دلايل اسلامى ثابت شده كه همانا على امام بود و هر كه بر او خروج كرده باغى و ظالم است و جنگ با وى واجب است تا اينكه به سوى حق برگردد.»[2]

در گذشته سخن ابن تيميه را ملاحظه كرديد كه گفت: «امامان اهل سنت به مانند مالك، احمد و ديگران اين جنگ را جنگ فتنه مى‌دانستند بر خلاف جنگ با خوارج.» ولى با توجه به گفته جرجانى و قرطبى بى اساس بودن اين ادعاى ابن تيميه نيز آشكار مى‌گردد. وعلاوه بر اين بى‌پايگى اين ادعاى او را نيز ثابت مى‌كند كه مى‌گفت: «اين دو جنگ نه واجب بود و نه مستحب.»

پس شما دقت كنيد كه ابن تيميه چگونه دروغ مى‌گويد وخدعه به كار مى‌گيرد. همچنين دقت داشته باشيم كه معاويه براى فريب مردم پس از آن‌كه از حديث فوق بعد از كشته شدن عمار خبر دادند، گفت: عمار را على كشته نه ما؛ زيرا على او را به ميدان جنگ آورد .... امروزه برخى وهابى‌ها نيز با بى‌حيائى اين سخن امامشان معاويه را تكرار مى‌كنند. دقت كرديد كه ابن تيميه حاضر نيست چنين حديثى را كه محدثان آن را از بيش از سى صحابه روايت كرده‌اند بپذيرد وبه سخن امثال كرابسى كه احمد بن حنبل اورا لعنت كرده است چنگ مى‌زند؟

[1]. حاشيه سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 80، ح 61 و ج 8، ص 210، ح 37.

[2]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 318.


صفحه 227

3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «به درستى كه كشنده‌اى عمار در آتش خواهد بود.»[1]

حاكم، ذهبى و هيثمى در هر دو مورد سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

قابل يادآورى است كه ابن تيميه قاتل عمار را از سابقين و حاضرين در بيعت رضوان خوانده و او را از اهل بهشت معرفى كرده است.[2]

نص رسول خدا صلى الله عليه وآله كجاست و ادعاى ابن تيميه كه مى‌گويد: «او اهل بهشت است» كجا؟

دلائل ديگر در رد اين ادعا

1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام فرمودند: «من در جنگ هستم، با هر كسى كه با شما در جنگ است و در صلح هستم، با هر كسى كه با شما در صلح است.»

اين حديث را زيد بن ارقم و ابو هريره روايت كرده‌اند.[3]

[1]. مسند احمد، ج 4، ص 198؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 252 و 262؛ الآحاد و المثانى، ج 2، ص 102، ح 803؛ معجم الاوسط، ج 9، ص 103، ح 9252؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 437، ح 5661؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 435 و 426 و ج 2، ص 544؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 244، ج 9، ص 297؛ اصابه ابن حجر، ج 7، ص 312.

[2]. منهاج السنة، ج 6، ص 33 و ج 7، ص 56.

[3]. سنن ترمذى، ج 5، ص 570، ح 3871 و 3962؛ مسند ابن ابى‌شيبه، 1، ص 702، ح 520؛ امالى محاملى، ج 2، ص 36، ح 515؛ جزء ابى‌طاهر دارقطنى، ج 1، ص 146، ح 145؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 149؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 65 و 145؛ معجم الكبير، ج 3، ص 40، ح 2619، 2620، ج 5، ص 184، ح 5030؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 182، ج 7، ص 197، ح 5015؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 432، ج 10، ص 432؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 169؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 40.


صفحه 228

2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام نگاهى انداخته، فرمودند: «من در جنگ هستم، با هر كسى كه با شما بجنگد و در صلح هستم، با هر كسى كه با شما در صلح است.»[1]مضافا بر ابوهريره و زيد، اين حديث را ام‌سلمه، ابوسعيد خدرى وصبيح نيز روايت كرده‌اند وحاكم، ذهبى (بنابر تصريح شعيب ارنؤوط در حاشيه سير اعلام النبلاء) و البانى سند اين حديث را حسن دانسته‌اند و هيثمى دو سند ذكر كرده است؛ در يكى گفته است: در سندش كسى است كه من او را نمى‌شناسم. و در سند ديگرى تليد است كه او مورد خلاف است بقيه را رجال صحيح دانسته است. در گذشته ملاحظه كرديد كه ابن تيميه معناى اين حديث را تكذيب كرد و گفت: اين حديث در هيچ كتاب مورد اعتمادى وجود ندارد.

اين دو حديث كه صحيح هستند، ثابت مى‌كنند كه جنگ با امير المؤمنين عليه السلام جنگ با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است و هر كه با اميرالمؤمنين عليه السلام جنگيد، در حقيقت با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله جنگيده است. البته اين حديث در كتاب‌هاى مذكور با اسانيد متعدد روايت شده است.

دقت داشته باشيم كه ابن تيميه در مورد معناى اين حديث چندين دروغ بزرگ به زبان جارى كرده است: 1. اين حديث كذب است. 2. در هيچ كتاب محدثين معروفى وارد نشده است. 3. سند معروفى ندارد. به اين اكاذيب ابن تيميه در گذشته اشاره شد. مضافا بر اين در جاى ديگر مى‌گويد: 4. اين حديث در هيچ كتاب اهل حديث كه مورد اعتماد باشد وارد نشده است، نه در صحاح و نه در سنن و نه در مسانيد و نه در فوائد و نه در كتاب‌هاى ديگر ... نه (با سند) صحيح نه حسن و نه ضعيف، بلكه اين از واضح‌ترين موضوعات و كذب است و اين حديث بر خلاف سنت معلوم و متواتر پيامبر صلى الله عليه وآله است ....[2]

از آن‌چه ذكر شد دروغ‌هاى بزرگ ابن تيميه در مورد اين حديث نيز روشن گشت.

3. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «به همراه پيامبر صلى الله عليه وآله از باغى مى‌گذشتيم. من گفتم: «اى رسول خدا! اين باغ چه قدر زيبا است!» پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «براى تو در بهشت از اين بهتر خواهد بود.» تا اينكه از هشت باغ گذشتيم و در هر باغ من اين سخن را مى‌گفتم و پيامبر مى‌فرمودند: «براى تو در بهشت از اين بهترش آماده است.» اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند «سپس پيامبر صلى الله عليه وآله مرا به آغوش گرفته شروع كردند به گريه كردن.» پرسيدم: «اى رسول خدا،! چه چيزى شما را به گريه وادار كرد؟» پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «درون سينه‌هاى اين مردم (اين قوم) پر از كينه و دشمنى با توست و آن‌ها اين كينه و دشمنى را آشكار نمى‌كنند مگر پس از من. گفتم «آيا در آن حال دينم سالم است» پيامبر فرمودند: «آرى دينت صحيح‌

[1]. مسند احمد، ج 2 ص 442، ح 9697؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 248، ح 3870؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 767، ح 1350؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 149؛ معجم الكبير، ج 3، ص 40، ح 2619 و 2621؛ معجم الاوسط، ج 3، ص 179، ح 2855؛ فضائل فاطمه ابن شاهين، ص 18، ح 15؛ معجم الشيوخ، ج 1، ص 83؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 6، ص 512، ح 52181؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 434، ح 2244؛ فضائل فاطمه ابن شاهين، ص 29، ح 16؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 122 و 125، ج 3، ص 257 و 258؛ تاريخ بغداد، ج 7، ص 137 و 144؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 169؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 157؛ احاديث صحيحه البانى، ح 1462؛ جامع الصغير و زياداته البانى، ج 1، ص 235، ح 2342.

[2]. منهاج السنه، ج 8، ص 533.