در صفين تقريباً همه انصار كه بين آنها صدها نفر از اهل بدر و اهل بيعت رضوان بودند شركت نمودند ....[1]
اين اخبار و واقعيتهاى ديگر و سخنان محدثين و علما در شرح حال صحابهاى بدرى كه به حضور آنها در ركاب اميرالمؤمنين در جنگهاى آن حضرت اشاره كردهاند، به روشنى دروغ و بىاساس بودن سخنان ابن تيميه و اخبارى را نيز كه به آن چنگ زده است ثابت مىكند.
آيا بهترين هاى امت از جنگهاى اميرالمؤمنين عليه السلام ناراضى بودند؟
قبل از هرچه بايد توجه داشته باشيم كسانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را در جنگهاى جمل وصفين يارى نكردند در جنگ با خوارج نيز يارى نكردند، با اينكه همهاى امت اسلامى وحتى ابن تيميه كذاب، اعتراف كرده كه رسول خدا صلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را به جنگ با خوارج امر فرمودهاند، ولى با اين وجود هيچ يك از اين كسانى كه ابن تيميه آنها را بهترين صحابه معرفى كرده است، مانند سعد بن ابىوقاص، ابن عمر وابوهريره وديگرانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را در جنگهاى جمل وصفين يارى نكردند در جنگ با خوارج نيز آن حضرت را يارى نكردند و در تمام اين جنگها به راحتى خداوند متعال و رسول اكرم صلى الله عليه وآله را نافرمانى كردند.
همچنين سعد بن ابى وقاص و عبد الله بن عمر از اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى ندادند، پشيمان شدند كه با سخنانشان در گذشته آشنا شديم.
[1]. قرائة فى كتب العقايد ابن فرحان،( پاورقى، ص 47).
ولى هرگز بهترين امت را در آن زمان امثال اين دو تشكيل نمىدادند. مگر عمار از بهترينها نيست؟ مگر اويس قرنى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در بارهاش فرمودند: «بهترين تابعين شخصى است كه به او اويس گفته مىشود. اگر (روزى) برايتان ميسر گرديد كه او براى شما طلب استغفار كند چنين فرصتى را از دست ندهيد.»[1]از بهترين امت نيست؟ اويس همان كسى است كه عمر بن خطاب كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چنين بشارتى را شنيده بود منتظر آمدن اويس بود و وقتى رسيد از او خواست كه براى او استغفار كند ....[2]همين اويس در جنگ صفين در ركاب اميرالمؤمنين عليه السلام حضور داشت و به شهادت رسيد.[3]
شما اگر احاديث وارده در باره عمار را بررسى كنيد، خواهيد ديد كه هرگز سعد و امثال سعد نمىتوانند به مقام عمار نزديك شوند، چه رسد به ابن عمر كه فاصلههاى زياد حتى از غير عمار داشت.
يكى ديگر از بزرگانى كه در كنار اميرالمؤمنين عليه السلام در همه نبردهايش حضور داشت، ابن عباس است كه ابن تيميه در مورد او نيز خيلى دروغ گفته وسعى كرده است مردم را بفريبد و ديدگاه ابن عباس را مخالف ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام معرفى كند!.
[1]. مسند ابن مبارك، ج 19؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 189؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 403؛ سير اعلام النبلاء ذهبى، ج 4، ص 22، رقم 5.
[2]. براى آشناى با اين خبر ها مى توانيد به كتاب« سير اعلام النبلاء» ج 4، ص 22 به شرح حال شماره پنج مراجعه كنيد.
[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 402 و 403، ح 4628؛ تاريخ ابن عساكر، ج 6، ص 14 و 69، ح 19، ص 131؛ تاريخ خميس، ج 2، ص 277 و ديگران. اما حضور اويس در صفين را احمد در« مسند» و ديگران روايت كردهاند و هيثمى در« مجمع الزوائد» ج 10، ص 22 و سندش را صحيح دانسته است.
همچنين همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ديگران را به خاطر شركت در اين جنگها تشويق و به آن امر كردهاند تا همراه اميرالمؤمنين عليه السلام با دشمنان آن حضرت بجنگند و خود نيز دوست داشتند در اين جنگ همراه آن حضرت باشند:
1. عن عمرة بنت عبدالرحمن قالت: لما سار علي إلى البصرة دخل على أمسلمة زوج النبي صلى الله عليه وآله فقالت: سر في حفظ الله و في كنفه فو الله إنك لعلى الحق و الحق معك و لولا أني أكره أن أعصى الله و رسوله فإنه أمرنا صلى الله عليه وآله أن نقر في بيوتنا لسرت معك و لكن و الله لأرسلن معك من هو أفضل عندي و أعز علي من نفسي ابني عمر؛[1]عمره دختر عبدالرحمن مىگويد: چون على به بصره حركت نمود براى وداع با امسلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله به منزلش وارد شد. امسلمه گفت: در حفظ و پناه خدا حركت كن. به خدا سوگند قطعا تو بر حق هستى و حق همراه توست. اگر اين نبود كه من دوست ندارم خدا و رسولش را نافرمانى كنم؛ زيرا او (خداوند) ما (همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله) را امر فرموده تا در خانههايمان بمانيم، حتما همراه تو مىآمدم، ولى به خدا سوگند قطعا كسى را همراه تو راهى مىكنم كه نزد من از خودم نيز برتر و عزيزتر است و آن پسرم عمر است.
حاكم و ذهبى سند اين حديث را به شرط شيخين صحيح دانستهاند.
2. عن أبي ثابت مولى أبي ذر قال: كنت مع علي يوم الجمل فلما رأيت عائشة واقفة دخلني بعض ما يدخل الناس فكشف الله عني ذلك عند صلاة الظهر فقاتلت مع أمير المؤمنين فلما فرغ ذهبت إلى المدينة فأتيت
[1]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 8؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129، ح 4611.
أم سلمة فقلت: إني و الله ما جئت أسأل طعاما و لا شرابا و لكني مولى لأبي ذر. فقالت: مرحبا. فقصصت عليها قصتي فقالت: أين كنت حين طارت القلوب مطائرها قلت: إلى حيث كشف الله ذلك عني عند زوال الشمس قال: أحسنت سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: علي مع القرآن والقرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض؛[1]ابوثابت غلام ابوذر غفارى مىگويد: روز جمل همراه على بودم و چون عائشه را ديدم كه در (لشكر مقابل) ايستاده است شك كردم. سپس خداوند آن شك را هنگام نماز ظهر از من برطرف فرمود و همراه اميرالمؤمنين (با دشمنانش) جنگيدم. چون جنگ تمام شد به مدينه رفته و بر امسلمه وارد شدم و گفتم: به خدا سوگند من جهت طلب طعام و شراب نيامدم. من غلام ابوذر هستم. امسلمه گفت: خوش آمدى و من سرگذشت خود را براى او بازگو كردم. او گفت: كجا بودى زمانى كه قلبها پراكنده شدند؟ گفتم: همان جايى كه خداوند هنگام زوال خورشيد برايم كشف فرمود. امسلمه گفت: آفرين، از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمودند: على همراه قرآن است و قرآن همراه على. اين دو از هم جدا نمىشوند تا اينكه سر حوض بر من وارد شوند.
حاكم و ذهبى سند اين حديث را صحيح دانستهاند و سند حموينى و خوارزمى غير از سند حاكم است.
3. عن جري بن كليب العامري قال: لما سار علي إلى صفين كرهت القتال فأتيت المدينة فدخلت على ميمونة بنت الحارث فقالت: ممن أنت؟ قلت من أهل الكوفة قالت من أيهم؟ قلت: من بني عامر قالت: رحبا على رحب و قربا على قرب تجيء ما جاء بك؟ قال: قلت: سار علي إلى صفين و كرهت القتال فجئنا إلى ها هنا قالت: أكنت بايعته؟ قال: قلت: نعم قالت: فارجع إليه فكن معه فو الله ما ضل و لا ضل به؛[2]جرى بن كليب عامرى مىگويد: چون على روانهى صفين شد، من از جنگ خوددارى كرده و به مدينه رفتم و به ميمونه دختر حارث (امالمؤمنين) وارد شدم. ميمونه گفت: اهل كجايى؟ گفتم: اهل كوفه. گفت: از كدام قبيله هستى؟ گفتم: از بنى عامر. گفت: خوش آمدى، چه چيز تو را به اينجا آورد؟ گفتم: على به صفين رفت و من از جنگ كراهت داشتم لذا به اينجا آمدم. ميمونه گفت: با على بيعت كردى؟ گفتم: آرى، گفت: به نزد على برگرد وهمراه او باش، به خدا سوگند بدان كه على نه گمراه شد و نه كسى را گمراه كرد.
حاكم و ذهبى سند اين حديث را به شرط شيخين صحيح دانستهاند.
چنانكه ملاحظه مىكنيد مادران مؤمنين مردم را به جنگ در ركاب اميرالمؤمنين عليه السلام تشويق و امر مىكردهاند، ولى ابن تيميه چه دروغها و تهمتهايى را در مورد اين جنگها متوجه اميرالمؤمنين عليه السلام كرده كه ملاحظه نموديد.
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 134، ح 4628؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 177، ح 140؛ مناقب خوارزمى، ص 176، ح 214؛ ينابيع الموده، ج 1، ص 269.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 152، ح 4680.
4. سالم بن ابىجعد مىگويد: مردى به نزد ابن مسعود آمد و گفت: همانا خداوند اهل اسلام را از ظلم پناه داده، ولى از فتنه پناه نداده است، پس اگر بين امت فتنه و اختلاف پيش آمد ما را به چه چيز امر مىكنى؟ گفت: به عمار نگاه بكن و هر جا كه او هست همراه او باش. همانا من از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمودند: عمار همراه حق (همراه اميرالمؤمنين عليه السلام) خواهد گشت هر جايى كه حق مىگردد.[1]شعيب ارنؤوط رجال سند اين خبر را ثقات دانسته و احمد و حاكم نيز قسمت دوم حديث را روايت كردهاند و حاكم و ذهبى نيز سند آن را صحيح دانستهاند.
4. عن سيار أبي الحكم قال: قالت بنو عبس لحذيفة: إن عثمان قد قتل فما تأمرنا؟ قال: آمركم أن تلزموا عمارا قالوا: إن عمارا لا يفارق عليا قال: إن الحسد هو أهلك الجسد وإنما ينفركم من عمار قربه من علي فوالله لعلي أفضل من عمار أبعد ما بين التراب والسحاب وإن عمارا لمن الأخيار. وهو يعلم أنهم إن لزموا عمارا كانوا مع علي؛[2]سيار مىگويد: بنو عبس به حذيفه گفتند: عثمان كشته شد ما را به چه امر مىكنى؟ گفت: شما را امر مىكنم كه ملازم عمار باشيد. گفتند: عمار از على جدا نمىشود. حذيفه گفت: همانا حسد كشنده انسان است. شما را نزديكى عمار بر على از او دور ونسبت به او بدبين مىكند، پس به خدا سوگند قطعا على به اندازه آسمان بر
[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 43، ص 404 الى 406 با شش سند؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 416؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 243؛ البداية و النهايه، ج 6، ص 239 و ديگران.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 43، ص 458 و ج 43، ص 456 با دو سند؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 243؛ كنز العمال، ج 13، ص 532، ح 37385.
زمين افضل از عمار است، وهمانا عمار از خوبان است. حذيفه مىدانست كه آنها وقتى ملازمت عمار را داشته باشند همراه على خواهند بود.
هيثمى رجال اين سند را ثقه معرفى كرده و گفته است: ولى من آن راويى را كه (سيار) مبهم گذاشته نمىشناسم. اولا: سيار از رجال صحاح سته و ثقه است. ثانيا: احمد بن حنبل مىگويد: او در تمام مشايخ ثقه و ثبت است. ثالثا: او شيخش را در اين خبر ذكر كرده، ولى راوى از او عيسى بن عبدالرحمن سلمى وى را ذكر نكرده است.
دو داستان ديگر در جنگ همراه اميرالمؤمنين عليه السلام:
1. ابوحمزه ثمالى مىگويد: «نزد ابراهيم نخعى بودم كه مردى آمد و گفت: «اى ابو عمران، حسن بصرى مىگويد: «هر گاه دو مسلمان بر يكديگر شمشير كشيدند، قاتل و مقتول در جهنم خواهند بود.» مردى گفت: «اين در بارهاى كسى است كه به خاطر دنيا مىجنگد، اما كسى كه با ظالمان بجنگد هيچ مشكلى ندارد.» ابراهيم گفت: «اصحاب ما نيز از ابن مسعود همين گونه نقل كردهاند.» از ابراهيم پرسيدند: «در روز زاويه (جنگ بين حجاج و عبد الرحمن بن اشعث) كجا بودى؟» گفت: «در خانهام.» گفتند: «همانا علقمه (از بزرگان تابعين) همراه على در جنگ صفين (جنگ با معاويه) حضور داشت.» ابراهيم گفت: «خوشا به حالش! چه كسى مىتواند براى ما مانند على و اصحابش باشد.»[1]
2. غالب مىگويد: «از ابراهيم پرسيدم: «علقمه افضل است يا اسود؟ گفت: «علقمه؛ زيرا او در جنگ صفين (همراه اميرالمؤمنين عليه السلام) حاضر شد.»[2]
[1]. سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 526، رقم 213.
[2]. سير الاعلام النبلاء، ج 4، ص 57، رقم 14.
ابراهيم نخعى خود از بزرگان و يكى از علماى تابعين است و علقمه را كه از تراز اول تابعين محسوب مىشود و زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را نيز درك كرده است، به خاطر حضورش در لشكر حضرت على عليه السلام، افضل از اسود مىشمارد. از اين گونه داستانها فراوان است.
ابن تيميه وشراب
ابن تيميه مىگويد:وقد أنزل الله تعالى فى على «يا أيها الذين آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون» لما صلى فقرا و خلط؛[1]خداوند آيه «در حال مستى به نماز نزديك نشويد» را در مورد على نازل فرمود. زمانى كه او نماز خواند وخلط نمود.
توجه كنيد كه چه اكاذيبى را ابن تيميه با بىحيايى به اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت مىدهد. اين خبر چنين است:
عبدالرحمن السلمى عن على قال: دعانا رجل من الانصار قبل ان تحرم الخمر فتقدم عبد الرحمن ابن عوف وصلى بهم المغرب فقرأ قل يا ايها الكافرون فالتبس عليه فيها فنزلت لا تقربوا الصلاة وانتم سكارى؛[2]مردى از انصار قبل از تحريم خمر ما را دعوت كرد. پس عبدالرحمن بن عوف جلو ايستاد و نماز مغرب را خواندند و «قل يا ايها الكافرون» را تلاوت كرد و قاطى نمود و اشتباه خواند. پس آيه نازل شد كه «در حالت مستى
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 336، ح 3199؛ و ج 4، ص 158، ح 7220 و 7221 و 7221؛ سنن ترمذى، ج 4، ص 305، ح 5016؛ سنن ابىداود، ج 2، ص 182، ح 5016.
[2]. منهاج السنه، ج 7، ص 237.
به نماز نزديك نشويد. حاكم و ذهبى گفتهاند: اين خبر به سه وجه وارد شده و اين وجه صحيحترينش است.
در مورد اين اخبار چند مطلب قابل ذكر است: اين خبر را در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام از اصل نمىتوان قبول كرد؛ زيرا راوى اصلى ابوعبدالرحمن سلمى ناصبى است.
همچنين اولا: اين خبر مضطرب است؛ زيرا گاه گفته است: عبدالرحمن بن عوف ما را به مهمانى دعوت كرد و گاه گفته است: مردى از انصار ما را به مهمانى دعوت كرد.
ثانيا: مىگويد: 1. عبدالرحمن بن عوف امام شد. 2. مردى امام شد. 3. على امام شد.
راوى اين خبر از عبدالرحمن سلمى ناصبى تنها عطاء بن سائب است كه او در آخر عمرش اختلاط پيدا كرده و چهار نفر را ذكر كردهاند كه قبل از اختلاط از او حديث شنيده و احاديث بقيه از او را ضعيف خواندهاند و يكى از آن چهار نفر سفيان بن عيينه است كه اين خبر را از عطاء نقل كرده است و چهار نفر يعنى وكيع، ابونعيم، قبيصة و عبدالرحمن بن مهدى همگى از سفيان روايت كردهاند كه شخصى كه امام شد عبدالرحمن بن عوف بوده است و حاكم و ذهبى نيز مىگويند: در اين خبر حق با سخن سفيان است كه گفته است: عبدالرحمن امام شد، ولى خوارج اين امامت و اين مستى را به اميرالمؤمنين نسبت دادهاند كه خداوند ساحت او را از اين (تهمت و كذب) مقدس و پاك داشته است.
پس بنابر اين تأكيد حاكم و ذهبى، ابن تيميه از امامان خارجى و ناصبى خود پيروى كرده و اين تهمت آنها را تكرار كرده است.
همچنين در شأن نزول اين آيه از عمر بن خطاب، ابن عباس، ابوهريره و ابن عمر اخبارى نقل شده كه هيچ ربطى به اين داستان ندارد و اين نيز بىاساس بودن اين خبر را تأييد مىكند.
اما راوى اصلى اين خبر، عبدالله بن حبيب ابوعبدالرحمن سلمى ناصبى است.