16. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه على را دوست بدارد، در واقع مرا دوست داشته است و هر كه با على دشمنى كند، در واقع با من دشمنى كرده است.»[1]حاكم، ذهبى و هيثمى سند اين حديث را صحيح گفتهاند.
قابل يادآورى است كه با تواتر ثابت شده است كه معاويه امير المؤمنين عليه السلام را لعن مىكرد و مردم را نيز امر مىنمود كه آن حضرت را لعن نمايند، حتى خود ابن تيميه نيز به اين حقيقت اعتراف كرده است. و اين در حالى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه على را دشنام دهد، حتماً مرا دشنام داده و هر كه مرا دشنام دهد، حتما خداى متعال را دشنام داده است.»[2]
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، ام سلمه و بريده روايت كردهاند. حاكم، ذهبى و هيثمى سند آن را صحيح دانستهاند.
اين احاديث صراحتاً بيان مىكند كه مخالفان حضرت على عليه السلام امثال ابن تيميه و وهابىها با اشكال گرفتن از حضرت على عليه السلام قطعاً خداى متعال و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را به غضب آورده و مىآورند!.
آيا جنگ اميرالمؤمنين عليه السلام از نوع جهاد واجب نبود؟
در رد بر اين ادعاى ابن تيميه كافى است به روايات زير دقت نماييم:
[1]. معجم الكبير، ج 23، ص 380، ح 901؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 141؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 132؛ كنز العمال، ج 11، ص 601 و 622، ح 32902 و 33024.
[2]. مسند، ج 6، ص 424، ح 26791؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 594، ح 1011؛ خصائص نسائى، ح 90؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 133، ح 8475؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 121، ح 4615 و 4616؛ تاريخ اسلام، ج 2، ص 191؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 130.
قيس مىگويد:
1. سمعت عليا يقول: انفروا إلى كذا انفروا إلى بقية الأحزاب إلى من يقول كذب الله ورسوله ونحن نقول صدق الله ورسوله؛[1]«على (در روز صفين به ياران خود) فرمود: «حركت كنيد (براى جهاد) به طرف باقيماندهاى احزاب (يعنى باقيمانده لشكر مشركان بدر) به سوى همان كسانى كه مىگويند: «خدا و رسولش دروغ گفتهاند» و ما مىگوييم: خدا و رسولش راست گفتهاند.»
اين حديث از قيس بن ابىحازم و ابووائل با بيش از پنج سند روايت شده است. دارقطنى براى اين حديث سه سند ذكر كرده است كه يك سند آن صحيح است. يكى از اسناد بزار و هر سه سند عبد الله بن احمد نيز صحيح هستند.
2. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «ما و حزب ما، حزب خدا هستيم و حزب لشكر طغيانگر و ظالم (لشكر معاويه،) حذب شيطاناند. پس هر آن كسى كه ما در پيش چشمانش با دشمنانمان يكسان باشيم او از ما نخواهد بود.»[2]
از اين دو حديث و حديث ديگرى كه به زودى به آن اشاره خواهد شد، بى پايگى اين پندار ابن تيميه كه گفت: «اين دو جنگ نه واجب بود و نه مستحب» ثابت مىشود.
[1]. مسند بزّار، ج 2، ص 191، ح 571 و 572؛ السنه عبد الله، ج 2، ص 565، ح 1322 تا 1324؛ علل دار قطنى، ج 4، ص 103، ح 455؛ تصفيحاة المحدثين حسن ابن عبد الله، ج 2، ص 551؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 239؛ كامل بن عدى، ج 5، 113، ح 1295.
[2]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 679؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 459؛ كنز العمال، ج 11، ص 356، ح 31728. اين حديث داراى دو سند است.
حديث زير نيز بر واجب بودن اين جنگ دلالت مىكند.
3. عمرو بن طارق، يحيى ابن هانى، مرقس عابدى و اصبغ بن نباته روايت كردهاند:
قال الحسن بن على لعلى بالربذة و قد ركب راحلته وعليها رحل له رث: إنى لاخشى أن تقتل بمضيعة فقال: إليك عنى فوالله ما وجدت إلا قتال القوم أو الكفر بما جاء به محمد؛[1](هنگام حركت اميرالمؤمنين عليه السلام به سوى جنگ جمل) وقتى در ربذه بر مركب خويش نشست، امام حسن عليه السلام عرض كردند: «من مىترسم كه شما كشته شويد.» اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «كنار برو. به خدا قسم (راهى به جز اين دو در پيش خود نديدم:) يا بايد با اين قوم بجنگم و يا شاهد كفر به دين پيامبر صلى الله عليه وآله باشم.»
4. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اى ابورافع! به زودى پس از من گروهى از مردم عليه على مىجنگند. در آن هنگام بر مردم لازم است كه با آن گروه جهاد كنند و هر كه توان جهاد با دستش را نداشته باشد، با زبانش جهاد كند و هر كه با زبانش هم نتواند، بايد با قلبش جهاد كند و غير از اين سه راه راه ديگرى نخواهد بود.»[2]
اين حديث و همچنين احاديث گذشته به علاوه حديث: «هر گاه بر دو خليفه بيعت شد، دومى را بكشيد» دلالت بر واجب بودن جنگ در كنار اميرالمؤمنين با دشمنانش مىكند.
[1]. انساب الاشراف، ج 3، ص 33؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 115، ح 4597؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 432 و 473.
[2]. معجم الكبير، ج 1، ص 320، ح 955؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 134؛ كنز العمال، ح 2589. سند اين حديث صحيح است.
با توجه به اين، هر كه در كنار آن حضرت در نبردش قرار نداشت، حتماً خدا ورسولش را نافرمانى كرده است.
5. باز هم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرمايند:
«سيكون بعدى فتنة فإذا كان ذلك فالزموا على إبن أبيطالب فانّه الفارق بين الحقّ والباطل؛[1]
به زودى بعد از من فتنه برپا خواهد شد. پس هر وقت آن پيش آمد، على را همراهى كنيد كه على بدون ترديد جداكننده بين حق و باطل خواهد بود.»
6. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «همانا در ميان شما شخصى هست كه بر سر تأويل قرآن مىجنگد، چنانكه من براى نزول قرآن جنگيدم. ابوبكر و عمر از جا بلند شدند (كه شايد آن شخص ما باشيم.) پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «نه شما نيستيد، بلكه او شخصى است كه هم اينك كفش را پينه مىزند.» در همان حال على كفش پيامبر صلى الله عليه وآله را پينه زده، مىدوخت.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، ابوسعيد خدرى، عبد الرحمن بن بشير و عايشه روايت شده است.[2]هيثمى اين حديث را با سه سند روايت كرده و هر سه را صحيح دانسته است، حاكم و ذهبى نيز سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
[1]. الاصابه، ج 2، ص 657، ج 4، ص 169.
[2]. مسند احمد، ج 3، ص 33 و 82، ح 11286 و 11307 و 11790؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 627 و 637، ح 1071 و 1083؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 385، ح 6937؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 154، ح 8540 و 8541 و ج 6، 370، ح 32073؛ خصايص نسائى، ح 156، حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 122، ح 4621؛ مسند ابويعلى، ج 2، ص 341، ح 1086؛ الاصابه، ج 1، ص 191، ح 59 و ج 2، ص 384؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 451 تا 455( با ده سند)؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 186 و ج 6، ص 244 و ج 9، ص 133.
يكى از ادعاهاى ابن تيميه كه زياد تكرار مىكند اين است كه «در زمان على شمشير بر روى مسلمانان كشيده شد و عليه كفار وبراى فتح سرزمين آنها جنگى صورت نگرفت.» ابن تيميه اين را يك عيب بزرگى براى اميرالمؤمنين عليه السلام مىگيرد. در حالى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در حديث فوق به اين مطلب اشاره مىكنند كه اميرالمؤمنين عليه السلام براى پياده كردن معنا و منظور واقعى قرآن بر ضد مسلمان نماهايى كه زير بار حقيقت نمىروند مىجنگند.
اين خود دليل ديگرى است بر شرعى بودن نبردهاى اميرالمؤمنين عليه السلام وباطل ودروغ بودن ادعاى ابن تيميه در مورد پشيمانى اميرالمؤمنين عليه السلام از اين جنگها.
آيا اكثر صحابه با اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگهايش موافق نبودند؟
ابن تيميه براى اثبات اين ادعاى خويش به گفتههاى بى اساس بعضى از دانشمندان تمسك جسته است كه از جمله گفته ابن سيرين است كه مىگويد: «فتنه در حالى روى آورد كه هنوز ده هزار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله در قيد حيات بودند و از بين آنها حتى صد نفر، بلكه سى نفر هم در اين فتنه داخل نشدند.»
بعد ابن تيميه مىگويد: «اين سند از صحيحترين سند روى زمين است و ابن سيرين از با تقواترين مردم در منطقهاش بوده و مراسلش از صحيحترين مراسل به شمار مىرود.»[1]
علاوه بر اينكه خبر مذكور به اعتراف خود ابن تيميه خبر مرسل است، سخنى دور از واقعيت است؛ زيرا واقعيت آن را تكذيب مىكند و به زودى دلائل كذب
[1]. منهاج السنة، ج 6، ص 236.
آن را ملاحظه خواهيد نمود و همچنين خلاف اين سخن حتى از شخص ابن سيرين ثابت شده است.
ابن تيميه باز از شعبى نقل مىكند كه گفته است: «در جنگ جمل از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله از مهاجر و انصار، غير از على، عمار، طلحه و زبير كس ديگرى شركت نكرده است. و اگر كسى نفر پنجم را برايم پيدا كند، من كذاب هستم.»[1]
و باز هم ابن تيميه مىگويد: «اميه بن خالد گفته است: به شعبه گفتم: ابوشعيب از حكم و او از عبد الرحمن بن ابو ليلى براى ما چنين نقل كرد كه او گفته است: «در جنگ صفين در كنار على از اهل بدر هفتاد نفر شركت كردند.» شعبه گفت: «به خدا سوگند كه دروغ گفته است.» همانا ما با حكم در اين مورد در خانهاش صحبت كرديم و به غير از خزيمه بن ثابت هيچ بدرىاى را پيدا نكرديم كه در صفين شركت كرده باشد.»[2]سپس خود ابن تيميه مىگويد: «اين نفى و انكار دلالت بر حضور افراد اندك در اين جنگ مىكند و همچنين گفته شده كه سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى نيز در اين جنگ شركت كردهاند.»[3]
اين سخنان در حالى است كه حضور بدريان در جنگ صفين از مسلمات تاريخ است كه حتى خود ابن تيميه در جايى بر آن اعتراف كرده است، چه رسد به شعبه و امثال او. اما اميه بن خالد كه اين سخن را از شعبه نقل مىكند، عقيلى وابو
[1]. منهاج السنة، ج 8، ص 237؛ علل احمد، ج 3، ص 45، ح 4096؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 8، ص 71، ح 26؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 61.
[2]. منهاج السنة، ج 6، ص 237؛ علل احمد، ج 1، ص 278.
[3]. منهاج السنة، ج 6، ص 237.
العرب او را در كتاب «ضعفا» وارد و تضعيف كردهاند. احمد بن حنبل نيز از او راضى نبوده است.»[1]
ذهبى بعد از نقل اين سخن شعبه با تعحب مىگويد:
سبحان الله، اما شهدها على، اما شهدها عمار؛[2]«سبحان الله (چه دروغ آشكار و بزرگى است)! مگر على و عمار در آن جنگ حضور نداشتند.»
باز هم ابن تيميه مىگويد: «ابن بطه از بكير بن اشجع روايت كرده كه گفته است: «همانا اهل بدر بعد از كشته شدن عثمان در خانههايشان باقى مانده و بيرون نيامدند مگر به سوى قبرشان. (يعنى تا هنگام مرگ از خانه بيرون نيامدند.)[3]
جاى تعجب است از ابن تيميه كه به چنين سخنان دروغ تمسك مىكند،، ولى به احاديثى كه با تواتر از پيامبر اكرم در اين زمينه ثابت شده است هيچ ارزشى قائل نيست. قابل يادآورى است كه ما اين خبر را در هيچ كتابى پيدا نكرديم. و تنها ابن كثير در تاريخش (ج 7، ص 281) اين خبر را از همين استاد دروغبافش ابن تيميه نقل كرده و بس.
و اين در حالى است كه ابن حجر در (تهذيب التهذيب» ج 1، ص 431، رقم 908) در شرح حال بكير مى گويد: «او از تابعى تابعين است.» يعنى او هيچ صحابهاى را نديده است، چه رسد به اينكه آن زمان را درك كرده باشد. او سال 127 ه ق. در جوانى درگذشته است. پس وى اين مطلب را از كجا گرفته است؟ و اين نيز از نشانههاى دروغ بودن اين سخن است.
[1]. تهذيب التهذيب، ج 1، 324.
[2]. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 47، ح 145، در شرح حال ابو شيبه.
[3]. منهاج السنة، ج 6، ص 237.
اينك پاسخ ما به اين ادعاى بى اساس ابن تيميه با توجه به اخبارى كه در زير ملاحظه خواهيد نمود روشن مىگردد:
عبد الرزاق أنبأ معمر عن أيوب عن ابن سيرين قال: ثارت الفتنة وأصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله عشرة آلاف لم يخف فيها منهم إلا أربعون رجلا قال معمر وقال غيره وقف مع على مائتان وبضعة وأربعون رجلا من أهل بدر فيهم أبو أيوب وسهل بن حنيف و عمار بن ياسر؛[1]فتنه در حالى روى آورد كه هنوز ده هزار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله در قيد حيات بودند و از بين آنها غير از چهل نفر بقيه (در جنگ) حاضر شدند. معمر مىگويد: غير ابن سيرين گفتهاند: «دويست وچند نفر همراه على بودند كه چهل نفر آنها اهل بدر بودند در بين آنها ابوايوب و سهل ابن حنيف وعمار نيز حضور داشتند.»
اين سخن ابن سيرين سخن قبلى او را رد و تكذيب مىكند و همچنين سند هر دوى اين سخن از او صحيح و مخالف هم هستند و اين سخنش با واقعيت سازگار و سخنى كه ابن تيميه به آن چنگ زده به افسانه نزديك است. پس روشن مىشود كه اين سخن را ديگران به ابن سيرين نسبت دادهاند.
1. حضرت على عليه السلام در جنگ صفين در جواب معاويه مىفرمايند: «هيچ بدرى در روى زمين نيست، مگر اينكه همراه من است و با من بيعت كرده است.»[2]
2. ابواسرائيل از حكم روايت كرده است: «در جنگ صفين همراه على هشتاد بدرى و دويست و پنجاه نفر از كسانى كه در بيعت رضوان بودند حضور داشتند.»[3]
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 486، ح 8358؛ مصنف عبد الرزاق، ج 11، ص 357، ح 20735.
[2]. تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 288.
[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 112، ح 4559 و 4560؛ تدوين فى اخبار قزوين، ج 9، ص 193. با سند ديگر؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 255.