باز هم حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند:«ان الله يؤيد هذا الدين بالاقوام لا خلاق لهم؛[1]خداوند متعال اين دين را به وسيله گروه وقومهايى تأييد مىكند كه خودشان هيچ بهرهى از آن ندارند.»
اين حديث از ابوموسى، انس، ابوهريره و حسن بصرى روايت شده وهيثمى سندش را صحيح دانسته است.
باز هم حضرت صلى الله عليه وآله در حديث ديگرى فرمودند:
«ان الله ليؤيد هذا الدين برجال ما هم باهله. وفى رواية: بالرجال الفاجر؛[2]خداوند متعال قطعا اين دين را به دست مردانى يارى مىكند كه اهل اسلام نيستند وفاجرند.»
اين حديث از عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عمرو، ابن عمر، ابوبكر، نعمان بن عمرو وكعب بن مالك روايت شده وهيثمى دو سند آن را صحيح دانسته است.
خود ابن تيميه كه مىگويد: مردم سخن گفتن بنى اميه در باره على را عيب مىگرفتند، اعترافى است از او در بارهاى اينكه بنى اميه از اميرالمؤمنين عليه السلام به بدى ياد مىكردند. مشهور است كه آنها در منبرها و در خطبهها و قنوت نماز اميرالمؤمنين عليه السلام را لعن مىكردند. و اين در حالى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودهاند:
[1]. مجمع الزوائد، ج 5، ص 302؛ مصنف عبد الرزاق، ج 5، ص 270، ح 9573؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 393، ح 1649.
[2]. مجمع الزوائد هيثمى، ج 5، ص 302، ج 7، ص 213؛ فتح البارى، ج 7، ص 363، از بلال؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 393، ح 1649.
لا يحب عليا الا مؤمن ولا يبغضه الا منافق؛[1]على را جز مؤمن دوست نمىدارد و جز منافق او را دشمن نمىدارد.» بنابر اين اخبار، بنى اميه و امثال آنها هيچ بهره از اعمال خوب خويش نخواهند داشت، ولى دروغگويان با ناديده گرفتن اين قانون الهى فتوحات آنها را به رخ مىكشند. اما اينكه ابن تيميه پيروان اهل بيت عليهم السلام را متهم به تحريف قرآن كرده ودو نمونه از تفسير آيات ولايت و شجره ملعونه را به اين عنوان كه تفسيرهاى دروغى از پيروان اهل بيت عليهم السلام است معرفى مىكند، در بحثهاى گذشته يادآورى نموديم كه نزول آيه ولايت در حق اميرالمؤمنين عليه السلام نزد محدثان و مفسران اهل سنت مورد اتفاق است. اما اينك ببينيم مفسران در باره نزول آيه «شجره ملعونه» چه مىگويند:
«شجره ملعونه در قرآن» بنى اميه هستند
1. رأى رَسُول الله صلى الله عليه وآله بني أمية عَلَى المنابر فساءه ذَلِكَ، فأوحى الله إليه إنما هي دنيا أعطوها، فقرت عينه، وهي قوله:«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ، يَعْنِي بلاء للناس «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فى القرآن»؛پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله (در خواب) بنى اميه را بر منبرها ديدند (كه مانند ميمونها بالاى آن مىگردند) حضرت صلى الله عليه وآله از آن ناراحت شدند: خداوند متعال به آن حضرت وحى فرمود كه اين دنيا است كه براى آنها داده شده و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خوشحال شدند و اين است منظور اين آيه شريفه: «ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود؛ همچنين شجره ملعونه (درخت نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كردهايم. ما آنها را بيم داده (وانذار) مىكنيم؛ اما جز طغيان عظيم،
[1]. صحيح مسلم، ج 1، ص 86 و 120 و ديگران.
چيزى بر آنها نمىافزايد.» معناى اين حديث كه شجره ملعونه را بنى اميه معرفى مىكند از امام حسن عليه السلام امام حسين عليه السلام، ابن عباس، عايشه، عبد الله بن عمرو، يعلى بن مرّه و سعيد بن مسيب روايت شده است.[1]
عن أبي هريرة: أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال: إني أريت في منامي كأن بني الحكم بن أبي العاص ينزون على منبري كما تنزل القردة قال فما رؤي النبي صلى الله عليه وآله مستجمعا ضاحكا حتى توفي؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در خواب ديدند كه فرزندان حكم بن ابىالعاص مانند ميمونها بر منبر آن حضرت بالا مىروند و پائين مىآيند. حضرت بعد از آن خندان ديده نشدند تا اينكه از دنيا رفتند.
هيثمى، بوصيرى، حاكم وذهبى سند اين حديث را به شرط مسلم صحيح دانستهاند.
2. طبرى چنين نقل كرده است: بين كسى اختلاف نيست كه خداوند متعال در اين آيه (يعنى شجره ملعونه) بنى اميه را اراده كرده است.»[3]
3. ابو الفداء گفته است: اجماع مفسران بر اين است كه اين آيه در حق بنى اميه نازل شده است.
دقت داشته باشيد كه ابن تيميه مواردى را كه خود علما ومفسرين اهل سنت مورد اتفاق گفتهاند، تحريف قرآن نام گذاشته و پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام را به
[1]. تفسير ابن ابىحاتم، ج 9، ص 168، ح 13695 و 13696؛ تفسير طبرى، ج 15، ص 141؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 621، ج 8، ص 185؛ تاريخ بغداد، ج 3، ص 343، ج 4، ص 113، شرح حال رقم 1767؛ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 272؛ در المنثور، ج 4، ص 191 با پنج سند؛ تفاسير فخر رازى، قرطبى، خازن، تاريخ ابو الفداء، ج 3، ص 115؛ فتح البارى، ج 8، ص 302.
[2]. مسند ابويعلى، ج 11، ص 348، ح 6461؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 527، ح 8481؛ تاريخ ابن عساكر، ج 57، ص 265.
[3]. تاريخ طبرى، ج 8، ص 185.
تحريف متهم كرده كه اين خود از بزرگترين اكاذيب وهمچنين بزرگترين ذلت وخارى است وامروزه نيز پيروان او چشمپوشيده دروغهاى او را تكرار مىكنند.
البته مضافا بر آنچه گفته شد، اخبار فراوان ديگرى نيز داريم كه بنى اميه را به عنوان بدترين انسانها معرفى مىكند كه پارهاى از آن را يادآور مىشويم:
بنى اميه ملعون از لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند
1. عن عبد الرحمن بن عوف قال: كان لا يولد لأحد مولود إلا أتي به النبي صلى الله عليه وآله فدعا له فأدخل عليه مروان بن الحكم فقال: هو الوزغ ابن الوزغ الملعون ابن الملعون؛[1]هر مولودى كه به دنيا مىآمد آن را به نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىبردند وحضرت براى وى دعا مىكردند. وقتى مروان را آوردند حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: او (مروان) ملعون فرزند ملعون است. حاكم تمام اسانيد را وابن حجر برخى سند آن را صحيح دانستهاند وذهبى يكى را منقطع و در دو مورد سكوت كرده است.
2. ابوبرزه مىگويد:«كان أبغض الأحياء إلى رسول الله صلى الله عليه وآله بنو أمية وبنو حنيفة وثقيف؛مبغوضترين زندهها نزد پيامبر صلى الله عليه وآله بنى اميه و ... بودند.»[2]
اين حديث را ابوبرزه وعمران بن حصين روايت كردهاند، حاكم، ذهبى وهيثمى سند اين حديث را به شرط شيخين صحيح دانستهاند.
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 528، ح 8475 و 8476 و 8477 و 8483 و 8484 و 8485؛ فتح البارى، ج 13، ص 9؛ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 272.
[2]. مسند ابو يعلى، ج 13، ص 417، ح 7421؛ مسند احمد، ج 4، ص 420، ح 19790؛ معجم الكبير، ج 18، ص 230؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 528، ح 8482؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 71.
3. ... وشر قبائل العرب بنو أمية، وبنو حنيفة، وثقيف؛[1]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: بدترين قبيلههاى عرب بنى اميه و ... هستند. رجال اين سندرجال صحيح هستند وبصيرى سند آن راحسن دانسته است.
4. قال أبو سعيد الخدري: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إن أهل بيتي سيلقون من بعدي من أمتي قتلا و تشريدا و إن أشد قومنا لنا بغضا بنو أمية و بنو المغيرة و بنو مخزوم؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا اهل بيتم به زودى بعد از من با قتل وسختى مواجه مىشوند وهمانا شديدترين قوم ما در دشمنى با ما بنى اميه و ... هستند. حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته وذهبى سكوت كرده است.
5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
إذا بلغ بنو ابى العاص ثلاثين رجلا اتخذوا مال الله دولا ودين الله دغلا وعباد الله خولا؛[3]وقتى بنى ابوالعاص به سى نفر برسند بيت المال را دست به
دست يكديگر مىكنند ودين خدا را به بازى گرفته و بندگان خدا را غلام خود قرار مىدهند.»
اين حديث از ابوذر، ابوسعيد خدرى، ابوهريره، معاويه وابن عباس روايت شده است. حاكم وذهبى سند روايت ابوذر را والبانى وبوصيرى سند روايت ابوهريره را به شرط مسلم صحيح دانستهاند.
6. عن علي في قوله عز و جل: و أحلوا قومهم دار البوار قال: هم الأفجران من قريش بنو أمية وبنو المغيرة فأما بنو المغيرة فقد قطع الله دابرهم يوم بدر و أما بنو أمية فمتعوا إلى حين؛اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد اين آيه شريفه كه «آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را كفران كردند وقوم خود را به سوى نيستى و نابودى كشاندند» فرمودند: آنها دو فاجران از قريش هستند: بنى اميه وبنى مغيره. خداوند ريشه بنى مغيره را قطع كرده وآنها را در روز بدر از بين برد. اما بنى اميه تا به حال نيز بهرمند هستند.[4]حاكم وذهبى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
7. عمار بن أبي عمار أنه سمع أباهريرة يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: هلاك هذه الأمة على يدي أغيلمة من قريش؛[5]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: هلاك اين امت با دست ووسيله غلامانى از قريش (بنى اميه) خواهد
[1]. مسند ابو يعلى، ج 12، ص 198، ح 6820؛ اتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، ج 8، ص 28، ح 7522؛ البداية والنهايه، ج 6، ص 264؛ كنز العمال، ج 14، ص 199، ح 38374 به نقل از زهرى.
[2]. مسند ابو يعلى، ج 13، ص 417، ح 7421؛ مسند احمد، ج 4، ص 420، ح 19790؛ معجم الكبير، ج 18، ص 230؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 534، ح 8500؛ كنز العمال، ج 11، ص 169، ح 31074.
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 80، ح 11775؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 526 و 527، ح 8478 الى 8480؛ دلائل النبوه بيهقى، ج 7، ص 445، ح 2869؛ مجمع الزوائد، ج 5، 241؛ كنز العمال، ح 32055 تا 31059؛ صحيحه البانى، ج 2، ص 243، ح 744 و ديگران.
[4]. مسند احمد، ج 2، ص 520، ح 10748؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 3، ص 499، رقم 1662؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 352، ح 8476؛ فتح البارى، ج 13، ص با چندين سند؛ كنز العمال، ج 2، ص 444، ح 4453 الى 4457.
[5]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 525، ح 3343 و 3342؛ فتح البارى، ج 7، ص 235 با سه سند؛ كنز العمال، ج 2، ص 444، ح 4453 الى 4457.
بود. اين حديث از ابوهريره و انس روايت شده، حاكم وشعيب ارنؤوط سند آن را صحيح دانستهاند.
ملاحظه كرديد كه اسلام بنى اميه را چگونه معرفى كرده است، ولى با اين وجود ابن تيميه و وهابيت با تمام توان از اين دشمنان اسلام ومسلمين دفاع مىكنند و چنانكه خواهد آمد در فضائل آنها كتابها نيز نوشتهاند.
مجموع اين اخبار براى مسلمين چنين پيام مىدهد كه انسان تا زمانى كه اعتقاد و ايمان خود را سالم نكند اعمال خير او نفعى برايش نخواهد داشت. ولى شما ملاحظه مىكنيد كه ابن تيميه ووهابىها به جاى درس عبرت گرفتن از اين قانون وپيام اسلام، از باطل كه بنى اميه هستند دفاع مىكنند وبا حق كه اميرالمؤمنين واهل بيت عليهم السلام هستند دشمنى مىورزند. چه خارى وذلتى براى اينها بزرگتر از اين خواهد بود!
ابن تيميه وحديث لعن معاويه
ابن تيميه مىگويد: «اما حديثى كه در آن پيامبر صلى الله عليه وآله معاويه را لعنت كرده وامر به كشتن او زمانى كه در منبر آن حضرت ديده شود داده باشد، اين حديث در هيچ يك از كتب اسلامى وجود ندارد. اين حديث نزد آگاهان به حديث دروغ و ساخته شده است .... از جمله چيزهايى كه دروغ بودن اين حديث را بيان مىكند اينكه به اتفاق مسلمانان كسانى به منبر پيامبر صلى الله عليه وآله نشستند كه معاويه بهتر از آنها بود. بنابر اين اگر صرف بر منبر نشستن سبب كشته شدن شود، پس لازم بود كه همهاى آنها كشته شوند ....»[1]
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 378 و 380.
جواب:براى پاسخ به اين گفتههاى ابن تيميه توجه خواننده را به احاديث واخبار زير جلب مىنمايم:
قال رسول الله صلى الله عليه وآله: (إذا رأيتم معاوية بن أبي سفيان يخطب على المنبر فاضربوا عنقه؛پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر وقت معاويه را بر منبرم ديديد او را بكشيد.»[1]
اين حديث از عبد الله بن مسعود، ابوسعيد خدرى، جابر و حسن بصرى روايت شده و از حسن بصرى چهار نفر اين خبر را روايت كردهاند.
اين حديث داراى چندين سند صحيح است. احمد و ديگران در خبر حسن مصرى عمرو بن عبيد را متهم كردهاند حال آنكه در روايت بلاذرى اسماعيل واعمش آن را از حسن بصرى روايت كردهاند و خود احمد در روايت دومش از يونس از حسن بصرى روايت كرده است. سيوطى ادعاى برخى دوستداران معاويه را كه اين حديث را موضوع خواندهاند رد كرده و گفته است: منظور از معاويه در اين حديث معاويه بن تابوت است. پس در صدور اين حديث شريف از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله هيچ شكى نيست، زيرا اين حديث از ابن مسعود وابوسعيد خدرى نيز سند صحيح دارد.
همچنين حديث صحيح زير نيز آن را تأييد مىكند.
[1]. انساب الاشراف، ج 5، ص 136( با 4 سند صحيح)؛ علل و معرفة الرجال احمد، ج 1، ص 406، رقم 842 و ج 2، ص 414، رقم 2850؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 622؛ المجروحين ابن جبّان، ج 1، ص 157 و 250 و ج 2، ص 172؛ تاريخ ابن عساكر، ج 59، ص 155 تا 158( با 10 سند)؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 369، ج 5، ص 95 و ج 7، ص 284 و ج 8، ص 64؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 419( با 15 سند).
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اذا بويع للخليفتين فاقتلوا الآخر منهما؛[1]هرگاه بر دو خليفه بيعت شد، دومى را بكشيد.»
اين حديث از ابن مسعود، ابوسعدى خدرى، ابو هريره، انس، ابن زبير و عايشه روايت شده است.
حديث مذكور پيام بزرگى دارد وتكليف وجايگاه كسانى را كه اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى نكردند روشن كرده است. همچنين اين حديث جوابى است بر آن ادعاى ابن تيميه كه مىگفت: «اين جنگ نه واجب بود و نه مستحب.»
3. سمعت أبا برزة قال: كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله في سفر فسمع رجلين يتغنيان وأحدهما يجيب الآخر وهو يقول: (لا يزال حواري تلوح عظامه ... زوى الحرب عنه أن يجن فيقبرا) فقال النبي صلى الله عليه وآله انظروا من هما قال فقالوا: معاويه و عمرو. قال فقال النبي صلى الله عليه وآله: اللهم أركسهما ركسا ودعهما إلى النار دعا؛[2]همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سفر بوديم وحضرت شنيد
كه دو نفر غنا مىخوانند. فرمودند: ببينيد چه كسانى هستند: گفتند: معاويه وعمرو هستند. حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: «خدايا، آن دو را نابود گردان و به آتش جهنّم بيفكن.»
اين حديث از ابن عباس، ابوبرزه، مطلب بن ربيعه و شقران روايت شده است. اين حديث داراى سند صحيح است وسيوطى نيز ادعاى ابن جوزى را كه آن را موضوع دانسته رد كرده است. ذهبى در هر دو مورد آن را منكر دانسته و از اين نيز استفاده مىشود كه سند اين خبر نزد او صحيح بوده است.
4. ن عبد الله بن عمرو بن العاص قال: كنت عند النبي صلى الله عليه وآله فقال: يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت على غير ملتي، قال: وكنت تركت أبي قد وضع له وضوء، فكنت كحابس البول مخافة أن يجيء، قال: فطلع معاوية فقال النبي صلى الله عليه وآله: هو هذا؛بارى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «شخصى از امتم هم اينك از اين راه بر ما داخل مىشود كه قيامت در حالى كه در غير دين من است محشور مىشود.» سپس ديديم كه معاويه داخل شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آن مرد اين است.»[3]بلاذرى اين حديث را با دو سند صحيح روايت كرده و هيثمى نيز آن را با دو سند روايت كرده و هر دو را صحيح دانسته است، ولى به جاى معاويه فلان قرار داده است.
5. عن سفينة مولى أم سلمة أن النبي صلى الله عليه وآله كان جالساً فمر أبو سفيان على بعير ومعه معاوية وأخ له أحدهما يوقود البعير والآخر يسوقه، فقال
[1]. صحيح مسلم، ج 3، ص 14780، ح 1853؛ مسند ابوعوانه، ج 4، ص 411، ح 7133؛ مسند شهاب، ج 1، ص 447، ح 766؛ معجم الاوسط، ج 3، ص 144، ح 2743، ج 4، ص 169، ح 3885؛ معجم الكبير، ج 19، ص 314، ح 710؛ سنن دارقطنى، ج 7، ص 52، ج 9، ص 204؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 169، ح 2665؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 198؛ فتح البارى، ج 12، ص 156؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 368؛ سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 155.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 421؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 5، ص 526، ح 37720؛ مسند بزار، ج 9، ص 303 و 310، ح 3841 و 3855؛ مسند ابو يعلى، ج 13، ص 430، ح 7436؛ معجم الاوسط، ج 7، ص 131، ح 7080؛ معجم الكبير، ج 11، ص 38، ح 10970؛ محمع الزوايد، ج 8، ص 121،( با دو سند)؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 132، ج 6، ص 131. مطالب العاليه ابن حجر، ج 7، ص 454، ح 2683؛ وج 12، ص 77، ح 4290 و 4291.
[3]. تاريخ طبرى، ج 5، ص 622، ج 8، ص 186؛ انساب الاشراف، ج 21، ص 220 و 221،( با دو سند صحيح)؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 112، ج 5، ص 243.