2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اذا بويع للخليفتين فاقتلوا الآخر منهما؛[1]هرگاه بر دو خليفه بيعت شد، دومى را بكشيد.»
اين حديث از ابن مسعود، ابوسعدى خدرى، ابو هريره، انس، ابن زبير و عايشه روايت شده است.
حديث مذكور پيام بزرگى دارد وتكليف وجايگاه كسانى را كه اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى نكردند روشن كرده است. همچنين اين حديث جوابى است بر آن ادعاى ابن تيميه كه مىگفت: «اين جنگ نه واجب بود و نه مستحب.»
3. سمعت أبا برزة قال: كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله في سفر فسمع رجلين يتغنيان وأحدهما يجيب الآخر وهو يقول: (لا يزال حواري تلوح عظامه ... زوى الحرب عنه أن يجن فيقبرا) فقال النبي صلى الله عليه وآله انظروا من هما قال فقالوا: معاويه و عمرو. قال فقال النبي صلى الله عليه وآله: اللهم أركسهما ركسا ودعهما إلى النار دعا؛[2]همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سفر بوديم وحضرت شنيد
كه دو نفر غنا مىخوانند. فرمودند: ببينيد چه كسانى هستند: گفتند: معاويه وعمرو هستند. حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: «خدايا، آن دو را نابود گردان و به آتش جهنّم بيفكن.»
اين حديث از ابن عباس، ابوبرزه، مطلب بن ربيعه و شقران روايت شده است. اين حديث داراى سند صحيح است وسيوطى نيز ادعاى ابن جوزى را كه آن را موضوع دانسته رد كرده است. ذهبى در هر دو مورد آن را منكر دانسته و از اين نيز استفاده مىشود كه سند اين خبر نزد او صحيح بوده است.
4. ن عبد الله بن عمرو بن العاص قال: كنت عند النبي صلى الله عليه وآله فقال: يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت على غير ملتي، قال: وكنت تركت أبي قد وضع له وضوء، فكنت كحابس البول مخافة أن يجيء، قال: فطلع معاوية فقال النبي صلى الله عليه وآله: هو هذا؛بارى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «شخصى از امتم هم اينك از اين راه بر ما داخل مىشود كه قيامت در حالى كه در غير دين من است محشور مىشود.» سپس ديديم كه معاويه داخل شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آن مرد اين است.»[3]بلاذرى اين حديث را با دو سند صحيح روايت كرده و هيثمى نيز آن را با دو سند روايت كرده و هر دو را صحيح دانسته است، ولى به جاى معاويه فلان قرار داده است.
5. عن سفينة مولى أم سلمة أن النبي صلى الله عليه وآله كان جالساً فمر أبو سفيان على بعير ومعه معاوية وأخ له أحدهما يوقود البعير والآخر يسوقه، فقال
[1]. صحيح مسلم، ج 3، ص 14780، ح 1853؛ مسند ابوعوانه، ج 4، ص 411، ح 7133؛ مسند شهاب، ج 1، ص 447، ح 766؛ معجم الاوسط، ج 3، ص 144، ح 2743، ج 4، ص 169، ح 3885؛ معجم الكبير، ج 19، ص 314، ح 710؛ سنن دارقطنى، ج 7، ص 52، ج 9، ص 204؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 169، ح 2665؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 198؛ فتح البارى، ج 12، ص 156؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 368؛ سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 155.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 421؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 5، ص 526، ح 37720؛ مسند بزار، ج 9، ص 303 و 310، ح 3841 و 3855؛ مسند ابو يعلى، ج 13، ص 430، ح 7436؛ معجم الاوسط، ج 7، ص 131، ح 7080؛ معجم الكبير، ج 11، ص 38، ح 10970؛ محمع الزوايد، ج 8، ص 121،( با دو سند)؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 132، ج 6، ص 131. مطالب العاليه ابن حجر، ج 7، ص 454، ح 2683؛ وج 12، ص 77، ح 4290 و 4291.
[3]. تاريخ طبرى، ج 5، ص 622، ج 8، ص 186؛ انساب الاشراف، ج 21، ص 220 و 221،( با دو سند صحيح)؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 112، ج 5، ص 243.
رسول الله صلى الله عليه وآله: لعن الله الحامل والمحمول والقائد والسائق؛[1]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ابوسفيان را كه بر الاغ سوار بود ومعاويه را كه آن را مىكشيد وبرادرش يزيد را كه آن را مىراند ديدند وفرمودند: «خدايا، كسى را كه الاغ را مىكشد و آن كسى را كه بر آن سوار است وآن كسى را كه الاغ را مىراند هر سه را لعنت فرما.»
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است. اين حديث از امام حسن عليه السلام وسفينه با سند صحيح وارد شده است.
6. بنابر نقل طبرى، مأمون عباسى ضمن بخشى از نامه خود در مورد لعن معاويه نوشته است: در حديث مشهور وارد شده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند:عن سالم بن أبي الجعد قال، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: معاوية في تابوت مقفل عليه في جهنم؛[2]«معاويه در تابوتى از آتش در پستترين طبقه جهنم قرار گرفته و از آنجا چنين فرياد خواهد زد: «اى خداى پرمهر، اى خدا نعمت بخش ....» بلاذرى اين خبر را از سالم بن ابىجعد كه از تابعين و از رجال صحاح سته است با سند صحيح روايت كرده است.
7. در حديثى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
«اولين كسى كه سنتم را تغيير مىدهد مردى از بنى اميه است.»[3]
[1]. مسند بزار، ج 9، ص 286، ح 3839؛ انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 221؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 622؛ معجم الكبير، ج 3، ص 71، ح 2698؛ مجمع الزوايد، ج 1، ص 113.
[2]. تاريخ طبرى، ج 5، ص 622؛ انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 221.
[3]. تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 253.
ابن فرحان مىگويد: «البانى اين حديث را صحيح دانسته و مقصود از اين حديث را معاويه دانسته است.»[1]
در باره معاويه اخبار فراوان ديگر وارد شده كه براى آشنايى با آن وسيره معاويه به كتاب «امام بخارى و جايگاه صحيحش» مراجعه شود.
دلائل ناصبى بودن ابن تيميه
در ميان دانشمندان اهل سنت فراوان هستند كسانى كه بر ناصبى بودن ابن تيميه تصريح نمودهاند.
برخى از دانشمندان وهابى كه از وهابيت دست كشيدهاند مىگويند: با خواندن «منهاج السنه» ابن تيميه ما نسبت به على عليه السلام نفرت پيدا مىكرديم و جنگهاى او و بيعت نكردنش بر ابوبكر را محكوم مىكرديم و ....
اينك ما اولًا به سخنان خود او كه دلالت بر ناصبى بودنش مىكند اشاره كرده و سپس برخى از سخنان علماى اهل سنت را ذكر خواهيم كرد.
ابن تيميه مىگويد:
«فإن عليا قاتل على الولاية و قتل بسبب ذلك خلق كثير و لم يحصل فى ولايته لا قتال للكفار ولا فتح لبلادهم ولا كان المسلمون فى زيادة خير؛[2]همانا على براى رياست جنگيد و به خاطر آن خلق زيادى كشته شدند. در زمان خلافت على نه با كفار جنگيده شد و نه سرزمينى فتح گرديد و نه خيرى براى مسلمانان اضافه شد.»
[1]. قرائة فى كتب العقايد، ص 78؛ احاديث صحيحه البانى، ح 1749، كه آن را حسن و خوب دانسته است.
[2]. منهاج السنة، ج 6، ص 191.
باز همو مىگويد: «كشتن انسان فساد كارى است و هر كه به خاطر اطاعت از خودش مردم را بكشد، خواستار برترى جوى و فساد در زمين است. و اين حال فرعون است كه خدا مىفرمايد: «اين است خانهاى آخرت كه ما آن را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين خواستار علو و فساد نيستند ....»[1]
آنگاه جاى ديگر مىگويد:
وعلى يقاتل ليطاع ويتصرف فى النفوس والأموال فكيف يجعل هذا قتالا على الدين؛[2]على براى اين جنگيد كه ديگران از او اطاعت كنند و بر مال و نفس مردم مسلط شود. پس چگونه مىشود جنگ او را جنگ براى دين دانست.»
باز هم ابن تيميه مىگويد:
«وعلى إنما قاتل لأن يكون له العلو فى الأرض إنه إنما قاتل ليطاع هو؛[3]على تنها براى اين جنگيد كه در زمين برترى جويد و فقط براى اين جنگيد كه تنها از او اطاعت شود.»
يادآور مىشويم كه امروزه وهابىها براى فريب مردم مىگويند: «ابن تيميه اين سخنان را از زبان ناصبىها نقل كرده است، نه اينكه نظر و عقيده خودش باشد. واين سخن بى اساس و فريب آشكار است و خيلى از وهابىها نيز امروزه روحيه دشمنى با اميرالمؤمنين عليه السلام را با مطالعه اين سخنان ابن تيميه و امثالش در قلبشان جا دادهاند. گرچه آنها بدبينى خود نسبت اميرالمؤمنين عليه السلام را در بين مردم مخفى مىكنند، ولى گاهى در خلال سخنانشان آن را آشكار نيز مىسازند. در اين سه
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 500.
[2]. همان، ج 8، ص 329.
[3]. منهاج السنه، ج 4، ص 500.
مورد كه ما آورديم تنها در يك مورد ابتدا ابن تيميه از زبان ناصبىها مطلب نقل كرده و بعد نظر خودش را گفته است و دو مورد ديگرش نظر و اعتقاد خود اوست و هيچ ربطى به ديگران ندارد. بنابر اين بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيم.
البته بسيارى از سخنان ديگر او نيز به روشنى ناصبى بودن او را روشن مىكند كه با برخى از آنها در اين كتاب آشنا شديد.
ابن حجر عسقلانى مىگويد: «برخى از مردم، ابن تيميه را به خاطر نسبتهاى ناروايى كه به على داده است منافق دانستهاند؛ به مانند اينكه ابن تيميه گفته است:
«... إنه كان مخذولا حيثما توجه وأنه حاول الخلافة مرارا فلم ينلها وإنما قاتل للرئاسة لا للديانة ولقوله: إنه كان يحب الرئاسة ...؛[1]على به هر جا روى آورد خوار گشت بارها سعى كرد خلافت را به دست آورد، ولى موفق نشد و على تنها به خاطر رياست جنگيد نه براى دين على رياست را دوست داشت.»
باز ابن حجر مىگويد: «در اين حديث (حديث عمار را گروه ظالم مىكشد) نشانه نبوت و فضيلت آشكار براى على و عمار است و ردى است بر ناصبىها كه گمان مىكنند «على در جنگهايش در راه حق نبود.»[2]
اين بيان روشنى است در ناصبى بودن ابن تيميه از زبان ابن حجر؛ زيرا او از كسانى است كه به اميرالمؤمنين عليه السلام فراوان به خاطر جنگ جمل و صفين طعنه مىزند.
شوكانى كه از شخصيتهاى مورد احترام و اعتناى وهابيان است و خود نيز از وهابيت محسوب مىشود، مىگويد:
[1]. درر الكامنة ابن حجر، ج 1، ص 49 و 50.
[2]. فتح البارى، ج 1، ص 452؛ حاشيه سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 80، ح 61، ج 8، ص 210، ح 37.
«كتاب المنهاج فى الرد على الروافض في غاية الحسن لولا أنه بالغ في الدفع حتى وقعت له عبارات والفاظ فيها بعض التحامل وقد نسبه بعضهم الى طلب الملك لأنه كان يلهج بذكر ابن تومرت ونظرائه فكان ذلك مولدا لطول سجنه؛[1]كتاب «منهاج» ابن تيميه در رد بر شيعه در نهايت خوبى است، مگر اينكه او در هنگام رد مبانى شيعه زيادروى كرده است و زيادروى او منجر به جسارت (نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام) گرديده است. و همانا برخىاز علما گفتهاند كه او سوداى سلطنت در سر داشت؛ زيرا همواره از ابن تومرت و امثالش ياد مىكرد واين سبب طولانىشدن مدت حبس او در زندان شد.»
ابن حجر نيز مىگويد: گروهى از علما گفتهاند كه او در فكر رسيدن و در طلب امامت كبرى بود و او همواره ابن تومرت را ياد مىكرد و اين سبب طولانى شدن مدت حبس او در زندان شد. (الدرر الكامنة ابن حجر، ج 1، ص 50.)
ابن تومرت از علماى بزرگ بوده و مردم اطرافش جمع شدند. او براى رسيدن به رياست و سلطنت ادعاى مهدويت نمود. ذهبى در مورد او مىگويد:
شيخ امام، فقيه اصولى زاهد، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن تومرت البربري. در مغرب خروج نمود و ادعا كرد كه او امام معصوم مهدى (موعود) است. او طالب رياست بود. خيلى اهل امر به معروف و نهى از منكر بود. اتباع خود را موحدين ومخالفانش را مجسمه ناميد و كشتن مخالفانش را جائز دانست. او زندگى ساده داشت و فقير و قانع بود. در خوردن و نكاح و مال هيچ لذتى نداشت (اهل لذت بردن از اين چيزها نبود) و نه در چيزهاى ديگر جز رياست تا اينكه خدا را
[1]. بدر الطالع شوكانى، ج 1، ص 64، شرح حال ابن تيميه.
ملاقات كرد. لكن او والله براى رسيدن به رياست به كشتار و خونريزى داخل شد و به اينكارها دست زد.[1]
اين مختصرى از شرح حال ابن تومرت است و قطعا حال دو رهبر وهابيت ابن تيميه و ابن عبدالوهاب بهتر از ابن تومرت نخواهند بود. و اين هم حال ابن تيميه است كه امروزه وهابيت به علم و حافظهاى قوى او مىبالند. افرادى كه علم بدون عمل و تزكيه نفس داشتهاند احوالشان اينگونه بوده و هست. شما توجه داريد كه ابن حجر و به خصوص شوكانى كه خود از وهابيت است هم اين نسبت را رد وانكار نكردهاند و هم سبب طولانى شدن ماندگارى او در زندان را همين رياست طلبى ابن تيميه دانستهاند. پس اين مطلب از نظر ابن حجر و شوكانى عين واقعيت بوده و ابن حجر در ادامه اين سخن مطالبى ذكر كرده كه از آن نيز تصريح او به اين مطلب استفاده مىشود.
علامه كوثرى حنفى مىگويد: «در سخنان ابن تيميه نشانهاى بغض و دشمنىاش با على آشكار است.»[2]
عبد الله غمارى شافعى مىگويد: «علماى زمانش ابن تيميه را به خاطر گمراهىاش از على منافق خواندهاند.»[3]
احمد بن محمد بن صديق غمارى مىگويد: «دشمنى ابن تيميه او را به جايى رسانده كه به جرعت از روى نادانى وذلت ونفاق خيلى آشكار گفته است: «در فضيلت على هيچ حديث صحيح نيست وآنچه در صحيحين روايت شده براى على هيچ گونه فضل وبرترى
[1]. سير اعلام النبلاء، ج 19، شرح رقم 318.
[2]. الحاوى فى سيرة الطحاوى، ص 26.
[3]. الرسائل الغمارية، ص 120 و 121.
اى را بر ديگران ثابت نمىكند. ابن تيميه در بارهاى على وخاندانش سخنانى گفته كه دلالت مىكند او بر اساس حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه فرمود: «على را كسى غير از مؤمن دوست نمىدارد و كسى غير از منافق او را دشمن نمىدارد» رأس ورهبر منافقان در زمانش بوده و به اين خاطر علماى زمانش نيز به منافق بودن او حكم كردهاند .... چگونه او منافق نباشد؟ او كسى است كه سخنان زشت در حق سرور زنان اهل بهشت فاطمه وشوهرش برادر رسول خدا صلى الله عليه وآله گفته است. او در بارهاى آنها گفته: «همانا در فاطمه نشانههاى از صفات منافقان است كه خدا در بارهاى آنها فرموده: «اگر (مال دنيا) به آنها داده شود راضى مىشوند واگر داده نشود غضبناك مىشوند.» ابن تيميه كه خدا او را لعنت كند گفته است: «فاطمه همين گونه كرد، وقتى كه ابو بكر ميراث پدرش را به او نداد.»[1]اما در بارهاى على گفته است: «او در كودكى مسلمان شد و اسلام كودك قبول نيست. على در هفده مسأله با قرآن مخالفت كرده. به هر جا رو كرده آن جا را خوار كرده. او رياست را دوست داشت و به خاطر رياست مىجنگيد، نه به خاطر دين. چهارمين خليفه بودن او مورد اتفاق اهل سنت نيست.» ابن تيميه رهبر گمراهان و كتابهايش كتابهاى گمراه كننده است.»[2](البته تك تك اين سخنان غمارى در كتاب «منهاج السنه» موجود است.)
غمارى از علماى شافعى و تحصيل كردهاى الازهر مصر است كه شرح حالش در كتاب (الاعلام زركلى، ج 1، ص 253) موجود است.
[1]. ابن تيميه عين اين سخن را كه غمارى و سقاف به آن اشاره كردهاند و خيلى از سخنان زشت ونارواى ديگر را در حق حضرت فاطمه زهرا و همچنين حضرت على عليها السلام در كتاب« منهاج السنة» اش، ج 4، ص 244 تا 258، به زبان آورده است. حصنى دمشقى نيز اين سخن را از ابن تيميه نقل كرده است كه در آينده خواهد آمد.
[2]. البرهان الجلى احمد غمارى، ص 35.