بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 267

پيروز شده بودند، هيچ نام و نشانى از آن‌ها باقى نخواهد ماند ودر تاريخ جز به بدى از آن‌ها ياد نخواهد شد وعاقبت آن‌ها خوارى و ذلت در آتش جهنم است، ودر مقابل خداوند متعال مؤمنين را از گمراهى وشك وترديد حفظ كرده ودر راه خود ثابت نگه مى‌دارد تا خداوند متعال را با ايمان كامل ملاقات كنند، اين است معناى واقعى نصرت پروردگار متعال.

مگر اميرالمؤمنين عليه السلام يارى نشد وپيروز نگرديد؟ همين كه ياد آن حضرت امروزه همه جارا فرا گرفته وهمه، چه شيعه وچه سنى افتخار مى‌كند كه پيرو مكتب اميرالمؤمنين عليه السلام باشد كافى است كه ادعا نماييم آن حضرت پيروز شده است.

مگر امام حسين عليه السلام يارى نشدند؟ مگر امام حسين عليه السلام پيروز نگرديد؟ هرچند به ظاهر يزيد امام را شكست داد و آن‌گاه كه سر مبارك آن حضرت را جلويش آوردند با يك افتخار وتكبر به لب‌هاى مبارك آن حضرت مى‌زد، ولى آيا امروزه كسى هست كه اين ملعون را به خوبى ياد كند؟ ودر مقابل ببينيد كه از امام حسين عليه السلام چگونه ياد مى‌شود؟

خوب است در اين جا سخن فخر رازى را برايتان نقل كنيم. او آن‌جا كه آيه: «همانا ما به تو (اى محمد صلى الله عليه وآله) كوثر را عطا نموديم»[1]را تفسير مى‌كند، مى‌گويد: «قول سوّم اين است كه «كوثر» به معناى فرزندان و اولاد پيامبر صلى الله عليه وآله باشد. گفته‌اند كه اين سوره در رد بر كسانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله را بدون فرزند دانسته وعيب مى‌گرفتند نازل شده است. پس معناى آيه چنين مى‌شود: «خداوند برايت نسل عطا خواهد فرمود كه در طول زمان باقى خواهند ماند.» آن‌گاه فخر رازى مى‌گويد: «و واقعاً

[1]. سوره كوثر، آيه 1.


صفحه 268

همچنين است. ببين كه چقدر از اهل بيت كشته شدند. (گاهى به دست بنى اميه وگاهى به دست بنى عباس) اما با وجود آن مى‌بينيم كه عالم از آن‌ها پر است. ولى در مقابل از بنى اميه يك نفر هم باقى نمانده است. نگاه كن كه در ميان فرزندان پيامبر صلى الله عليه وآله چه دانشمندانى مثل باقر، صادق، كاظم، رضا عليهم السلام، نفس زكيه و غيره وجود دارند.»[1]

دفاع ابن تيميه از بنى اميه‌

بايد دقت داشته باشيم كه ابن تيميه در منهاج السنه فراوان از بنى اميه دفاع كرده است. امروزه نيز وهابيت با پيروى از او از بنى اميه دفاع كرده ودر فضائل آن‌ها كتاب‌هاى زياد نوشته‌اند ودر مقابل در طعن بر اميرالمؤمنين عليه السلام وامام حسين عليه السلام كتاب و مقالات نوشته و پخش كرده‌اند و در حال حاضر نيز اين كار را مى‌كنند.

1. ابن تيميه بنى اميه را كه دشمنان سرسخت اهل بيت عليهم السلام هستند، مدح وتمجيد نموده ودر مقابل امامان اهل بيت عليهم السلام را تحقير نموده ومى‌گويد: بنى اميه به تمام سرزمين اسلامى حاكميت پيدا كردند ودولت اسلامى در زمان آن‌ها عزيز بود، اما از امامان دوازده‌گانه اهل بيت چه عزتى براى اسلام سراغ داريم؟»[2]

2. باز همو مى‌گويد: «بزرگ‌ترين چيزى كه مردم از بنى اميه انتقاد واشكال مى‌كردند دو چيز بود: سخن گفتن آن‌ها در باره على (سب ولعن اميرالمؤمنين عليه السلام) و ديگرى به تأخير انداختن نماز از وقتش.»[3]

[1]. تفسير فخر رازى، ج 32، ص 125.

[2]. منهاج السنة، ج 8، ص 238 و 242.

[3]. منهاج السنة، ج 8، ص 238 و 242.


صفحه 269

3. باز مى‌گويد: «سنت و اسلام در زمان بنى اميه قوى‌تر بود تا از زمان بنى عباس؛ چون در دولت بنى عباس بسيارى از پيروان اهل بيت داخل شدند كه اهل بدعت بودند.»[1]

4. باز هم در دفاع از بنى اميه مى‌گويد: «پيروان اهل بيت قرآن را چنان تحريف كرده‌اند كه غير آن‌ها اين كار را نكرده است؛ مثل اين سخنشان كه مى‌گويند: «اين آيه: «ولى شما تنها خدا، پيامبر و كسانى هستند كه ايمان آوردند و ....» در حق على نازل شده و نيز مى‌گويند: «مقصود از آيه‌اى شجره لعنت شده در قرآن، بنى اميه هستند ....»[2]

جواب: اينكه بنى اميه سرزمين‌هاى اسلام را فتح كرده‌اند، چيزى نيست كه مايه افتخار براى آن‌ها و پيروانشان باشد. بلكه با وعده و اخبار اسلام عزيز آن‌ها هيچ بهره‌اى از آن عمل خود نخواهند داشت. اكنون با برخى از اين دسته اخبار آشنا خواهيم شد.

خداوند متعال اسلام را با دست فاجران نصرت ميدهد

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‌فرمايند:

«ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر؛[3]خداوند متعال اين دين را به وسيله مرد فاجر يارى مى‌دهد.»

اين حديث از ابن مسعود، ابن عباس، ابو هريره، عمرو بن نعمان بن مقرن ونعمان بن مقرن روايت شده است.

[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 130.

[2]. منهاج السنة، ج 3، ص 404.

[3]. صحيح بخارى،، كتاب الجهاد و السير، باب إِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِرِ، ح 3062 و 4203 و 6606؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 105، ح 178؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 278، ح 8883؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 393، ح 1649.


صفحه 270

باز هم حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند:«ان الله يؤيد هذا الدين بالاقوام لا خلاق لهم؛[1]خداوند متعال اين دين را به وسيله گروه وقوم‌هايى تأييد مى‌كند كه خودشان هيچ بهره‌ى از آن ندارند.»

اين حديث از ابوموسى، انس، ابوهريره و حسن بصرى روايت شده وهيثمى سندش را صحيح دانسته است.

باز هم حضرت صلى الله عليه وآله در حديث ديگرى فرمودند:

«ان الله ليؤيد هذا الدين برجال ما هم باهله. وفى رواية: بالرجال الفاجر؛[2]خداوند متعال قطعا اين دين را به دست مردانى يارى مى‌كند كه اهل اسلام نيستند وفاجرند.»

اين حديث از عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عمرو، ابن عمر، ابوبكر، نعمان بن عمرو وكعب بن مالك روايت شده وهيثمى دو سند آن را صحيح دانسته است.

خود ابن تيميه كه مى‌گويد: مردم سخن گفتن بنى اميه در باره على را عيب مى‌گرفتند، اعترافى است از او در باره‌اى اينكه بنى اميه از اميرالمؤمنين عليه السلام به بدى ياد مى‌كردند. مشهور است كه آن‌ها در منبرها و در خطبه‌ها و قنوت نماز اميرالمؤمنين عليه السلام را لعن مى‌كردند. و اين در حالى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرموده‌اند:

[1]. مجمع الزوائد، ج 5، ص 302؛ مصنف عبد الرزاق، ج 5، ص 270، ح 9573؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 393، ح 1649.

[2]. مجمع الزوائد هيثمى، ج 5، ص 302، ج 7، ص 213؛ فتح البارى، ج 7، ص 363، از بلال؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 393، ح 1649.


صفحه 271

لا يحب عليا الا مؤمن ولا يبغضه الا منافق؛[1]على را جز مؤمن دوست نمى‌دارد و جز منافق او را دشمن نمى‌دارد.» بنابر اين اخبار، بنى اميه و امثال آن‌ها هيچ بهره از اعمال خوب خويش نخواهند داشت، ولى دروغگويان با ناديده گرفتن اين قانون الهى فتوحات آن‌ها را به رخ مى‌كشند. اما اينكه ابن تيميه پيروان اهل بيت عليهم السلام را متهم به تحريف قرآن كرده ودو نمونه از تفسير آيات ولايت و شجره ملعونه را به اين عنوان كه تفسيرهاى دروغى از پيروان اهل بيت عليهم السلام است معرفى مى‌كند، در بحث‌هاى گذشته يادآورى نموديم كه نزول آيه ولايت در حق اميرالمؤمنين عليه السلام نزد محدثان و مفسران اهل سنت مورد اتفاق است. اما اينك ببينيم مفسران در باره نزول آيه «شجره ملعونه» چه مى‌گويند:

«شجره ملعونه در قرآن» بنى اميه هستند

1. رأى رَسُول الله صلى الله عليه وآله بني أمية عَلَى المنابر فساءه ذَلِكَ، فأوحى الله إليه إنما هي دنيا أعطوها، فقرت عينه، وهي قوله:«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ‌، يَعْنِي بلاء للناس «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فى القرآن»؛پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله (در خواب) بنى اميه را بر منبرها ديدند (كه مانند ميمون‌ها بالاى آن مى‌گردند) حضرت صلى الله عليه وآله از آن ناراحت شدند: خداوند متعال به آن حضرت وحى فرمود كه اين دنيا است كه براى آن‌ها داده شده و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خوش‌حال شدند و اين است منظور اين آيه شريفه: «ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود؛ همچنين شجره ملعونه (درخت نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كرده‌ايم. ما آنها را بيم داده (وانذار) مى‌كنيم؛ اما جز طغيان عظيم،

[1]. صحيح مسلم، ج 1، ص 86 و 120 و ديگران.


صفحه 272

چيزى بر آنها نمى‌افزايد.» معناى اين حديث كه شجره ملعونه را بنى اميه معرفى مى‌كند از امام حسن عليه السلام امام حسين عليه السلام، ابن عباس، عايشه، عبد الله بن عمرو، يعلى بن مرّه و سعيد بن مسيب روايت شده است.[1]

عن أبي هريرة: أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال: إني أريت في منامي كأن بني الحكم بن أبي العاص ينزون على منبري كما تنزل القردة قال فما رؤي النبي صلى الله عليه وآله مستجمعا ضاحكا حتى توفي؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در خواب ديدند كه فرزندان حكم بن ابى‌العاص مانند ميمون‌ها بر منبر آن حضرت بالا مى‌روند و پائين مى‌آيند. حضرت بعد از آن خندان ديده نشدند تا اين‌كه از دنيا رفتند.

هيثمى، بوصيرى، حاكم وذهبى سند اين حديث را به شرط مسلم صحيح دانسته‌اند.

2. طبرى چنين نقل كرده است: بين كسى اختلاف نيست كه خداوند متعال در اين آيه (يعنى شجره ملعونه) بنى اميه را اراده كرده است.»[3]

3. ابو الفداء گفته است: اجماع مفسران بر اين است كه اين آيه در حق بنى اميه نازل شده است.

دقت داشته باشيد كه ابن تيميه مواردى را كه خود علما ومفسرين اهل سنت مورد اتفاق گفته‌اند، تحريف قرآن نام گذاشته و پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام را به‌

[1]. تفسير ابن ابى‌حاتم، ج 9، ص 168، ح 13695 و 13696؛ تفسير طبرى، ج 15، ص 141؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 621، ج 8، ص 185؛ تاريخ بغداد، ج 3، ص 343، ج 4، ص 113، شرح حال رقم 1767؛ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 272؛ در المنثور، ج 4، ص 191 با پنج سند؛ تفاسير فخر رازى، قرطبى، خازن، تاريخ ابو الفداء، ج 3، ص 115؛ فتح البارى، ج 8، ص 302.

[2]. مسند ابويعلى، ج 11، ص 348، ح 6461؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 527، ح 8481؛ تاريخ ابن عساكر، ج 57، ص 265.

[3]. تاريخ طبرى، ج 8، ص 185.


صفحه 273

تحريف متهم كرده كه اين خود از بزرگ‌ترين اكاذيب وهمچنين بزرگ‌ترين ذلت وخارى است وامروزه نيز پيروان او چشم‌پوشيده دروغ‌هاى او را تكرار مى‌كنند.

البته مضافا بر آنچه گفته شد، اخبار فراوان ديگرى نيز داريم كه بنى اميه را به عنوان بدترين انسان‌ها معرفى مى‌كند كه پاره‌اى از آن را يادآور مى‌شويم:

بنى اميه ملعون از لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند

1. عن عبد الرحمن بن عوف قال: كان لا يولد لأحد مولود إلا أتي به النبي صلى الله عليه وآله فدعا له فأدخل عليه مروان بن الحكم فقال: هو الوزغ ابن الوزغ الملعون ابن الملعون؛[1]هر مولودى كه به دنيا مى‌آمد آن را به نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‌بردند وحضرت براى وى دعا مى‌كردند. وقتى مروان را آوردند حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: او (مروان) ملعون فرزند ملعون است. حاكم تمام اسانيد را وابن حجر برخى سند آن را صحيح دانسته‌اند وذهبى يكى را منقطع و در دو مورد سكوت كرده است.

2. ابوبرزه مى‌گويد:«كان أبغض الأحياء إلى رسول الله صلى الله عليه وآله بنو أمية وبنو حنيفة وثقيف؛مبغوض‌ترين زنده‌ها نزد پيامبر صلى الله عليه وآله بنى اميه و ... بودند.»[2]

اين حديث را ابوبرزه وعمران بن حصين روايت كرده‌اند، حاكم، ذهبى وهيثمى سند اين حديث را به شرط شيخين صحيح دانسته‌اند.

[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 528، ح 8475 و 8476 و 8477 و 8483 و 8484 و 8485؛ فتح البارى، ج 13، ص 9؛ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 272.

[2]. مسند ابو يعلى، ج 13، ص 417، ح 7421؛ مسند احمد، ج 4، ص 420، ح 19790؛ معجم الكبير، ج 18، ص 230؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 528، ح 8482؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 71.


صفحه 274

3. ... وشر قبائل العرب بنو أمية، وبنو حنيفة، وثقيف؛[1]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: بدترين قبيله‌هاى عرب بنى اميه و ... هستند. رجال اين سندرجال صحيح هستند وبصيرى سند آن راحسن دانسته است.

4. قال أبو سعيد الخدري: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إن أهل بيتي سيلقون من بعدي من أمتي قتلا و تشريدا و إن أشد قومنا لنا بغضا بنو أمية و بنو المغيرة و بنو مخزوم؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا اهل بيتم به زودى بعد از من با قتل وسختى مواجه مى‌شوند وهمانا شديدترين قوم ما در دشمنى با ما بنى اميه و ... هستند. حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته وذهبى سكوت كرده است.

5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:

إذا بلغ بنو ابى العاص ثلاثين رجلا اتخذوا مال الله دولا ودين الله دغلا وعباد الله خولا؛[3]وقتى بنى ابوالعاص به سى نفر برسند بيت المال را دست به‌

دست يكديگر مى‌كنند ودين خدا را به بازى گرفته و بندگان خدا را غلام خود قرار مى‌دهند.»

اين حديث از ابوذر، ابوسعيد خدرى، ابوهريره، معاويه وابن عباس روايت شده است. حاكم وذهبى سند روايت ابوذر را والبانى وبوصيرى سند روايت ابوهريره را به شرط مسلم صحيح دانسته‌اند.

6. عن علي في قوله عز و جل: و أحلوا قومهم دار البوار قال: هم الأفجران من قريش بنو أمية وبنو المغيرة فأما بنو المغيرة فقد قطع الله دابرهم يوم بدر و أما بنو أمية فمتعوا إلى حين؛اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد اين آيه شريفه كه «آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را كفران كردند وقوم خود را به سوى نيستى و نابودى كشاندند» فرمودند: آن‌ها دو فاجران از قريش هستند: بنى اميه وبنى مغيره. خداوند ريشه بنى مغيره را قطع كرده وآن‌ها را در روز بدر از بين برد. اما بنى اميه تا به حال نيز بهرمند هستند.[4]حاكم وذهبى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

7. عمار بن أبي عمار أنه سمع أباهريرة يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: هلاك هذه الأمة على يدي أغيلمة من قريش؛[5]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: هلاك اين امت با دست ووسيله غلامانى از قريش (بنى اميه) خواهد

[1]. مسند ابو يعلى، ج 12، ص 198، ح 6820؛ اتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، ج 8، ص 28، ح 7522؛ البداية والنهايه، ج 6، ص 264؛ كنز العمال، ج 14، ص 199، ح 38374 به نقل از زهرى.

[2]. مسند ابو يعلى، ج 13، ص 417، ح 7421؛ مسند احمد، ج 4، ص 420، ح 19790؛ معجم الكبير، ج 18، ص 230؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 534، ح 8500؛ كنز العمال، ج 11، ص 169، ح 31074.

[3]. مسند احمد، ج 3، ص 80، ح 11775؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 526 و 527، ح 8478 الى 8480؛ دلائل النبوه بيهقى، ج 7، ص 445، ح 2869؛ مجمع الزوائد، ج 5، 241؛ كنز العمال، ح 32055 تا 31059؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 243، ح 744 و ديگران.

[4]. مسند احمد، ج 2، ص 520، ح 10748؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 3، ص 499، رقم 1662؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 352، ح 8476؛ فتح البارى، ج 13، ص با چندين سند؛ كنز العمال، ج 2، ص 444، ح 4453 الى 4457.

[5]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 525، ح 3343 و 3342؛ فتح البارى، ج 7، ص 235 با سه سند؛ كنز العمال، ج 2، ص 444، ح 4453 الى 4457.