أريناك الا فتنة للناس والشجرة الملعونةفِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً؛وما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود؛ همچنين شجرهملعونه (درخت نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كردهايم. ما آنها را بيم داده (وانذار) مىكنيم؛ اما جز طغيان عظيم، چيزى بر آنها نمىافزايد.»[1]
اين خبر از امام حسين عليه السلام، امالمؤمنين عائشه، يعلى بن مره، ابن عمر وسعيد بن مسيب روايت شده، و در گذشته از ابوهريره نيز به حديثى در اين موضوع اشاره شد و با سخن طبرى و ابوالفدا نيز آنجا آشنا شديم كه گفتهاند: اجماع بر اين است كه اين آيه در مورد بنى اميه نازل شده است.
ملاحظه مىكنيد كه سخن امام حسن عليه السلام نيز تصريح اين آيهى شريفه است و خداوند متعال خواسته است، مسلمين را از اين طريق امتحان نمايد تا كسانى كه «فى قلوبهم مرض» است، بنى اميه را رهبران دينى خود قرار داده و از مخالفان بنى اميه عيبجويى كنند!.
امام حسن عليه السلام ومعرفى معاويه
همچنين شما توجه كنيد كه امام حسن عليه السلام چگونه از معاويه تعبير مىكنند:
عن مولى الحسن بن على قال: قال الحسن ابن على أتعرف معاوية بن حديج قال قلت: نعم قال: فإذا رأيته فأعلمنى فرآه خارجا من دار عمرو بن حريث فقال: هو هذا قال ادعه فدعاه فقال له الحسن: أنت الشاتم عليا عند ابن آكلة الأكباد أما والله لئن وردت الحوض ولن ترده لترنه
[1]. تفسير ابن ابىحاتم، ج 9، ص 168؛ در المنثور، ج 4، ص 191 با چهار سند، به نقل از ابن ابىحاتم، ابن مردويه، بيهقى و ابن عساكر.
مشمرا عن ساقه حاسرا عن ذراعيه يذود عنه المنافقين؛[1]امام حسن عليه السلام به غلام خود فرمودند: آيا معاويه بن حديج (خديج) را مىشناسى؟» گفت: آرى. فرمودند: وقتى او را ديدى، به من خبر ده. آنگاه غلام، او را در بيرون از منزل عمرو بن حريث ديد و به امام خبر داد كه معاويه اين است. فرمودند: او را به نزد من فرا بخوان. وقتى آمد امام عليه السلام به او فرمودند: تو همان كسى هستى كه على را نزد پسر زن جگرخوار (هند مادر معاويه كه جگر حمزه سيد الشهدا را در جنگ احد با دندانهايش تكه تكه كرده خايده بود) دشنام مىدهى. به خدا قسم اگر (روز قيامت) به حوض وارد شوى كه هرگز وارد نخواهى شد، حتماً على را خواهى ديد كه با جديت تمام منافقان را از سر حوض مىراند.»
معاويه بن خديج از صحابه است و كسى است كه براى جلب رضايت معاويه بن ابىسفيان اميرالمؤمنين عليه السلام را بسيار دشنام مىداد. خواننده عزيز خود مىبينيد كه امام حسن عليه السلام چگونه از معاويه تعبير مىكنند.
اين خبر در كتابهاى زير نيز وارد شده است، ولى بدون آوردن تعبير «نزد پسر جگرخوار.»[2]
[1]. انساب الاشراف بلاذرى، ح 3269؛ معجم الكبير طبرانى، ج 3، ص 82، ح 2727؛ تاريخ ابن عساكر، ج 59، ص 28؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 130، از ابوكبير.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 138؛ مسند ابويعلى، ج 12، ص 140؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 130،( با دو سند)؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 39 و ديگران، سندهاى اين خبر نيز صحيح است وحاكم نيز سند اين خبر را صحيح دانسته است.
علاوه بر اين، همچنان كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از صلح امام حسن عليه السلام خبر دادند، از جنگهاى اميرالمؤمنين عليه السلام وقيام امام حسين عليه السلام نيز خبر دادهاند. و اين دلالت بر اين مىكند كه اولًا: سيره و عمل اهل بيت عليهم السلام به امر و دستور خداوند متعال و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بوده و همچنين عمل و رفتار هر كدام در زمان خود لازم و خواست اسلام بوده است. يعنى مصلحت اسلام بارى به اين است كه بايد صلح برقرار گردد و بارى به اين است كه بايد قيام انجام گيرد و بارى هم به صورت ديگر. و امامان اهل بيت عليهم السلام هر كدام در زمان خود همان كارى را انجام دادند كه مصلحت اسلام در آن بوده است. اگر مثلًا امام حسن در جاى امام حسين ببودند، همان كارى را مىكردند كه امام حسين انجام دادند. و امام حسين عليه السلام هم اگر به جاى امام حسن عليه السلام مىبودند كارى جز همان كه امام حسن كردند انجام نمىدادند؛ يعنى با معاويه صلح مىكردند. نه اينكه ابن تيميه و امثال او مىگويند كه امام حسن كارى كرد بر خلاف آنچه پدر و برادرش كرده بودند.
روش متناقض ابن تيميه در برخورد با روايات
دكتر شريف محمود يكى از نويسندگان معاصر مىگويد: «سخنان بدعتگزاران اين زمان را پيگيرى كردم و ديدم كه اكثراً استدلالشان برگرفته شده از سخن ابن تيميه است. به كمك خداوند قريب به چهل هزار صفحه يا بيشتر از سخنان ابن تيميه را خواندم و ديدم كه در بارهاى پيامبر صلى الله عليه وآله و اهل بيت آن حضرت خطاهاى زشتى مرتكب شده است. و تو آگاهى كه جناب پيامبر صلى الله عليه وآله و اهل بيتش براى همه ما مهمتر از جناب ابن تيميه است.»
باز همو مىگويد: «مسلمانان همگى تعظيم خويشاوندان پيامبر صلى الله عليه وآله را رعايت مىكردند تا اين كه در قرن هشتم ابن تيميه آمد و گويا بين او بين پيامبر صلى الله عليه وآله و خاندانش دشمنى وجود
داشته كه هيچ فضيلتى در حق اهل بيت نيافته مگر اينكه آن را انكار كرده است، چه رسد به بى ادبى و تعبيرهاى زشت بر ضد آنها ....[1]
اين نويسنده در مورد امام حسن و حسين عليها السلام مىگويد: «جاى تعجب است از ابن تيميه كه در باره صحابه جليل ابوعبيده جراح مىگويد: «... ابوعبيده زاهدترين خلق در اموال، عابدترين آنها براى خدا، مهربانترين خلق براى مردم و دورترين آنها از هوا و هوس بود. براى همين است كه پيامبر صلى الله عليه وآله در بارهاى او فرمود: «هر امتى امينى دارد و امين اين امت ابوعبيده است»، ولى در بارهى حسن و حسين مىگويد:
وأما كونهما أزهد الناس وأعلمهم فى زمانهم فهذا قول بلا دليل؛[2]زاهدترين و داناترين مردم بودن حسن وحسين در زمان خود سخنى است بدون دليل.»
سپس در سخنان طولانى، شريف محمود مىگويد: «زاهدترين و داناترين بودن ابن تيميه در زمان خودش نزد وهابىها نياز به دليل ندارد، ولى زاهدترين و داناترين بودن حسن وحسين كه سرور جوانان اهل بهشت هستند، نزد آنها نياز به دليل دارد ....»[3]
اين نويسنده در بارهاى امام سجاد عليه السلام نيز مىگويد: «اين امام بزرگ كسى است كه ذريه امام حسين از پشت او بيرون شدند، ولى بن تيميه در حق او اهانت مىكند و گويا ابن تيميه يكى از لشكريان يزيد بن معاويه است ....»[4]
ابن تيميه در باره اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مىگويد:
[1]. اخطاء ابن تيميه فى حق رسول الله و اهل بيته، ص 6 و 69.
[2]. منهاج السنة، ج 4، ص 41؛ اخطاء ابن تيميه، ص 69.
[3]. اخطاء ابن تيميه، ص 115.
[4]. اخطاء ابن تيميه، ص 123.
اما قوله إنه كان أشجع الناس فهذا كذب بل كان أشجع الناس رسول الله صلى الله عليه وآله؛[1]امّا اين سخن كه على شجاعترين مردم بوده است كذب و دروغ است، بلكه شجاعترين مردم پيامبر صلى الله عليه وآله بود.»
البته معلوم است كه منظور گوينده شجاعترين شخص بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است و اين براى هيچكس پوشيده نيست، ولى نمىدانيم چرا ابن تيميه خود را به نادانى مىزند وچنين مىگويد. مگر ابن تيميه آنگاه كه ابوعبيده را زاهدترين وعابدترين مردم معرفى كرد، منظورش اين بود كه ابوعبيده از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز زاهدتر و عابدتر است؟ بلكه مسأله آن است كه ابن تيميه تحمل خواندن و شنيدن واعتراف به هيچ گونه فضائلى در حق اهل بيت عليهم السلام را ندارد.
ابن تيميه و امام حسين عليه السلام
ابن تيميه در بارهى خروج وجنگ امام حسين عليه السلام بارها اين سخن را تكرار كرده و مىگويد: «در خروج حسين (عليه يزيد) نه مصلحت دين بود و نه دنيا، بلكه در خروج و كشته شدنش فسادى بود كه اگر در شهر خودش مىنشست آن فساد به وجود نمىآمد.»[2]
باز همو مىگويد: «بلكه حسين (با اين كار خود) با دستور پيامبر صلى الله عليه وآله مخالفت كرد و اگر اين كار را نمىكرد بعد از او اين همه فتنه برپا نمىشد.»[3]
[1]. منهاج السنة، ج 8، ص 76.
[2]. منهاج السنة، ج 4، ص 530.
[3]. همان، ج 4، ص 531.
باز همو مىگويد: «اين عمل حسين (يعنى خروجش عليه يزيد) يك نوع اجتهاد نزديك به خيال و گمان و نوعى هوا خواهى پنهان بود كه سزاوار است در اين گونه موارد از چنين شخص پيروى نشود هر چند از اولياى خدا و از متقين باشد.»[1]
باز همو مىگويد:
هذا رأى فاسد فإن مفسدته أعظم من مصلحته و قل من خرج على إمام ذى سلطان إلا كان ما تولد على فعله من الشر أعظم مما تولد من الخير؛[2]«اين (يعنى خروج امام حسين عليه السلام) رأى و تصميمى است فاسد؛ زيرا فسادش بزرگتر از مصلحتش است؛ زيرا خيلى كم است كه كسى بر پيشواى صاحب سلطنت خروج كند، مگر اينكه بدىهايى كه به وجود آورده از خوبىهايى كه به دنبال آورده است بزرگتر بوده.»
باز همو مىگويد:
ويزيد ليس بأعظم جرما من بنى إسرائيل كان بنو إسرائيل يقتلون الأنبياء وقتل الحسين ليس بأعظم من قتل الأنبياء؛[3]گناه يزيد بزرگتر از گناه بنى اسرائيل نبود. بنى اسرائيل انبيا را مىكشتند و كشتن حسين بزرگتر از قتل انبيا نيست.»
اينگونه ابن تيميه با قيام امام حسين عليه السلام مخالفت مىكند و وهابىها نيز با پيروى از رهبر خود قيام امام حسين عليه السلام را نافرمانى با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىدانند گرچه غالبا اين عقيده اموى خود را آشكار نمىسازند.
[1]. همان، ج 4، ص 534.
[2]. همان، ج 2، ص 241.
[3]. همان، ج 2، ص 247.
اين اعتقاد و سخنان ابن تيميه و وهابيت در حالى است كه در جاى خود ثابت شده است كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله و زمين و آسمان و جن و انس به خاطر عظمت و بزرگى قيام آن حضرت براى مظلميت امام حسين عليه السلام گريه كرده و عزا گرفتهاند. همچنين دقت كنيد كه، وقتى اهل بيت عليهم السلام رهبر رسمى جامعه هستند، اگر كسى بر آنها خروج كند، ابن تيميه تقصير را متوجه اهل بيت عليهم السلام مىكند چنانكه در گذشته اشاره شد و آن هنگام اين سخنانش را كه اشاره كرديم، فراموش مىكند. اين برخوردهاى متفاوت چيزى جز به خاطر بغض و دشمنى ابن تيميه نسبت اهل بيت عليهم السلام نمىباشد.
ابن تيميه وتكذيب حوادث بعد از قتل امام حسين عليه السلام
ابن تيميه مىگويد: «كشته شدن انبيا و بسيارى از ديگران و كشته شدن عثمان و ... گناهش بزرگتر بود از كشته شدن حسين. به اين دليل و دلايل ديگر روشن مىشود كه بسيارى از چيزهايى كه در باره آن (يعنى در باره كشته شدن امام حسين عليه السلام) روايت شده است دروغ است. مثل باريدن خون از آسمان (بعد از كشته شدن امام حسين عليه السلام)، سرخى در روز قتل حسين و همچنين اينكه در دنيا سنگى از زمين برداشته نشد، مگر اينكه در زير آن خون بود. اينها همه كذب و دروغ هستند.»[1]
جواب:پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در حال حيات خويش بارها در بارهاى واقعهاى كربلا سخن مىگفته و آن را يادآورى مىكردند. و اين اخبار به حد تواتر رسيده است. ما به برخى از اين احاديث كه ابن تيميه آنها را تكذيب كرده است وواقعههاى
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 560.
ديگرى كه پس از حادثه كربلا رخ داده است اشاره مىكنيم تا عظمت حركت امام حسين عليه السلام روشن گردد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وبوسه بر خاك كربلا
در حديث صحيح از امسلمه (يكى از همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه مىگويد:
أن رسول الله صلى الله عليه وآله اضطجع ذات ليلة للنوم فاستيقظ و هو حائر ثم اضطجع فرقد ثم استيقظ و هو حائر دون ما رأيت به المرة الأولى ثم اضطجع فاستيقظ و في يده تربة حمراء يقبلها فقلت: ما هذه التربة يا رسول الله؟ قال: أخبرني جبريل عليه الصلاة السلام أن هذا يقتل بأرض العراق للحسين فقلت لجبريل أرني تربة الأرض التي يقتل بها فهذه تربتها؛[1]«همانا پيامبر صلى الله عليه وآله در آن روز براى خواب دراز كشيده بودند، پس با نگرانى بيدار شدند سپس باز خوابيدند و باز با نگرانى و حيرتزده بيدار شدند كه از بار اول فرق داشت. سپس باز خوابيدند و بيدار شدند در حالى كه در دستان آن حضرت صلى الله عليه وآله خاك بود و آن را مىبوسيدند. من گفتم: اين خاك چه است اى رسول خدا صلى الله عليه وآله؟ فرمودند: جبرئيل به من خبر داد كه همانا اين حسين در سرزمين عراق كشته مىشود. پس من به جبرئيل گفتم: خاك آن سرزمينى را كه حسين در آن كشته مىشود براى من نشان بده، و اين هم خاك آن سرزمين است.
اين خود نشانه عظمت اين قيام و حتى قداست زمينى را كه قيام در آن رخ داده، نشان مىدهد. يادآور مىشويم كه اين حديث را حاكم و ذهبى به شرط بخارى و مسلم صحيح دانستهاند. البانى برخى سندهاى اين حديث را در صحيحهاش وارد كرده و گفته است: در اين احاديث هيچگونه قداستى براى خاك كربلا ذكر نشده و .... ولى به اين حديث حديث اشاره نكرده و به پيروان مكتب اهل بيت عليه السلام حمله كرده است.
اخبار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از داستان كربلا و گريه بر امام حسين عليه السلام
اما احاديث ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است:
1. ام سلمه مىگويد: «حسن و حسين در نزد پيامبر صلى الله عليه وآله، در خانه من بازى مىكردند كه جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد صلى الله عليه وآله به درستى كه امت تو اين فرزندت را پس از تو به قتل مىرسانند». پس از آن پيامبر صلى الله عليه وآله حسين را به سينه خود چسپانده شروع به گريه كردند. ام سلمه مىگويد: سپس پيامبر صلى الله عليه وآله خطاب به من فرمودند: اين خاك امانت است در نزد تو. آنگاه آن خاك را بوييده وفرمودند: بوى كربلا است. باز فرمودند: اى امسلمه! هر وقت اين خاك تبديل به خون شد، بدان كه پسرم حسين كشته شده است. من آن خاك را در شيشه گذاشتم. سپس به آن نگاه كرده مىگفتم: «به درستى كه آن روزى كه اين خاك تبديل به خون مىشود روزى بزرگى خواهد بود.»[2]
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 498، ح 8202؛ معجم الكبير، ج 23، 308.
[2]. معجم الكبير؛ ج 1، ص 467؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 189؛ خصائص الكبرى، ج 2، ص 190؛ احاديث صحيحه البانى، ج 3، ص 245، ح 1171.